نقش نورُُ علی نور
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ
خدا هست
وهمه چيز از اوست
همه چيز به سوى اوست
دل اگر به او باشد آرام است
جان اگر به ياد او باشد روشن است
راه اگر به سوى او باشد بىپايان است
غم اگر در دل باشد با ياد او سبك است
(باهیچ کس جز او درد دل مکن)
نور اگر در دل بتابد از اوست
محبت اگر در جان بجوشد از اوست
هر كه او را شناخت
خود را فراموش كرد
هر كه خود را فراموش كرد به او رسيد
هر كه به او رسيد ديگر هيچ نخواست
نه دنيا نه آخرت فقط او فقط او فقط او
فرمود:
يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثيرًا
و فرمود :
فاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ
و فرمود :
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
و فرمود :
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ
و فرمود :
وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ
و فرمود :
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ
و فرمود :
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ
و فرمود :
مَنْ طَلَبَنِی وَجَدَنِی...
دل اگر بىقرار است ياد او قرار است
دل اگر تاريك است ياد او چراغ است
دل اگر تنهاست ياد او همراه است
ابراهيم عليه السلام در آتش بود خدا فرمود :
يا نارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلامًا
آتش سرد وگُلستان شد
موسى عليه السلام دريا را ديد خدا گفت :
فَاضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ
دريا شكافت
عيسى عليه السلام مرده را ديد خدا گفت :
وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِي
مرده برخاست
واول ماخلق الله حضرت ختمی مرتبت
جان عالم
محمد
رسول الله
(صلّى اللَّه عليه وآله)
در غار بود خدا گفت :
إِنَّ اللَّهَ مَعَنا
دل آرام شد
خدا هست نه چون ديدهاى
نه چون شنيدهاى
نه چون خواندهاى
بل چون دل گفته
دل اگر بيدار شود خدا را مىبيند
نه با چشم نه با گوش بل با بودن
خدا هست
نه در بالا نه در پايين نه در دور نه در نزديك
بل در همه
بل در هيچ
بل در دل
اگر دل دل باشد
خدا هست
اگر دل دل نباشد خدا نيست نه چون نباشد بل چون تو نباشى
خدا هست نه چون آفريد نه چون روز داد
نه چون شب برد بل
چون هست
هست بىچرا
هست بىچگونه
هست بىكجا
هست بىكى
هست بىمن
هست بىتو
هست بىهمه
هست با همه
هست در همه
هست از همه
هست پيش همه
هست پسِ همه
هست بىهمه
هست
اگر بگويى او هست
هست
اگر نگويى او هست
اگر بخوانى او هست
اگر فراموش كنى او هست
اگر بگريى او هست
اگر بخندى او هست
اگر باشى او هست
اگر نباشى او هست
او هست و همين بس
و على عليه السلام فرمود:
ما رَأَيْتُ شَيْئًا إِلَّا وَرَأَيْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَبَعْدَهُ وَمَعَهُ وَفِيهِ و اين يعنى هر چه ديدى او بود هر چه شنيدى او بود هر چه خواستى او بود هر چه نيافتى او بود
و حسين عليه السلام فرمود:
إِلَهِي رِضًا بِقَضَائِكَ وَتَسْلِيمًا لِأَمْرِكَ
و اين يعنى اگر تير آمد او هست اگر تشنگى آمد او هست
اگر تنهايى آمد او هست
اگر مرگ آمد او هست
و اگر او هست مرگ حيات است
تشنگى سيرابى است
تير وصال است
تنهايى حضور است
و سجاد عليه السلام فرمود:
بِكَ عَرَفْتُكَ وَأَنْتَ دَلَلْتَنِي عَلَيْكَ و اين يعنى تو را با تو شناختم نه با دليل نه با برهان نه با كتاب بل با دل بل با نور بل با تو
و
روزى حقیر از استاد پرسيدم خدا از كِى بود؟
فرمود خفه مىشدى بهتر از آن بود كه اينگونه در مورد خدا سؤال كنى
خدا بود است
خودِ بوداوست!
بود از كى ندارد
و اين يعنى اگر بپرسى از كى يعنى هنوزمحدودش کرده ای به زمان
خدا واحد است نه چون تنهاست
بل چون همه چيز از اوست
و او از هيچ چيز نيست
او يكى است نه چون عدد بل چون بىعدد
نه چون اول بل چون بىاول
نه چون آخر بل چون بىآخر
خودش فرمود:
كنت كنزًا مخفيًا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق
يعنى بودم بىنام بىنشان بىچشم بىجهت بىچرا و خواستم شناخته شوم پس آفريدم نه چون ندانستم بل چون دوست داشتم نه چون نياز داشتم بل چون عشق داشتم
او واحد است و واحد بودن او يعنى
بىدوم
يعنى بىهمتا
يعنى بىنظير
يعنى بىنياز
يعنى بىحد
يعنى بىجهت
يعنى بىچگونه
او واحد است
و هر چه غير اوست كثرت است
و هر چه كثرت است سايه است
و هر چه سايه است فانى است
و هر چه فانى است بىاوست
او واحد است
و هر كه به او رسيد از همه بريد
و هر كه از همه بريد به او رسيد
و هر كه به او رسيد ديگر نخواست
نه علم نه قدرت نه نام نه نشان
فقط او فقط او فقط او
او واحد است و تو اگر دل را يكى كنى او را مىيابى و اگر دل را پراكنده كنى او را گم مىكنى
و اگر او را گم كنى خود را گم كردهاى
و اگر خود را گم كنى همه چيز را گم كردهاى
او واحد است و واحد بودن او يعنى همه چيز در او
و هيچ چيز با او
يعنى همه از او و هيچ در برابر او
او واحد است و تو اگر بگويى هو
يعنى همه چيز را گفتهاى و اگر بگويى الله يعنى همه چيز را رها كردهاى
و اگر بگويى لا اله الا الله يعنى همه چيز را نفى كردهاى
و فقط او را اثبات كردهاى
او واحد است و همين براى بودن كافىست
و همين براى رفتن كافىست
و همين براى ماندن كافىست
و همين براى فنا كافىست و همين براى بقا كافىست
ومرحوم شیخ جعفرشوشتری (ره) در کوتاه ترین منبرتاریخ فرمود:
بسم الله الرحمن الرحیم:
مردم خدا هست
و همين براى بيدارى كافىست
وامام علیه السلام باب توحید است
و فاطمه سلام الله علیها
عصمت الله الکبری
ام الائمه نجبا
باب معرفت الله
اللهم صل علی فاطمه وابیها
وبعلها وبنیها
وسرالمستودع فیها
ن. والقلمومایسطرون
درجوار مرقد منورومضجع شریف امام رئوف، سلطان سریر ارتضا،حضرت عشق، ابالحسن علی بن موسی الرضا (علیه الاف والتحیه والثنا)
قلم به اراده خودشان حرکت کرد و سطور نورانی را خلق کرد
الاحقر س.م.ر

١- بلحاظ قانونی هر فرد مسئول محتوای نظر ارسالی خود است ،که از طریق قانون با آی پی شناسایی و پيگيرى می شود