
باب الجواد (علیه السلام)

شمه ای از زندگی کوتاه اما پرخیر و برکت وپر رمز وراز حضرت محمد بن علی التقی
جواد الائمه(علیه السلام)
از رساله شَرحِ سّرّ که از این زاویه کمتر خوانده اید ، بسیارمفید و معرفت افزا
هدیه به پیشگاه مادرش حضرت
( فاطمه الزهرا سلامالله علیها)
که پست بعدی نیزمتعلق به ام الائمه النجبا خواهد بود، به کوری چشم محرومین ازمعارف اهلبیت عصمت وطهارت(علیهم السلام)
بسم الله الرحمن الرحیم
«وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»(۱_۱)
امامت عهدی الهی است که تنها به بندگان پاک و برگزیده خداوند میرسد. پس از پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله، این عهد در خاندان نورانی او استمرار یافت. همه امامان دوازدهگانه از نسل دخت گرامی پیامبر، امالائمه، صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها هستند؛ بانوی شهیده ای که سرچشمه طهارت و مادر همه امامان وبهانه خلقت است.
امام محمد بن علی بن موسی، جوادالائمه(علیهالسلام)، نهمین امام شیعیان است. معظم له (سلام الله علیه) که محبوب قلوب شیعیان خاصه نسل جوان است، در دهم رجب سال ۱۹۵ هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشودوجهان را به جود کرم خودمزین فرمود. کنیه آن جناب ابوجعفر و لقبهایش جواد و تقی است. پدرش امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) و مادرش بانویی نوبیه به نام سبیکه بود(۱) امام جواد (علیهالسلام )در خردسالی پدر خود را از دست داد و نخستین امامی شد که در کودکی به امامت رسید. او در ۲۵ سالگی، در سال ۲۲۰ هجری قمری، به تحریک معتصم عباسی و به دست همسرش امفضل مسموم شد(۲) و در کاظمین، کنار جد بزرگوارش امام موسی کاظم علیهالسلام، به خاک سپرده شد.
امامت او با بحرانها و تردیدهایی همراه بود. برخی شیعیان بلوغ را شرط امامت میدانستند و به احمد بن موسی گرایش یافتند و فرقه احمدیه(۳) را تشکیل دادند. واقفیه(۴) نیز امامت امام رضا و فرزندش را زیر سؤال بردند. امام جواد (علیهالسلام) با قاطعیت در برابر این جریانها ایستاد. او شیعیان را از نماز خواندن پشت سر واقفیه نهی کرد و زیدیه و واقفیه را ناصبی نامید.(۵) در برابر غالیان(۶) نیز موضعی سخت گرفت و حتی دستور داد سران آنان را از میان بردارند.
با وجود خردسالی، امام جواد (علیهالسلام) ارتباط گستردهای با شیعیان داشت. او از طریق نامهنگاریهای فراوان، مسائل فقهی و اجتماعی آنان را پاسخ میداد. شبکه وکالت که از زمان امام صادق(علیهالسلام )پایهگذاری شده بود، در دوران ایشان شکلی سیاسی و نظامی به خود گرفت. وکلای آنجناب در شهرهای مختلف، از اهواز و همدان تا ری و مصر و کوفه، امور شیعیان را سامان میدادند و وجوه شرعی را به امام میرساندند. برخی از آنان حتی در دستگاه حکومت عباسی به مقامهای بالا رسیدند، اما در خفا خمس و وجوهات را به امام میپرداختند.
امام جواد(علیهالسلام)در مناظرات علمی، علم الهی خود را آشکار ساخت. در مجلس مأمون، یحیی بن اکثم از او پرسید: کفاره شکار در حال احرام چیست؟ امام با طرح دهها فرض مختلف، نشان داد که حکم شرعی بسته به شرایط متفاوت است و سپس برای هر فرض پاسخ دقیق داد. (۷)در ماجرای مأمون و کودکان، هنگامی که همه کودکان گریختند، تنها محمد تقی(علیه السلام) ایستاد و با شجاعت فرمود: «راه برای تو تنگ نیست و من گناهی نکردهام تا بترسم.» مأمون که یکی از بازهای شکاری برایش ماهی اورده بود دردست پنهان نمود وسپس از ایشان پرسید در دستش چه دارد. امام پاسخ داد: «خداوند ماهی کوچکی در دریا آفریده تا بازهای شاهان آن را شکار کنند و خلفا به وسیله آن اولاد پیامبر را امتحان کنند.» مأمون از این پاسخ شگفتزده شد.(۸)
در مناظرهای دیگر، یحیی بن اکثم احادیثی درباره فضیلت خلفا مطرح کرد. امام جواد علیهالسلام با استناد به قرآن و عقل نشان داد که این احادیث ساختگیاند.(۹) در آخرین مناظره در دربار معتصم، درباره حد سرقت پرسیدند. فقها گفتند باید دست دزد از مچ بریده شود. امام فرمود: باید از مفصل انگشتان بریده شود، زیرا قرآن میگوید «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ» و منظور از مساجد، انگشتان است که بر زمین نهاده میشوند. همین پاسخ سبب شد دشمنان به قتل او رضایت دهند.(۱۰)
کرامات و معجزات امام جواد علیهالسلام فراوان است. او در هنگام تولد سخن گفت(۱۱) پس از شهادت پدر، با قدرت الهی از مدینه به خراسان آمد تا پیکر پدر را غسل دهد و کفن کند(۱۲) بارها پیش از آنکه کسی سخنی بگوید، پاسخ او را آماده داشت.(۱۳) بیماران با دعاهای او شفا مییافتند.(۱۴) در کوفه، هنگامی که وضو گرفت و نماز گزارد، درختی خشک بار داد و مردم از میوه آن خوردند.(۱۵) او از آینده خبر میداد (۱۶)و شهادت خویش را پیشاپیش بیان کرد. (۱۷)در زیارتگاه کاظمین، کرامات بسیاری از او نقل شده است؛ بیماران شفا یافتهاند و حاجات برآورده شده است.(۱۸)
امام جواد علیهالسلام در عمر کوتاه خود، نمونهای روشن از علم الهی، بخشش بیپایان و کرامات آشکار بود.(توصیه های پدرش برای بیرون امدنواز در اصلی وکمک به فقرا وهمچنین مقدار کمک به اقوام)(۱۹) او نه تنها در مال، بلکه در علم، در دعا، در هدایت و در معجزات، بخشنده و کریم بود. همین ویژگیها سبب شد که لقب جواد، یعنی بخشنده، بر او بماند و در تاریخ به عنوان امامی شناخته شود که در جوانی با دستهای گشاده و قلبی بزرگ، چراغ امید را در دلهای مؤمنان روشن ساخت.
(۲۰)
پی نوشت (۱_۱)
سوره بقره آیه ۱۲۴
وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
و (به خاطر بياور) هنگامى كه پروردگارِ ابراهيم، او را با حوادث گوناگونى آزمايش كرد و او به خوبى از عهده آزمايش برآمد. خداوند به او فرمود:
من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم. ابراهيم گفت: از فرزندان من نيز (امامانى قرار بده)
خداوند فرمود:
پيمان من به ستمكاران نمىرسد
(و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند شايسته اين مقامند)
پاورقیها
(۱) سبیکه نوبیه، مادر امام جواد علیهالسلام، بانویی پاک و بافضیلت بود که از سرزمین نوبه در شمال آفریقا یا به روایتی از روم شرقی بود. او به سبب ایمان و تقوا، در منابع شیعه با لقب «خیزران» نیز یاد شده است.
(۲) شهادت امام جواد علیهالسلام به تحریک معتصم عباسی و به دست همسرش امفضل، دختر مأمون، رخ داد. امفضل به دستور خلیفه، امام را با زهر مسموم کرد.
(۳) فرقه احمدیه گروهی بودند که پس از شهادت امام رضا علیهالسلام، به امامت احمد بن موسی، برادر امام رضا، گرایش یافتند و او را امام دانستند. این فرقه پس از مدتی از میان رفت.
(۴) واقفیه فرقهای بودند که پس از شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام، امامت را در او متوقف دانستند و به امامان بعدی ایمان نیاوردند. آنان در زمان امام جواد علیهالسلام دوباره فعال شدند و امامت او را زیر سؤال بردند.
(۵) زیدیه گروهی بودند که به امامت زید بن علی بن الحسین گرایش داشتند و در برابر شیعیان دوازدهامامی موضع گرفتند. امام جواد علیهالسلام آنان را ناصبی نامید.
(۶) غالیان کسانی بودند که در فضائل اهل بیت غلو میکردند و احادیث ساختگی به نام آنان جعل مینمودند. امام جواد علیهالسلام با شدت با آنان مقابله کرد و حتی دستور قتل برخی از سرانشان را داد.
(۷) مناظره شکار در حال احرام
این مناظره در حضور مأمون عباسی و جمعی از بزرگان برگزار شد. یحیی بن اکثم، قاضیالقضات، پرسید: «کفاره شکار در حال احرام چیست؟» امام جواد (علیهالسلام) پیش از پاسخ، دهها فرض مختلف مطرح کرد: داخل یا خارج حرم، عمدی یا سهوی، بالغ یا نابالغ، آزاد یا برده، نخستین بار یا تکرار، پرنده یا حیوان دیگر، شب یا روز، آشکار یا پنهان، در حج یا عمره، و با پشیمانی یا اصرار. سپس برای هر حالت حکم دقیق شرعی را بیان کرد. این پاسخ جامع همه را به حیرت انداخت و جایگاه علمی امام را تثبیت نمود. منابع: شیخ مفید، الارشاد؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب؛ علامه مجلسی، بحارالانوار.
(۸) ماجرای مأمون و کودکان
مأمون با دبدبه وکبکبه از کوچهای می گذشت. همه کودکان گریختندجزمحمدتقی خردسال(علیه السلام).مأمون پرسید:«چرانگریختی؟» امام جوادِ خردسال فرمود: «راه برای تو تنگ نیست و من گناهی نکردهام تا بترسم.» مأمون که ماهی کوچکی را در دست پنهان کرده بود پرسید: «در دست من چیست؟» امام پاسخ داد: «خداوند ماهی کوچکی در دریا آفریده تا بازهای شاهان آن را شکار کنند و خلفا به وسیله آن اولاد پیامبر را امتحان کنند.» مأمون از این پاسخ شگفتزده شد و به عظمت علمی او اعتراف کرد. منابع: اربلی، کشف الغمه؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب؛ علامه مجلسی، بحارالانوار.
(۹) رد احادیث ساختگی درباره خلفا
یحیی بن اکثم احادیثی درباره فضیلت ابوبکر و عمر مطرح کرد. امام جواد علیهالسلام با استدلال عقلی و قرآنی نشان داد که این احادیث جعلیاند. مثلاً در حدیثی آمده بود که خدا از ابوبکر پرسید: «آیا از من راضی هستی؟» امام فرمود: «آیا خدا از رضا و سخط ابوبکر آگاه نبود؟» در حدیث دیگری آمده بود که ابوبکر و عمر سرور پیران اهل بهشتاند. امام گفت: «همه اهل بهشت جوان هستند، پس این حدیث نمیتواند صحیح باشد.» منابع: طبرسی، الاحتجاج؛ علامه مجلسی، بحارالانوار.
(۱۰) آخرین مناظره در دربار معتصم
معتصم درباره حد سرقت پرسید. فقها گفتند باید دست دزد از مچ بریده شود. امام فرمود: «باید از مفصل انگشتان بریده شود، زیرا قرآن میگوید: وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ، و منظور از مساجد، انگشتان است.» معتصم حکم امام را پذیرفت، اما فقهای دربار هشدار دادند که این کار اعتبار حکومت را تضعیف میکند. همین سبب شد معتصم به قتل امام رضایت دهد. منابع: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد؛ علامه مجلسی، بحارالانوار.
(۱۱) سخن گفتن در هنگام تولد
امام جواد علیهالسلام در همان لحظه تولد سخن گفت. این نشانهای از علم الهی او بود و یادآور سخن گفتن حضرت عیسی علیهالسلام در گهواره. منابع: اربلی، کشف الغمه؛ علامه مجلسی، بحارالانوار.
(۱۲) طیالارض برای تجهیز پدر
پس از شهادت امام رضا علیهالسلام در خراسان، امام جواد علیهالسلام با قدرت الهی از مدینه به خراسان آمد. او پیکر پدر را غسل داد و کفن کرد. این سفر معجزهگونه طیالارض نامیده شد. منابع: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا؛ اربلی، کشف الغمه.(۱)
(۱۳) آگاهی از اسرار و باطن افراد
امام جواد علیهالسلام بارها پیش از آنکه کسی سخنی بگوید، پاسخ او را آماده داشت. او از نیتها و اسرار افراد آگاه بود و این علم غیبی حجتی بر امامت او بود. منابع: علامه مجلسی، بحارالانوار.
(۱۴) شفای بیماران
دعاهای امام جواد علیهالسلام برای بیماران مستجاب میشد. بسیاری با توسل به او از بیماری و اندوه رهایی یافتند. منابع: اربلی، کشف الغمه؛ علامه مجلسی، بحارالانوار.
(۱۵) بار دادن درخت خشک در کوفه
در مسیر حج، امام جواد علیهالسلام وارد کوفه شد و در خانه مسیب بن زهیر فرود آمد. در آنجا وضو گرفت و نماز گزارد. درخت سدری که خشک بود، ناگهان بار داد و مردم از میوه آن خوردند. منابع: شیخ مفید، الارشاد؛ علامه مجلسی، بحارالانوار.
(۱۶) خبر دادن از آینده
امام جواد علیهالسلام بارها از آینده خبر داد. او حوادثی را پیشاپیش بیان میکرد و یارانش را آگاه میساخت. منابع: علامه مجلسی، بحارالانوار.
(۱۷) خبر دادن از شهادت خویش
امام جواد علیهالسلام پیشاپیش خبر شهادت خود را داده بود. او یارانش را آگاه کرده بود که به دست همسرش امفضل و به تحریک معتصم مسموم خواهد شد.
منابع: اربلی، کشف الغمه؛ علامه مجلسی، بحارالانوار.
(۱۸) کرامات در زیارتگاه کاظمین
پس از شهادت، کرامات امام جواد علیهالسلام در زیارتگاه کاظمین آشکار شد. بیماران شفا یافتند، گرفتاران حاجت گرفتند، و مؤمنان با توسل به او مشکلاتشان برطرف شد. منابع: معاصرین، مستدرک سفینة البحار؛ گزارشهای تاریخی زائران.
(۱۹) توصیههای پدر درباره بخشش و انفاق
امام رضا علیهالسلام در نامهای به فرزندش سفارش کرد: «هرگاه از خانه بیرون میروی، سکههایی همراه داشته باش تا اگر نیازمندی تو را دید، بینصیب نماند.» همچنین فرمود: «اگر عمو یا دایی چیزی خواست، کمتر از پنجاه دینار به او نده. اگر عمه یا خاله چیزی خواست، کمتر از بیست و پنج دینار به او نده. و اگر خواستی،میتوانی بیشتر ببخشی. این توصیهها نشاندهنده نگاه دقیق اهل بیت به عدالت در انفاق و حفظ کرامت خویشاوندان است. امام جواد (علیهالسلام) نیز دقیقاً بر همین اساس عمل میکرد و به همین سبب لقب «جواد» بر او ماند. منابع: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا؛ علامه مجلسی، بحارالانوار.
(۲۰) نحوه شهادت
امام جواد علیهالسلام در آخرین روز ذیالقعده سال ۲۲۰ هجری قمری در بغداد، به تحریک معتصم عباسی و به دست همسرش امفضل مسموم شد. او در ۲۵ سالگی به شهادت رسید و در کاظمین، کنار جد بزرگوارش امام موسی کاظم علیهالسلام، به خاک سپرده شد.
شهادت او کوتاهترین عمر در میان امامان شیعه را رقم زد، اما آثار علمی و معنویاش تا امروز باقی است. منابع:
مسعودی، مروج الذهب؛ طبری، تاریخ طبری؛ اربلی، کشف الغمه؛ علامه مجلسی، بحارالانوار.
□■□■□■
(۱)پی نوشت مربوط به پاورقی ۱۲
از عنایات خداوند متعال به بندگان شایسته خود کرامت طی الارض است که خداوند زمین را در اختیار آنان قرار می دهد و اولیاء بزرگ الهی می توانند در هر کجای زمین که اراده کنند در یک لحظه حضور یابند. این هدیه پروردگار برای ارج نهادن به مقام قرب آنان و نشانه ای از عظمت حق است. این حقیقت قرآنی در سوره نمل این گونه بیان شده است: «قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ اِنّی عَلَیْهِ لَقَویٌّ اَمینٌ قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ اِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبّی…»(۱)
«عفریتی از جن گفت: من آن را پیش از آنکه از مجلس خود برخیزی برای تو می آورم و بر این "کار "سخت توانا و مورد اعتمادم. امّا کسی که بهره ای از علم کتاب داشت گفت: پیش از آنکه چشم به هم زنی آن تخت را نزد تو حاضر می کنم. وقتی که سلیمان علیه السلام تخت را "به آن سرعت" در نزد خود آماده دید گفت: این از فضل و عنایت پروردگارم می باشد.» وقتی جنّی می تواند تخت بلقیس را در مدت کوتاهی از ناحیه سبا در یمن به اردن بیاورد و آصف بن برخیا، جانشین حضرت سلیمان بن داود به فاصله چشم بر هم زدن این فاصله را طی می کند، چه مانعی دارد امام جواد(علیه السلام) نیز که جانشین حضرت خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و حجت خداوند بر عالمیان است، این توانایی را از پروردگارش دریافته باشد.(۲)
در زمان بستری شدن امام رضا علیه السلام به علت مسموم شدن توسط مأمون، امام جواد علیه السلام به اباصلت، که از ورود حضرت به منزلی که درهایش قفل بود، شگفت زده شده و از چگونگی این عمل پرسیده بود فرمود: «اَلَّذی جاءَ بی مِنَ الْمَدینَهِ فی هذَا الْوَقْتِ هُوَ الَّذی اَدْخَلَنیِ الدّارَ وَ الْبابُ مُغْلَقٌ(۳)
خدایی که مرا در یک لحظه از مدینه به طوس می آورد، می تواند مرا به خانه ای دربسته نیز داخل کند.» در این بخش نمونه هایی از کرامت های آن حضرت در زمینه طی الارض را با هم می خوانیم و روح و جان خود را با کوثر زلال معارف اهل بیت علیهم السلام روشنایی می بخشیم. بایزید بسطامی بایزید بسطامی در یکی از سفرهایش با امام جواد علیه السلام در دوران کودکی برخورد داشته و مطالبی آموخته است. او می گوید: زمانی در راه مسافرت به مکه به کودکی چهار ساله برخورد کردم و پیش خود گفتم: او کودکی است که اگر به او سلام کنم شاید معنای سلام را نداند و به سلام من بی اعتنا باشد؛ امّا اگر سلام دادن را هم ترک کنم یکی از آموزه های اخلاقی اسلام را عمل نکرده ام. تصمیم گرفتم که به او سلام کنم. وقتی سلام مرا شنید، سربلند کرد و فرمود: قسم به خدایی که آسمان را برافراشت و زمین را گسترد، اگر خدا امر به پاسخ سلام نکرده بود، سلام تو را پاسخ نمی دادم! آیا تو خودت را بزرگ می شماری و من در نظر تو به خاطر کمیِ سن و سال کوچک هستم؟ علیک السلام و رحمه اللّه برکاته و تحیاته و رضوانه. سپس گفت: خداوند راست فرموده است که: «وَ اِذا حُیّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها(۴)
هر گاه به شما تحیت گویند پاسخ آن را بهتر از آن بدهید!» بعد از آن دیگر سکوت کرده و حرفی نزد. من گفتم: ادامه آیه این است: «اَوْرُدُّوها؛ یا لااقل به همان گونه پاسخ دهید.» فرمود: این بخش از آیه مربوط به کوته اندیشانی همانند توست! من فهمیدم که او به رغم سن اندک خود از عارفان بزرگ و تأیید شدگان از سوی خداست. او به من گفت: ای ابایزید! کجا می روی؟ گفتم: قصد زیارت خانه خدا را دارم. او از جای بلند شد و به من فرمود: آیا وضو داری؟ گفتم: نه وضو ندارم. او مرا با خود ده گام برد که به رودی بزرگ تر از رودخانه فرات رسیدیم. او نشست و من هم در کنارش نشستم و به شکل شایسته و نیکویی وضو گرفت و من هم وضو گرفتم. پرسیدم: این نهر چه نام دارد؟ گفت: این رود جیحون(۵)
است و باز سکوت کرد. پس از اندکی آن پسر بچه به من فرمود: بلند شو برویم! باز به همراه او حرکت کردم. بیست گام رفته بودیم که به رودخانه ای بزرگ تر از فرات و جیحون رسیدیم. به من فرمود: بنشین و من نشستم! او رفت. من مردمی را دیدم که با مرکبهایشان از آنجا می گذشتند. پرسیدم: اینجا کجاست؟ گفتند: اینجا رودخانه نیل در یک فرسخی مصر است. ساعتی نگذشته بود که دوستم یعنی همان پسر بچه به نزدم آمد و فرمود: بلند شو برویم! باز هم من پشت سر او راه افتادم. حدود بیست گام برداشته بودیم که در افق مغرب زمین هنگام غروب آفتاب به درختان نخل زیادی رسیده و در آنجا نشستیم. بلند شده و به من فرمود: با من بیا! من لحظاتی پشت سر او راه رفته بودم که خودم را در خانه کعبه یافتم. از این همه عظمت و شکوه در شگفتی فرو رفته بودم، از مردی که خانه کعبه را به رویمان گشود پرسیدم: این پسر بچه کیست؟ او گفت: این آقای من امام محمد جواد علیه السلام است. با کمال تعجب در حالی که در مورد عظمت او به فکر و اندیشه فرو رفته بودم، گفتم: «اَللّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه(۶)
خداوند بهتر می داند که رسالت (امامت) خود را بر دوش چه کسانی قرار دهد.» سفر استثنایی علی بن خالد می گوید: مدتی من در شهر سامرا بودم. در آنجا شنیدم مردی را از شام با قید و بند و زنجیر آورده اند و در سامرا حبس کرده اند. می گفتند که او ادعای نبوت کرده است. من با شنیدن این خبر کنجکاو شده و به محل حبس او رفتم. پس از تلاش های فراوان و راضی کردن مأموران موفق شدم تا با مرد زندانی ملاقات نموده و حال و روزش را از زبان خودش بشنوم. با او صحبت کردم و متوجه شدم که او شخصی بیهوده گو و غیر معتدل نیست؛ بلکه دارای فهم و شعور و منطق است. گفتم: اگر ممکن است قصه ات را برایم بگو و علت دستگیریت را توضیح بده! او گفت: من مدتی در سرزمین شام و محل رأس الحسین علیه السلام به عبادت و نیایش اشتغال داشتم. در یکی از شبها که در محراب ذکر خدا می گفتم شخصی به نزدم آمد و گفت: بلند شو با من بیا! من بلند شدم و چند قدم همراه او نرفته بودم که خودم را در مسجد کوفه دیدم! از من پرسید: آیا اینجا را می شناسی؟ گفتم: بله اینجا مسجد کوفه است. او در آنجا نماز خواند و من هم نماز خواندم. سپس او از آنجا بیرون رفت و من هم در پی او رفتم. چند قدمی نرفته بودیم که خودمان را در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله دیدیم. او به پیامبر صلی الله علیه و آله سلام داد و نماز خواند و من هم در پی او سلام دادم و در حرم نبوی صلی الله علیه و آله نماز خواندم. از آنجا بیرون آمدیم و اندکی راه رفتیم که من خودم را در مکه و در کنار خانه خدا دیدم! در آنجا به همراه او طواف کردم و او دوباره آهنگ حرکت کرد. چند گام نرفته بودیم که خود را در همان محل عبادت قبلی ام در شام دیدم. آن شخص با عظمت از نظرم پنهان شد. من از آن همه کمال و شکوه وی در حیرت بودم و در اندیشه عمیقی فرو رفتم. یک سال پس از آن واقعه، همان شخص را دیدم و با دیدنش خوشحال شدم. او دوباره مرا صدا زد و همانند سال قبل به آن مکانهای مقدس برده و مسجد کوفه و مرقد مطهر نبوی و خانه خدا را زیارت کرده و به جایگاه اولم در شام آورد. هنگامی که می خواست برود دامنش را چسبیده و التماس کردم که: "ای مولای من" تو را قسم می دهم به آن کسی که به تو این همه قدرت و کرامت بخشیده است که قطره ای از آن را به چشم خود دیدم، تو کیستی؟
او گفت: من محمد بن علی بن موسی بن جعفرم. من این خبر حیرت انگیز را با شخصی در میان نهادم و کم کم گزارش به گوش محمد بن عبدالملک زیّات
از حکمرانان عباسی رسید. او مأمور فرستاد و مرا دست بسته به عراق فرستادند و چنان که می بینی در اینجا هستم و به من تهمت ناروای ادّعای نبوت زده اند. علی بن خالد می گوید: از شنیدن قصه اش دلم به درد آمد و به او پیشنهاد کردم که دوست داری حقیقت را برای حاکم نوشته و توضیح دهم که تو بی گناهی؟ او پذیرفت. من نامه ای نوشتم و احوال او را به محمد بن عبدالملک زیّات شرح دادم. او زیر نامه نوشت:
به او بگو اگر راست می گویی همان فردی که تو را در یک شب از شام به کوفه و از کوفه به مدینه و مکه برده است، بیاید و تو را از دست مأموران ما برهاند! علی بن خالد می گوید:
من از پاسخ حاکم بسیار غمگین شدم و از اینکه نتوانستم به آن مرد بی گناه کمکی کنم متأثر بودم. مأیوس و نگران به منزل رفتم
امّا شب نتوانستم بخوابم. صبح زود باز به سوی زندان حرکت کردم تا از احوال آن شخص بی گناه خبری بگیرم و مقداری با او صحبت کرده، از غصه هایش بکاهم و به او آرامش دهم. امّا با کمال شگفتی دیدم مأموران و زندانبانان با دلهره و اضطراب به این سمت و آن سمت می شتابند و مردم زیادی هم آنجا جمع شده اند. پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند:
آن مردی که ادّعای نبوت کرده بود با این همه مأمور و زندانبان دیشب ناپدید شده است و معلوم نیست در زمین فرو رفته یا پرنده ای او را ربوده است! علی بن خالد می گوید:
فهمیدم که امام جواد علیه السلام آن یار وارسته خود را از زندان نجات داده است. شیخ مفید رحمه الله پس از نقل این ماجرا اضافه می کند، علی بن خالد که تا آن لحظه به مذهب زیدیه گرایش داشت، با مشاهده این اعجاز آشکار به مذهب امامیه به ویژه امامت حضرت جواد علیه السلام اعتقاد راسخ پیدا کرد و در اعتقادش ثابت قدم و استوار گردید(۷)
.پی نوشت ها:
۱_ نمل / ۳۸ تا ۴۰٫
۳_ الامام الجواد من المهد الی اللهد، سید محمد کاظم قزوینی، نشر لسان الصدق، قم، ۱۴۲۶ ق، ص ۲۴۶٫
۳_عیون اخبار الرضا علیه السلام ، شیخ صدوق، نشر جهان، ۱۳۷۸ ق، ج ۲، ص ۲۴۲٫
۴_ نساء / ۸۶٫
۵_ رودی در اطراف بلخ است.
۶_ اثبات الهداه، شیخ حر عاملی، تحقیق ابوطالب تجلیل، ج ۳، ص ۳۴۸٫
۷_ الارشاد، ص ۶۲۹ و روضه الواعظین، محمد فتال نیشابوری، نشر رضی، قم، ج ۱، ص ۲۴۱٫
ربنا تقبل منا
السلام علیک یا جواد الائمه (علیه السلام)
الاحقر. س.م.ر
شَرحِ سِرّ