Warning: implode(): Invalid arguments passed in /home/islamicw/public_html/fa/libraries/src/Router/SiteRouter.php on line 442 افق روشن ایران اسلامی از 1400 در پایگاه نشر معارف قرآن و ولایت - All articles of Author: Admin
Warning: include_once(/home/islamicw/public_html/fa/administrator/includes/toolbar.php): failed to open stream: No such file or directory in /home/islamicw/public_html/fa/components/com_userxtd/component.php on line 38
Warning: include_once(): Failed opening '/home/islamicw/public_html/fa/administrator/includes/toolbar.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/islamicw/public_html/fa/components/com_userxtd/component.php on line 38
Warning: First parameter must either be an object or the name of an existing class in /home/islamicw/public_html/fa/libraries/windwalker/src/View/Html/ItemHtmlView.php on line 60
بسم الله الرحمن الرحیم «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (آل عمران:۱۰۳)
تاریخ، با استمرار اراده و حکمت در طوفانهای ممتد ثبت میشود.
و ایران معاصر شاهد یک پدیده بینظیر رهبری است شخصیتی که هر منصب و مسئولیتی را از نمایندگی مجلس، عضویت مجلس خبرگان، ریاست شورای عالی دفاع، ریاست جمهوری و حتی هدایت کل کشور با سادهزیستی و تواضع بیمثال تجربه کرده است زندگی خود و فرزندانش نمونهای از وفاداری به ارزشها و اصول است
حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای رهبر حکیم و مقتدر انقلاب اسلامی در طول بیش از چهار دهه، ایران را در برابر فشارهای ترکیبی بیسابقه نگه داشته است فشارهایی که هم داخلی بودند و هم خارجی تحریمهای اقتصادی سنگین، تهدیدهای نظامی، جنگهای نیابتی، عملیات روانی، فتنهها و نفاقهای جدید، مخالفتهای حسادتآلود برخی خواص و از دست دادن بهترین یاران از شهیدان مطهری و بهشتی و مفتح وباهنر ...
تاشهیدان رییسی، سرداران بزرگ همچون سلیمانی ، کاظمی، سلامی و باقریها...
با این حال رهبری ایشان مقتدر و محکمتر از کوه دماوند ایستاد
رحماء بین خود و اشداء علی الکفار در مقابل دشمنان
معظم له با صلابت و تدبیر، هر تهدید داخلی و خارجی را مهندسی و مدیریت کرد و کشور را از فروپاشی حفظ نمود حضور ایشان در متن تصمیمهای سخت، نه سایهنشینی بلکه مدیریت هوشمند بحرانهای همزمان و حفظ انسجام ملی است
ویژگیهای ایشان فراتر از هر تعریف ساده است که شمعکی بخواهد مدح خورشید را بگوید
حکمت در تصمیمگیری، بازدارندگی فعال، مدیریت گفتمانی، هنر حفظ تعادل بر لبه پرتگاه، استقلال در تصمیم، شجاعت در عمل، صبر راهبردی، مهندسی بحران، و توان تحلیل فراتر از سیاستمداران جهان است هر تصمیم او، چه در مقیاس داخلی چه جهانی، محصول ذهنی است که قرآن کریم ،سیره اهلبیت عصمت وطهارت ، ادبیات فاخر، شعر، علوم انسانی، نظامی و حتی تجهیزات دفاعی را با هم تلفیق کرده است تا استراتژی ایران را در بالاترین سطح ممکن شکل دهد
حضرت آقا مدرس درس خارج و درس اخلاق است ،استاد هنر تحلیل و تدریس، از قرآن و ادبیات گرفته تا علوم مختلف و هنر حکمرانی
که هر تشکیلاتی چه داخلی یا دانشمندان علوم مختلف وچه بزرگان جهان نزد این سخصیت معظم میروند، ایشان بهتراز همه اطلاعات و تحلیل ارائه داده است .
حضور در متن دفاع و امنیت کشور، هدایت بازدارندگی، مدیریت بحرانهای اقتصادی وفرهنگی و منطقهای، مقابله با جنگ روایتها و تثبیت جایگاه ایران در معادلات جهانی، نمونهای از توانایی کمنظیر ایشان است.
این متن بزرگداشت گونه صرفاً ستایش فرد نیست بلکه تأمل در یک پدیده تاریخی و سیاسی بینظیر است.
شخصیتی که در سختترین شرایط، جایگاه ایران را در سطح جهانی تثبیت نمود رهبری حکیم، مقتدر، سادهزیست، رحماء بین خود و اشداء علی الکفار
استاد تحلیل و تدبیر، و الهامبخش نسلی که جهان را با دقت و عمق تحلیل میکند
در هر بحران اقتصادی، هر تهدید نظامی، هر فتنه داخلی و هر جنگ روایتها، ایران تحت هدایت ایشان الگویی از استمرار، حکمت، شجاعت و مدیریت مزمن بحران شد
ثبات قدم، تدبیر و حکمت ایشان نه در شعار بلکه در عمل و تصمیمات بینظیرش نمود یافته است و تاریخ، بیش از هر چیز، با ثبات قدمها نوشته میشود و ایشان الگویی است از قدرت استراتژیک، صلابت و استمرار بیسابقه
وجود پرخیر وشخصیت ممتاز معظمله فراتر از رهبر ایران اسلامی ، یک پدیده جهانی و الهامبخش نسلها است.
وجود پرخیرشان تا ظهور مولانالمهدی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) همواره مستدام
س.مر
بیان حقایقی پشت پرده، از جایگاه اینده ایران اسلامی
انحصاری در این پایگاه
گفتمان جهانی(بخش۱)
ایران مدیر جهان
بسم الله الرحمن الرحیم
ما صرفاً جمعیتی ساکن در یک جغرافیا نیستیم و صرفاً یک ملت هم نیستیم. ما یک امّتیم که حامل یک وعده الهی برای جهانیان است. ما بستر تحقق یک عهد تاریخی هستیم.
جهان امروز در حال عبور از پیچ تاریخی است. نظم قدیم کارآمدی خود را از دست داده و نظم جدید هنوز تثبیت نشده است لکن آنچه امروز شاهد هستیم، کاهش شرید اعتماد عمومی به سیاستمداران فاسد در غرب، شکافهای اجتماعی و حزبی، بحران هویت و رشد بازیگران نوظهور در اقتصاد و سیاست جهانی.
اینک
دو الگوی رهبری به وضوح مقابل هم قرار دارند. مدلی که مشروعیتش را از قدرت اقتصادی، رسانهای وارعاب نظامی میگیرد و
مدلی که مشروعیتش را از معنویت، اخلاق و پایگاه مردمی میگیرد والبته دستاوردهای دفاعی.
تفاوت فقط در ساختار نیست، بلکه در فلسفه قدرت است.
در ایران اسلامی،ولایت فقیه سیاست و اخلاق را از هم جدا نمیداند. رهبر فرزانه انقلاب، با معنویت واقعی، تهجد، زهد و سادهزیستی، نشان میدهد که قدرت میتواند با اخلاق و عدالت همراه باشد. این الگو الهامبخش مردم است و موجب اتحاد ملت در مسیر حاکمیت صالحان میشود.
قدرت موشکی، فناوری دفاعی و آمادگی نظامی ایران، مکمل این اقتدار معنوی است.
این ترکیب، یعنی توانایی سخت و نرم، به ایران امکان میدهد که نه تنها امنیت ملی خود را حفظ کند، بلکه موازنه قدرت جهانی را به سمت عدالت و حقیقت تغییر دهد.
اما نسل جوان ایران و جهان میپرسد: چرا مشکلات اقتصادی هنوز وجود دارد؟ پاسخ روشن است. این چالشها نتیجه بیش از چهار دهه فشار و تحریم، جنگ، فتنه و اغتشاش است. با این حال، پیچ تاریخی فرصتی برای تغییر معادلات فراهم کرده است.
در تقابل امروز، یک جبهه نسبتا قوی ایران در برابر یک ابرقدرت قرار دارد. ابرقدرت زور و ثروت دارد، اما ایران ترکیبی دارد که او ندارد:
قدرت معنوی مردم و رهبری حکیم و صادق ، وفاداری ملت
و وعده الهی که میفرماید
انتم الاعلون ان کنتم مومنین
این وعده، اطمینان میدهد که اگر ایمان واقعی در کنار تلاش و کارآمدی باشد، سرنوشت به نفع صالحان رقم خواهد خورد وحتما چنین خواهد شد.
ایران اسلامی ومقتدر تنها یک کشور نیست، بلکه حامل وعده الهی است.
مشکلات گذرا هستند، اما مسیر تاریخی ما مشخص است: تحقق عدالت، مدیریت موفق و رهبری الهی. این سه، ستونهای الگویی هستند که جهان میتواند از آن درس بگیرد و آینده را به سوی حقیقت هدایت کند.
مایک جمعیت ساکن در یک جغرافیا وصرفا یک ملت نیستیم، ما یک امتی هستیم که حامل یک وعده الهی برای جهانیان است. ما بستر تحقق یک عهد تاریخی هستیم.
ما شیعهایم، یعنی معتقدیم تاریخ بیصاحب نیست.
معتقدیم زمین رها نشده است، معتقدیم وعده الهی قطعی است و مسیر عالم، بیجهت و بیغایت نیست.
ما مدعی انتظاریم.
انتظارِ ظهور منجیای که عدالت را از سطح شعار به سطح ساختار میآورد.
انتظار قیامی که آرمان انبیاست، آرزوی اولیاست، و امتداد رسالت خاتمالانبیاء است وباقیام خاتمالاوصیاء این انتظار پایان می یابد. فلذاست که مابا چنین ادعایی
حق کوچک بودن وکوچک دیدن خود را نداریم
حق سطحی اندیشیدن نداریم.
حق گرفتار شدن در حاشیهها را نداریم.
ما مسلمانیم، اسلام ناب
ما انقلابی هستیم.محکم
ماایرانی هستیم.
ایرانیِ بزرگ، ایرانیِ ریشهدار، ایرانیِ باعظمت و شریف. اینها عنوان نیستند بلکه تعهدند.
○اسلام یعنی تراز الهی در فکر و عمل.
○انقلاب یعنی ایستادن بر آن تراز، حتی در سختی.
○ایران یعنی میدان تحقق آن ایستادگی.
اسلام و انقلاب اسلامی حادثهای مقطعی وپروژهای سیاسی نیستند.
واکنشی احساسی به یک بزنگاه تاریخی نیستند.
اسلام، مسیر است.
انقلاب، استمرار آن مسیر است.
و نظامی که بر پایه ایمان مردم و خون شهیدان شکل گرفته، با یک موج رسانهای فرو نمیریزد
اما میتواند با خطای محاسباتیِ خودیها زخمی شود.
مسئله از همینجا آغاز میشود.
اقتدار و وقار در برابر حاشیهها خورشید برای اثبات عظمتش به ستارههای کمسو پاسخ نمیدهد.
طلوع میکند، میتابد، مسیر خود را میرود.
کوه برای هر باد موضع نمیگیرد.
دریا برای هر موج کوچک طوفان به پا نمیکند.
آنکه باعظمت، آرام است.
آنکه بااقتداراست، عصبی نیست.
بزرگ، خود را درگیر ریزهکاریهای بیارزش نمیکند. اگر ما مدعی عظمتیم
باید این قاعده را بفهمیم. نمیشود از اقتدار گفت، اما به هر صدای ضعیفی واکنش هیجانی نشان داد. نمیشود از ثبات سخن گفت، اما با هر شایعهای لرزید. امروز در فضای رسانهای، عدهای تمام سرمایهشان را روی «دیده شدن» گذاشتهاند.
نه عمق فکری دارند، نه طرح تمدنی دارند، نه برنامهای برای آینده دارند
سرمایهشان فقط جنجال است.
رفتارهای هنجارشکن.
عریان شدن برای جلب توجه.
توهین به مقدسات.
لافزنی سیاسی در غربت.
ژستهای اپوزیسیونی در شبکههای معاند.
نمایشهای ساختگی در تجمعات بیریشه خارج از کشور. همه اینها یک هدف دارد: دیده شدن.
اما پرسش اساسی این است:
◇چه کسی آنان را میبیند؟
◇چه کسی آنان را بزرگ میکند؟
◇چه کسی برایشان تریبون میسازد؟
وقتی رسانهای با عنوان انقلابی، ساعتها به تحلیل رفتار فلان زن فراری میپردازد که به لجنزارهای غرب پناه برده و عریان شدن را ابزار دیده شدن قرار داده، در واقع چه میکند؟ حتی اگر تصاویر عریانی او را منتشر نکند، اما نظرات سیاسیاش را بازنشر دهد، باز هم همان کار را کرده است.
یعنی او را در جایگاه «منبع واکنش» نشانده است.
یعنی حرف او را به موضوع تحلیل داخلی تبدیل کرده است.
یعنی به مخاطب القا کرده است که سخن او ارزش پاسخ دارد.
و این دقیقاً همان نقطه ضعف است.
این یعنی ما آنقدر نیازمند سوژهایم که یک جمله از یک زن فاسده را هم برای خودمان ستون میکنیم.
این یعنی هنوز برای دیده شدن، به سایه او چنگ میزنیم. این یعنی در ناخودآگاه رسانهای خود، برای او وزن قائل شدهایم.
او را حذف نکردهایم؛ تثبیتش کردهایم.
کوچکش نکردهایم؛ به رسمیت شناختهایم. وقتی بازیگری که از این کشور رفت و در غربت به لافزنی سیاسی و همنشینی با رسانههای معاند افتاد، هر جملهاش در داخل کشور تیتر میشود، پیام چیست؟ این پیام که او هنوز مهم است. که او هنوز باید شنیده شود. که او هنوز قدرت اثرگذاری دارد. وقتی فراخوانهای تجمع ساختگی خاندان پنجنفرهای که خود را میراثدار تاجی میدانند که بر سر پدر و پدربزرگشان هم گشاد بود، در رسانههای داخلی بازنشر میشود، حتی برای تمسخر، در عمل نام آنان زنده نگه داشته میشود.
آنها بدون رسانه داخلی، پژواکی ندارند.
این پژواک را ما میسازیم. آسیب اصلی در کجاست؟ در تناقض.
▪︎از یک سو میگوییم اسلام دین عفاف است،
▪︎از سوی دیگر سخن و موضعگیری همان کسی را که عریان شدن را ابزار شهرت کرد، بازنشر میکنیم.
▪︎از یک سو میگوییم انقلاب مظهر عزت است،
▪︎از سوی دیگر نقلقولهای یک بازیگر فراری را بارها تحلیل میکنیم.
▪︎از یک سو میگوییم دشمن ضعیف است،
▪︎از سوی دیگر هر حرکتش را چنان بزرگ میکنیم که گویی محور تحولات جهان است.
درست برخلاف مواضع عزتمندانه ومقتدرانه رهبرفرزانه انقلاب
و همین تناقضات است که آهسته و بیصدا اعتماد را میسوزاند.
و وقتی اعتماد آسیب دید، سرمایه اجتماعی فرسوده میشود.
وقتی سرمایه اجتماعی فرسوده شد، هیچ شعاری آن را جبران نمیکند.
جوانی که این صحنه را میبیند، سؤالش منطقی است:
اگر این افراد بیارزشاند، چرا هر روز دربارهشان مینویسید؟
اگر حرفشان بیپایه است، چرا تحلیلش میکنید؟
اگر آن خاندان پایگاهی ندارند، چرا نامشان را تکرار میکنید؟
رسانه فقط خبر منتقل نمیکند، ذهن میسازد.
تکرار، عادیسازی میآورد.
چیزی که امروز با خشم نقد میشود، اگر مداوم دیده شود، فردا حساسیت خود را از دست میدهد.
و این همان نقطه خطر است.
تعلیم و تأدیب رسانه اگر ما بسترساز ظهوریم، رسانهمان باید در تراز آن ادعا باشد. رسانه انقلابی، صرفاً رسانه واکنش نیست
رسانه تراز تمدن است
رسانه باید بداند:
هر سوژهای شایسته دیده شدن نیست.
هر صدایی شایسته پاسخ نیست.
هر تحریکی شایسته تیتر نیست.
انضباط در اولویتگذاری، بخشی از ایمان حرفهای است.
هر آنچه برجسته شود، وزن میگیرد.
و هر آنچه وزن بگیرد، بر ذهن جامعه اثر میگذارد.
پس رسانه یا سازنده وزن است،
یا مصرفکننده موج.
رسانه ی تراز انقلاب باید:
اولویتمحور باشد، نه هیجانمحور.
روایتساز باشد، نه واکنشساز.
معنا تولید کند، نه فقط پاسخ.
الگو برجسته کند، نه ضدالگو را.
سکوت راهبردی را بشناسد.
سکوت همیشه ضعف نیست.
گاهی سکوت، بیاعتناییِ مقتدرانه است. پس باید باور داشته باشیم که:
نمیشود از عدالت جهانی سخن گفت و همزمان خوراک ذهنی جامعه را با حاشیه و ابتذال پر کرد.
نمیشود از کرامت انسانی گفت و همزمان سخن و موضع کسانی را برجسته کرد که کرامت را ابزار شهرت کردهاند.
اقتدار در بیاعتنایی هوشمندانه به حاشیههاست.
اقتدار در تمرکز بر اولویتهاست.
اقتدار در تولید معناست، نه در پاسخ دادن به هر تحریک.
اگر ما بزرگ رفتار کنیم، حاشیهها کوچک میشوند.
اگر ما سطح را بالا ببریم، ابتذال فرو میریزد.
اگر ما اولویتها را درست بچینیم، ذهن جامعه از اشغال آزاد میشود.
انتظار، فقط دعا نیست؛ بلوغ رسانهای هم هست.
انقلاب، فقط شعار نیست؛ انضباط در اولویتگذاری هم هست،ای کاش بفهمیم؛
ایرانِ بزرگ با تکیه بر بزرگی خود میایستد،
نه با واکنش به کوچکیها
نقدی بر استراتژی فرهنگی جمهوری اسلامی و بازخوانی حماسه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴در آیینه واقعیتهای فرهنگی کشور
اگر متولیان فرهنگی هم انقلابی بودند دیگر چه می شد!
یومالله۲۲بهمن امسال(۱۴۰۴)
صحنهای متفاوت اما عمیقاً معنادار پیش چشم ما گشود.
از همه اقشار آمده بودند؛ باحجاب و شل حجاب، حزباللهی و ملیگرا، متدین سنتی و جوان مدرن. بسیاری صریح میگفتند:
به عشق رهبر آمدیم «به دعوت حضرت آقا آمدیم» «برای حفظ کشور و پرچم جمهوری اسلامی آمدیم»
این حضور، یک پیام روشن داشت: انقلاب اسلامی در جان این ملت زنده است.
انقلاب، چون الهی است و با خون صدها هزار شهید آبیاری شده، در عمق جان نسلها اثر گذاشته است. سادهزیستی، شجاعت، صداقت، آرامش و اقتدار رهبری فرزانه انقلاب که بارها دشمن را ناکام گذاشته، سرمایهای معنوی پدید آورده که هنوز دلها را به میدان میآورد.
نسل امروز، برخلاف آنچه گاه القا میشود، نه ضد انقلاب است و نه ضدوطن،در بزنگاهها نشان داده که مدافع کشور و ولایت است. اما در عین حال، ظواهر فرهنگی و سبک زندگی بخشی از همین نسل با آرمانهای اولیه انقلاب فاصله دارد. اینجا نقطهای است که بایدچرایی آن را فهمید، پایش کرد و برایش راهکار اندیشید موضوعی که سالهاست گاهی با اشاره گفته شده اما امروز آنرا باصراحت واکاوی خواهیمنمود،
انقلاب فرهنگی؛ مسیری که نیمهتمام ماند
انقلاب اسلامی پیش از آنکه تغییر حکومت باشد، تغییر الگوی زندگی بود. مردم برای عدالت، معنویت، کرامت انسانی و بازگست به هویت دینی قیام کردند.
انقلابی که در پی بازگشت به هویت دینی و ملی ایران بود.قرار بود جامعهای ساخته کند که ارزشهای اسلامی در آن جاری باشد و فرهنگ طاغوتی و وابسته به غرب جای خود را به فرهنگ استقلال، ایمان و سادهزیستی بدهد. پیش از انقلاب، جامعه ایران تحت سلطهای سنگین از فرهنگ غربی قرار داشت، فرهنگی که از طریق سینما، تلویزیون، موسیقی و دیگر ابزارهای رسانهای در جامعه نفوذ کرده بود. فرهنگ استعماری و بیگانهای که نه تنها اخلاق و ارزشهای دینی را نادیده میگرفت، بلکه آنها را در میان مردم بیارزش میساخت. این روند تا جایی پیش رفت که بسیاری از هویتهای ملی و مذهبی ایران در زیر چرخدندههای استعمار فرهنگی به محاق رفته بود وواهداف پلید پهلوی در جشن هنر شیراز اوج رواج فحشا بود و تنها تعداد اندکی از کسانی که به دنبال حفظ ارزشهای اصیل و اسلامی بودند، جرات ایستادگی داشتند
اما انقلاب اسلامی بارهبری پیامبرگونه امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در نهایت در یوم الله ۲۲ بهمن ۵۷ بااستقامت و جانفشانی ملت دین باور ایران به پیروزی رسید
پس از تثبیت ساختار سیاسی، بخش فرهنگ آنگونه که باید بازسازی نشد. شیطان زخم عمیقی خورد و دستش از منابع کشور ایران قطعدشد ولذا توطئه ها وفتنه ها را آغاز کرد.
جنگ تحمیلی، تحریمها و بحرانهای امنیتی وکودتاها را براه انداخت و این توطئه ها انرژی مسئولان وانقلابیون کشور را به خود مشغول کرد و مدیریت فرهنگی در حاشیه قرار گرفت. خطای استراتژیک از همان ابتدا شکل گرفت:
ساختار تولید فرهنگ پیش از انقلاب، بهصورت ریشهای پالایش نشد. بسیاری از فرهنگسازان، فیلمسازان و بازیگران دوران طاغوت در همان ساختار باقی ماندند اگرچه در سالهای اخیر اکثرشان ناکام ازبازگشت همان حال وهوای فاسد ولاله زاریِ قبل از انقلاب فرسوده شده و رفتند ،اما نسل دوم خود را تربیت کردندو در جای خوددرصدا وسیما وتلویزیون مستقر کردند،
آسیب در الگو سازی است
صدا و سیما، که باید پرچمدار بازسازی فرهنگی میبودوبفرمایش امام راحل (ره) تبدیل به دانشگاه شود، در عمل به بازتولید همان الگوهای پیشین پرداخت.
تصور سادهلوحانه این بود که چون ما «پیام حق» داریم، هرکس ابزار رسانه را در دست دارد ناچار در خدمت این پیام قرار میگیرد. در حالی که واقعیت برعکس است: کسی که فرم، تصویر، جذابیت و زبان نسل را در اختیار دارد، جهت پیام را تعیین میکند.
مسجد محتوا تولید کرد؛ سیما معنا ساخت
در چهار دهه گذشته، مسجد، حوزه و منبر به تولید محتوا پرداختند؛ سخنرانی، کتاب، تحلیل، تبیین
اما تلویزیون، سینما، ستارهها و سلبریتیها به تولید «معنا» مشغول شدند؛ معنا از طریق الگو، تکرار و جذابیت
نسل جدید از معنا تغذیه میکند، نه صرفاً از محتوا
اینجا همان نقطه غفلت بود
فرهنگ برابر با محتوا تصور شد، در حالی که فرهنگ یعنی:
الگو + تکرار + جذابیت و میدان الگو سازی عملاً در اختیار کسانی قرار گرفت که زیست شخصی و سبک زندگیشان سنخیتی با آرمانهای انقلاب نداشت وندارد، یکی از دوستان که جوانی دین باور وانقلابی است ودو سه فیلم هم ساخت در همین سالهای اخیر آخرین فیلمش را نیمه کاره رها کردوعلتش را عدم رعایت شئونات اخلاقی ودینی پشت صحنه فیلم برداری بیان نمود که آنچه بیان کرد قابل ذکر نیست وکمترینش سرو...
دوگانگی رسانهای و تربیت از طریق تناقض
در سالهایی که مدیریت فرهنگی کشور، بهویژه در رسانه ملی، به جای پالایش و بازسازی، به استفاده از همان چهرهها ادامه داد، اتفاقی آرام اما عمیق رخ داد. برخی مدیران درسیما حتی به این افراد لاله زاری قبل از انقلاب که هیچ تغییری در سبک زندگی ورفتارشان حتی سالها پس از انقلاب مشاهده نشد مدال «چهره ماندگار» دادند و برایشان مشروعیت رسمی ساختند. نسل جدید آنان نیز با همان سبک زندگی و همان نگاه تربیت شد و همچنان در حال فرهنگسازی است و کارشان را هدفمندانجام میدهند واکثرشان هم در هرفتنه ای از اولین حامیان فتنه هستند،
وسریالهایی که تولید کردند ومی کنند، از جمله آثار نمایشی وطنز همگی در شکلدهی به سبک زندگی و پوشش نسل جدید اثر گذاشتند وهنوز میدان دار تلویزیون وسینما و نمایش خانگی هستند وسیما با افتخار اعلام میکند که عید امسال تلویزیون افتخارپخش سریالهایشان را دارد،
اما نکته مهم این است:
این آثار بر باور عمیق نسل جوان اثر نگذاشتند، بلکه بر ظاهر و سبک زندگی اثر گذاشتند
نتیجه چه شد؟
جوانی که در پوشش خود التزام کامل ندارد، اما در روز ۲۲ بهمن ۱۴۰۴به دعوت رهبرفرزانه انقلاب لبیک میگوید و برای دفاع از کشور وپشتیبانی از ولایت به میدان میآید.
این یعنی باور انقلاب هنوز در جان او هست، اما الگوهای پوشش وسبک زندگیاش از جای دیگری تغذیه شده است.
مقایسهای تلخ: ۲۲ بهمن و جشنواره دهه فجر
کافی است صحنه حماسی ملت در سالگرد انقلاب را با صحنههای برخی جشنوارههای دهه فجر مقایسه کنیم.
در خیابانها، مردم عادی، خانوادهها، جوانان، با هر ظاهر و سلیقهای، اما با شعارهای انقلابی و دفاع از کشور حضور دارند.
اما در سالنهای جشنواره، بخشی از باصطلاح هنرمندان و فرهنگسازان رسمی، با پوششها، گفتمانها و مواضعی ظاهر میشوند که نهتنها سنخیتی با فرهنگ انقلاب ندارد، بلکه گاه آشکارا در تعارض با آن است ،چشمخانوادهای مومنین ار دیدن آن صحنه ها دور باد،
جشنوارهای که باید جشن انقلاب باشد، گاه بیشتر شبیه سالن نمایش مدلینگ و هنجارشکنی فرهنگی است که در آن ارزشهای فرهنگی انقلاب به حاشیه میرود
نکته عجیبتر آنجاست که برخی مسئولان عالیرتبه، از رئیسجمهور تا وزیر ارشاد، به استقبال همین چهرهها در جسنواره دهه فجر میروند؛ چهرههایی که آثار تیشه آنان بر ریشه فرهنگ انقلاب در جامعه مشهود است. اما گویا این آثار دیده نمیشود یا جدی گرفته نمیشود.
این همان مصداق آن تعبیر تلخ است که:
با مردم عادی سختگیری
چرا نسل جدید بیدین نشد، بلکه بیاعتنا شد؟
نسل امروز الزاماً ضد اسلام و ضد انقلاب نیست.
او ضد ریا و دوگانگی است.
وقتی میبیند رسانه حجاب را تبلیغ میکند، اما همان رسانه چهرهای را که به آن پایبند نیست به عنوان ستاره و الگو معرفی و تقدیر میکند، نتیجه میگیرد مسئله حقیقت نیست، بلکه بازی است.
این تناقض، مخربترین نوع تربیت است: تربیت از طریق تضاد میان گفتار و رفتار.
به همین دلیل بخشی از نسل جدید دچار بیاعتنایی شد، نه بیدینی. در عمق جان او هنوز وطندوستی، ولایتپذیری و غیرت ملی زنده است؛ چنانکه در بزنگاهها آشکار میشود.
آسیبشناسی روشن
۱_عدم خلق و معرفی الگوهای واقعی اسلامی و انقلابی در عرصه هنر و رسانه.
۲_ استمرار حضور و مشروعیتبخشی رسمی به فرهنگسازان تربیتشده در مکتب طاغوت ونسل دومشان دست پروردهای همان طاغوتیان
۳_خلط میان تخصص هنری و مرجعیت فرهنگی.
۴_ فاصله سبک زندگی برخی مسئولان با الگوی سادهزیستی انقلاب.
۵_ غفلت از اینکه فرهنگ با تصویر و جذابیت ساخته میشود، نه فقط با خطابه و محتوا
راهکارهای اصلاحی
نخست، تفکیک تخصص هنری از مرجعیت فرهنگی.
هر هنرمند حرفهای ، الزاماً الگوی سبک زندگی نیست و نباید به عنوان مرجع فرهنگی معرفی شود.اگر چه در دیدگاه اسلام هنرمند کسی است که معتقد به مبانی فرهنگی و احکام وسبک زندگی اسلام ناب باشد وهنرش صرف اصلاح جامعه به سمت ارزشهای معنوی والهی باشد.
دوم، قطع تقدیر رسمی و مشروعیتبخشی نمادین به افرادی که زیست آنان همسو با فرهنگ انقلاب نیست.
سخن از حذف و برخورد قهری نیست؛ سخن از عدم الگوسازی رسمی است.
سوم، سرمایهگذاری جدی بر تربیت و حمایت از هنرمند حرفهایِ مؤمن.
نه آماتور متدین، و نه حرفهای بیاعتقاد؛ بلکه حرفهایِ معتقد.
سالها پیش این هدف با حضور چند چهره فرهنگی دینی در دفتر حقیر پیگیری شد، اما به دلیل ضعفهای رفتاری و ناهماهنگی در همان جمع محدود، استمرار نیافت. این تجربه نشان داد که در این مسیر، بیش از شعار، به صداقت و استحکام شخصیتی نیاز است.
چهارم، بازسازی ساختار صدا و سیما و سیاستهای جشنوارهای با محوریت الگوسازی صحیح.
پنجم، بازگرداندن جایگاه سادهزیستی، تقوا و روحیه فداکاری رهبران انقلاب و شهدا به متن روایت رسانهای.
ششم، مدیریت اقتصادی عدالتمحور برای کاهش فاصله طبقاتی و ترمیم اعتماد عمومی.
هفتم، حمایت هدفمند از نسل جوان مؤمن و انقلابی برای ورود به میدان فرهنگ و رسانه، با هدایت و تجربه نسل اول انقلاب.
در نهایت باید با صراحت گفت:
مردم ایران با شرافتاند و جوانان این کشور سرمایههای ارزشمند این سرزمیناند.
حماسه بینظیر ۲۲ بهمن ۱۴۰۴و حضور در صحنههای حساس، گواه زنده این حقیقت است.
انقلاب اسلامی در جان این ملت ریشه دارد.
آنچه نیازمند اصلاح است، ساختار الگوسازی و مدیریت فرهنگی است، نه ایمان مردم.
اگر این خطای راهبردی در حوزه فرهنگ اصلاح شود و تولید معنا به دست الگوهای همسو با انقلاب سپرده شود، شکافهای ظاهری نیز به تدریج ترمیم خواهد شد.
در عین حال، منکر جذابیتهای ظاهری و فریبنده برخی تولیدات فرهنگی غرب که امروز بهصورت رایگان و گسترده در فضای مجازی در دسترس جامعه قرار دارد، نیستیم. این جذابیتها واقعیتی انکارناپذیر است.
اما اگر مسئله داخلی خود را در حوزه مدیریت فرهنگی و الگوسازی اصلاح کنیم، بسیاری از جلوههای تهاجم فرهنگی، از سبک پوشش تا سبک زندگی، قدرت اثرگذاری تعیینکننده نخواهند داشت.
انقلاب هنوز زنده است وهمواره تا تکمیل رسالتش که بستر سازی ظهور منجی عالم(عج) است زنده وپویا خواهددبود
اما برای تداوم آن، باید میدان فرهنگ را در ساختار، در سیاستگذاری و در انتخاب الگوها جدی گرفت و به شعار اکتفا نکرد.
در مباحث بعدی، به چالشهای اقتصادی، تعلل در اجرای عدالت، ضعف در برخورد قاطع با مفاسد اقتصادی، عوامل شکلگیری فاصله عمیق طبقاتی، فشار بر اقشار ضعیف و دشواریهای پیشروی جوانان برای تشکیل خانواده خواهیم پرداخت.
مدتی است برخی رسانهها، از جمله فارسنیوز، گزارشهایی دور از انتظار را منتشرمیکنند، در این بخش در یکی از گزارشات درباره بازار مسکن مطلبی را منتشر کرده اند که در ظاهر «تحلیل کارشناسی» است، اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، نتیجهاش تقریباً همیشه یک چیز است: قیمت مسکن باید بالا برود و مردم اگر نخرند، ضرر میکنند. سؤال ساده این است که این نوع گزارشها به نفع چه کسی است؟
به نفع مستأجری که هر سال از خانهدار شدن دورتر میشود؟
به نفع جوانی که با حقوق کارگری یا کارمندی حتی توان اجاره یک خانه معمولی را ندارد؟
یا به نفع کسانی که از گرانی مسکن سود مستقیم میبرند؟
در اغلب این گزارشها از افرادی نظر گرفته میشود که خودشان سازنده، مشاور املاک، مدیر شرکتهای مصالح ساختمانی یا عضو انجمنهای مرتبط با ساختوساز هستند. یعنی کسانی که منافعشان مستقیماً به بالا رفتن قیمت مسکن گره خورده است. طبیعی است که این افراد بگویند قیمتها باید افزایش پیدا کند، کاهش قیمت بعید است و مردم اگر امروز نخرند، فردا بازندهاند.
اما سؤال اینجاست که چرا در این گزارشها صدای مستأجر، کارگر، کارمند یا اقتصاددان مستقل شنیده نمیشود. چرا کسی از زندگی واقعی مردمی که زیر فشار اجاره و تورم له شدهاند، حرفی نمیزند.
یکی از ترفندهای تکراری در این گزارشها، مثال زدن قیمت دلاری مسکن است. مرتب گفته میشود که قیمت دلاری مسکن پایین آمده یا از دورههای قبل عقب مانده است. اما واقعیت این است که مردم ایران خانه را با دلار نمیخرند. اجاره را با دلار نمیدهند. حقوق و دستمزدشان هم دلاری نیست.
وقتی میگویند قیمت دلاری مسکن پایین است، این حرف فقط برای کسانی معنا دارد که سرمایه دلاری دارند، نه برای اکثریت جامعه. اگر قرار باشد قیمت مسکن با دلار سنجیده شود، باید حقوق مردم هم دلاری سنجیده شود. در حالی که دستمزد دلاری مردم به شدت سقوط کرده و قدرت خریدشان هر روز کمتر میشود.
پایین بودن قیمت دلاری مسکن برای مردمی که درآمدشان ریالی و فرسوده است، هیچ کمکی نمیکند. این مقایسه فقط برای یک هدف استفاده میشود: القای این تصور که مسکن ارزان است و جا برای گرانی بیشتر دارد. یعنی توجیه افزایش قیمت، نه حل مشکل مسکن.
در این گزارشها مدام به مردم القا میشود که اگر امروز نخرند، فردا گرانتر میشود. گفته میشود مسکن از تورم عقب مانده و در آستانه جهش است. این حرفها در شرایطی زده میشود که قدرت خرید مردم به پایینترین سطح رسیده، وام مسکن عملاً بیاثر شده و فاصله بین درآمد و قیمت خانه به شکل بیسابقهای زیاد شده است.
این دیگر تحلیل اقتصادی نیست. این ایجاد ترس و فشار روانی بر مردمی است که توان خرید ندارند.
نتیجه چنین گزارشهایی عادیسازی گرانی است. طوری القا میشود که افزایش قیمت مسکن امری طبیعی و اجتنابناپذیر است و اگر کسی نتواند بخرد، مشکل از خودش است. در حالی که مشکل اصلی، سیاستهای غلط، سقوط قدرت خرید و نبود حمایت واقعی از مردم است.
این نوع رفتار رسانهای یا از ناآگاهی نسبت به شرایط واقعی زندگی اکثریت جامعه میآید، یا آگاهانه و عمدی برای دفاع از منافع گروهی خاص نوشته میشود، یا نتیجه همسویی و تطمیع ذینفعان بازار مسکن است. هر کدام که باشد، نتیجه یکی است.
فشار بیشتر بر ملتی که کمرش زیر بار تورم خم شده است.
رسانهای که خود را صدای مردم میداند، باید از حق خانهدار شدن مردم دفاع کند، نه از سود سازنده و مشاور و دلال. گرانی مسکن قانون طبیعت نیست. نتیجه تصمیمها، سیاستها و جهتگیریهاست. رسانهای که این واقعیت را نبیند یا نخواهد ببیند، در طرف مردم نایستاده است.
مسکن باید با جیب مردم سنجیده شود، نه با دلار.
مواردی مرتبط باموضوع این متن در سایت های
فارس نیوز، زومیت، ونم نمک ووو
وجود دارد که بلحاظ مستهجن بودن وشرم اور بودن برخی تصاویر و موضوعات چه به لحاظ اخلاقی وچه سیاسی از انتشار انها معذوریم
درپست جدیدی فارس نیوز برای شستشوی محمد ساعدی نیا توبه نامه اورا منتشر نموده که قابل تامل است
در این جهان پر از هیاهو و ظلم، دلهایی هستند که هنوز به نور چشم دوختهاند.
دلهایی که احساس میکنند پایان تاریکی و آغاز عدل نزدیک است، حتی اگر چشمها هنوز نشانهها را به روشنی نبینند.
این متن، ادامهٔ همان مسیر است که پیشتر با عنوان «خدا هست» آغاز شد:
دعوتی است به سکوت دل، به حضور شهودی، به آمادگی برای وصال با حجت زندهٔ خدا.
اینجا، واژهها فقط خبر نمیدهند؛
آنها پل هستند، پل میان دلِ امروز ما و آستان ظهور، از دل تا مدینه.
پلِی که هر خوانندهٔ آماده را گام به گام بالا میبرد تا حس کند حضور امام حی،
واقعیت جاری است
نه وعده وافسانه
خدا هست
نه چون گفتهاند
نه چون نوشتهاند
بل چون
دل
گاهی
بیهیچ دلیل
آرام میشود
خدا هست
نه در بالا
نه در پایین
نه در دور
نه در نزدیک
بل
در همه
بل
در هیچ
بل
در دل
اگر دل
دل باشد
و چون خدا هست
ولیّ او
هست
نه چون خواهد آمد
بل چون
رفته نیست
نه چون نامش را میدانی
بل چون
اگر دل ساکت شود
حضورش
فهمیده میشود این روزها جهان
پر از صداست
تهدید
تحریم
جنگِ لفظی
رسوایی
قدرت
نامها میآیند و میروند
رئیسجمهورها
امپراتوریها
نظمها
اما اشتباه بزرگ این است
که گمان کنیم
ظهور
واکنش به این صداهاست
نه
منجی
با ترامپ نمیآید
و با رفتنِ او
نزدیکتر نمیشود
این نیز بگذرد ،
اما
انقلاب اسلامی
به ماموریت خود
که بستر سازی ظهور است
ادامه میدهد
اگر قرار بود
«ملئت ظلماً و جوراً»
یعنی فقط
ظلمِ سیاسی
دروغِ رسانهای
دزدیِ قدرت
عامل قیامش بود
تاریخ
هزار بار
باید شاهد آن میبود
ظلمِ آخرالزمان
اول
دل را
ویران میکند
وقتی
انسان
در میانِ همهچیز
از خودش
جدا میشود
وقتی
همهچیز دارد
جز
آرامشِ باور
انتظار
حالتِ اضطراری نیست
انتظار
هیجانِ آخرالزمانی نیست
انتظار
تحلیلِ خبر نیست
انتظار
ساختنِ نسبتی زنده است میان
دلِ امروز.
و امامی
که زنده است
او غایب نیست
چون دور است
غایب است
چون ما
به دیدنِ بیصدا
عادت نداریم
کالشمس وراء السحاب
خورشید
هست
ابر
هست
چشم
باید
دیدن
بیاموزد
نشانهها
زنگِ بیدارباشاند
نه تقویم
فتنهها
محکِ وفاداریاند
نه جدولِ زمان
اگر همهٔ حوادث
به وقوع بپیوندد
و دل
به قامتِ انتظار
نرسیده باشد
در
گشوده نمیشود
او زنده است
نه چون قرار است بیاید
بل چون
امامت
قطع نشده
و فرمود: انا غیر مهملین لمراعاتکم
ولا ناسین لذکرکم
یعنی
حتی اگر
تو
فراموش کنی
مراقبت
قطع نشده
انتظار
بیقراری نیست
انتظار
استقرار است
استقرار
در نقطهای
که اگر فردا
هیچ اتفاقی نیفتاد
ایمان
نریزد
بعضی
پیش از ظهورِ عام
به حضور
میرسند
نه با پا
بل با
سنخیتِ جان
نه با دیدن
بل با
تحملِ دیدهشدن
نه با ادعا
بل با
شبهایی
که دل
بیتماشا
میفهمد
در حریم است
دل
باید
تطهیر شود
نه از بغضِ مقدس
که بغضِ ظالم
سرمایهٔ عدل است
بل از
کینههای نفسانی
از خشمهایی
که انسان را
به خودش
مشغول میکند
منتظر
شمشیر دارد
اما
دلش
آینه است
او
ولیّ زندهٔ خداست
نه افسانه
نه خاطره
نه آوارهٔ کوه و بیابان
زنده
به حیاتِ اراده
آرام
مستقر
شاهمنظر
و مدینه…
نه قابِ تبلیغات
نه جغرافیای سیاست
مدینه
نقطهٔ اشراف است
جایی که
خاک
به احترامِ گامهای رسالت
لطافت یافته
و زمان
در آستانهٔ ولایت
آهسته میشود
شهرِ امانت
او هست
و کارگزارانِ او
در سکوت
کار میکنند
خصیصین
رجالِ الغیب
اوتاد
ابدال
نجباء
نقباء
و جوانانی
که قرآن
آنان را
صالحان نامید
زمین
هیچگاه
بیحجت
نمیماند
اگر بماند
فرو میریزد
لولا الحجة
لَساخت الأرضُ بأهلها
این
شعر نیست
قانونِ بقاست
و اگر
جنگها
گسترده شود
اگر
جهان
باز
به جنونِ قدرت
بلغزد
اینها
نه فرمانِ ظهور
که
تلنگرهای خفیفاند
برای آنان
که دلشان
آماده است
و آن روز
که پس از
«ما ملئت ظلماً و جوراً»
نه آنچه بقول امام راحل (ره) حمقاء گفتند
بایدزمین رافساد بگیرد!
نه آنگونه نیست
بل
اینگونه است
پس از آنکه
دلها
آماده شدند
یاران
تربیت شدند
و زمین
ظرف شد
او
از کنارِ بیتِ خدا
قیام را
اعلام خواهد کرد
نه با فریادِ انتقام
بل با
صدای عدل
و حالا…
اگر
در خواندن این سطور
دل
بیدلیل
ساکت شد
اگر
اشک
نه از ترس
بل از
شناخت
جوشید
بدان
به مقصد
نرسیدهای
بل
وصل
شدهای
او
هست
همانگونه که
خدا
هست
و اگر
دل
دل شده باشد
دیگر
نامها
لازم نیست
سکوت
خود
زیارت است
الهی
هب لی کمال الانقطاع الیک
و انِر ابصار قلوبنا
بضیاءِ نظرها
حتی تخرق ابصار القلوب
حجب النور
و تصل الی معدن العظمة
اینجا
فنا نیست
اینجا
بقاست
بقا
در حضورِ
حجتِ حی
بقیةُ اللهِ الأعظم
(سلامُ اللهِ علیه)
ن. وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ
این سطور
نه از دانستن
بل از
چشیدن
آمد تقدیم
به منتظرانِ حقیقی
س.م.ر
مشهد مقدس
در سایهٔ رضا
و در اشرافِ مدینهٔ رسول خدا ﷺ
جهان معاصر، بیش از همیشه، به حجت و معنایی نیاز دارد که بتواند قدرت را مهار کند و مسیر زندگی را روشن سازد. در چنین وضعیتی، سخن کفتن ازانسان کامل و منجی، اعتراف تاریخ است به این حقیقت که ادامه مسیر، بدون حضور حقیقت وحجت الهی، ممکن نیست. انتظار، فهم لحظهای است که تاریخ به آستانه پرسش نهایی خود رسیده است:
آیا انسان میتواند بدون حجت خدا، جهان را اداره کند؟
در منطق شیعه(اسلام ناب)، امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) حقیقتی زنده و حاضر در متن عالم است
غیبت او شیوهای خاص از حضور است؛ حضوری که امکان تحریف و مصادره را از ساختارهای قدرت میگیرد او زنده است، ناظر است و تاریخ را به حال خود رها نکرده،
اما ظهور آنجناب نتیجه رسیدن بشر به بلوغ و آمادگی برای پذیرش عدالت نهایی است.
امام زمان(سلام الله علیه) برای پایان دادن به منطقی میآید که زور را جانشین حق و کارآمدی تزویروظلم را بر عدالت مقدم میداند.
ظهور، پایان یک پارادایم تاریخی و آغاز جهانی است که عدالت، حقیقت و انسانیت، نورِ راه آن خواهد بود.
غیبت اماعصر(عج) حفظ وعده و آینده است تا جهان آماده شود و بشریت طالب واقعی عدالت گردد.
والبته همانگونه که بارها در این خصوص در این پایگاه گفته ایم ،هر انسانی که تقوی ،ظرفیت صدق، تهذیب نفس و عقلانیت را پرورش دهد، میتواند از غیبت عام به حضور خاص نزدیک شود؛
نکته؛
توفیق تشرف وحضور مسئولیتی بزرگ و نورانی است چرا ؟ از آنجاکه پس از ظهورعام به درخواست امام عصر از خدای متعال عقول انسانها افزایش پیدا میکند، آنکس که در دوران غیبت به ظهورخاص(توفیق تشرف)
میرسد عقلش به قدر ظرفیت وجودی کامل میشودولذا از این جهت مسئولیتش سنگین خواهد شد،
واما در تحولات جهان شاهد هستیم ،نشانه افشاگری و آمادهسازی برای ظهور است
وانقلاب اسلامی،نور امیدی است که انحصار معنای جهان را به چالش کشیده و راه را برای تحقق عدالت مهدوی هموار میکند.
ایستادگی در برابر نظم مسلط(۱) نشان بلوغ و صبر یک جریان تاریخی است، نه ضعف.
امام زمان قرار نیست بار مسئولیت انسانها را بردارد؛ او (علیه السلام) ظهور میکند وقتی جریان حق، هزینه ایستادن را پرداخته باشد و جهان، حداقل در وجدان جمعی، بفهمد که عدالت بدون فداکاری ممکن نیست.
ولذامنتظر واقعی، انسانی است که پیش از ظهور، شبیه امام زندگی کند و اگر حجت ظاهر شد، از نور عدالت او نگریزد،اگر جهان امروز خشن و عریان شده است، بشارت دهنده است؛ نشانه نزدیک شدن لحظهای است که دیگر هیچ دروغی نتواند جای حقیقت بایستد.
و ما از خدا میخواهیم دلهایی به ما عطا کند که غیبت، آنها را کور نکند و انتظار، سست نسازد
وما را از کسانی قرار دهد که پیش از آمدن ولیّاش، شبیه او زندگی کردند وزندگی میکنند و اگر حجت خدا ظاهر شد، از نور عدالتش نگریختندوبرخی از آنان اکنون در بین ما زندگی میکنند و به مدینه النبی رفت وآمد دارند.!
اللهم عجّل لولیّک الفرج، و اجعلنا من خیر أنصاره و أعوانه و المستشهدین بین یدیه/
س.م.ر پینوشت:
۱_منظور از «نظم مسلط» در این متن، نظم جهانیِ حاکم بر قدرت و معناست که انقلاب اسلامی با طرح قرائتی بدیل از عدالت، سیاست و دین، مشروعیت و انحصار معنایی آن را به چالش کشیده و به همین دلیل با فشار و تلاش برای حذف مواجه شده است، لکن آنکه رفتنی است سلطه گرِ زور گوست است ،وآنکه میماند وبسترظهور را آماده میکند انقلاب اسلامی ایران است، چون این انقلاب ، انقلاب الهی وبستر ساز ظهور منجی عالم(عجل الله فرجه) است.
...و کسانی که حیله های زشت به کار می گیرند، برای آنان عذابی سخت خواهد بود، و بی تردید حیله آنان نابود می شود.
در سیاست جهانی، همیشه یک فاصله معنادار میان توان انجام یک کار و عقلانیت انجام آن وجود دارد. کشورها ممکن است ابزار تهدید را داشته باشند، اما بهندرت حاضرند هزینه واقعی استفاده از آن را بپردازند
آنچه امروز در اطراف ایران جریان دارد، بیش از آنکه مقدمه یک درکیری واقعی باشد، به یک عملیات روانی فرسایشی شباهت دارد. این فضا نه از روی شجاعت، بلکه از روی تردید ساخته میشود.
قدرتهای بزرگ زمانی دست به ریسک میزنند که مطمئن باشند طرف مقابل یا هزینه را نمیفهمد یا توان تحمیل آن را ندارد. اما وقتی به این جمعبندی برسند که هزینه دقیق، گسترده، چندلایه و غیرقابلکنترل است، رفتارشان تغییر میکند؛ حتی اگر در ظاهر صدا را بلندتر کنند
تاریخ سیاست خارجی آمریکا بارها این الگو را تکرار کرده است: تهدید پرسر و صدا، مکث حسابشده، عقبنشینی آرام، و در نهایت تغییر روایت.
واقعیت صحنه این است که معادله منطقهای دیگر ساده نیست. موضوع، مدتهاست از سطح ناو، پایکاه و هواپیما عبور کرده است. امروز شبکههای مالی، مسیرهای حملونقل، زنجیرههای داده، سرمایهگذاریهای عظیم و پیوندهای اقتصادی، منطقه را به ساختاری شیشهای تبدیل کردهاند. در چنین ساختاری، یک جرقه کوچک میتواند کل سازه را از کار بیندازد؛ و دقیقاً به همین دلیل است که عاقلانهترین تصمیم، نزدنِ جرقه است.
آنچه طرف مقابل بهخوبی درک کرده، این است که هر خطا، محدود و نقطهای باقی نمیماند.
پاسخها الزاماً شبیه سؤالها نیستند و بازی لزوماً در همان زمینی که شروع میشود، تمام نمیشود. اشارات استراتژیکی که هم سردارشهیدحاج قاسم عزیز گفت وهم دوروز قبل حضرت آقا( روحی فداه)فرمودند که تبعاتش کل منطقه را در بر میگیرد.
وقتی چنین فهمی شکل میگیرد، «گزینه نظامی» از یک ابزار واقعی به یک ابزار نمایشی تبدیل میشود؛ ابزاری برای ترساندن، نه برای استفاده.
نکتهای که معمولاً در هیاهوی رسانهای گم میشود، شناخت قلق تاریخی آمریکا و اسرائیل در حملات واقعی است. تجربه نشان داده که هرگاه این دو موجود خبیث و جنگ افروزولاابالی تصمیم به اقدام نظامی واقعی داشتهاند، دقیقاً برعکس امروز عمل کردهاند:
نه هیاهو، نه لشکرکشی علنی، نه شمارش معکوس رسانهای
برنامهریزیها سالها محرمانه مانده، مذاکرات پوششی بهراه افتاده، و حمله ناگهان در نقطهای رخ داده که کمترین انتظار وجود داشته است. !
در چنین الگوهایی، سر و صدا دشمن اقدام است، نه مقدمه آن.
بههمین دلیل، وقتی تهدیدها روی میز رسانه میآید، روز و ساعت اعلام میشود، ناوها نمایش داده میشوند و فضای عمومی پر از
«امشب یا فرداشب» میشود، [دوروز قبل حقیر در فروشگاهی بودم مردم سبدها را پرمیکردند همانجا شنیدم یک آقایی به همسرش میگفت یک چرخ دیگر بیاورپر کنیم امشب شب حمله است دونالد جون حرفش قطعیه بگه میزنم میزنه]
اینجا شایعه جای شلیک را میگیرد و جنگ روانی، جای جنگ واقعی مینشیند.
در چنین شرایطی، کسانی که مدام از جنگ میگویند، یا منطق صحنه را نمیشناسند یا منافعشان در تشویش افکار عمومی است. برای برخی رسانهها و جریانهای سیاسی بیروننشین، ترس یک سرمایه است. هرچه جامعه نگرانتر باشد، آنها بیشتر دیده و شنیده میشوند. اما این ترس، هیچ نسبتی با واقعیت تصمیمسازی در سطوح بالا ندارد.
این نه نشانه آمادگی برای حمله، بلکه نشانه نبودِ تصمیم برای حمله است.
تصمیمسازی واقعی، سرد، حسابشده و بهدور از هیجان است. نه با تیتر روزانه عوض میشود و نه با فشار فضای مجازی.
پیرو تحلیل پیشین با عنوان «باخت قبل از شلیک۱»، امروز روشنتر از قبل میتوان دید که مسیر به سمت درگیری واقعی نرفته، بلکه به سمت جایگزین آن حرکت کرده است. وقتی جنگ امکانپذیر یا مقرونبهصرفه نیست، «سایه جنگ» فعال میشود. در این فاز، شلیک جایش را به شایعه میدهد، عملیات به تیتر تبدیل میشود و فشار واقعی، نه بر طرف مقابل، بلکه بر زندگی مردم وارد میشود.
اما در این میان، یک واقعیت بنیادین وجود دارد که عمداً نادیده گرفته میشود:
آنچه هدف تهدید و هیاهو قرار گرفته، صرفاً یک دولت یا یک تصمیم مقطعی نیست. سخن از انقلابی است که بر پایه یک باور عمیق، یک اندیشه الهی و یک هدف فراتر از جغرافیا شکل گرفته است. انقلابی که برای آن صدها هزار شهید داده شده و قرار نیست با تصمیم یک فرد لا ابالی وقمارباز، با محاسبات کوتاهمدت یک سیاستمدار متزلزل، یا با هیاهوی رسانهای فروبریزد.
این انقلاب، محصول هنر یک مرجع بزرگ دینی بود؛ امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه)
که سیاست را از سطح قدرتطلبی به سطح معنا ارتقا داد و نشان داد میتوان معادلات جهان را بدون تکیه بر زر و زور، اما با ایمان و مردم تغییر داد.
ولذا از همان روز نخست، روشن بود که مسیر این انقلاب الهی با فشار، تهدید و حتی جنگ متوقف نمیشود.
تداوم این انقلاب نیز، نه با هیجان، بلکه با درایت و رهبری حکیمانه رهبر فرزانه آن رقم خورده است. آرامشی که در بحرانیترین مقاطع از رأس این نظام ساطع میشود، آرامش انفعال نیست آرامشی است برخاسته از یقین
آرامشی که وعدههای الهی پشتوانه آن است و دقیقاً به همین دلیل، خشم دشمنان را بیشتر برمیآشوبد
همین آرامش است که نهفقط به داخل کشور، بلکه به کل منطقه و جهان اسلام پیام ثبات و اطمینان میدهد.
برای همین است که پروژه سایه جنگ، پیش از آنکه به ایران آسیب بزند، طراحانش را فرسوده میکند. چون با انقلابی طرفاند که نه با تهدید از راه میرود و نه با ترس از مسیرش برمیگردد.
اینجاست که منافع اپوزیسیون و جریانهای بحرانزیست معنا پیدا میکند. آنها دو سود بیشتر نمیشناسند: یا جنگ رخ دهد، یا اگر رخ نداد، ترسِ آن زنده بماند. جنگ، همان سناریوی قدیمی است که در آن مصداق ضربالمثل میشود: تغاری بشکند، ماستی بریزد، جهان گردد به کام کاسهلیسان.
اما وقتی تغار نمیشکند، پروژه دوم فعال میشود:
گروگانگیری زندگی مردم با شایعه، تعلیق و اضطراب دائمی.
برای مردم ایران، دانستن یک نکته کافی است:
اگر قرار بر تصمیمی پرهزینه و واقعی بود، نشانههایش پیش از هیاهوی رسانهای دیده میشد، نه بعد از آن. وقتی صداها بلند است اما رفتارها محتاط، یعنی طرف مقابل به بنبست محاسباتی رسیده است. این دقیقاً همان نقطهای است که جنگ از دستور کار خارج میشود و جنگ روانی جای آن را میگیرد.
زندگی را نپاید گروگان تحلیلهای هیجانی کرد. بازار، کار، تولید، شرمایهگذاری و آینده شخصی، قربانی شایعه میشوند نه واقعیت. کسانی که امروز مردم را از زندگی میترسانند، فردا هیچ مسئولیتی در قبال خسارتهای روانی و اقتصادی آن نخواهند پذیرفت.
پیشبینی روشن است و تغییری نکرده است.
تنش در سطح گفتار باقی میماند، نه در سطح اقدام. روایتها عوض میشوند، بهانهها جابهجا میشوند، و همانهایی که امروز طبل میزنند، فردا از عقلانیت و مدیریت بحران سخن خواهند گفت. این مسیر، بارها در تاریخ تکرار شده است.
آرامش، انفعال نیست، نشانه فهم صحنه است.
کشوری که هزینه را میشناسد، عجله نمیکند.
ملتی که واقعیت را میفهمد، زندگیاش را معطل هیاهو نمیگذارد.
به زندگیتان برسید.
هیاهو، همیشه زودتر از واقعیت خسته میشود.
به بهانه عاقبت نمایش نخ نماشده در برابر ایرانِ متمدن
اعزام ناوهای آمریکایی به خلیج فارس، پیش از آنکه یک تصمیم صرفاً نظامی باشد، یک انتخاب سیاسی با زمانبندی حسابشده است. ترامپ این مقطع را تصادفی انتخاب نکرده است. فشارهای داخلی، بحرانهای انباشته در سیاست داخلی آمریکا، شکافهای اجتماعی و فرسایش مشروعیت، همگی او را به شمتی سوق دادهاند که بار دیگر سیاست خارجی را به ابزاری برای حاشیهبردن مشکلات داخلی بدل کند. لشکرکشی دریایی، در این چارچوب، بیش از آنکه خطاب به ایران باشد، پیامی برای افکار عمومی آمریکاست؛ تلاشی برای بازتولید تصویر «رئیسجمهور مقتدر» در لحظهای که اقتدار در داخل در حال فروپاشی است.
اما مشکل دقیقاً از همینجا آغاز میشود. نمایش قدرت زمانی کارآمد است که طرف مقابل یا دچار تردید باشد، یا فاقد آمادگی، یا گرفتار شکاف درونی. آنچه امروز ترامپ را خشمگینتر کرده،
آرامش رهبری معظم انقلاب اسلامی است. آرامشی که از اطمینان به موازنه واقعی قدرت وحضور حماسی یک ملت مقاوم واتکا به وعده های الهی ناشی می شود ، در منطق بازدارندگی، آرامش طرف مقابل در لحظه تهدید، نشانه آمادگی است، نه ضعف؛ و همین آرامش است که محاسبات تهدیدکننده را بر هم میزند.
این تهدید دقیقاً در ایامی صورت میگیرد که حافظه تاریخی ایران فعال است. تقارن این نمایش نظامی با روزهای استقبال از ورود امام خمینی(ره) در دوازدهم بهمن ۱۳۵۷ و نزدیکی به یوم الله بیستودوم بهمن و دهه فجر، صرفاً یک همزمانی تقویمی نیست. این ایام، نماد پیروزی اراده سیاسی یک ملت بر قدرتهای مسلح است؛ ملتی که انقلابش نه با ناو مهار شد، نه با تحریم، و نه با تهدید. در چنین بستری، تهدید نظامی نهتنها ترس تولید نمیکند، بلکه حافظه مقاومت را فعالتر میسازد.
از منظر میدانی نیز، ترامپ امروز با ایرانی مواجه است که بهمراتب آمادهتر از هر مقطع پیشین ایستاده است؛ حتی فراتر از شرایط جنگ دوازدهروزه. سپاه و نیروهای مسلح مقتدر ومجهز در وضعیت آمادگی کامل قرار دارند. هزاران موشک، پهپاد، قایقهای تندرو، اژدرها و سامانههای متنوع دریایی و زمینی، در کنار تجربه عملیاتی و شبکه گسترده دفاعی، صحنه را بهگونهای شکل داده که هر درگیری، الزاماً محدود، کوتاه یا قابلکنترل نخواهد بود. این آمادگی صرفاً سختافزاری نیست؛ آمادگی ذهنی، سازمانی و راهبردی است.
در سطح اجتماعی و سیاسی نیز، آنچه آمریکا با آن مواجه اشت، ساختاری است متکی بر حمایت اکثریت قاطع ملت ایران از انقلاب و رهبری انقلاب. این مؤلفه، شاید مهمترین عنصر بازدارندگی باشد. کشوری که جامعهاش در لحظه تهدید دچار واگرایی نشود، از درون شکستناپذیر است. این همان نقطهای است که ابزارهای کلاسیک قدرت آمریکا در برابر آن، کارایی خود را از دست میدهند. ترامپ و گنده لاتی جهانی در تهرانِ قدیمِ ما، میان گُندهلاتهای چاقوکشِ برخی محلهها، قاعدهای نانوشته وجود داشت. تا وقتی چاقو در جیب بود، هنوز امکان جمع شدن دعوا بهواسطه یک لوطی یا یک ریشسفید وجود داشت. اما لحظهای که گُندهلات چاقو را بیرون میکشید، برای حفظ حیثیت لاتی، باید ضربهای میزد؛ دیگر عقبنشینی بیهزینه ممکن نبود.
اگر ضربهای زده نمیشد، هیبتش برای همیشه فرو میریخت.
گاهی حتی ضربه حیثیتی را به خودش میزدتا باصطلاح ضایع نشود…! اعزام ناو، در منطق قدرت لاتی ولاابالی گری، دقیقاً همان بیرون کشیدن چاقوست، ترامپ با این اقدام، خود را وارد مرحلهای کرده که نه زدن برایش امن است و نه نزدن. اگر اقدام نظامی کند، پاسخ ایران اجتنابناپذیر است؛ پاسخی که نه الزاماً متقارن خواهد بود و نه محدود به یک جغرافیا. دامنه درگیری از کنترل خارج میشود و هزینهها بهسرعت از سطح نظامی به اقتصاد، سیاست داخلی و اعتبار جهانی آمریکا سرایت میکند.
و اگر اقدام نکند و به نمایش قدرت بسنده کند، پیام ضعف را بهصراحت مخابره کرده و اعتبار بازدارندگی خود را میساید. هر دو مسیر، پرهزینهاند.
از سوی دیگر، ناو هواپیمابر برای آمریکا صرفاً یک ابزار جنگی نیست؛
نمادقدرت امپراتوری فرسوده است. حتی تهدید معتبر علیه این نماد، محاسبات واشنگتن را فلج میکند، زیرا آسیب دیدن آن، فرو ریختن یک اسطوره است. به همین دلیل، آمریکا نه توان پذیرش ریسک درگیری واقعی را دارد و نه امکان عقبنشینی آشکار. این وضعیت، تعریف دقیق یک بنبست استراتژیک است.
نبود اجماع بینالمللی و فاصله گرفتن اروپا، ( البته اروپای روبه زوالی که در مشکلات خودش دست وپا میزند)این بنبست را تشدید کرده است. آمریکا در این ماجراجویی عملاً تنهاست و فشاری که پشتوانه سیاسی نداشته باشد، بیش از آنکه طرف مقابل را تضعیف کند، ضعف اعمالکننده آن را عیان میسازد.
واقعیت این اشت که هدف اولیه ترامپ از این لشکرکشی، ایجاد ترس بود. اما اکنون نشانهها حاکی از آن است که نهتنها ترسی ایجاد نشده، بلکه او با ایرانی آمادهتر، آرامتر و منسجمتر مواجه شده است. در چنین شرایطی، جستوجوی راهی برای بازگشت، طبیعیترین واکنش است.
به زبان همان تهرون قدیمِ ما:
چاقو بیرون آمده، اما صاحبش خوب میداند که اگر بزند، گیر میافتد و اگر نزند، میریزد.
و این دقیقاً همان لحظهای است که پیش از شلیک، بازی باخته شده است.
اما این چند سطر خطاب است به آنان که در مواجهه با صدای ناو، زودتر از همه دست به ماشینحساب بردهاند؛
کسانی که تهدید را نه برای فهم موازنه، بلکه برای فرار به توافق، آن هم به هر قیمت میخواهند:
ترس، ابزار تحلیل نیست. سیاست خارجی با لرزش دست پیش نمیرود. اگر قرار است هزینهای داده شود، آن هزینه را ملت داده، نه میز مذاکره؛
پس با ترس شخصی، برای یک ملت تصمیم نگیرید.
ونکته ای به غربزدگان:
جنگ، نردبان ترقی نیست؛ آسیاب است.
و در این معرکه، آنکه خیال میکند از آوار بالا میرود، معمولاً اولین کسی است که زیرش دفن میشود.
ترامپ نه ناجی است، نه فرصت؛ و در این قبری که برایش شیون میکنید، مردهای برای زنده شدن وجود ندارد.
جمهوری اسلامی ایران مقتدر است، آرام است و آماده.
و در برابر چنین ملتی، هر ناوِ متجاوزی، بیش از آنکه ابزار تهدید باشد، قایقی گذری در آبهای حریم خلیج همیشه فارس است.