4

گوشه هایی از سبک زندگی خانواده شهدا

 

خانواده اش مخالفت کردند و بیشتر از همه، خودش می گفت: مهریه را باید پرداخت کرد و اگر در حد توان من نباشد، اساساً این ازدواج صحیح نیست.
بالاخره، پدرم رضایت داد یک جلد کلام الله مجید، یک شاخه نبات و صد هزار تومان پول مهریه ام باشد.
شب ازدواجمان، آقا محمود مصمم بود مهریه را همان جا بپردازد، من هم که قصد نداشتم اول زندگی ایشان را به سختی  بیاندازم، گفتم: مهریه من یک جلد کلام الله مجید و یک شاخه نبات است. بقیه اش را می بخشم!

 « شهید محمود نوریان»

***********************************************************

شنیده بودیم نماز جماعت و اول وقت برایش اهمیت دارد، ولی فکر نمی کردیم که این قدر مصمم باشد!
صدای اذان که بلند شد،همه را بلند کرد؛انگار نه انگار که عروسی است،آن هم عروسی خودش!

یکی را فرستاد جلو، بقیه هم پشت سرش، نماز جماعتی شد به یاد ماندنی.

« شهید محمدعلی رهنمون»

***********************************************************

نای ازدواجم با مصطفی، عشق او به ولایت بود .
دوست داشتم دستم را بگیرد و از این ظلمات روزمرگی بیرون بیاورد .
همین مبانی بود که مهریه ام را با بقیه مهرها، متفاوت کرده بود .
 
مهریه ام قرآن کریم بود و تعهد از داماد، که مرا در راه تکامل و اهل بیت و اسلام هدایت کند.

اولین عقد در شهر صور بود، که چنین مهریه ای داشت.
یعنی در واقع هیچ وجهی، در مهریه اش نداشت.

« شهید مصطفی چمران»

***********************************************************

نگذاشت تالار بگیریم.ما هم تمام مراسمات را توی خانه گرفتیم.
خانم ها دور تا دور نشسته بودند و طبق رسم، داماد باید می آمد کنار عروس می نشست تا هدایای خانواده ها، تقدیمشان شود.

گفتم: مادر جان! پاتختی است، همه منتظرند؛چرا نمی آیی؟ اگر نیایی فکر می کنند عیب و ایرادی داری!

گفت:  نه، هر فکری می خواهند، بکنند؛ از نظر اسلام درست نیست جایی بروم که این همه خانم آنجاست. کنترل نگاه ها در این شرایط سخت است مادر، سخت!

« شهید حسن آقاسی زاده شعرباف »

***********************************************************

سفره عقدمان با بقیه سفره ها تفاوت داشت، به جای آینه و شمعدان، تفسیر المیزان را دور تا دور سفره چیده بودیم، برکتی که این تفسیر به زندگی ما می داد،می ارزید به هزاران شگونی که آینه شمعدان می خواست داشته باشد.
برای مراسم هم، برنج اعلاء خریدیم ولی فتح الله اجازه نداد آن را باز کنم ،
می گفت: حالا که این همه آدم ندار و گرسنه داریم، چگونه شب عروسی، من چنین غذای گران قیمتی بدهم ؟

برنج ها را بسته بندی کردیم و به خانواده های نیازمند دادیم.

وقتی برنج ها را می دادیم، فتح الله می گفت:
این هدیه امام خمینی (ره) است.

« شهید فتح الله ژیان پناه »

 


 

Copyright © 1387/11/11 - 1397 zohoor.ir تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه نشر معارف قرآن و ولایت محفوظ است.
Template Design:Akin Group
بازگشت به بالا