4

بانوي اصفهاني


با تکيه برقرآن کريم و سنت نبوي (ص) و سيره معصومين (ع)، ارج نهادن به زنان و اداي حقوق طايفه نسوان همواره موجب رشد و پيشرفت زنان مسلمان درجامعه اسلامي بوده و هست. نمونه و الاي اين زنان شايسته و و الامقام درتاريخ اسلام شخصيتهاي ارجمندي مانندحضرت خديجه، حضرت فاطمه زهرا، زينب کبري و سکينه بنت الحسين (ع)جميعاً سلام الله عليهامي باشند.

درمقاطع مختلف تاريخ اسلام نيز زنان فداکار، عالم و متقي فراواني و جودداشته اندکه درعين کاروتلاش و تربيت صحيح نفس خويش و ديگران، ازرعايت جزئي ترين مسائل اخلاقي غفلت نورزيده و درعين حال تربيت مردان شايسته روزگاررابه عهده داشته و مربي لايق و ارزشمندي براي جامعه بوده اند. درتاريخ اسلام به خصوص درمذهب شيعه نمونه هاي بسياري ازاين قبيل بانوان به چشم مي خوردکه ازجمله آنهامي توان به مادرسيدرضي و سيدمرتضي علم الهدي، دخترشيخ طوسي و نيزدخترملامحمدتقي مجلسي يعني آمنه بيگم و..... اشاره نمود.

اگرچه دردوران شکوهمندانقلاب اسلامي ايران، زنان شايسته جامع ماکه برخوردارازتربيت صحيح و صاحب ارزشها و معيارهاي اسلامي بوده اندبه شايستگي توانستندقدرومنزلت زن مسلمان رابه جهانيان نشان دهندوگذشت، ايثاروتقواي مادران و همسران شهداي گرانقدربه و يژه دردوران جنگ تحميلي نمونه بارز اين مدعاست، با اين حال بزرگداشت و تجليل اززنان نمونه مکتب اسلام، و ظيفه اي است که همواره درانجام آن کوشيد. ازاين روبجاست يکي ازاسوهاي عاليقدر جامعه که ازمراتب علمي و عملي و الاربر خورداروبه حق ازمفاخرنسوان دنياي اسلام است رامعرفي نمائيم و خاطره آن استوانه علم و تقواراارج نهيم. اين بانوي بزرگوار و متواضع مجتهده سيده نصرت امين است که مقام معظم رهبري حضرت آية الله خامنه اي مدظله العالي درباره اهميت بزرگداشت ايشان فرموده اند:«تجليل ازاين بانوي بزرگواراصفهاني (خانم امين ) و ارائه شخصيت عرفاني و فقهي و فلسفي برجسته يک زن درکشور ماکاري سودمند و در جهت احياي ارزش هاي اسلامي درزنان به نظر مي رسد.» و به راستي شخصيت علمي و تقوايي اين عالم رباني خودحجتي است براين که زنان متعهد جامع اسلامي مي توانند. باطي مدارج عالي علم و معرفت، خودراازمحروميتهايي که توطئه دشمنان و ناآشنائي دوستان ازاحکام اسلام و قرآن بر آنهابلکه براسلام و مسلمانان همواره تحميل کرده است، برهانند و وجودشان منشاء خدمات عظيم و ارزشمند علمي و فرهنگي قرارگيرد.


استاددانشمندمحمدتقي جعفري مقام علمي و عملي اين بانوراچنين توصيف نموده است:« باتوجه به آثارعلمي که از اين خانم دردسترس ماقرارگرفته به طورقطع مي توان ايشان را ازعلماي برجسته عالم تشيع معرفي نمودوروش قلمي ايشان هم کاملاَ قابل مقايسه باسايردانشمندان بوده، بلکه با نظربه مقامات عاليه روحي ايشان بايد ايشان رااز گروه نخبه اي ازدانشمندان به شمارآوردکه به اضافه فراگرفتن دانش به تولدجديددرزندگي نائل مي شوند.»

درباره آغاززندگي و شروع به تحصيل اين بانو آمده است. «حاجيه خانم سيده نصرت بيگم امين (معروف به بانوي ايراني ) درسال 1265هجري شمسي دراصفهان متولدشدپدرايشان حاج سيدمحمدعلي امين التجار اصفهاني، فردي مومن و سخاوتمند و مادرشان بانويي بسيارشريف معتبدوخيرخواه بودکه خداوند پس ازسه فرزندپسر، اين دختررابه ايشان عطامي دارد. مادرباروشن بيني درچهارسالگي فرزندرابراي آموزش قرآن و فراگيري خواندن و نوشتن به مکتب مي فرستد، درحالي که فضاي حاکم برآن ايام به گونه اي بودکه کمتر خانواده اي به خوداجازه مي داددخترش رابراي کسب دانش به مکتب يامدرسه بفرستد و چه بسيار والديني که آموزش و آشنايي باخط و نوشتن رابراي دختران خودجايز نمي دانستند.»

درحقيقت عظمت کاراين بانو و تلاشهاي مستمروي درآن زمان بسياردرخور توجه است البته ايشان به دليل اينکه اوقات زندگي شان به فراگيري درس و علم مي گذشت بيشتردرخانه بودندوکمترازخانه خارج مي شدند. و لي در ايامي که لازم مي ديدند بايد دفاعي صورت بگيرد و کاري انجام شود از منزل خارج مي شدند و به تدريس و راهنمايي بانوان مي پرداختند.

«ازدوران قاجارکه بگذريم دوره رضاخان تقريباًمقارن با انديشه تجددخواهي و تبليغات و سيع اسلام زدايي، به خصوص دراصفهان بود. درآغازاين دوره خانم امين 35ساله بودندواصفهان هم دراين ايام حوزه هاي علمي [بسيار] داشت. اين شهر بعد ازتهران آماج فعاليتهاي تجددخواهي بعضي خانمها قرارگرفت. مجري اين فعاليتها خانم [صديقه] دولت آبادي بودکه مي گفتندحتي 15سال قبل ازجريان کشف حجاب ايشان به طوررسمي حجاب خودرابرداشته بود. دولت آبادي کانوني هم به نام کانون بانوان دايرکرده بودکه بعدازبرداشتن حجابش و ظاهرشدن در ملاء عام مردم اين کانون راآتش زدند. البته افرادي مانندخانم دولت آبادي کم نبودند. زناني هم بودندکه فکر مي کردنداگردراين گونه مراسم شرکت کنند متجدد خوانده مي شوند و عده اي هم به دليل مشاغلي که داشتند مجبور به کنارگذاشتن حجاب شدند. به هرحال موج تجددخواهي، مانع ترويج انديشه و تفکرديني به خصوص دربين بانوان شد و از اينجامي فهميم که خانم امين چه حرکت عظيم و برجسته اي راشروع کردوبه انجام رساندند.

رضاخان آرمان هاي جديدوکاذبي داشت و ايدئولوژي مخصوص خودش راترويج مي کرد. مثلاَدرمورد تجددخواهي، درباره ناسيوناليسم افراطي که اين ناسيوناليسم افراطي را بر دو اصل تحقير فرهنگ و محو آثارتمدن اسلامي و همچنين برگشت به ايران قبل ازاسلام قرارداده بود. اتفاقاَدرهمين زمان بودکه خانم امين ازنام مستعار بانوي ايراني استفاده کردند.

استنباط من اين است که چون رضاخان مي خواست زن ايراني رابه قبل ازاسلام برگرداندوآن هويت و اصالت رابه آن دوران نسبت بدهد، خانم امين خواستندبگويندکه بانوي ايراني اين زمان، بانويي است که ازاسلام و دوران عهداسلام زندگي نوين و واقعي خودراشروع کرده است. يعني دوران قبل ازاسلام، هويت و اصالتي نداشته است و لي اززماني که اسلام به ايران و اردشده و ايرانيان مسلمان شده اندهويت اصلي و واقعي زن ايراني شکل گرفته است. من فکرمي کنم که ايشان درمقابل ناسيوناليسم افراطي رضاخان خودشان رابانوي ايراني لقب داده اند.»ودر آن دوران سخت حاکميت، که ديکتاتوري رضاخاني براي زدودن ارزشهاي اسلامي و احکام قرآني قدعلم نموده بوداين بانوي بزرگواردرعين تحصيل و تدريس به دفاع ازمعيارهاوموازين شرعي پرداخت. سال1310مقدم کشف حجاب بودوسال1311کنگر زنان شرق که دولت آبادي درآن شرکت داشت برگزارشدوبعدکشف حجاب به طوررسمي صورت گرفت. مي گوينددرهمين موقع بودکه خانم امين کتاب«روش خوشبختي»رانوشته درجايي ازآن باذکراين که «همانگونه که اگرعضوي ازاعضاي بدن به بيماري مبتلاشودسايراعضاء سالم نمي ماند»اين تأثيرپذيري رامتذکرمي شوند. دراين کتاب آمده است که اگرزنان يک جامعه ـ که ازارکان آن هستند ـ فاسدبشوندجامعه اي رابه فسادمي کشند، مخصوصاَاگرفسادياگناهشان علني باشد. ايشان مي فرمايند: «اي بانويي که باادعاي مسلماني کشف حجاب نموده اي !وبااين و ضعيت شرم آورعلني درمعابروخيابانها خودآرايي مي نمايي !آيافکرنمي کني که بااين عمل که شايدآن راعمل کوچکي بپنداري، چه لطمه بزرگي به شريعت مي زني؟اي بانوي اروپايي منش!اين گناه را کوچک مشمارواگرواقعاًمسلماني اين طريق مسلماني نيست. اگرعقيده به تعليمات اسلامي نداري بي ديني خودرااعلام کن که عمل قبيح توباعث جرأت ديگران نشودواگرعلاقه مندبه شريعت نيستي، دشمني چرا؟

پيامبراسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ باصنف زن بدنکرده، درزماني که زنهادرجامعه هيچ ارزشي نداشتند براي زن حقوق قائل شده و زن رادرتمام شؤون اجتماعي رديف مردهاقرارداده است. ازاين جاست که ايشان در شرايطي که دفاع ازحق زن را ـ آن هم فقط دربعضي ازموارد ـ يک امرغربي مي دانستند به دفاع ازحقوق زنان مي پرداختند. خانم امين حتي قبل ازعلامه طباطبايي و استادمطهري ـ اعلي الله مقامهما الشريف ـ اين مطلب رابيان کردند.»وخودنيزغرق درمعارف معنوي گرديده بودوباتوجه به سيروسلوک عملي و آن همه تلاش درراستاي قرارگرفتن علوم قرآني به مقامات و الايي دست يافت چنانکه دراين موردآمده است:«درپرتومعتقدات، ديني و معنوي و قلبي خويش که درارتباط بامنبع فيض الهي بودرشديافت و اين بانوي عارف رباني همانطوري که درکتاب نفيس «نفحات الرحمانيه» ـ که به زبان عربي نگارش يافته ـ معترفند، به مبدأ اقيانوس الهي آن طور وابسته بود که نغمات ملکوتي گلهاورياحين رابه گوش جان مي شنيدوتاسن چهل سالگي دوران تهذيب و رياضت و تحصيل ايشان بوده و پس ازآن مراحل ترقي و کمال راطي نمودند.»

بانوامين پس از آن که صرف، نحو، بلاغت، تفسير، حديث، فقه، اصول و فلسفه راآموخت، به مطالعات خود در سطوح عاليه ادامه دادتابه درجه اجتهادرسيد. جديّت و ي درامرتحصيل به حدي بودکه مي فرمود:«هيچ چيز نمي تواندکلاس درس راتعطيل کند، حتي مرگ فرزند.»يکي ازاساتيدبانوامين، مرحوم آية الله حاج ميرسيد علي نجف آبادي نقل کرده است:«روزي شنيدم فرزندايشان فوت شده است، فکرکردم خانم ديگردرس را تعطيل خواهدکرد، و لي برعکس دوروزبعدکسي رابه سراغم فرستادکه براي تدريس به منزل ايشان بروم و من ازاين علاقه ايشان به درس و تحصيل، سخت تعجب کردم.»

اوبيشترعلوم رادرخانه و نزدعلامه فقيه آية الله سيدمحمدعلي نجف آبادي و شيخ مرتضي مظا هري فراگرفت. آية ا لله آقاسيدمحمدعلي نجف آبادي از اساتيد برجست بانو امين که اين مجتهده گرانقدر‍، فقه و اصول و حکمت رانزدوي خوانده بودگفته است:«حکمت را دا ئي ام به من درس داد و يکي نيست که من به اودرس بدهم. من مي خواهم به اين خانم درس بدهم که ازمن يادگاري باقي مانده باشد.» زماني که بانوامين اولين کتا ب خودرابه نام «اربعين هاشميه» نوشت و اين کتاب به حوزه علميه نجف رسيدوعلماازآن استفاده کردند، آية ا لله آقاسيدمحمدعلي نجف آبادي درتکميل تشويق هاي علماگفتند:بانوامين هر چه دراين کتاب نوشته اندازتراوشات فکري خودشان بوده و ربطي به تعليمات من ندارد .»مجتهده سيده نصرت امين توسط تعدادي ازآيات عظام و مراجع عظيم الشأن زمان خود به درج اجتهادوروايت نائل گرديدکه برخي از آنان عبارتنداز مرحومان:آيةا لله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي (مؤ سس حوزه علميه قم)، آية ا لله العظمي آقا سيدمحمدکاظم شيرازي، آية الله ابراهيم حسيني شيرازي اصطهباناتي آية الله شيخ محمد رضا نجفي اصفهاني، حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ مرتضي مظاهري نجفي اصفهاني.

مقام شامخ علمي و معنوي اين بانوي فرزانه از اجازه روايت آية الله شيخ محمد رضا نجفي به خوبي استنباط مي شود که دربار و ي فرموده است: « به ابن سيده دانشمند و شريف، گوهر گران قدر مستور، گل سر سبد باغ فرزندان زهراي اطهر، بانوي فرزانه، حکيم و عارف کا مل. . . اجازه دادم که روايت کندازمن هرچه که روايتش براي من صحيح است ازکتب تفسيروادعيه و حديث و فقه.»

نتيج آن همه تلاش و کوشش علمي که زمين آن راتقواي علمي و زهدآن بانوي پرهيزگارفراهم کرده بودبه طوري بود که حتي دا نشمندبزرگ، فقيه اهل بيت و رجالي عظيم الشأن دنياي اسلام يعني آية ا لله العظمي سيدشهاب الدين مرعشي نجفي (رضوان ا لله تعالي عليه )، ازمجتهد امين، درخواست اجازه روايت نمودوايشان درقسمتي ازاين اجازه نامه که به تاريخ ا و ل محرم الحرام 1358 هجري قمري جهت آية الله مرعشي نوشته، چنين آورده است: «پس ازاستخاره به ايشان اجازه دادم که روايت کندازمن هرچه را که روايتش براي من صحيح ا ست ازکتب تفسيروادعيه و حديث و فقه و غيراينهاکه ازتأليفات شيعه آنچه اصحاب، ازغيرشيعه روايت کرده اند، به جميع طرقي که معلوم و درجاي خودمضبوط است.»

اين مجتهده نه تنها درمسائل علمي و عملي بلکه درتوجه به نيازهاي جامعه نيزبسياردقيق بودبه طوري که اخلاق و رفتارش درشاگردانش تأ ثيرعميقي داشت، دانشگاهي در اصفهان به نام پربرکت مکتب فاطميه تأسيس نمود که تشنگان علم و دانش از آن سيراب مي گشتند و جا دارد که بگوئيم از اين مکتب، دانش پژوهاني پرورش يافتند که بسياري از آنان امروزه صاحب تأليفات و آثار پرارجي هستند. آنچه شاگردان اين بزرگوار نقل قول نموده انداين است که:« ايشان دراين تواضع و سادگي داراي جاذب معنوي و ابهت خاصي بود. کتاب روش خوشبختي را به زبان ساده و شيرين و دلپذيربه عنوان زيربناي معتقدات اخلاقي تدريس مي نمود، تمام زندگيش درامرتعليم و تربيت و تحقيق و تأليف و حفظ مکتب خلاصه شده بود. ازجمله ابعاد شخصيت اين بزرگوارديانت و اعتمادبه نفس بودوبه همين دليل است که پرورش يافتگانش ازاين فضايل معنوي بهره مندمي شدند. دانش را راهگشاي حيات بشري مي دانست و عقيده داشت بايدازگنجينه هاي گرانقدربشري استفاده نمود. عشق و علاقه اوبه قرآن کريم درقالب زبان و بيان نمي گنجد و تفاسيرمخزن العرفانش درپانزده مجلدخوددليل اين اشتياق است. »

مرتبت و موقعيت علمي و عرفاني ايشان به آن جا رسيدکه اکابرواعاظمي ازعلماوعرفا حضوردر محضرايشان راماي فيض مي دانستند. وي درمقام تنها بانوي مجتهده عصر خودقرارگرفت و علماء و افرادزيادي ازکشورهاي اسلامي براي ملاقات و گفتگو نزد ايشان مي آمدند. علماي معاصرازجمله آيةالعظمي مرعشي نجفي، علامه آية الله سيدمحمّدحسين طباطبايي، استادمحمدتقي جعفري و اساتيدحوزه و دانشگاه نيزباايشان ملاقات و گفت و شنودهايي داشتند.

يکي ازدست پروردگان محفل پرفيض بانوامين درباب نظم، تدبيروعظمت معنوي و ي گفته است:

«درموردزندگي خانم امين بايدبگويم که درتنظيم و قت ابتکاري عجيب داشتندوچنان اوقات خودراتنظيم مي کردندکه به تمام کارهايشان مي رسيدند، گويا خداوندبه و قت ايشان هم برکت داده بود. هرگزازحوادث نمي ترسيدندودرکارهابه خداتوکل مي کردندوازميهمانان باخوشروئي و سادگي پذيرايي مي کردند. مي خواستند جوانان رابدون اجباروبامنطق جذب اسلام کنند. اکنون که بهارزندگي راپشت سرگذاشته ام درمي يابم که هيچ محبت و صميميتي رابه گرمي و پررنگي مهرباني بي رياي ايشان نديده ام و هيچ انگشت محبتي را به شيريني آن انگشتان که الفباي کلام خدا را به من ياد داد نگرفتم. اگر بخواهم ايشان را و صف کنم شايد کتابها شود، اما زبان ياراي بيان و قلم ياراي نوشتن و کاغذ گنجايش اين توصيف را ندارد. بايد از آثار اين بزرگ بانو استفاده کرد تا بتوان به شخصيت ايشان پي برد. ما را که همه و جودمان ناتواني بود پر از شور توانستن کرد و ذهن خاموشمان را پر از غوغاي خواستن. او سيمرغ جا نمان را از حضيض ذلت به اوج عزت پرواز داد بنابر اين ايشان در خا طرمان جاودانه است.»

کلي شاگردان و پرورش يافتگان محضر با برکتش به جز جهات علمي و آنچه که مربوط به علوم قرآني و دانشهاي الهي مي شد دردرج اول درس معرفت مي آموختند. رفتار و سلوک مجتهده مهمترين مطلبي بود که آنان را جذب خود مي نمود.

از ديگر درس آموختگان او آمده است:« اولين برخورد من با ايشان مانند يک بيمار بود درخودم خيلي احساس درد مندي مي کردم، احتياج به طبيب حاذقي داشتم. بيا نات و چهره ايشان براي من داروئي بسيارمؤثر بود. اين طبيب عارف و حکيم در همان برخوردهاي اوليه بيمارهاي مرا تشخيص دادند. هما نطور که خو دشان بيان مي فرمودند دارويي که طبيب مي دهد تلخ است و لي شفا يش شيرين است. البته مسائل خيلي زياد است. من برايشان از ناراحتي هايم گفتم و ايشان توجه پيدا کردند که من خيلي احتياج به کمک دارم. ايشان قدرت تشخيص داشتند و با يک نگاه عميق متوجه مي شدند که طرف چه مي خواهد. بعد به من پيشنهاد کردند که اگر مايلي کتاب «حقايق» فيض کاشاني رابه تو درس بدهم چون چندين مرتبه خودم اين کتاب را مطالعه کرده ام و مي دانم که خيلي براي شما مناسب است. من هم قبول کردم درس شروع شد. در کنار آن کتا بهاي «سير و سلوک» و «اخلاق» و «معاد» هم تدريس مي شد. ناگفته نماند ايشان مي فرمودند که«معاد» فقط و فقط از ذهن خودم سرچشمه گرفته است. آن چيزي را که خودم از معاد فهميدم با قلم رو ي کاغذ آورده ام و مطالب آن را از هيچ جا نگر فته ام. اگر يک روز خدمت ايشان نمي رفتم، خدمتکارشان را مي فرستادند و مي پرسيدند که چرا نيا مدي؟ و من به هر طريقي بود خودم را به حاج خانم مي رساندم. روزي خدمتکارشان آمد و گفت حاج خانم مريض شده اند و گفته اندکه خانم غازي را خبرکن. من خدمت ايشان رسيدم. گفتند براي من حمد بخوان. گفتم که من قابل نيستم براي شما حمد بخوانم. فر مودند: بخوان تا قلب من روشن شود. من کنار تختشان نشستم و دستشان را گرفتم و شروع به خواندن هفتاد مرتبه حمد کردم. همينطور که حمد مي خواندم در خود فرو رفته بودم که قابليت ندارم، خو دشان منبع عرفاني و شناخت و موحد حقيقي هستند. نا گهان نگاهم به بيرون افتاد. درختان را شاهد گرفتم و گفتم:

خدايا تو مي داني، در قيامت تمام اين درختان شهادت مي دهندکه اين شخصيت که الان در اين بستر افتاده است در شبانه روز چقدر با خدا منا جات داشته است. بعد از اين احساس کردم که همه درختان حمد مي گويند. بدنم شروع کرد به لرزيدن. آنچه را مشاهده کرده بودم به حاج خانم گفتم آهي کشيدند، دست روي قلبشان گذاشتند و فرمودندکه حالم خوب شد و احساس آرامش مي کنم. سپس «انا انزلنا ه» را خواندند و از جا برخواستند و فرمودند که قلبت تا اندازه اي روشن شده است، مواظب باش آن را کدر نکني، به دنبالش برو. ايشان بسيار متواضع و فروتن بو دند، و با مهرباني و دلسوزي دلشان مي خواست به همه کمک کنند، کمک فکري، کمک علمي، کمک اخلاقي. روي تحصيلات بالا تأکيد داشتند. اما مي فرمودند علم با عمل، علم با تهذيب، علم با تزکيه. اگر