
باخت قبل از شلیک
به بهانه عاقبت نمایش نخ نماشده در برابر ایرانِ متمدن
اعزام ناوهای آمریکایی به خلیج فارس، پیش از آنکه یک تصمیم صرفاً نظامی باشد، یک انتخاب سیاسی با زمانبندی حسابشده است. ترامپ این مقطع را تصادفی انتخاب نکرده است. فشارهای داخلی، بحرانهای انباشته در سیاست داخلی آمریکا، شکافهای اجتماعی و فرسایش مشروعیت، همگی او را به شمتی سوق دادهاند که بار دیگر سیاست خارجی را به ابزاری برای حاشیهبردن مشکلات داخلی بدل کند. لشکرکشی دریایی، در این چارچوب، بیش از آنکه خطاب به ایران باشد، پیامی برای افکار عمومی آمریکاست؛ تلاشی برای بازتولید تصویر «رئیسجمهور مقتدر» در لحظهای که اقتدار در داخل در حال فروپاشی است.
اما مشکل دقیقاً از همینجا آغاز میشود. نمایش قدرت زمانی کارآمد است که طرف مقابل یا دچار تردید باشد، یا فاقد آمادگی، یا گرفتار شکاف درونی. آنچه امروز ترامپ را خشمگینتر کرده،
آرامش رهبری معظم انقلاب اسلامی است. آرامشی که از اطمینان به موازنه واقعی قدرت وحضور حماسی یک ملت مقاوم واتکا به وعده های الهی ناشی می شود ،
در منطق بازدارندگی، آرامش طرف مقابل در لحظه تهدید، نشانه آمادگی است، نه ضعف؛ و همین آرامش است که محاسبات تهدیدکننده را بر هم میزند.
این تهدید دقیقاً در ایامی صورت میگیرد که حافظه تاریخی ایران فعال است. تقارن این نمایش نظامی با روزهای استقبال از ورود امام خمینی(ره) در دوازدهم بهمن ۱۳۵۷ و نزدیکی به یوم الله بیستودوم بهمن و دهه فجر، صرفاً یک همزمانی تقویمی نیست. این ایام، نماد پیروزی اراده سیاسی یک ملت بر قدرتهای مسلح است؛ ملتی که انقلابش نه با ناو مهار شد، نه با تحریم، و نه با تهدید. در چنین بستری، تهدید نظامی نهتنها ترس تولید نمیکند، بلکه حافظه مقاومت را فعالتر میسازد.
از منظر میدانی نیز، ترامپ امروز با ایرانی مواجه است که بهمراتب آمادهتر از هر مقطع پیشین ایستاده است؛ حتی فراتر از شرایط جنگ دوازدهروزه. سپاه و نیروهای مسلح مقتدر ومجهز در وضعیت آمادگی کامل قرار دارند. هزاران موشک، پهپاد، قایقهای تندرو، اژدرها و سامانههای متنوع دریایی و زمینی، در کنار تجربه عملیاتی و شبکه گسترده دفاعی، صحنه را بهگونهای شکل داده که هر درگیری، الزاماً محدود، کوتاه یا قابلکنترل نخواهد بود. این آمادگی صرفاً سختافزاری نیست؛ آمادگی ذهنی، سازمانی و راهبردی است.
در سطح اجتماعی و سیاسی نیز، آنچه آمریکا با آن مواجه اشت، ساختاری است متکی بر حمایت اکثریت قاطع ملت ایران از انقلاب و رهبری انقلاب. این مؤلفه، شاید مهمترین عنصر بازدارندگی باشد. کشوری که جامعهاش در لحظه تهدید دچار واگرایی نشود، از درون شکستناپذیر است. این همان نقطهای است که ابزارهای کلاسیک قدرت آمریکا در برابر آن، کارایی خود را از دست میدهند.
ترامپ و گنده لاتی جهانی
در تهرانِ قدیمِ ما، میان گُندهلاتهای چاقوکشِ برخی محلهها، قاعدهای نانوشته وجود داشت. تا وقتی چاقو در جیب بود، هنوز امکان جمع شدن دعوا بهواسطه یک لوطی یا یک ریشسفید وجود داشت. اما لحظهای که گُندهلات چاقو را بیرون میکشید، برای حفظ حیثیت لاتی، باید ضربهای میزد؛ دیگر عقبنشینی بیهزینه ممکن نبود.
اگر ضربهای زده نمیشد، هیبتش برای همیشه فرو میریخت.
گاهی حتی ضربه حیثیتی را به خودش میزدتا باصطلاح ضایع نشود…!
اعزام ناو، در منطق قدرت لاتی ولاابالی گری، دقیقاً همان بیرون کشیدن چاقوست، ترامپ با این اقدام، خود را وارد مرحلهای کرده که نه زدن برایش امن است و نه نزدن.
اگر اقدام نظامی کند، پاسخ ایران اجتنابناپذیر است؛ پاسخی که نه الزاماً متقارن خواهد بود و نه محدود به یک جغرافیا. دامنه درگیری از کنترل خارج میشود و هزینهها بهسرعت از سطح نظامی به اقتصاد، سیاست داخلی و اعتبار جهانی آمریکا سرایت میکند.
و اگر اقدام نکند و به نمایش قدرت بسنده کند، پیام ضعف را بهصراحت مخابره کرده و اعتبار بازدارندگی خود را میساید. هر دو مسیر، پرهزینهاند.
از سوی دیگر، ناو هواپیمابر برای آمریکا صرفاً یک ابزار جنگی نیست؛
نمادقدرت امپراتوری فرسوده است. حتی تهدید معتبر علیه این نماد، محاسبات واشنگتن را فلج میکند، زیرا آسیب دیدن آن، فرو ریختن یک اسطوره است. به همین دلیل، آمریکا نه توان پذیرش ریسک درگیری واقعی را دارد و نه امکان عقبنشینی آشکار. این وضعیت، تعریف دقیق یک بنبست استراتژیک است.
نبود اجماع بینالمللی و فاصله گرفتن اروپا، ( البته اروپای روبه زوالی که در مشکلات خودش دست وپا میزند)این بنبست را تشدید کرده است. آمریکا در این ماجراجویی عملاً تنهاست و فشاری که پشتوانه سیاسی نداشته باشد، بیش از آنکه طرف مقابل را تضعیف کند، ضعف اعمالکننده آن را عیان میسازد.
واقعیت این اشت که هدف اولیه ترامپ از این لشکرکشی، ایجاد ترس بود. اما اکنون نشانهها حاکی از آن است که نهتنها ترسی ایجاد نشده، بلکه او با ایرانی آمادهتر، آرامتر و منسجمتر مواجه شده است. در چنین شرایطی، جستوجوی راهی برای بازگشت، طبیعیترین واکنش است.
به زبان همان تهرون قدیمِ ما:
چاقو بیرون آمده، اما صاحبش خوب میداند که اگر بزند، گیر میافتد و اگر نزند، میریزد.
و این دقیقاً همان لحظهای است که پیش از شلیک، بازی باخته شده است.
اما این چند سطر خطاب است به آنان که در مواجهه با صدای ناو، زودتر از همه دست به ماشینحساب بردهاند؛
کسانی که تهدید را نه برای فهم موازنه، بلکه برای فرار به توافق، آن هم به هر قیمت میخواهند:
ترس، ابزار تحلیل نیست. سیاست خارجی با لرزش دست پیش نمیرود. اگر قرار است هزینهای داده شود، آن هزینه را ملت داده، نه میز مذاکره؛
پس با ترس شخصی، برای یک ملت تصمیم نگیرید.
ونکته ای به غربزدگان:
جنگ، نردبان ترقی نیست؛ آسیاب است.
و در این معرکه، آنکه خیال میکند از آوار بالا میرود، معمولاً اولین کسی است که زیرش دفن میشود.
ترامپ نه ناجی است، نه فرصت؛ و در این قبری که برایش شیون میکنید، مردهای برای زنده شدن وجود ندارد.
جمهوری اسلامی ایران مقتدر است، آرام است و آماده.
و در برابر چنین ملتی، هر ناوِ متجاوزی، بیش از آنکه ابزار تهدید باشد، قایقی گذری در آبهای حریم خلیج همیشه فارس است.
س.م.ر

١- بلحاظ قانونی هر فرد مسئول محتوای نظر ارسالی خود است ،که از طریق قانون با آی پی شناسایی و پيگيرى می شود