جهان در بزنگاه بازآرایی: خوانشی از رخدادها در آستانه تغییر نظم تمدنی

جهان امروز در شرایطی قرار دارد که شتاب تحولات، دیگر از جنس تغییرات سیاسی مقطعی نیست. آنچه در عرصه‌های گوناگون در حال وقوع است، نشانه‌هایی از عبور بشر از یک دوره تمدنی به دوره‌ای دیگر است؛ دوره‌ای که هنوز نام آن را نمی‌دانیم، اما نشانه‌هایش با وضوح روزافزون، خود را در دل بحران‌ها، رقابت‌ها، و فروپاشی‌های نرم نشان می‌دهد. جهان به نقطه‌ای رسیده است که گذشته دیگر راهنمای آینده نیست.

آمریکا، قدرتی در حال چرخش درونی

ایالات متحده، یاآمریکای جهانخوار، به‌عنوان کشوری که پس از جنگ جهانی دوم، رهبری نظم نوین بین‌المللی را بظاهردر دست گرفت، امروز گرفتار نوعی آشفتگی درونی و ضعف تصمیم‌سازی شده است. نخبگان حاکم، دیگر قادر به جمع‌کردن دو سر معادله قدرت نیستند. بازگشت به انزواطلبی، افت قدرت دیپلماسی و فقدان یک راهبرد پایدار، نه تنها خلأیی در غرب ایجاد کرده، بلکه بلکه راه را برای بازیگران باجسارت منطقه‌ای و جهانی باز کرده است.

از دل این بی‌ثباتی، رژیم اشغالگر قدس  به‌دنبال تحقق بلندپروازی‌های  جغرافیایی خیالی خود است؛ راهبردی مبتنی بر تجاوز ترور ونسل کشی که در دل خود نه تنها تهدیدی برای منطقه غرب آسیا، بلکه برای امنیت بین‌المللی دارد. با استفاده از حفره‌های سیاست آمریکاناشی از جهل وفساد ، سفاکان رژیم نوعی بازتعریف بی‌ثبات‌کننده از مرزها و قواعد بازی را در پیش گرفته‌اند که می‌تواند به سرعت از کنترل خارج شود.

اروپا؛ امنیت بدون تضمین

در آن سوی اقیانوس، اروپا با رهبرانی دنباله روی سیاست های قلدرمابانه آمریکا ،در برابر فشاری قرار گرفته است که از یک سو به دلیل نزدیکی جغرافیایی با روسیه، و از سوی دیگر به دلیل وابستگی امنیتی به ناتو، قابل حل از درون نیست. روسیه با تحرکات نظامی و دیپلماتیک خود در اوکراین و فراتر از آن، نوعی پیام استراتژیک به غرب ارسال کرده است: 
نظم یک‌قطبی به پایان رسیده، و بازی قدرت به شکل گذشته قابل تداوم نیست.

برخلاف برداشت‌های ساده‌انگارانه، روسیه نه صرفاً به‌دنبال تصرف سرزمینی، بلکه به‌دنبال تثبیت جایگاه خود به‌عنوان یک قدرت تاثیرگذار در بازتعریف نظم جهانی است. این نگاه بلندمدت، پاشنه آشیل ناتوی فعلی را نمایان کرده است؛ ناتویی که انسجام سیاسی در آن کمتر از وزن نظامی آن است.

چین؛ باقدرت، بی‌صدا اما پیوسته

در شرق آسیا، چین در حالی که از ابزارهای نرم برای توسعه اقتصادی و دیپلماسی بهره می‌برد، همزمان بازوی سخت نظامی خود را نیز در حال توسعه و فعال‌سازی است. مسأله تایوان، دیگر یک نزاع صرف بر سر استقلال سیاسی نیست، بلکه به نماد جدال بر سر مفهوم «حاکمیت» در نظم جدید جهانی بدل شده است.

پکن به‌خوبی آگاه است که هر تصمیمی درباره تایوان، نه‌تنها پیامدهای امنیتی و اقتصادی در پی دارد، بلکه می‌تواند سرعت ورود جهان به فاز جدیدی از تنش‌های ساختاری را شتاب ببخشد.

آمریکای لاتین؛ تهدید فراموش‌شده

در نیمکره جنوبی، ونزوئلا و برخی کشورهای دیگر بار دیگر زیر تیغ فشارهای آشکار و پنهان وباج خواهی آمریکا قرار گرفته‌اند. هرچند به ظاهر دلیل اصلی، مبارزه با مواد مخدر یا نگرانی‌های امنیتی عنوان می‌شود، اما در لایه‌های پنهان‌تر، رقابت بر سر انرژی، منابع زیرزمینی و موقعیت‌های ژئوپلیتیکی در جریان است.

در صورت بروز درگیری جدید در این منطقه، بازار جهانی انرژی و ثبات بازارهای مالی بار دیگر ضربه خواهند دید؛ و این، حتی برای اقتصادهای مقاوم‌شده در شرق نیز تبعاتی خواهد داشت.

خاورمیانه؛ مرکز تزاحم‌های ترکیبی

ایران اسلامی ومقتدر با دارا بودن رهبری آگاه وملتی مقاوم ورشید، در این معادله، در مرکز یک برخورد چندلایه قرار گرفته است. برخلاف گذشته که تهدیدها عمدتاً از جنس نظامی بودند، اکنون با نوعی مواجهه ترکیبی روبه‌رو هستیم که طیفی از فشارهای اقتصادی، روانی، اطلاعاتی، رسانه‌ای و تحریم‌های هدفمند را شامل می‌شود.

هدف، نه صرفاً تضعیف یک کشور، بلکه شکستن ستون فقرات استقلال راهبردی در منطقه است. با این حال، تجربه‌های پیشین نشان داده‌اند که جمهوری اسلامی ایران با اتکا به سه عنصر اصلی،انسجام اجتماعی، بازدارندگی بومی و هوشمندی راهبردی، توانسته نه‌تنها تهدیدها را مهار کند، بلکه  آن‌ها را به فرصتی برای بازسازی درونی تبدیل نماید.

جهان در آستانه «پیش از ظهور»؟

این تحولات اگرچه به ظاهر در مسیر متفاوتی از هم جریان دارند، اما نشانه‌هایی از همگرایی در سطحی عمیق‌تر را بروز می‌دهند. گویی نظم قدیم در حال فرسایش است، و جهانی تازه هنوز ناپیدا اما ملموسدر حال شکل‌گیری است. جهانی که در آن مفاهیم سنتی قدرت، امنیت، و مشروعیت دیگر کاربرد سابق را نخواهند داشت.

اگر بخواهیم این مرحله را نام‌گذاری کنیم، شاید بتوان آن را دوره‌ی "پیش از آشکارشدگی نظم بعدی" نامید؛ دورانی که در مفاهیم مهدویت، پیش‌زمینه‌های ظهور نهایی در آن رقم می‌خورد، ولی در زبان سیاست، به مثابه‌ی یک فرسایش تدریجی نظم پیشین قابل تحلیل است.

رهبرفرزانه انقلاب اسلامی سال‌ها پیش بر وقوع چنین مرحله‌ای تاکید کرده‌اند؛ اما نه در چارچوبی آرمان‌گرایانه یا صرفاً دینی، بلکه در قالب تحلیلی واقع‌نگرانه که بر لزوم هوشیاری، پیش‌دستی در تحلیل روندها، و آمادگی ملی تأکید دارد. این هشدارها امروز دیگر صرفاً توصیه نیست، بلکه بخشی از نقشه بقا برای هر ملت در آستانه دگرگونی جهانی است.

آینده‌ای که ساخته می‌شود، نه منتظر می‌ماند

در شرایط فعلی، کشورهایی که همچنان درگیر رقابت‌های حزبی، فرسایش درونی، و سوءتفاهم‌های تاریخی هستند، فرصت شکل‌دهی به آینده را از دست خواهند داد. آینده، منتظر تصمیم‌گیری نخواهد ماند. بلکه تنها به آن‌هایی مجال بقا و نقش‌آفرینی خواهد داد که بتوانند با نگاهی عمیق، شجاع و مستقل، آینده را بسازند.
"آینده از آن ایران اسلامی است" 
از این منظر، لازم است راهبردهایی اتخاذ شود که تنها پاسخ به بحران‌ها نباشند، بلکه شکل‌دهنده به مسیر آینده نیز باشند:

تقویت زیرساخت‌های دفاعی بدون وابستگی

بازتعریف اقتصاد در چارچوب مقاومت و انعطاف

تمرکز بر انسجام ملی و مدیریت بحران اجتماعی

اصلاح حکمرانی به سمت چابکی و تمرکززدایی کارآمد

و بالاخره، ورود به بازی بزرگ جهانی از موضع تحلیل‌گر، نه صرفاً واکنش‌دهنده

سخن پایانی

جهان در آستانه یک بازتعریف تمدنی قرار دارد. این مرحله، هم‌زمان تهدید و فرصت است. تهدید برای آن‌هایی که در گذشته مانده‌اند، و فرصت برای کسانی که افق آینده را با عینک واقعیت و نه آرزو می‌بینند.

آینده از آنِ ملت‌هایی است که تصمیم بگیرند به‌جای ترس از فروپاشی نظم کهنه، در ساختن نظم نوین، نقش محوری ایفا کنند.
لحظه‌ی اکنون، لحظه‌ی انتخاب است
س.م.ر