4

مختصری از زندگی نامه خواص دارای ژن برتر از لقمه حلال ؛ شهید حسینعلی عالی

 

حسینعلی عالی، شهید فهمیده سیستان و بلوچستان که به عنوان شهید شاخص ملی و شهید شاخص بسیج دانش آموزی کشور نیز لقب گرفته است،  در ماه محرم سال ۱۳۴۶ هجری شمسی در روستای «جهانگیر» شهرستان«زابل» متولد شد.

تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان را نیز در این شهرستان گذراند. با اوج‌گیری انقلاب، به همراه پدر و مادر و دیگر وابستگان در مبارزات علیه حکومت استبدادی شاه، شرکت فعال داشت. عشق و علاقه عجیبی به امام و انقلاب داشت و همین موجب شد پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای حراست از انقلاب و دستاوردهای آن به عضویت بسیج در بیاید. او عاشق امام بود و همه را به اطاعت از ایشان سفارش می‌کرد.

با تهاجم نظامی عراق علیه ایران و آغاز جنگ تحمیلی، در حالی که یک دانش‌آموز ۱۴ ساله بود و جثه کوچکی داشت، به جبهه رفت.حسین‌علی در کنار تحصیل، به ورزش کشتی نیز علاقه داشت و در هر دو زمینه موفق بود. او خیلی زود رسالت و توانایی خود را در جبهه شناخت و در واحد «اطلاعات-عملیات» لشکر «۴۱ ثارالله» استان کرمان فعال شد و در عملیات‌هایی همچون «والفجر۸»، «کربلای۱» و «کربلای۵» حضور یافت.

مدیریت، مسئولیت‌پذیری، ولایت‌مداری، اطاعت و فرمانبرداری، احترام و روحیه مشورت از خصوصیات بارز او بود و همین ویژگی‌ها موجب شد تا در ۱۹ سالگی در عملیات «کربلا ۵» از سوی حاج قاسم سلیمانی، مسئول محور عملیات لشکر ۴۱ ثارالله به او سپرده شود. قدرت فرماندهی خوبی داشت. ادب و رفتارش باعث جذب رزمندگان به او شده بود. در انجام فرایض و عمل به مستحبات و قرائت قرآن و دعا کوشا بود.

شهید بر اثر تلاش و مجاهده و مراقبه نفس به درجه ای رسیده بود که آیات الهی را به عینه در همه جا مشاهده می کرد و به مصداق آیه «یسبح للِّهِِ ما فی السموات وما فی الارض» با زمین و آسمان و کوه و دشت در تسبیح ، همزبان می شد. مهمترین نشانه این حضور دائمی در برابر معبود (مرگ آگاهی)او بود. او خود، بارها به زمان مرگ خویش اشاره داشته است.

سرانجام در شب نوزدهم دی‌ماه ۱۳۶۵، در شب عملیات کربلای ۵ در حالیکه وقت تنگ بود و نيروهای رزمنده بايد از ميادين مين می‌گذشتند حسينعلی آخرين نماز را با عشق شهادت، قامت بست و پس از سلام به آسمانيان بر روی سيم‌های خاردار خوابيد تا معبر نيروهای اسلام باز شود که در همين حال، تيری به پهلوی سردار ۱۹ ساله ی لشکر ۴۱ ثار‌الله، اصابت کرد و از همین رو سرلشکرقاسم سلیمانی، از وی در این عملیات به عنوان "نوجوان شجاع زابلی" یاد نمود که راه را برای پیروزی رزمندگان، با قامتش باز کرد.

* نیایش شهید حسینعلی عالی:


« خداوندا! می‌خواهم که همچون شهدا مردانه به راه آنها قدم بردارم و تا آخرین قطره خون، راه آنها را ادامه دهم. می‌خواهم همچون دوستانم به سوسوی آن ستاره ای که نور امید به من بخشیده، پر بکشم.»

*********************************************************************

برگی از خاطرات شهید حسینعلی عالی


برادر شهید عالی در خاطراتی روایت می‌کند:

عملیات والفجر۸ بود، بر اثر بمباران شیمیایی دشمن، تعدادی از رزمنده‌ها زیر آوار ماندند، حسین‌علی بدون توجه به گازهای شیمیایی سریع به طرف بچه‌ها رفت، من نیز به دنبالش رفتم، به سختی بسیجی‌ها را بیرون آوردیم. وقتی از محوطه خارج شدیم، حالت تهوع و سرگیجه شدید به ما دست داد. تمام صورت برادرم سوخته بود. ما را به بیمارستان «بوعلی» تهران اعزام کردند. مصدومیت حسین از ناحیه چشم، بیشتر از دیگر اعضای بدنش بود، اما باز می‌خندید. در حالیکه نگرانش بودم و به استقامت او در برابر آزمایش‌های الهی غبطه می‌خوردم او با دیدن ناراحتی من مرا به صبوری دعوت کرد و گفت:
«اینها نعمت‌های الهی هستند، از این نعمت‌ها استفاده کنید، این بالاترین افتخار است،‌ اگر خداوند شهادت را نصیب ما نکرد، همین که جراحتی از جنگ داشته باشیم، بالاترین افتخار برای ما است.
پزشک معالج برایش ۶ ماه استراحت تجویز کرد، ولی حسین علی که توان ماندن در شهر را نداشت، یک ماه بعد عازم جبهه شد. او با وجود اینکه مسئول اطلاعات عملیات لشکر بود، به تمام اعضای خانواده گفته بود که در جنگ کفش‌های رزمندگان را واکس می‌زند و آنها که این مطلب را باور کرده بودند، از این همه عجله او برای بازگشت و انجام این کار تعجب می‌کردند.

*********************************************************************
حسینعلی از کودکی دوست داشت پزشک شود. یک روز به او گفتم:
« جبهه بس است، تو که می‌گفتی می‌خواهی پزشک یا دندانپزشک شوی،‌ پس درست را بخوان، می‌دانی مردم می‌گویند شما برای فرار از درس به جبهه می‌روید ».

نگاهش را به زمین دوخت و پاسخ داد:
«جبهه به ما نیاز دارد، ‌دین و شرف ما در هجوم دشمن قرار گرفته. وقت آن نیست که من فقط درس بخوانم، ان شا‌ءالله جنگ که تمام شد، با خیال راحت درس می‌خوانم برای من اصلاً مهم نیست،‌ بگذار هرچه می‌خواهند بگویند، وقتی امام می‌گوید رفتن به جبهه وظیفه است، نباید انسان کلاه شرعی درست کند و به بهانه تحصیل جان خود را حفظ کند.»

*********************************************************************
وقتی حسینعلی در سال ۱۳۶۴، در سال چهارم رشته علوم تجربی ثبت نام کرد، خیلی خوشحال شدم چون فکر کردم دیگر به جبهه نمی‌رود اما دوباره به جبهه رفت. چند ماه بعد، درست در نیمه فروردین ماه به خانه بازگشت و پس از امتحانات نهایی خرداد و آزمون سراسری دانشگاه آماده نبرد شد. وقتی کارنامه سازمان سنجش به دستم رسید، باورم نمی‌شد، تمام نمرات حسین علی بدون استثناء، رضایت‌بخش بود، او با این کار نشان داد که یک رزمنده می‌تواند در دو جبهه مبارزه کند.

*********************************************************************
عمليات والفجر ۸، حسینعلی به سختی مجروح شد و از همین رو دکتر با مشاهده مصدوميت شيميايی وی گفت:
« اگر با اين وضع به جبهه بازگردی، مرگت حتمی است.» اما حسين که تمام وجودش عشق به خدا بود پاسخ داد:
« من در اين عمليات شهيد نمی شوم ، من در عمليات ديگری به شهادت می رسم.»
گوئی الهام درونی، شهادتش را به وی اطمينان داده بود؛ زیرا درست دو هفته قبل از شهادتش در عالم رؤيا «حجه‌ بن‌الحسن (عج)» را ديد که آقا به او فرمود: «بيا، ‌ به طرف ما بيا»

از همان روز، حسينعلی احساس کرد زمان وصال فرا رسيده است و بدون تأمل از همه حلاليت خواست و رهسپار ميدان نبرد شد.
روز پانزدهم دي ماه تماس گرفت، پرسيدم: «کی می‌آيی؟» آرام گفت: «اگر خدا بخواهد.»
يک لحظه به فکر فرو رفتم، هميشه می‌گفت: « اگر خدا بخواهد می‌آيم.»
اضطراب عجيبی سراپای وجودم را فرا گرفت.

حسين بدون اينکه ديگر چيزی بگويد،‌ تماس را قطع کرد و‌ دو روز بعد؛ روز هفدهم دی‌ماه خبر شهادت او دلم را لرزاند، تمام صحبت‌ها و نامه‌های آخر حسينعلی گويای خبر شهادتش بود، اما ما آنچنان غرق در دنيای ساختگی خود شديم که رفتن عاشقانه او به سوی خدا را نديديم.

 

Copyright © 1387/11/11 - 1397 zohoor.ir تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه نشر معارف قرآن و ولایت محفوظ است.
Template Design:Akin Group
بازگشت به بالا