4

مختصری از زندگینامه خواص دارای ژن برتر از لقمه حلال ، شهید احمد کشوری



احمد کشوری در تیرماه ۱۳۳۲، به دنیا آمد. دوران دبستان و سه سال اول دبیرستان را به ترتیب در «کیاکلا» و «سرپل تالار»، دو روستا از روستاهای محروم شمال و سه سال آخر را در «دبیرستان قناد» بابل گذراند.
پدرش فردی شجاع و ظلم ستیز بود که، علی رغم تصدی پست فرماندهی ژاندارمری در یکی از شهرهای شمال، به مبارزه با سردمداران زر و زور پرداخت و در نهایت مجبور به استعفا شد و به کشاورزی مشغول شد. از ایمان و قدرت روحی مادرش، همین بس که هنگام دفن شهید کشوری، در حالی که عکس او را می بوسید، پرچم جمهوری اسلامی ایران را که با دست خود دوخته بود بر سر مزار فرزند آویخت و فریاد زد: "احسنت پسرم، احسنت".
دوران تحصیلش را به عنوان شاگردی ممتاز به پایان رساند. وی ضمن تحصیل، علاقه زیادی به کارهای ورزشی و هنری نشان می‌داد و یک بار در رشته طراحی در ایران، مقام اول را کسب کرد و در «کشتی» هم درخشش داشت.
در حین تحصیل، فعالیت‌های مذهبی زیادی داشت و با صدایش در اغلب مجالس و مراسم مذهبی از قبیل عاشورا، با مدیریت و جدیت بسیار، مرثیه خوانی و اداره بخشی از مراسم را به عهده می‌گرفت و تمام سعی خود را برای نشان دادن چهره حقیقی اسلام و بیرون آوردن آن از قالب‌هایی که سردمداران زر و زور، برای آن درست کرده بودند، به کار می‌برد و معتقد بود که انسان نباید یک مسلمان شناسنامه‌ای باشد، بلکه باید عامل به احکام اسلام باشد.
احمد در سال آخر دبیرستان با دو تن از همکلاسی‌هایش، به وسیله طرح‌ و نقاشی‌ سیاسی بر علیه رژیم وابسته شاه، افشاگری کرد.
کشوری بعد از اخذ دیپلم، برای ورود به دانشگاه آماده می‌شد اما با توجه به هزینه‌های سنگین ورود به دانشگاه و محرومیت مالی‌اش، از رفتن به دانشگاه منصرف شد و در سال ۱۳۵۱، وارد ارتش در قسمت هوانیروز شد ولی همیشه از مسائلی که در آنجا می‌دید و مخالف با شئون عقیدتی‌اش بودند،رنج می‌برد. احمد در معاشرت با استادهای خارجی، اعمالی از خود نشان می‌داد که آنها تحت تأثیر قرار می‌گرفتند و در این مورد، وقتی از او سئوال می‌شد می‌گفت که من یک مسلمانم و مسلمان نباید فقط به فکر خود باشد و می‌خواست در آنجا نیز، دامنه ارشاد را بگستراند.
احمد کشوری به علت هوش و استعدادی که داشت، دوره‌های تعلیماتی خلبانی هلیکوپترهای «کبری» و «جت رنجر» را با موفقیت به پایان رساند.
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در بیشتر تظاهرات شرکت می‌کرد و بسیاری از شب‌ها، بدون آن که لحظه‌ای به خواب برود تا صبح را، به چاپ اعلامیه امام می‌گذراند.
در حین تظاهرات، چندین بار کتک خورده بود ولی با شوق عجیب از آن یاد می‌کرد و می‌گفت: این «باطومی» که من خوردم چون برای خدا بود چه شیرین است و من شادم از این که می‌توانم قدمی بردارم و این توفیقی است از سوی پروردگارم.
زمانی كه ارتش صدام به ايران يورش آورد، احمد در انتظار آخرين عمل جراحی برای بيرون آوردن تركشی بود که با گلوله ی ضد انقلاب، وارد سينه‌ اش شده بود اما بعد از شنيدن خبر تجاوز صدام، عازم سفر شد. به او گفته بودند كه بماند و پس از اتمام جراحي برود، اما او جواب داد:
«وقتي كه اسلام در خطر باشد، من اين سينه را نمي‌خواهم."
او به جبهه رفت و بيابان‌های غرب كشور را به گورستانی از تانك‌ها و نیروهای دشمن و مزدوران خارجی اش تبديل نمود. او پروازهاي سخت و خطرناك را از همه زودتر و از همه بيشتر انجام مي‌داد. شب‌ها ديروقت مي‌خوابيد و صبح‌ها خيلي زود بيدار مي‌شد و نيمه‌شب‌ها، نماز شب مي‌خواند. او چنان مبارزه با كفر را با زندگي عجين كرده بود كه ديگر هيچ چيز و هيچ كس برايش كوچكترين مانعي نبود. حتي مريم سه ساله و علي سه ماهه‌اش، هر بار كه صحبت از فرزندانش و علاقه او به آنها مي‌شد، مي‌گفت: «آنها را به قدري دوست دارم كه جای خدا را در دلم نگيرند».
شهيد كشوری همواره برای وحدت هر چه بيشتر بین پاسداران و ارتشيان می‌كوشيد؛ چنانكه مسؤولين،هماهنگی و حفظ وحدت نيروها در غرب كشور را مرهون او می دانستند.
سرانجام در روز ۱۳۵۹/۰۹/۱۵، نيايش‌های شبانه‌اش به درگاه احديت مورد قبول واقع شد و در حالیكه از يك مأموريت بسيار مشكل، پيروزمندانه باز می‌گشت، در دره «ميناب» ايلام مورد حمله نابرابر چند هواپیمای جنگی دشمن قرار گرفت و در حالی كه بالگردش در اثر اصابت راكتها به شدت در آتش می‌سوخت، آن را تا موضع خودی رساند و آنگاه در خاك وطن سقوط كرد و شربت شيرين شهادت را مردانه نوشيد.
پ‍ي‍ک‍ر پ‍‍اک‌ ‌او ر‌ا ب‍ه‌ ت‍‍ه‍ر‌ان‌ ‌ان‍ت‍ق‍‍ال‌ د‌ادن‍د و در م‍ز‌ار ش‍‍ه‍ي‍د‌ان‌ (ب‍‍ه‍ش‍ت‌ ز‌ه‍ر‌ا)، ب‍ه‌ خ‍‍اک‌ س‍پ‍ردند.
ش‍‍ه‍ي‍د س‍رل‍ش‍ک‍ر خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی به دل‍ي‍ل‌ دلاور‌ی ه‍‍اي‍ش‌ ب‍ه‌ ‌«ع‍ق‍‍اب‌ ت‍ي‍ز پ‍رو‌از ج‍ب‍‍ه‍ه‌‌ه‍‍ا‌ی‌ ج‍ن‍گ»، شهرت داشت.

**************************************************************************

وصیت نامه شهید احمد کشوری

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا شیطان را از ما دور کن.
 
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند

پایان زندگی هر کسی به مرگ اوست، جز مرد حق که مرگش آغاز دفتر اوست.
هر روز ستاره ای را از این آسمان به پایین می کشند امّا باز این آسمان پر از ستاره است. این بار نیز در پی امر امام، دریایی خروشان از داوطلبین به طرف جبهه های حق علیه باطل روان شد و من قطره ای از این دریایم و نیز می دانید که این اقیانوس بی پایان است و هر بار بر او افزوده می شود. راه شهیدان را ادامه دهید. که آنها نظاره گر شمایند.
مواظب ستون پنجم باشید که در داخل شما هستند. بی تفاوتی را از خود دور کنید، در مقابل حرف های منحرف بی تفاوت نباشید. مردم کوفه نشوید و امام را تنها نگذارید. در راهپیمایی ها ، بیشتر از پیش شرکت کنید. در دعاهای کمیل شرکت کنید. فرزندانتان را آگاه کنید. و تشویق به فعالیت در راه "الله" کنید.


وصیت به پدر و مادرم

پدر و مادرم!
همچنان که تا الآن صبر کرده اید، از خدا می خواهم صبر بیشتری به شما عطا کند. فعالیتتان را در راه خدا بیشتر کنید. در عزایم ننشینید،‌ نمی گویم گریه نکنید ولی اگر خواستید گریه کنید به یاد امام حسین ( علیه السّلام) و کربلا و پدر و مادرانی که پنج فرزندشان شهید شده گریه کنید، که اگر گریه های امام حسینی و تاسوعا و عاشورایی نبود،‌ اکنون یادی از اسلام نبود. پشت جبهه را برای منافقین و ضد انقلاب خالی نگذارید،‌ در مراسم عزاداری بیشتر شرکت کنید که این مراسم شما را به یاد شهیدان می اندازد و این یاد شهیدان است که مردم را منقلب می کند. امام را تنها نگذارید.
فراموش نکنید که شهیدان، نظاره گر کارهای شمایند.

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست


والسلام،قطره ای از دریای خروشان حزب الله، احمد کشوری

**************************************************************************

مفاهیم زیبای "اسلام ناب" در زندگی شهید خلبان سرلشکر احمد کشوری

یك شب كه تعدادی از خلبان‌ها مشغول خوردن شام بودند، صحبت از جنگ شد.
یكی می‌گفت: من به خاطر حقوقی كه به ما می‌دهند می‌جنگم، یكی دیگر می‌گفت من به خاطر بنی‌صدر می‌جنگم. یكی می‌گفت من به خاطر خودم می‌جنگم و دیگری گفت من به خاطر ایران می‌جنگم.
شهید كشوری گفت:
من همه این‌ها را قبول ندارم تنها چند تا را قبول دارم و گفت: من به خاطر خدا می‌جنگم. جنگ برای خداست، ما نباید بگوییم كه ما به خاطر فلان چیز می‌جنگیم. مگر ما بت پرست هستیم. ما به خاطر خدا، به خاطر اسلام می‌جنگیم. اسلام در خطر است نه بنی‌صدر. اسلام در خطر است ما به خاطر اسلام می جنگیم و جنگ ما فقط به خاطر اسلام است.
________________________________________________________
صبحانه‌ای كه به خلبان‌ها می‌دادم، كره، مربا و پنیر بود.
یك روز شهید كشوری مرا صدا زد و گفت: فلانی!
گفتم: بله.
گفت: شما در یك منطقه‌ی جنگی در مهمان‌سرا كار می‌كنید. پس باید بدانید مملكت ما در حال جنگ است و در تحریم اقتصادی به سر می‌برد. شما نباید كره، مربا و پنیر را با هم به ما بدهید. درست است كه ما باید با توپ و تانك‌های دشمن بجنگیم ولی این دلیل نمی‌شود ما این گونه غذا بخوریم.
شما باید یك روز به ما كره، روز دیگر پنیر و روز سوم به ما مربا بدهید. در سه روز باید از این‌ها استفاده كنیم وگرنه این اسراف است. من از شما خواهش می‌كنم كه این كار را نكنید.
من گفتم: چشم.
________________________________________________________

... در کردستان درگیری شدیدی بین ما و ضد انقلاب شامل کومله و دمکرات بوقوع پیوست و من از هوانیروز درخواست کمک کردم ، دو خلبان که همیشه داوطلب دفاع بودند؛ یعنی شهیدان کشوری و شیرودی، لبیک گفته و لحظاتی بعد بالای سر ما بودند که به آنها گفتم کجا را زیر آتش خود بگیرند.
پس از آنکه مهمات هلی کوپتر ها تمام شد، متوجه شدم که شهید کشوری علی رغم کمبود سوخت، منطقه را ترک نکرده است. وقتی با او تماس گرفتم، گفت من باید کارم را به اتمام برسانم.
لحظاتی بعد با دوربین دیدم که شهید کشوری خود را به جاده ای رساند که یک ماشین جیپ سیمرغ پر از عناصر ضد انقلاب از آنجا در حال فرار بودند ، هلی کوپتر را به آن خودرو نزدیک کرد و آنقدر پایین رفت که با اسکیت هلی کوپتر به آنها کوبید و همه این جنایتکاران به دره سقوط کردند ، پس از آن طی تماس به او گفتم با توجه به تأخیری که کردی سوخت هلی کوپتر برای آنکه خود را به قرارگاه برسانی کافی نیست و همین جا فرود بیا.
او گفت هلی کوپترم را هدف قرار می دهند و با اینکه چراغ هشدار دهنده سوخت هلی کوپتر روشن شده و به هیچ وجه خطا نمی کند ، شهید کشوری گفت با ذکر یا زهرا ( سلام الله علیها ) خود را به قرارگاه می رسانم.
ساعتی بعد ، در حالیکه ناامیدانه با قرارگاه تماس گرفتم تا سراغ احمد کشوری را بگیرم، گفتند او به سلامت و با ذکر یا زهرا ( سلام الله علیها )، در حالی که هلی کوپترش، هیچ سوختی نداشته به قرارگاه رسیده است.

نوشتن نظر

Copyright © 1387/11/11 - 1397 zohoor.ir تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه نشر معارف قرآن و ولایت محفوظ است.
Template Design:Akin Group
بازگشت به بالا