4

مختصری از زندگی نامه خواص دارای ژن برتر از لقمه حلال ؛ شهید محمد رضا شفیعی

شهیدی که جسدش بعد از ۱۶سال، سالم مانده بود.
صدام جسدش را سه روز زیر آفتاب سوزان گذاشت و حتی اسید هم رویش  پاشید اما پیکر پاکش هیچ آسیبی ندید.

**************************************************************************

شهید محمدرضا شفیعی، چهارده ساله بود که عزم جبهه کرد، ولی چون سنّش کم بود ، قبولش نمی کردند. بالاخره یک روز، خودش شناسنامه اش را یک سال بزرگتر کرد و به آرزویش رسید و راهی جبهه ها شد.

دفعه ی آخری که راهی جبهه بود نوزده سالش بود، کلی شیرینی و انگشتر و تسبیح خریده بود.
- مادر به او گفت: مادر چرا این چیزها را خریدی؟ فردا زندگی میخوای. خونه میخوای.  
- گفت: مادر، خانه من یک متر جاست که آماده هم هست.  نه آهن میخواد و نه سفید کاری.
بعد یک بیت شعر خواند:
خوش آن روزی که در سنگر بمیرم

نه آن روزی که در بستر بمیرم  

مادر می گوید چند شب بعد از عملیات کربلای ۴ خواب دیدم که محمد رضا با لباس سبز از در وارد شد.
- گفتم: مادر جان چرا به این زودی آمدی؟
- گفت: آمدم شما را از چشم به راهی دربیاورم. باید زود برگردم.


شب بعد نیز، مادر دوباره خواب محمدرضا را دید. خواب دید محمد رضا با یک دسته گل بزرگ وارد خانه شد. اما همین که به جلوی مادر رسید و دسته گل را زمین گذاشت ، حالت بقچه مانند شد.
- محمد رضا به مادر گفت: مادر برایت هدیه آوردم.

بعد ازچند روز، خانواده محمد رضا متوجه شدند در شب عملیات کربلای ۴، تیر به شکم محمد رضا خورده و مجروح شده. هم رزمش نتوانسته بود او را به عقب برگرداند و همانجا مانده بود. فردا صبح که رفته بودند او را بیاورند، او را پیدا نکرده بودند و متوجه شدند که محمدرضا اسیر شده.
به گفته همرزمان دیگر، وی یازده روز در اسارت زنده بوده و در نهایت به خاطر جراحتش زیر شکنجه ی بعثی ها به شهادت رسیده و همانجا در کربلا دفنش کرده اند.
به نقل از دوستانش، وقتی او را اسیر می کنند، می گویند که به امام توهین کن و او با همان حال زخمی می گوید: مرگ بر صدام. آنها نیز با لگد به دهان او می کوبند و دندانش می شکند.

وقتی بعد از شانزده سال، جنازه ی محمد رضا را سالم از خاک در آورده بودند صدام گفته بود این جنازه نباید به این شکل به ایران برود. پیکر  پاک محمد رضا را سه ماه در آفتاب گذاشتند تا شناسایی نشود، ولی جسد سالم مانده بود. حتی روی جسد پودر مخصوص تخریب جسد ریختند که خاصیتش این بود که استخوان های جسد هم از بین می رفت ولی باز هم جسد سالم مانده بود.
وقتی گروه تفحص جنازه ی محمد رضا را دریافت می کردند، سرهنگ عراقی که در آنجا حضور داشته گریه می کرده و گفته : ما چه افرادی را کشتیم.

مادر شهید می گوید موقع دفن محمد رضا، هم رزمش به من گفت: « شما می دانید چرا بدن او سالم است؟»
- گفتم:«از بس ایشان خوب و با خدا بود. »

ولی هم رزمش گفت: « راز سالم ماندن ایشان در چهار چیز است:
- هیچ وقت نماز شب ایشان ترک نمی شد.
- مداومت بر غسل جمعه داشت.
- دائماً با وضو بود.
- هر وقت زیارت عاشورا خوانده می شد، ما با چفیه هایمان اشکمان را پاک می کردیم ولی ایشان با دست، اشکهایش را می گرفت و به بدنش می مالید و جالب اینکه جمعه وقتی برای ما آب می آوردند، ایشان آب را نمی خورد و آن را برای غسل نگه می داشت.

شهید شفیعی در سال ۸۱، در گلزار شهدای قم به خاک سپرده شد.


« روحش شاد و راهش پررهروباد.»

**************************************************************************

وصیت نامه شهید محمدرضا شفیعی


بسم الله الرحمن الرحیم
«یا اَیتُها النَفسُ المُطمَئِنَه اِرجِعی اِلی رَبِک راضیه مَرضیه فَادخُلی فی عِبادی و ادخُلی جَنّتی»

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان ، درهم کوبنده ی کاخ ستمگران
او که عالم هستی را از هیچ آفرید و همه را از حکمتش تعادل بخشید .
و با سلام و درود بی کران بر تمامی رهروان راه حسین.
 آنان که در این راه قدم نهادند و گلوی خود را با شربت شیرین شهادت تر کردند و جان خود را فدای اسلام و قرآن نمودند .
«ما بندگان خدا هستیم و در راه او قیام می کنیم اگر شهادت نصیب شد ، سعادت است.»

اینجانب محمدرضا شفیعی فرزند مرحوم حسین شفیعی لازم دانستم که چند سطر وصیتی با امت حزب الله داشته باشم .
و حال که وقت آزاد شدن من از قفس دنیوی رسیده است، لازم دانستم که به جهاد در راه خدا بپردازم که اگر به درگاه باریتعالی قبول گردید به سوی زندگی سعادتمند و جاوید دیگری پر بکشم .

من یکی از بسیجی هایی هستم که برای اجرای احکام اسلام به جهاد پرداخته ام و از ریخته شدن خونم در این راه باکی ندارم . چون راه ، راه انبیا و اولیای خداست و بایستی پیروی از شهید تشنه لب کربلا نمود :
« اِن کانَ دینِ محمدٍ لَم یَستَقِم اِلا بِقَتلی فَیا سُیُوفَ خُزینی »

بعد از شهادت من، این سعادت را جشن بگیرید که سنگر خونین من حجله ی دامادی من بوده است و ما شهادت را جز سعادت نمی دانیم؛ چون شهادت ارثی است که از انبیاء به ما رسیده است.
سفارش من به کسانی که این وصیت نامه را می خوانند این است که؛
سعی کنید که یکی از افرادی باشید که همیشه سعی در زمینه سازی برای ظهور صاحب الامر دارند‌.
و بکوشید اول خود و بعد جامعه را پاک سازی کنید.
و دعا کنید که این انقلاب به انقلاب جهانی آقا امام زمان متصل شود.
پس اگر می خواهید دعاهایتان مستجاب شود، به جهاد اکبر که همان خودسازی درونی است، بپردازید.

ای برادر و خواهر مسلمان !
بدان که با شعار در خط امام بودن ولی در عمل دل امام را به درد آوردن ، وظیفه انسانی و اسلامی ما نیست.

ای برادران !
ما که هنوز خود را نساخته ایم و تمام کارهایمان اشکال دارد، چگونه می خواهیم دیگران را بسازیم و انقلابمان را به تمام جهان صادر کنیم. در کارها از خود محوری و تفسیر کارها به میل خود، بپرهیزیم و سعی در خودسازی داشته باشیم و خیال نکنیم با کمی فکری که داریم ، فکرمان از همه بالاتر است و از همه خودساخته تر و خلاصه، نظرمان بهتر است .

برادران گرامی و ملت شهید پرور؛
همیشه از درگاه خداوند بخواهید که به شما توفیقی عنایت فرماید که بتوانید در خط امام عزیزمان و برای رضای خدا گام بردارید.

ای جوانان ، نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (علیه السلام) در میدان نبرد شهید شد و مبادا در غفلت بمیرید که علی (علیه السلام) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر در راه حسین و با هدف، شهید شد .

و ای مادران!
مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید، که فردای قیامت در محضر خدا نمی توانید جواب زینب را بدهید که تحمل ۷۲ شهید را نمود.
همه مثل خاندان وهب ، جوانانتان را به جبهه های نبرد بفرستید و حتی جسد او را هم تحویل نگیرید؛ زیرا مادر وهب فرمود :
« پسری را که در راه خدا داده ام، پس نمی گیرم.»

و از خواهران گرامی تقاضامندم که از فاطمه (سلام الله علیها)، یگانه سرور زنان سرمشق بگیرید و حجاب اسلامی خود را رعایت فرمایید.
امیدوارم روزی فرا رسد که همه ملت از زن و مرد و تا جوان و کودک به وظیفه اسلامی خود آشنا شوند و مرتکب گناه نشوند .

در آخر از مادر گرامی خودم حلالیت می طلبم و امیدوارم از زحماتی که برای من کشید، مزد آن را از زینب (سلام الله علیها) بگیرد و امیدوارم همچون دیگر خانواده ی شهدا، استوار و مقاوم بمانید و کاری نکنید که دشمنان را شاد کند .
ای جوانان عزیز و ارجمند، همانطور که امام فرمود : «من چشم امیدم به شماست.»
پس شما هم به ندای "هل من ناصر" حسین زمان لبیک بگویید و به سوی جبهه ها حرکت کنید و نگذارید اسلام و قرآن بی یاور بماند ....

والسلام

ما بندگان خدا، بدنیا آمده ایم تا توشه ای برای آخرت جمع آوری نماییم و به سوی زندگی جاوید پر بکشیم .
«الهی تا ظهور دولت یار، خمینی را برای ما نگه دار»

آمین

محمدرضا شفیعی، ۱۳۶۴/۱۲/۲۵

نوشتن نظر

Copyright © 1387/11/11 - 1397 zohoor.ir تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه نشر معارف قرآن و ولایت محفوظ است.
Template Design:Akin Group
بازگشت به بالا