4

خاطره ای از مراسم تشییع امام (ره) از زبان_ س.م.رحمتی

 

 

 چرا بدن مطهر امام خمینی (ره) دو بار کفن شد؟! 

روز تشییع:

آن روز که ملیونها نفر مرد و زن پیرو جوان پیاده و‌ سواره، ماتم زده و سیاه پوش به سمت مصلی تهران و در مصلی تهران برای شرکت در اقامه نماز میت برپیکرمطهرحضرت امام "رضوان الله تعالی علیه" به امامت حضرت آیت الله گاپایگانی"ره" در جنب و جوشی غیر قابل توصیف بودند، حقیر دقیق یادم نیست که از چه زمانی آنجا بودم. اما شب قبل که جنازه برای وداع امت با امام در محفظه ای شیشه ای روی کانتری در مصلی تهران بود، بنده تنها کسی بودم که همان بالا در کنار آن، روی کانتر نشسته بودم و اطراف آن نیز پاسداران برای حفاظت مستقر بودند.

اما صبح روز تشییع بدن مطهر امام( ره) :

هنگام اقامه نماز بر بدن مطهر امام؛ ...بنده پشت به قبله درست جلوی تابوتی که بدن مطهر امام در آن قرار داشت و در نقطه مقابل حضرت آیت الله گلپایگانی(ره)، قرار داشتم که سمت چپ حقیر مرحوم آقای مرتضایی فر قرار داشت که مُکَبِر بود و پایه بلند گو را به دست گرفته بود و سمت راست تصویر بردارتلویزیون،

پس از اقامه نماز میت، حقیر اولین نفری بودم که جلوی تابوت امام(ره) را گرفته و از زمین بلند نمودم.

حدود پنج یا شش خودرو حمل تابوت در مصلی بود، که یکی از خودروها رسمی و مخصوص حمل جنازه بود، البته بدن مطهر حضرت امام را در یک کامیونت یخچال دار خاور(شبیه ماشین های حمل گوشت)، قرار دادیم و بقیه ماشین ها تشریفاتی بودند و این ترفند برای این بود که خیل عظیم تشییع کنندگان با رفتن دنبال خودروهای متعدد متفرق و از فشار جمعیّت کاسته شود.

آن روز آقای محمد علی انصاری که بیسیم و ورقه ای هم در دست داشت، مسئولیت هماهنگی مراسم تدفین را بعهده داشت. روی طاق یک آمبولانس سفید نشست و بنده نیز روی طاق همان آمبولانس نشستم با یک دست چراغ گردان آژیر آمبولانس را گرفتم و با دست دیگر آقای انصاری را نگه داشتم و به دنبال خودروی اصلی حرکت کردیم .

اما... علت بازگرداندن بدن حضرت امام(ره) با هلی کوپتر به جماران که با کفن اهدایی مقام معظم رهبری، مجدداً کفن شد!

قضیه از این قرار بود: هنگامی که هر یک از کامیون های خاور صدها هزار نفر را به دنبال خود بردند و مردم عزادار و عاشق امام(ره) نیز به این باور که جنازه حضرت امام (ره) در آن می باشد دنبال آنها رفتند، عده ای هم که جلو بودند و دیدند که پیکر مطهر در این کامیون اصلی که ما با آن آمبولانس به اتفاق آقای انصاری به دنبال آن بودیم، می باشد تا کیلومتر ها پیاده و با موتور به دنبال ما آمدند و هر چه دور تر می شدیم و امکان سرعت بیشتری برای کامیون خاور و آمبولانس پیدا می شد، مردم عقب می ماندند و نهایتاً به اتوبان که رسیدیم، فقط موتور سوارها به دنبال ما آمدند و با هماهنگی آقای انصار ی با پلیس از هنگامی که در اتوبان قم از جلوی محل فعلی حرم امام(ره) گذشتیم جلوی حرکت موتور سوار ها هم گرفته شد و حدود چهار پنج کیلومتر جلوتر از حرم فعلی که دیگر هیچ خودرو و موتوری نبود در بیابان های اطراف اتوبان هماهنگ شد که توقف شود و جنازه از داخل کامیون به داخل هلی کوپتر منتقل گردد تا در مکان فعلی حرم که آن زمان دور تا دور آن با انبوه کانتر روی هم محصور شده بود و عاشقان امام هم منتظر بودند تا مراسم تدفین را انجام دهند، منتقل گردد. کامیون و آمبولانس ایستادند و هلی کوپتر هم بین زمین و آسمان با فاصله کم ایستاد، در کامیون خاور باز شد و ابتدا آقای انصاری از حدود بیست نفر از پاسدارانی که با هماهنگی قبلاً در کامیون کنآر بدن مطهر بودنداین جملات را گفت: دیر شده است و مردم منتظر هستند. شما را به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) قسم می دهم با آرامش و فوری بدن مطهر را به داخل هلی کوپتر قرار دهید تا هر چه سریعتر به محل تدفین منتقل شود.(تقریباً با همین مضامین) تابوت چوبی را به طرف بیرون از کامیون هدایت کردند. در این جا نیز چون حقیر بیرون بودم، مجدداً توفیق حاصل شد که جلوی تابوت را بگیرم تا انرا به داخل هلیکوپترمنتقل نماییم

 درست یا نادرست زیر تابوت نگاهم به گره های پارچه متقال که روی تابوت کشیده بودند و از زیر بسته شده بود افتاد و با خود گفتم به عنوان تبرک مقدار اضافی گره را پاره نمایم!

در همین فاصله از کامیونت تا هلی کوپتر بخشی از پارچه متقال ضخیم با گره محکم که بدن را توی تابوت نگه داشته بود را پاره کردم و در پیراهن خود قرار دادم. سپس جلوی تابوت به داخل هلیکوپتر که باد شدیدی هم از پروانه هایش به پایین میزد هدایت شد وآقای انصاری رفتند داخل و با کمک خدمه، تابوت را به داخل کشیدند و به بنده گفتند که بروم بالا و سوار هلی کوپتر شوم، اما که خیلی خسته بودم نرفتم و هلی کوپتر در حالی اوج میگرفت که نیمی از تابوت هنوز بیرون بود...

(بدن مطهر را در تابوت گذاشته بودند و سپس با آن پارچه متقال ضخیم روی کل تابوت را بسته تا هنگام تشییع بدن خارج نشود.)

حقیر و آن پاسدارانی که پایین بودیم نگاهمان به صحنه اوج گرفتن هلی کوپتر و تابوتی بود که نصفش از در هلیکوپتر بیرون مانده بود.

سپس با پای برهنه و لباس تکه پاره شده و بدن کوفته کنار اتوبان خلوت ماندم، آنها هم با آن آمبولانس و خاور رفتند به طرف محل تدفین. دقایقی بعد موتور سواری آمد و نگه داشت و مرا سوار نمود و تا حرم فعلی رساند . دورتادور حرم با کانتینر که دوتا دوتا روی هم گذاشته بودند، محصور شده بود صدای شیون و گریه غوغا می کرد؛ عزا عزاست امروز روز عزاست امروز خمینی بت شکن پیش خداست امروز و آه و ناله که به همراه گرد و غبار به آسمان بلند بود. با همان حال از یکی از کانتینرها بالا رفتم و درست همان لحظه ای بود که بنده با چشمان خود صحنه ای دیدم که  بدن امام ره غیر از (از ران تا ناف) را محکم بسته بودند، بقیه لخت بود و بر سر دستان انبوه جمعیت بود که همان لحظه به زیر دست و پا سرازیر شد... . نتوانستم طاقت بیاورم به هر صورت خود را به منزل رساندم و درست زمانی بود که  شنیدم مجری تلویزیون می گوید: به دلیل پاره شدن کفن امام ره جنازه به جماران برگردانده شد و به دستور آیت الله خامنه ای بدن مطهر در کفن تبرکی که معظم له خود اهدا نمودند، آماده و با تابوتی آهنی با قفل و بست به بهشت زهرا (س) برگردانده شد و بقیه ماجرا که تاکنون بارها از سیما شنیده و دیده اید .

  "س.م.رحمتی"

نظرات   

 
0 #2 ح س ف 1398-03-13 23:00
سلام به همه
درسته بیست و سوم گذشت و خبری نشد
اما هنوز ماه رمضان به پایان نرسیده

و میشه به گفته خمینی کبیر امید داشت

سال ها می گذرد حادثه ها می آید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
 
 
0 #1 غریبه 1398-03-13 14:10
سلام علیکم
خدا پدر شما را بیامرزد
آنروز حاج اقا زحمات بسیاری متحمل شده اند
تشکر از عنایت جنابعالی
 

برای نظر دادن وارد سایت شوید

Copyright © 1387/11/11 - 1398 zohoor.ir تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه نشر معارف قرآن و ولایت محفوظ است.
Template Design:Akin Group
بازگشت به بالا