هزاران روایت مستند پیرامون آخر الزمان و علائم ظهور
روایت اول: سند: (منتخب الأثر ص ۴۳۲) : متن روایت اول :عن بن عبّاس رحمه الله قال: حججنا مع رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم حجّة الوداع فأخذ بحلقه باب الکعبة ثمّ أقبل علينا بوجهه فقال: (ألا أخبرکم بأشراط الساعة؟)، فکان أدنى الناس منه يومئذٍ سلمان رضي الله عنه فقال: بلى يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم، فقال:
(من أشراط القيامة إضاعة الصلاة واتّباع الشهوات والميل مع الأهواء وتعظيم أصحاب المال وبيع الدين بالدنيا فعندها يذاب قلب المؤمن في جوفه کما يذاب الملح في الماء ممَّا يرى من المنکر فلا يستطيع أن يغيّره)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان إنَّ عندها يليهم أمراء جورة ووزراء فسقة وعرفاء ظلمة وأمناء خونة)، وقال سلمان رضي الله عنه: إنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان إنَّ عندها يکون المنکر معروفاً والمعروف منکراً ويؤتمن الخائن ويخون الأمين ويصدق الکاذب ويکذب الصادق)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله َصلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان فعندها تکون إمارة النساء ومشاورة الإماء وقعود الصبيان على المنابر ويکون الکذب ظرفاً والزکوة مغرماً والفيء مغنماً ويجفو الرجل والديه ويبرّ صديقه ويطلع الکوکب المذنب)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان لکائن فعندها تقارب الأسواق إذ قال هذا: لم أبع شيئاً، وقال هذا: لم أربح شيئاً، فلا ترى إلاَّ ذامّاً لله)، قال سلمان: وإنَّ هذا لكائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال:
(إي والذي نفسي بيده يا سلمان فعندها تليهم أقوام إن تکلَّموا قتلوهم وإن سکتوا استباحوهم ليستأثرون بغيهم وليطاؤن حرمتهم وليسفکنَّ دمائهم وليملئنَّ قلوبهم دغلاً ورعباً فلا تراهم إلاَّ رجلين خائفين مرعوبين مرهوبين)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان إنَّ عندها يؤتى بشيء من المشرق وشيء من المغرب يلون أمّتي فالويل لضعفاء أمّتي منهم والويل لهم من الله لا يرحمون صغيراً ولا يوقرون کبيراً ولا يتجافون عن مسيء جثَّتهم جثّة الآدميين وقلوبهم قلوب الشياطين)، قال سلمان رضي الله عنه: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان وعندها يکتفي الرجال بالرجال والنساء بالنساء ويغار على الغلمان کما يغار على الجارية في بيت أهلها وتشبه الرجال بالنساء والنساء بالرجال ويرکب ذوات الفروج السروج فعليهنَّ من أمّتي لعنة الله)، قال سلمان رضي الله عنه: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان عندها تزخرف المساجد کما تزخرف البيع والکنايس وتحلى المصاحف وتطول المنارات وتکثر الصفوف قلوب متباغضة وألسن مختلفة)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان رضي الله عنه وعندها تحلى ذکور أمّتي بالذهب يلبسون الحرير والديباج ويتَّخذون جلود النمور صفافاً) صفاقاً وعندها يظهر الربا ويتعاملون بالغيبة والرشى ويوضع الدين وترفع الدنيا، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان وعندها يکثر الطلاق فلا يقام لله حدّ ولن يضرّوا الله شيئاً)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان وعندها تظهر القينات والمعارف وتلينهم أشرار أمّتي)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان وعندها يحجّ أغنياء أمّتي للنزهة ويحجّ أوساطها للتجارة ويحجّ فقراؤها للريا والسمعة فعندها يکون أقوام يتعلَّمون القرآن لغير الله ويتَّخذونه مزامير ويکون أقوام يتفقَّهون لغير الله ويکثر أولاد الزنا ويتغنّون بالقرآن ويتهافتون بالدنيا)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان ذلک إذا انتهکت المحارم واکتسبت المآثم وسلّط الأشرار على الأخيار ويفشو الکذب وتظهر اللجاجة وتفشو الفاقة ويتباهون في اللباس ويمطرون في غير أوان المطر ويستحسنون الکوبة والمعازف وينکرون الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر حتَّى يکون المؤمن في ذلک الزمان أذلّ من الأمَة ويظهر قرّاؤهم وعبّادهم فيما بينهم التلاوم فأولئک يدعون في ملکوت السماوات: الأرجاس الأنجاس)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان فعندها لا يخشى الغني على الفقير حتَّى أنَّ السائل يسأل في الناس فيما بين الجمعتين لا يصيب أحداً يضع في کفّه شيئاً)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ فقال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان فعندها يتکلَّم الرويبضة)، فقال سلمان: وما الروبيضة يا رسول الله فداک أبي واُمّي؟ قال صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يتکلَّم في أمر العامّة من لم يکن يتکلَّم فلم يلبثوا إلاَّ قليلا حتَّى تخور الأرض خورة فلا يظنّ کلّ قوم إلاَّ أنَّها خارت في ناحيتهم فيمکثون ما شاء الله ثمّ يمکثون في مکثهم فتلقى لهم الأرض أفلاذ کبدها)، قال: (ذهباً وفضَّةً) ثمّ أومئ بيده إلى الأساطين فقال: (مثل هذا، فيومئذٍ لا ينفع ذهب ولا فضّة فهذا معنى قوله تعالى: )فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها، قال الله تعالى: (فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ).
ترجمه روایت اول:
بنقل از ابن عباس رحمه الله (که) گفت:
با رسول خدا (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) در حجة الوداع بوديم حضرت حلقه در کعبه را گرفت و به ما رو کرد و فرمود:
آيا از مقدمات قيامت به شما خبر بدهم و نزديکترين مردم به حضرت در آن روز سلمان رضي الله عنه بود عرض کرد: آري يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) سپس آن حضرت فرمود:
(از مقدمات قيامت ضايع ساختن نمازها و پيروي از شهو تها وميل کردن به هوا وهوس وبزرگ داشتن مالداران و فروختن دين بدنيا است که در اين هنگام قلب مؤمن گداخته شود همانند گداخته شدن نمک در آب از منکراتي که مي بيند ونتواند آنرا تغيير دهد)
سلمان عرض کرد يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم)، اين امر واقع مي شود؟ فرمود:
آري قسم به آنکس که جانم بدست اوست اي سلمان، در اين موقع اميران ستمگر و وزيران فاسق و عارفان ظالم و امينان خائن متصدي امور شوند، سلمان عرض کرد: يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) اين امر واقع مي شود؟ حضرت فرمود: آري به پروردگارم قسم در اين وقت منکر معروف ومعروف منکر شود و شخص خائن امين وامين خائن شمرده شود ودروغگو را تصديق کنند وراستگو را تکذيب نمايند سلمان عرض کرد: يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) اين امر واقع مي شود؟ حضرت فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست او است اي سلمان در اين هنگام زنان فرمانروا باشند وکنيزان مورد مشورت قرار گيرند وکودکان بر منبرها نشينند ودروغ کار ظريف بشمار آيد وزکوة را خسارت وبيت المال را غنيمت گيرند ومرد به پدر ومادرش جفاء کند ودوستش را راستگو مي داند وستاره ي دنباله دار طلوع کند. سلمان عرض کرد: يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) اين امر واقع مي شود؟ حضرت فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان در اينموقع بازارها نزديک شود اين يک گويد: چيزي نفروختم وآن يک گويد: من سودي نبردم پس کسي را نمي بيني جز آنکه خداي را نکوهش کند سلمان عرض کرد: يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) اين امر واقع مي شود؟ حضرت فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است يا سلمان در اين وقت زمام امور آنها بدست کساني افتد که اگر سخن گويند آنها را بکشند واگر خاموش مانند کشتن آنها را مباح دانند براي آنکه حقوق آنها از بيت المال را تصاحب کنند واحترام آنها را پايمال سازند وخونهايشان را بريزند ودلهاي آنرا پر از دغل وترس کنند نمي بيني دو کس را مگر همديگر بترسند ومرعوب يکديگر باشند سلمان گفت: اين کار شدني است يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) حضرت فرمود: آري به کسي که جانم به دست اوست اي سلمان در اين وقت چيزي از مشرق وچيزي از مغرب ظاهر مي شود ودر اين وقت امت من چهره ورنگ عوض مي نمايند و واي بر ضعفاء امت پس واي بر امت براي شان از سوي خداوند نه بر صغير رحم کنند ونه بزرگان را احترام کنند و از گناهکاران فاصله نگيرند جثه شان جثه آدميان باشد وقلبهايشان قلبهاي شياطين، سلمان عرض کرد: اين امر واقع مي شود يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) حضرت فرمود: آري قسم به آنکس که جانم به دست قدرت اوست اي سلمان در اين موقع مردان با مردان وزنان با زنان اکتفاء کنند و بر پسران رشک برند چنانچه بر دختران در خانه اهل شان رشک برند و مردان به زنان وزنان به مردان شباهت يابند وزنان سوار زين ها شوند بر اينگونه از زنان امتم لعنت خدا باد. سلمان عرض کرد: اين کار واقع مي شود يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) حضرت فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان و در اين هنگام مساجد را زينت کنند چنانکه عبادتگاه هاي يهودان ومسيحيان را زينت نمايند وبه قرآن ها زيور بندند و مناره ها را طولاني سازند و صفهاي بسيار مي بندند در حالي که دلها به همديگر کينه توز وزبانها مختلف باشد. سلمان عرض کرد: يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) اين امر واقع مي شود؟ حضرت فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان در اين هنگام پسران امتم با طلا خود را بيارايند وحرير ديباج بپو شند و پوست پلنگ پو شند. سلمان عرض کرد: يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) اين امر واقع مي شود؟ حضرت فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان ودر اين موقع ربا آشکار مي شود مردم عمل به غيبت ورشوه گرفتن ورشوه دادن کننده دين پست مي شود وبلند شمرده شود دنيا. سلمان عرض کرد: يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) اين امر واقع مي شود؟ حضرت فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان ودر اين وقت طلاق بسيار مي گردد وحدود خدا اقامه نمي شود و هرگز بخدا ضرر و زياني نتوانند رسانيد. سلمان عرض کرد: يا رسول الله
(صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) اين امر واقع مي شود؟ حضرت فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان ودر اين موقع کنيزهاي خواننده وآلات موسىقي ظاهر مي شود وآوازه خواني ومشاطه گري وآلات لهو ولعب را خريد وفروش مي نمايند. سلمان عرض کرد: يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) اين امر واقع شدني است؟ فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان در اين وقت ثروتمندان امتم براي تفريح حج کنند وافراد متوسط امتم بخاطر تجارت به حج روند وفقيران امتم براي رياکاري حج کنند. ودر اين موقع گروهي قرآن کريم را براي غير خدا فرا گيرند وآنرا مزمار وساز قرار دهند وگروهي درس فقه براي غير خدا خوانند واولاد زنا بسيار شوند وقرآن کريم را به آواي غنا خوانند و بر دنيا نهند سلمان عرض کرد: يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) اين امر واقع مي شود؟ حضرت فرمود: قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان در زماني که محارم هتک شوند وکسب گناه رواج يابد و بدان بر نيکان مسلط گردند ودروغ فاش و لجاجت ظاهر شود وتنگدستي بسيار گردد ومردم در لباس (شهرت) فخر ومباهات کنند وباران غير موقع ببارد وطبل وآلات موسيقي را مردم خوب بشمرند وامر بمعروف ونهي از منکر را انکار کنند تا آنجا که مؤمن در آن زمان خوار وذليلتر از کنيز باشد وخوانندگان وحسابداران يک ديگر را سرزنش کنند. آنها در ملکوت آسمانها پليد وناپاک خوانده شوند. سلمان عرض کرد: يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) اين امر واقع مي شود؟ حضرت فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان در اين وقت ثروتمند از مستمند ترسي ندارد تا آنجا که مستمند از طرف يک هفته اگر از مردم چيزي بخواهد کسي نيابد که چيزي بدستش بگذارد سلمان عرض کرد: يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) اين امر واقع شدني است؟ حضرت فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست او است اي سلمان در اين وقت رو يبضه بسخن آيد سلمان عرض کرد: يا رسول الله (صلَّى الله عليه وآله وسلَّم) رويبضه چيست؟ پدر ومادرم فدايت باد حضرت فرمود: در امور عامه مردم کسي که سخن نمي گويد سخن بگويد واندکي درنگ کنند که زمين ناله اي برکشد پس هر قومي گمان کنند که تنها در ناحيه خودشان اين ناله برآمده پس تا آنجا که خدا بخواهد درنگ کنند وزمين پاره هاي جگر خود را براي آنها مي افکند فرمود: يعني طلا ونقره را؟ آنگاه حضرت يا دست مبارک اشاره به ستونها کرد وفرمود: مثل اين در آنروز طلا ونقره سودي ندهد واين است معناي آيه کريمه: که خداي تعالي فرمايد: (پس بدانکه معبودي نيست بجز ذات پاک خداي يگانه وبراي گناه خود استغفار کن).
روایت دوم
(يوم الخلاص ص 448) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (سيأتي بعدي أقوام، يأکلون طيب الطعام وألوانها، ويرکبون الدواب ويتزيّنون بزينة المرأة لزوجها، ويتبرَّجون تبرّج النساء، وزيّهم مثل زيّ ملوک جبابرة هم منافقوا هذه الأمّة في آخر الزمان، شاربوا القهوات _ أي المسکرات _ لاعبون بالکعاب _ أي القمار _ راکبون للشهوات، تارکون للجماعات، راقدون عن العتمات _ أي صلوات الصبح والعشاءين _ مفرطون بالغدوات _ أي متهاونون بصلاتي الظهر والعصر _ مثلهم کمثل الدفلي زهرتها حسنة وطعمها مُرّ! کلامهم الحکمة، وأعمالهم داء لا يقبل الدواء).
رسول اکرم فرمود: پس از من مردمي آيند که غذاهاي پاکيزه ورنگارنگ خورند وبر مرکوبها سوار شوند وخويشتن را بمانند آرايش زن براي شوهر بيارايند ومانند زنان بي پرده باشند وهيکل وشکلشان شکل وهيئت پادشاهان ستمگر باشد آنها منافقان اين امت در آخرالزمانند. شرابخوار وقمارباز مرتکبين شهوتها ورها کنندگان جماعتهايند. بخاطر خوابيدن ترک نماز صبح ومغرب وعشاء کنند. ودر گذاردن نماز ظهر وعصر تهاون وسستي کنند. آنها مانند خرزهره باشند که گل زيبا ولي مزه تلخ دارند سخنانش حکمت آميز باشد وکارهايشان دردي است بي درمان.
(إثبات الهداة ج 3 ص 474) :
خداي تعالى فرمايد: (ومحققا در زبور پس از ذکر نوشتيم که وارث زمين بندگان شايسته ي من باشند) امام باقر عليه السلام فرمود: آنان از اصحاب مهدي عليه السلام در آخرالزمان باشند.
(يوم الخلاص ص 424) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إذا أکثر الجور والفساد وظهر المنکر وأمرت أمّتي به ونهيت عن المعروف وينکرون الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هنگامي که ستم وفساد بسيار شود ومنکر آشکار گردد وامتم امر به منکر کنند ونهي از معروف نمايند ومنکر امر به معروف ونهي از منکر شود.
(يوم الخلاص ص 425) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إذا صار الناس سمّاعين للکذب، أکّالين للسحت، يستحلّون الربا والخمر والمقالات والطرب والمعازف).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هنگامي که بسيار دروغ بشنوند وبسيار حرام خوار گردند وربا وشراب وگفتارهاي باطل وطرب وآلات موسيقي را حلال بدانند.
(يوم الخلاص ص 427) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إذا قطعوا الأرحام، ومنّوا بالطعام وإذا ذهبت رحمة الأکابر وقلَّ حياء الأصاغر).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هنگامي که مردم رحمها را قطع کنند ودر اطعام کردن منت بگذارند وترحم کردن بزرگان برود وحياء وشرم از خردسالان رخت بربندد.
(يوم الخلاص ص 425) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إذا تواخي الناس على الفجور وتهاجروا على الدين وتحاجّوا على الکذب وتباغضوا على الصدق ... فإن کان ذلک کان الولد غيظاً) أي مؤذياً مغضباً عاقاً والمطر قيظاً (يعني في الصيف وفي غير أوانه) وتفيض اللئام فيضاً (تزداد) وتغيض الکرام غيضاً (أي تقل وتنزل قيمتها...) وهذا کلّه من واقع حياتنا التي يتمّ وصفها بقوله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (وکان أهل ذلک الزمان ذئاباً وسلاطينه سباعاً وأوساطه أکالاً وفقراؤه أمواتاً).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: چون مردم متحد شوند بر بدکاري ودور ماندن بر اين وبا يکديگر دوستي ورزند بر دروغ وکينه توزي بر راستي کنند... واگر اينگونه باشد فرزند غيظ خواهد بود (اذيت گر وخشمگين ونافرمان) وباران قيظ باشد (يعني در تابستان وغير موقع) وفرومايگان بسيار شوند وشايستگان وکريمان اندک وبي قيمت گردند.
(يوم الخلاص ص 427) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يحسد الرجل أخاه، ويسبّ أباه ويتعامل الشرکاء بالخيانة).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مرد به برادرش حسد مي برد وبه پدرش ناسزا گويد وشرکاء با يکدگر به خيانت رفتار کنند.
(يوم الخلاص ص 428) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إذا دبَّ الکبر في القلوب دبيب السمّ في الأبدان وظهرت الجرائم وهونت العظائم).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هنگامي که تکبر در قلبها مانند خزيدن زهر در بدن بخزد وجرمها آشکار شود وکارهاي شريف خوار شمرده شود.
(يوم الخلاص ص 428) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يکثر قيهم المال، ويعظم أصحاب المال).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مال در آنها بسيار ومالداران بزرگ شمرده شوند.
(مسند أحمد ج 2 ص 418؛ يوم الخلاص ص 429) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (ليشربنَّ أناس من أمّتي الخمر يسمّونها بغير اسمها. ويضرب على رؤوسهم بالمعازف).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: البته مردمي از امتم شراب مي نوشند وآن را به غير نام شراب نام مي برند. وبالاي سرشان تار وطنبور زنند.
(يوم الخلاص ص 429) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يظهر القمار ويباع الشراب ظاهراً ليس له مانع).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: قمار آشکار مي گردد وشراب آشکار وبدون مانع فروخته شود.
(يوم الخلاص ص 430) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (تقسّم أموال ذوي القربى بالزور ويتقامر عليها وتشرب بها الخمور).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: اموال خويشاوندان (منظور خمس است) به ظلم تقسيم ووسيله قمار بازي شود وبا آن شراب خورده شود.
(يوم الخلاص ص 430) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يأتي على الناس زمان هم ذئاب فمن لم يکن ذئباً أکلته الذئاب).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: زماني به مردم رخ دهد که مردم گرگ خو شوند واگر کسي گرگ خو نباشد گرگ خويان او را بخورند.
(يوم الخلاص ص 430) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (ليأتينَّ على الناس زمان يستحلّون الخمر عليهم لعنة الله والملائکة والناس أجمعين).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: زماني به مردم رو نهد که مردم شراب را حلال شمارند لعنت خدا وفرشتگان وهمه ي مردم بر آنها باد.
(يوم الخلاص ص 430) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إذا لبس الناس جلود الضان على قلوب الذئاب وقلوبهم أنتن من الجيف وأمرّ من الصبر).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: وقتي که مردم پوست گوسفند بر دلهاي گرگ بپوشند وقلبهايشان گند وبدبوتر از مردار وتلختر از صبر باشد.
(يوم الخلاص ص 430) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (کلامهم أحلى من الغسل، وقلوبهم أمرّ من الحنظل، ما من يوم إلاَّ يقول الله تعالى: أمنّي تفرّون أم عليَّ تتجرَّأون؟ )أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون.
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: سخنانشان شيرين تر از عسل وقلبهايشان تلختر از حنظل باشد روزي نگذرد جز آنکه خداي تعالى فرمايد: آيا از من فرار مي کنيد؟ يا بر من جرئت پيدا مي کنيد؟ (آيا پنداريد که ما شما را بيهوده آفريده ايم وشما بسوي ما باز نمي گرديد؟).
(يوم الخلاص ص 431) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لترکبنَّ سنن من کان قبلکم شبراً بشبر وذراعاً بذارع، لو أنَّ أحدکم دخل في جحر ضبّ لدخلتم فيه وحتَّى أنَّ أحدکم لو جامع امرأته في الطريق لفعلتموه).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: به روش هاي کساني که پيش از شما بودند وجب به وجب وذراع وذراع خواهيد رفت که اگر کسي در سوراخ سوسماري رود شما نيز داخل شويد واگر کسي در کنار راه با همسر خود همبستر شود شما نيز اين کار کنيد.
(يوم الخلاص ص 431) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (ورأيت الناس يتسافدون کما تتسافد البهائم، لا ينکر أحداً منکراً تخوّفاً من الناس).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مردم را در آن عصر مي بيني مانند چهارپايان نر وماده مي شوند وهيچکس از ترس مردم مخالفت به امر منکر نمي نمايد.
(يوم الخلاص ص 358) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (بنا فتح الأمر، وبنا يختم وبنا استنقذ الله الناس في أوّل الزمان وبنا يکون العدل في آخر الزمان).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: امر ولايت از ما آغاز شده وبه ما پايان مي پذيرد وخدا بوسيله ما مردم را نجات بخشيد وبرقراري عدل در آخرالزمان با ما باشد.
(يوم الخلاص ص 432) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (يصبح الأمر بالمعروف ذليلاً والفاسق فيما لا يحبّ الله محموداً).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: امر به معروف دليل مي گردد وفاسق بخاطر انجام آنچه خدا دوست نمي دارد ستوده وپسنديده مي شود.
(يوم الخلاص ص 432) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (ولا يزداد الأمر إلاَّ شدّة، ولا الدنيا إلاَّ إدباراً).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: درباره آخرالزمان فرمود دنيا بر اهل دنيا پشت مي کند وشدت گرفتاري زياد مي شود.
(منتخب الأثر ص 437؛ ويوم الخلاص ص 432) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (يأتي على الناس زمان لا يقرب فيه إلاَّ الماحل، ولا يظرف فيه إلاَّ الفاجر، ولا يضعف إلاَّ المنصف، يعدون الصدقة فيه غرماً وصلة الرحم مناً، والعبادة استطالة على الناس فعند ذلک يکون السلطان) أي الحکم بمشورة النساء وإمارة الصبيان وتدبير الخصيان.
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: بر مردم روزي مي آيد که تقرب نجويد مگر چابلوس ومردم فاجر خوش مشرب وظريف شوند ومنصفين از مردم ضعيف مي شوند در آن روز صدقه را زيان وضرر بينند وصله رحم با منت انجام پذيرد وعبادت خداي را براي فخرفروشي به مردم انجام دهند دراين روزگار کارها وحکومتها با مشورت زنان باشد فرمانروايي کودکان ونوبرخاستگان.
(يوم الخلاص ص 433) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (علامة ذلک إذا أمات الناس الصلاة وأضاعوا الأمانة واستحلّوا الکذب وأکلوا الربا، وأخذوا الرشى، وشيَّدوا البنيان، وباعوا الدين بالدنيا واستعملوا السفهاء وشاوروا النساء وقطعوا الأرحام واتَّبعوا الأهواء واستخفّوا بالدماء وظهرت شهادات الزور واستعمل الفجور وقول البهتان والإثم والطغيان).
امير المؤمنين عليه السلام در علامت ديگر آخرالزمان فرمود: وقتي که نماز را بميرانند، وامانت را تباه سازند، ودروغ گفتن را حلال بشمرند، وربا خوردن را جايز دانند، ورشوه خواري را کسي حلال دانند، وبناها وساختمانها بلند ومحکم گردد، ودين را با دنيا معامله نمايند، وامور مردم در دست سفهاء وبي خردان باشد، وزنان طرف شور قرار گيرند، ورحم ها بريده گردد، وپيروي از هوي وهوس شود، خون ريزي را سبک شمرند، وشهادات دروغ رايج گردد، وجور وستم وبهتان وگناه وطغيان زياد گردد.
(بحار ج 52 ص 245) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (بين يدي القائم سنين خدّاعة يکذب فيها الصادق ويصدق فيها الکاذب ويقرب فيها الماحل وينطق فيها الرويبضة).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: در سالهاي قبل از ظهور حضرت قائم سالهايي خدعه ونيرنگ خواهد بود آدم راستگو را دروغگو مي دانند دروغگويان را راستگو شمرند وچرب زبانان نزديک مي شوند ورويبضه به سخن مي آيد. (ورويبضه کسي است در امور عامه سخن بگويد در حاليکه مربوط باو نباشد).
(يوم الخلاص ص 433) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (إذا رأيت کلّ عام يحدث فيه من الشرّ والبدعة أکثر ممَّا کان).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: وقتي که هر سال ديدي که شر وبدعت در آن بيشتر از گذشته بود.
(يوم الخلاص ص 434) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: إذا أخذ الباطل مآخذه ورکب الجهل مراکبه وهدر فنيق الباطل بعد کظوم وتأخى الناس على الفجور، وتهاجروا على الدين وتحابّوا علي الکذب وتباغضوا على الصدق.
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: وقتي که باطل مأخذها وريشه هاي خود بگيرد وناداني بر مرکوبهاي خود سوار شود ومردم متحد بر بدکاري شوند واز دين فاصله گيرند ودر دروغ به يکديگر مهر ورزند ودر راستي دشمن يکدگر شوند.
(يوم الخلاص ص 433) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (وتعاملوا بالربا وتظاهروا بالزنى، واستحلّوا الکذب واتَّبعوا الهوى).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: ومردم با يکديگر معامله ربا کنند ودر زنا تظاهر نمايند ودروغ را حلال شمارند وپيروي هوا وهوس باشند.
(يوم الخلاص ص 434) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (ويفتخرون بشرب الخمور، ويضربون في المساجد بالعيدان والمزامير فلا ينکر أحد أولاد العلوج يکونون في ذلک الزمان الأکابر ويرعى القوم سفهاؤهم).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: وافتخار به نوشيدن شراب کنند ودر مساجد عود وساز بنوازند وکسي بر آنها انکار نياورد. فرزندان بي دين شان را در آن زمان بزرگ شمرده شوند وسفيهان وبيخردان سرپرست قوم گردند.
(يوم الخلاص ص 435) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (ورأيت السلطان يحتکر الطعام).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: ومي بيني حاکم وسلطان خوراکيهاي را احتکار مي کند.
(يوم الخلاص ص 435) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (والفقير بينهم ذليل حقير والمؤمن ضعيف صغير) مظلوم والعالم عندهم وضيع والفاسق عندهم مکرم والظالم عندهم معظم والضعيف عندهم هالک، والقوي عندهم مالک.
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: وفقير در ميانشان ذليل وحقير ومؤمن ضعيف وپست (مظلوم) باشد وعالم در نزدشان فرومايه وفاسق مورد احترامشان گردد وظالم مورد تعظيم وضعيف نابود ونيرومند صاحب اختيار شود.
(يوم الخلاص ص 436) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (دخل الناس في دين الله أفواجاً وسيخرجون منه أفواجاً).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: مردم گروه گروه در دين خدا درآمدند وبزودي گروه گروه از آن خارج مي شوند.
(يوم الخلاص ص 436) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (لقد خالط الشيطان أبدانهم... وولج في دمائهم ويوسوس لهم بالإفک حتَّى ترکب الفتن الأمصار، ويقول المؤمن والمسکين المحبّ لنا: إنّي من المستضعفين ... وخير الناس يومئذٍ من يلزم نفسه ويختفي في بيته عن مخالطة الناس).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: محققا شيطان به بدنهاي آنها مخلوط شده... ودر خونهايشان رسوخ کرده وآنها را به دروغ وگناه وسوسه مي کند تا آنجا که بدکاري فراگير همه ي شهرها شود ومؤمن مسکين دوستدار ما گويد: من از مستضعفانم ودر آنروز بهترين مردم کسي است که مراقب خويشتن باشد ودر خانه ي خود از آميختن با مردم پنهان گردد.
(يوم الخلاص ص 437) :
قال الباقر عليه السلام: (إذا أصبح المؤمن ذليلاً، والمنافق عزيزاً ويکون المؤمن أذلّ من الأمَة).
امام باقر عليه السلام فرمود: چون مؤمن خوار وذليل ومنافق عزيز گردد ومؤمن ذليلتر از کنيز شود.
(يوم الخلاص ص 438) :
قال الصادق عليه السلام: (ورأيت الجار يؤذي جاره خوفاً من لسانه).
امام صادق عليه السلام فرمود: وببيني همسايه بترس همسايه او را بيازارد.
(يوم الخلاص ص 438) :
قال الصادق عليه السلام: تقسو القلوب وتمتلئ الأرض جوراً ويکثر القتل حتَّى تحزن ذوات الأولاد وتفرج العواقر اللائي ليس لهنَّ أولاد فبين يدي خروجه بلوى أي بلوى للمتّقيمين على الباطل وهو انتقام من الله تعالى.
امام صادق عليه السلام فرمود: دلهاي سخت وزمين پر از ستم وکشتار بسيار گردد حتَّى زنان صاحب فرزند اندوهگين شوند وزنان نازا وبي فرزند خوشحال باشند ونزديک خروج مهدي عليه السلام براي باطل پرستان بلواي سخت باشد واين انتقام از خداي تعالى بر آنها است.
(يوم الخلاص ص 439) :
قال الصادق عليه السلام: (إذا صار لأهل الزمان وجوه جميلة وضمائر رديئة فمن رآهم أعجبوه ومن عاملهم ظلموه).
امام صادق عليه السلام فرمود: وقتي که چهره هاي زيبا ودرونهاي زشت وپست براي مردم زمان باشد هرکس آنها را بيند بشگفت افتد وهر که با آنها معامله کند بوي ستم نمايند.
(يوم الخلاص ص 438) :
قال الصادق عليه السلام: (إذا رأيت الشرّ ظاهراً لا ينهى عنه ويعذر صاحبه ورأيت الفسق قد ظهر ورأيت المؤمن صامتاً لا يقبل قوله ورأيت الفاسق يکذب ولا يرد عليه کذبه وفريَّته).
امام صادق عليه السلام فرمود: وقتي که ديدي بدي ظاهر وآشکار شده واز آن جلوگيري نمي شود وبدکار معذور شمرده گردد وديدي فسق پديدار گرديده ومؤمن خاموش مانده وگفتارش پذيرفته نيست وفاسق دروغ مي گويد دروغ او رد نمي گردد.
(عن إلزام الناصب ص 194؛ ويوم الخلاص ص 438) :
قال الصادق عليه السلام: (يکون صاحب المال أعزّ من المؤمن ويصير المؤمن ضعيفاً) لا ينکر إلاَّ بقلبه والمنافق عزيزاً والفقير حقيراً والعالم وضيعاً والفاسق مکرماً والظالم معظماً.
امام صادق عليه السلام فرمود: مالدار عزيزتر از مؤمن ومؤمن ضعيف وناتوان گردد (فقط با قلب خود انکار منکر کند) ومنافق عزيز وفقير ناچيز شود وعالم پست وفاسق گرامي وبظالم تعظيم شود.
(بحار ج 52 ص 260؛ ويوم الخلاص ص 439) :
قال الصادق عليه السلام: (إذا رأيت السکران يصلّي بالناس ولا يشان بالسکر وإذا سکر الإنسان اُکرم واتّقي وخيف شرّه وترک لا يعاقب ويعذر لسکره).
امام صادق عليه السلام فرمود: وقتي که ديدي شخص مست پيشنماز گردد ومستي زشت شمرده نشود وچون آدمي مست گردد وبه او احترام گذارند واز شرش بترسند وپروا کنند ومست را بحال خود گذارند وکيفر ندهند واو را بخاطر مستي معذور کنند.
(يوم الخلاص ص 440) :
قال الصادق عليه السلام: (يکون ذالک إذا رأيت الناظر يتعوَّذ بالله ممَّا يرى المؤمن فيه من الاجتهاد ورأيت الکافر فرحاً لا يرى في المؤمن مرحاً لما يرى في الأرض من الفساد ورأيت الأمر بالمعروف ذليلاً).
امام صادق عليه السلام فرمود: بدين امر خواهد بود چون ببيني مردم بخدا پناه مي برند از آنچه مؤمن تلاش را در آن مي بيند وببيني که کافر خوشحال است که مؤمن بخاطر فسادي که مشاهده مي کند ناراحتي دارد. وببيني که امر بمعروف ذليل گشته.
(يوم الخلاص ص 440) :
قال الصادق عليه السلام: (يکون احتکار السلطان للطعام وبخس المکيال والميزان والغش وشيوع المسکرات وشراء الخمور في الأسواق).
امام صادق عليه السلام فرمود: (مي شود) احتکار کردن حاکم گندم را وکم فروشي وفريب در معامله وشيوع شرابفروشي در بازارها.
(يوم الخلاص ص 441) :
قال الصادق عليه السلام: (ورأيت الفاسق فيما لا يحبّ الله قويّاً محموداً... ورأيت سبيل الخير منقطعاً، وسبيل الشرّ مسلوکاً... وکان صاحب المال أعزّ من المؤمن وکان الربا ظاهراً لا يغيّر ... ورأيت القمار قد ظهر، ورأيت الشراب يباع ظاهراً ليس له مانع... ورأيت الشريف يستذلّه الذي يخاف سلطانه... ورأيت الهرج قد کثر ... ورأيت الناس مع من غلب... ورأيت الآيات في السماء لا يفزع لها أحد ورأيت الناس قد استووا في ترک الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر وترک التدين ورأيت القضاة يقضون يخلاف ما أمر الله).
امام صادق عليه السلام فرمود: وديدي که فاسق در آنچه خدا دوست نمي دارد قوي وستوده است وراه خير را ديدي بريده شده وراه بدي باز ورفتار مي شود ومالدار عزيزتر از مؤمن است وربا ظاهر گرديده وتغيير داده نمي شود وقمار ظاهر گرديده وشراب بدون مانع آشکار خريد وفروش مي گردد وشخص شريف را ببيني کسي او را ذليل مي شمرد که از قدرت وسلطه او مردم مي ترسند وببيني که هر ج ومرج بسيار گرديده ومردم همراه کسي باشند که غلبه وچيرگي با او است واز نشانه هاي آسماني کسي هراس ندارد ومردم در ترک کردن امر به معروف ونهي از منکر وترک ديانت يکسانند وقاضيان بخلاف فرمان خدا قضاوت مي کنند.
(بحار ج 52 ص 185؛ ويوم الخلاص ص 441) :
قال الرضا عليه السلام: (إذا اشتدَّت الحاجة والفاقة وأنکر الناس بعضهم. يأتي الرجل أخاه في حاجته فيلقاه بغير الوجه الذي کان يلقاه فيه، ويکلّمه بغير الکلام الذي کان يکلّمه).
امام رضا عليه السلام فرمود: هنگامي که حاجت وتنگدستي بسيار گردد ومردم بعض بعضي دگر را انکار کنند ومرد به نزد برادر خود براي حاجتي آيد واو با چهره ي دگري او را ديدار کند وسخني با او گويد که از پيش با وي آنگونه سخن نگفته باشد.
(عن إلزام الناصب ص 195؛ ويوم الخلاص ص 449) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (ويرى الرجل من زوجته القبيح فلا ينهاها ولا يردّها عنه، ويأخذ ما تأتي من کدّ فرجها ومن مفسد خدرها، حتَّى لو نکحت طولاً وعرضاً لم ينهها ولا يسمع ما وقع _ أي ما قيل فيها من الکلام القبيح فذاک هو الديّوث _).
امير المؤمنين عليه السلام در حالات آخر الزمان فرمود: مرد از همسرش کار قبيح مي بيند واو را نهي نمي کند واز زشت کاريش باز نمي دارد بکله از راه دامن زن (زنا) ارتزاق مي نمايد حتَّى اگر طول وعرض خود را در اختيار ديگران بگذار نهي نمي کند وآنچه ديگران درباره زنش مي گويند وزشتي کارش فراگير شده است بي توجه مي ماند چنين مردي ديوث است.
(يوم الخلاص ص 450) :
قال أمير المؤمنين: (إذا رأيت الرجل يأکل من کسب امرأته من الفجور، يعلم ذلک ويقيم عليه. بل يکري امرأته وخادمته وجاريته يعني بنته ويرضي بالدني من طعامه وشرابه وملذّاته).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: چون ديدي که مرد از درآمد بدکاري همسرش مي خورد با اينکه مي داند بدان ادامه مي دهد بلکه زن وخدمتکار ودخترش را براي عمل زشت زنا کرايه دهد وبه پست ترين خوردني ونوشيدني ولذت راضي باشد.
(يوم الخلاص ص 450) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (ينفق الرجل من ماله في غير طاعة الله، فلا ينهى ولا يؤخذ عليه، ويمنع اليسير في طاعة الله).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: مرد از مال خود در غير طاعت خدا خرج مي کند واز او جلوگيري ومؤاخذه نمي شود واندکي هم در طاعت خدا را منع مي کند.
(بحار ج 52 ص 263؛ ويوم الخلاص ص 455) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إذا تزيَّنت النساء بثياب الرجال، وسلب عنهنَّ قناع الحياء).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم (درباره آخرالزمان) فرمود: هنگامي که زنان با آرايه هاي مردان خود را بيارايند ومقنعه وحياء وشرم از آنها سلب شود.
يوم الخلاص ص 456:
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (سيکون في آخر أمّتي رجال، يرکب نساؤهم على سروج کأشباه الرجال يرکبون على المياثر حتَّى يأتوا أبواب المساجد، نساؤهم کاسيات عاريات، على رؤوسهن کأسنمة البخت العجاف، لا يجدن ريح الجنّة. فالعنوهنَّ فإنَّهنَّ ملعونات).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: در آخر امت من مرداني خواهند بود که زنان آنها مانند مردان بر زين ها سوار شوند (رانندگي ماشين) بر مفاخر سوار شوند تا به در مسجدها برسند. زنانشان در عين حالي که لباس در تن دارند برهنه باشند بر سر آنها مانند کوهاي شتر برآمدگي باشد (مقصود آراستن موها وبستن به بالاي سر است) آنها بوي بهشت نمي يابند بر آنها لعنت کنيد که آنها لعنت شده اند.
(يوم الخلاص ص 457) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إذا رکبت ذوات الفروج السروج فعليهنَّ من أمّتي لعنة الله).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هنگامي که زنان بر زين ها سوار شوند لعنت خدا بر اينگونه زنان از امتم باد.
(منتخب الأثر ص 426؛ ويوم الخلاص ص 457) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لا تقوم الساعة حتَّى تظهر ثياب تلبسها نساء کاسيات عاريات وتعلو التحوت الوعول).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: قيامت برپا نمي شود تا جامه هايي ظاهر گردد که زنان آنرا در تن کنند در عين حالي که در تن کرده اند برهنه اند وبرتري جوئي دارند مانند پرنده درنده در هوا وبزکوهي بر سر قله ها.
(بحار ج 52 ص 257؛ ويوم الخلاص ص 459) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إذا رأيت المرأة تقهر زوجها، وتعمل ما لا يشتهي، وتنفق عليه من کسبها فيرضي بالدنيء من الطعام والشراب).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هنگامي که ديدي زن بر شوهر خود قهر وغلبه دارد وآنچه شوهر نمي خواهد او انجام مي دهد وزن از در آمد خود خرج او را مي دهد. شوهر نيز به خوردني ونوشيدني پست راضي باشد.
(بحار ج 52 ص 259؛ ويوم الخلاص ص 463) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (إذ غلبت النساء على الملک، وغلبنَّ کلّ امرئ، فلا يؤتى إلاَّ ما لهنَّ فيه هوى).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: هنگامي که زنان بر حکومت غلبه جويند وبر همه مردان غالب گردند پس انجام نمي گردد مگر آنچه هوا وهوس زن بخواهد.
(منتخب الأثر ص 426؛ ويوم الخلاص ص 462) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (تکون النسوة کاشفات عاريات متبرّجات، من الدين خارجات وإلى الفتن مائلات، وإلى الشهوات واللذّات مسرعات، للمحرّمات مستحلاّت، وفي جهنَّم خالدات).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: زناني باشند مکشفه وبرهنه وظاهر کنندگان زينت وآرايه ي خود. از دين خارجند وبه فتنه ها مايل وراغب، وبسوي شهوتها ولذتها شتابگير ومحرمات را حلال شمار ودر جهنم جاويدان باشند.
(بحار ج 52 ص 256؛ ويوم الخلاص ص 463) :
قال الصادق عليه السلام: (... ورأيت النساء يتزوجن بالنساء، ورأيت معيشة المرأة من کدّ فرجها ورأيت النساء يتخذن المجالس کما يتَّخذها الرجال).
امام صادق عليه السلام فرمود: ... وديدي که زنان با زنان جفت شوند وديدي معاش زن از درآمد خودفروشي او باشد وديدي که زنان مانند مردان مجلسها بوجود آورند.
(منخب الأثر ص 430؛ ويوم الخلاص ص 464) :
قال الصادق عليه السلام: (تصبح طهران قصورها کقصور الجنّة، ونسوائها کالحور العين يتلبسن بلباس الکفّار، ويتزيين بزيّ الجبابرة، يرکبن السروج ولا يتمکَّن لأزواجهن، ولا تکفي مکاسب الأزواج لهنَّ... فروا منها إلى قلّة الجبال ومن الجحر إلى الجحر کالثعلب بأشباله).
امام صادق عليه السلام فرمود: طهران داراي کاخهايي همانند کاخهاي بهشت خواهد شد وزنانش مانند حورالعين باشند لباس کافران پوشند وبه شکل وقيافه جباران در آيند بر زين ها سوار شوند وبراي همسر خود تمکين نکنند. ودر آمد کسب شوهرانشان کفاف آنها را ننمايد. پس از آنها بسوي قله کوه ها بگريزند. ومانند روباه که بچه هاي خود را از سوراخي به سوراخي از ترس مي گريزاند فرار کنيد.
(يوم الخلاص ص 488) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إذا رأيت الحقّ قد مات وذهب أهله، ورأيت الجور قد شمل البلاد ورأيت القرآن قد خلق واُحدث فيه ما ليس فيه ووجه على الأهواء ورأيت الدين قد انکفأ کما ينکفئ الماء في الإناء ورأيت الشرّ ظاهر لا ينهى عنه ويعذر أصحابه).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: وقتي که ديدي حق مرده واهل حق از ميان رفتند وديدي که ظلم وستم سرتاسر شهرها را فراگرفته وديدي که قرآن کريم کهنه شده وآنچه در آن نيست بتازگي ايجاد گشته وآنرا به هواي نفس خود توجيه مي کنند وديدي که دين وارونه وواژگون شد مانند واژگون شدن آب از ظرف وديدي که شر آشکار شده واز آن جلوگيري نمي شود وبدکاران معذور بشمار آيند.
(منتخب الأثر ص 437؛ ويوم الخلاص ص 485) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يأتي على الناس زمان، لا يسلم لذي دين دينه إلاَّ من هرب من شاهق إلى شاهق، ومن جحر إلى جحر کالثعلب بأشباله فإذا کان ذلک لم تنل المعيشة إلاَّ بسخط الله فإذا کان ذلک کان هلاک الرجل على يدي زوجته وولده فإذا لم يکن له زوجة ولا ولد، کان هلاکه على يدي أبويه، فإن لم يکن له أبوان کان هلاکه على يدي قراباته والجيران. يعيّرونه بضيق العيش فيوردونه الموارد التي تهلک بها نفسه).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: زماني به مردم برسد که دين شخص متدين براي او سالم نمي ماند مگر کسي که از جاي بلندي بجاي بلند دگر بگريزد واز سوراخي به سوراخ ديگر فرار کند مانند روباه که بچه هاي خود را مي گريزاند وچون اينگونه باشد معيشت بدست نيابد مگر به معصيت خدا در اينموقع هلاکت مردم بدست همسر وفرزندش باشد واگر همسر وفرزندي نداشته هلاکتش بدست پدر ومادرش صورت گيرد واگر پدر ومادرش نبود هلاکتش بدست خويشاوندان وهمسايگانش خواهد بود که براي تنگي معاش او را سرزنش کنند واو را به هلاکت در افکنند.
(يوم الخلاص ص 488) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (ورأيت المنابر يؤمر عليها بالتقوى ولا يعمل القائل بما يأمر).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: وديدي در منبرها امر به تقوي وپرهيزگاري مي شود ولي گوينده عمل به گفتار خود نمي کند.
(يوم الخلاص ص 489) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (سيأتي عليکم من بعدي زمان ليس فيه شيء أخفى من الحقّ ولا أظهر من الباطل، ولا أکثر من الکذب على الله ورسوله، وليس عند أهل ذلک الزمان سلعة أبور من الکتاب _ القرآن _ إذا تلي حقّ تلاوته ولا أنفق منه إذا حرّف عن مواضعة، ولا في البلاد شيء أنکر من المعروف ولا أعرف من المنکر).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: پس از من زماني مي رسد که در آن چيزي مخفي تر از حق وآشکارتر از باطل وببشتر از دروغ بستن بخدا پيغمبرش صلَّى الله عليه وآله وسلَّم نباشد ودر نزد مردم آن زمان چيزي کسادآورتر از قرآن کريم که اگر بحق تلاوت شود نيست وچنانچه از جاهاي خود تحريف گردد چيزي از آن کم سودتر نباشد ودر شهرها چيزهاي نيکوتر از معروف ومعروفتر از منکر پيدا نشود.
(يوم الخلاص ص 495) :
قال الصادق عليه السلام: (ورأيت أصحاب الأديان يحتقرون، ويحتقر من يحبّهم).
امام صادق عليه السلام فرمود: وديدي که دينداران ودوستدارانشان تحقير مي شوند.
(يوم الخلاص ص 495) :
قال الباقر عليه السلام: (يقلُّ الورع ويکثر الطمع ويرى المؤمن صامتاً لا يقبل قوله، والکاذب يکذب ولا يرد عليه کذبه، والفاسق يمتدح بالفسق لا يرد عليه قوله).
امام باقر عليه السلام فرمود: پارسائي کم وطمع بسيار گردد ومؤمن خاموش بچشم آيد چون گفتارش پذيرفته نشود. ودروغگو دروغ مي گويد ودروغش را کسي برنمي گرداند وفاسق را بخاطر فسقش مدح گويند وگفتارش پذيرفته شود.
(بحار ج 52 ص 258؛ ويوم الخلاص ص 497) :
قال الصادق عليه السلام: (ورأيت طلب الحجّ والجهاد لغير الله، والمصلّي يصلّي ليراه الناس).
امام صادق عليه السلام فرمود: وديدي طلب کردن حج وجهاد براي غير خدا باشد ونمازگزار بدان خاطر گذارد که مردم او را ببينند.
(إثبات الهداة ج 3 ص 474) :
عن عبد الرحمن بن سيابة عن أبي عبد الله عليه السلام قال: (کيف بکم إذا يقيم بلا إمام هدى ولا علم يرى يبرأ بعضکم من بعض، فعند ذلک تميَّزون وتمحَّصون وتغربلون وعند ذلک اختلاف السنن وإمارة أوّل النهار، وقتل وخلع) قطع خ ل في آخر النهار.
بنقل از عبد الرحمن بن سيابه از حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: چگونه خواهيد بود زماني که بدون امام هادي وبدون راهنمايي که ديده شود باقي بمانيد برخي از شما برخي دگر بيزاري بجويد در اين هنگام است که آزمون وغربال مي شويد واختلاف روشها پديدار مي گردد ودر آغاز روز فرمانروائي باشد وقتل وبرکنار نهادن (بريدن خ ل) ودر آخر روز صورت گيرد.
(إثبات الهداة ج 3 ص 474) :
عن جميل بن دراج عن زرارة قا ل: قال أبو عبد الله عليه السلام: (يأتي على الناس زمان يغيب عنهم إمامهم)، فقلت له: ما يصنع الناس في ذلک الزمان؟ قال: (يتمسَّکون بالأمر الذي هم عليه حتَّى يتبيَّن لهم).
بنقل از جميل بن دراج رحمه الله از زراره رضي الله عنه گفت: امام صادق عليه السلام فرمود: زماني به مردم برسد که امامشان غائب گردد عرض کردم: مردم در آن زمان چکار کنند؟ فرمود: به کاري که مي کردند متمسک شوند تا حق براي آنها آشکار گردد.
(بحار ج 51 ص 136) :
عن الثمالي رحمه الله عن أبي جعفر عليه السلام قال: سمعته يقول: (إنَّ أقرب الناس إلى الله عزَّ وجلَّ وأعلمهم وأرأفهم بالناس محمّد والأئمّة عليهم السلام فادخلوا أين دخلوا وفارقوا من فارقوا أعني بذلک حسيناً وولده عليهم السلام فإنَّ الحقّ فيهم وهم الأوصياء ومنهم الأئمّة فأين ما رأيتموهم فاتَّبعوهم فإن أصبحتم يوماً لا ترون منهم أحداً فاستعينوا بالله وانظروا السُنّة التي کنتم عليها فاتَّبعوها وأحبّوا من کنتم تحبّون وابغضوا من کنتم تبغضون فما أسرع ما يأتيکم الفرج).
بنقل از ثمالي رحمه الله گفت: از حضرت امام باقر عليه السلام شنيدم مي فرمود: همانا نزديکترين مردم در پيشگاه خداي عزَّ وجلَّ وداناترين ومهربانترين کس به مردم محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وائمه صلوات الله وسلامه عليهم اجمعين مي باشند بنابراين هر کجا که آنان داخل شوند درآئيد واز هر کس آنان جدائي کردند جدا شويد. مقصود من (از ائمه) امام حسين عليهم السلام وفرزندانش مي باشند زيرا حق در ايشان است وآنان اوصياء هستند وامامان از ايشان مي باشند وهر کجا آنان را ديدند از آنان پيروي کنيد واگر روزي هيچکس از ايشان را نديدند از خدا کمک بگيريد ونظر به سنتي کنيد که شما بر آن سنت بوديد از آن متابعت نمائيد وهر کس را که دوست مي داشتيد دوست بداريد وبا هر کس که دشمني مي کرديد دشمني کنيد که به سرعت فرج شما خواهد رسيد.
(بحار ج 51 ص 137) :
عن اُم هاني الثقفية قالت: غدوت على سيّدي محمّد بن علي الباقر عليه السلام فقلت له: يا سيّدي آية في کتاب الله عزَّ وجلَّ عرضت بقلبي أقلقتني وأسهرتني، قال: (فاسألي يا اُمّ هاني)، قالت: قلت: قول الله عزَّ وجلَّ: (فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوارِ الْكُنَّسِ)، قال: (نعم المسألة سألتني يا اُمّ هاني هذا مولود في آخر الزمان هو المهدي من هذه العترة تکون له حيرة وغيبة يضلُّ فيها أقوام ويهتدي فيها أقوام فيا طوبى لک إن أدرکته ويا طوبى من أدرکه).
بنقل از ام هاني ثقفيه گفت: صبحگاهي به خدمت سيد وسرورم امام باقر عليه السلام رفتم وعرض کردم: اي سيد وسرور من آيه اي از قرآن کريم به قلبم عارض شده که مرا بي تاب وپريشان وبي خواب کرده فرمود: اي ام هاني بپرس. عرض کردم: اين آيه شريفه: (فلا اقسم بالخنس الجوار الکنس) فرمود: آري خوب مسئله اي پرسيدي. اي ام هاني اين مولودي است در آخرالزمان که همان مهدي عليه السلام از اين عترت باشد براي او حيرت وغيبتي است که گروهي در آن گمراه وگروهي در هدايت خواهند بود خوشا حال تو اگر او را ادراک کني وخوشا حال کساني که ورا ادراک کنند.
(حياة الحيوان للدميري ج 1 ص 193) :
عن أبي ذر رضي الله عنه عن النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم قال: (إذا اقترب الزمان کثر لبس الطيالسة وکثرت التجارة وکثر المال وعظم ربّ المال بماله وکثرت الفاحشة وکثر النساء وکانت إمارة الصبيان وجار السلطان وطفف في المکيال والميزان ويربّي الرجل جرو کلب خيراً من أن يربّي ولداً ولا يوقَّر کبير ولا يرحم صغير ويکثر الزنا حتَّى الرجل ليغشى المرأة على قارعة الطريق فيقول أمثلهم في ذلک الزمان: لو اعتزلتم عن الطريق ويلبسون جلود الضان على قلوب الذئاب أمثلهم في ذلک الزمان المداهن).
بنقل از ابي ذر رضي الله عنه از حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: وقتي که زمان نزديک شود جامه ي گشاد پوشيدن وبازرگاني وثروت زياد گردد وثروتمند بخاطر مالش تعظيم بيند وفواحش وزنان بسيار شوند فرمانروائي با خردسالان باشد وسلطان ظلم کند کيل ووزن کم گردد (کمفروشي) واگر مرد بچه سگ تربيت کند بهتر از آن است که فرزندي تربيت نمايد. بزرگان احترام نبينند وخردسالان ترحم نشوند وزنا بسيار گردد تا آنجا که مرد در کنار گذرگاه هاي عمومي با زن درآميزد مسئولانشان (شايد مأموران ومحافظان جان وناموس باشند) به آنها گويند: بهتر آن بود که اين کار را دورتر از گذرگاه ها انجام مي داديد. وپوست گوسفند را بر قلبهاي گرگان مي پوشند. کارگزاران ومسئولان در ان زمان مردم چرب زبان وچاپلوس باشند.
(کشف الغمّة ج 2 ص 473؛ وإثبات الهداة ج 3 ص 595؛ وعقد الدرر ص 145) :
عن أبي سعيد الخدري رحمه الله عن النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم قال: (تتنعَّم أمّتي في زمن المهدي نعمة لم يتنعَّموا مثلها قطّ يرسل الله السماء عليهم مدراراً ولا تدع الأرض شيئاً من نباتها إلاَّ أخرجته).
بنقل از ابي سعيد خدري رحمه الله از رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: امت من در زمان مهدي عليه السلام به نعمتي متنعم شوند که هرگز مانند آن نديده باشند خدا آسمان را مأمور کند که باران پيوسته ببارد وزمين چيزي از روئيدني را وامگذارد جز آنکه بيرونش دهد.
(کشف الغمّة ج 2 ص 483) :
عن أبي سعيد الخدري وجابر بن عبد الله قالا: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يکون في آخر الزمان خليفة يقسّم المال ولا يعده).
بنقل از ابي سعيد خدري رحمه الله وجابر بن عبد الله رضي الله عنه گفتند: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: در آخر الزمان خليفه اي که مال را بي عدد تقسيم کند.
(إثبات الهداة ج 3 ص 532) :
عن فرات بن أحنف عن أبي عبد الله عليه السلام عن آبائه عن علي عليه السلام في حديث قال: (أمَا والله لأقتلنَّ أنا وابناي هذان وليبعثنَّ الله رجلاً من ولدي في آخر الزمان يطالب بدمائنا وليغيبنَّ عنهم تمييزاً لأهل الضلال يقول القائل) الجاهل خ ل: ما لله في آل محمّد حاجة.
بنقل از فرات بن احنف از امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوارش عليه السلام از حضرت امير المؤمنين عليه السلام در ضمن حديثي فرمود: هان سوگند بخدا که من واين دو فرزندم (امام حسن وامام حسين) کشته مي شويم والبته خدا مردي از فرزندانم را در آخرالزمان برمي انگيزد که طلب خون ما کند وبراي امتياز گمراهان او از مردم غائب مي گردد تا گويند جاهل گويد: خدا حاجتي در آل محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ندارد.
(إثبات الهداة ج 3 ص 533) :
عن محمّد بن سنان عن الکاهلي عن أبي عبد الله عليه السلام في حديث قال: (ليأتينَّ عليکم وقت لا يجد أحدکم لديناره ودرهمه موضعاً يصرفه فيه)، فقيل له: وأنّى يکون ذلک؟ فقال: (عند فقدکم إمامکم فلا تزالون کذلک حتَّى يطلع عليکم کما تطلع الشمس آيس ما تکونون منه).
بنقل از محمد بن سنان از کاهلي از امام صادق عليه السلام در ضمن حديثي فرمود: البته وقتي شما پرسد که هيچکس از شما براي دينار ودرهم خود جائي براي مصرف کردن نيابد. به امام عليه السلام عرض شد: چه وقتي باشد؟ فرمود: هنگامي که امام خود را نيابيد پس هميشه بهمين حال باشيد تا وجودش بر شما طالع گردد چنانکه آفتاب بر شما طلوع کند پس از نوميدي که داريد.
(إثبات الهداة ج 3 ص 597) :
عن مروان عن أبيه موسى قال: قال سيّدي جعفر بن محمّد عليه السلام: (الخلف الصالح من ولدي وهو المهدي اسمه محمّد وکنيته أبو القاسم يخرج في آخر الزمان يقال لاُمّه: صقيل...) إلى أن قال: (ويظهر في آخر الزمان على رأسه غمامة تظلّه من الشمس تدور معه حيثما دار تنادي بصوت فصيح: هذا المهدي).
بنقل از مروان از پدرش موسى گفت: سيد ومولايم امام صادق جعفر بن محمد صلوات الله وسلامه عليهما فرمود: خلف صالح از فرزندانم مهدي نام او محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وکنيه اش ابوالقاسم است که در آخرالزمان خروج مي کند نام مادرش صيقل باشد تا آنجا که فرمود: ودر آخرالزمان ظاهر مي شود بر سرش قطعه ابري است که در آفتاب بر او سايه افکند وهر طرف او دور زند ابر هم بگردد وابر با آواي فصيح فرياد برکشد: اين مهدي عليه السلام است.
(بحار ج 52 ص 124) :
عن أبي بصير رحمه الله عن أبي جعفر عليه السلام قال: (قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ذات يوم وعنده جماعة من أصحابه: اللهم لقّني إخواني مرَّتين، فقال من حوله من أصحابه: أمَا نحن إخوانک يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ فقال: لا، إنَّکم اصحابي وإخواني قوم في آخر الزمان آمنوا ولم يروني لقد عرَّفنيهم الله بأسمائهم وأسماء آبائهم، من قبل أن يخرجهم من أصلاب آبائهم وأرحام اُمّهاتم، لأحدهم أشدّ بقية على دينه من خرط القتاد في الليلة الظلماء أو کالقابض على جمر الغضا، أولئک مصابيح الدجى، ينحيهم الله من کلّ فتنة غبراء مظلمة).
بنقل از ابي بصير رحمه الله از حضرت امام باقر عليه السلام فرمود: رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم روزي که جمعي از اصحاب در محضرش مشرف بودند دوبار فرمود: (بارالها مرا بديدار برادرانم برسان) اصحاب که در اطراف حضرت بودند عرض کردند: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم مگر ما برادران شما نيستم؟ فرمود: نه شما برادران ما نيستيد ولي شما اصحاب من مي باشيد. برادرانم گروهي هستند در آخرالزمان ايمان آورده اند در حالي که مرا نديده اند خداي تعالى آنان را به اسمهاي آنان واسمهاي پدرانشان به من معرفي فرموده پيش از آنکه از صلب پدران ومادرانشان بيرون آورده باشد آحادشان در دين خود سخت باقي هستند بسي سخت تر وشديدتر از دست کشيدن بر روي خارها در شبهاي تاريک يا مانند کسي که آتش در بيشه افکند آنان چراغهاي روشن در تاريکي خدايشان از هر فتنه تيره وتاريک نجات مي بخشد.
(بحار ج 52 ص 131) :
عن الحکم بن عيينة قال: لمَّا قتل أمير المؤمنين عليه السلام الخوارج يوم النهروان قام إليه رجل فقال: يا أمير المؤمنين طوبى لنا إذ شهدنا معک هذا الموقف، وقتلنا معک هؤلاء الخوارج، فقال أمير المؤمنين عليه السلام: (والذي فلق الحبّة وبرء النسمة لقد شهدنا في هذا الموقف اُناس لم يخلق الله آباءهم ولا أجدادهم بعد)، فقال الرجل: وکيف يشهدنا قوم لم يخلقوا؟ قال: (بلى قوم يکونون في آخر الزمان يشرکوننا فيما نحن فيه ويسلمون لنا، فأولئک شرکاؤنا فيما کنّا فيه حقّاً حقّاً).
بنقل از حکم بن عيينة گفت: هنگامي که حضرت امير المؤمنين عليه السلام در روز نهروان خوارج را کشت مردي برخاست وعرض کرد: يا امير المؤمنين عليه السلام خوشا حال ما که در اين جنگ در خدمت شما بوديم واين خوارج را به امر شما کشتيم. امام عليه السلام فرمود: قسم به آنکس که دانه بشکافت وخلق را پديد آورد که همراه ما در اين جنگ مردمي بودند که هنوز خدا پدران ونياکانشان را نيافريده آن مرد عرض کرد: چگونه مردمي که هنوز خلق نشده اند با ما همراه بودند؟ فرمود: آري قومي در آخرالزمان باشند که با ما در امري که انجام داده ايم شريکند وتسليم ما مي شوند. اينان حقيقة شريکان ما در کار ما مي باشند.
(بحار ج 52 ص 130) :
عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (سيأتي قوم من بعدکم الرجل الواحد منهم له أجر خمسين منکم)، قالوا: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم نحن کنّا معک ببدر واُحُد وحنين، ونزل فينا القرآن، فقال: (إنَّکم لو تحملوا لما حمّلوا لم تصبروا صبرهم).
امام صادق عليه السلام فرمود: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: پس از شما مردمي باشند که پاداش يک تن از آنان برابر پاداش پنجاه تن از شما باشد عرض کردند: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ما در خدمت شما در جنگ بدر واحد وحنين همراه بوده ايم ودرباره ي ما قرآن کريم نازل شده. فرمود: اگر شما آنچه آنان تحمل کردند تحمل کنيد ولي شما باندازه ي آنان صبر نداريد.
(بحار ج 52 ص 132) :
عن عوف ابن مالک قال: (قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ذات يوم: يا ليتني قد لقيت إخواني، فقال له أبو بکر وعمر: أوَلسنا إخوانک آمنّا بک وهاجرنا معک؟ قال: )قد آمنتم وهاجرتم ويا ليتني قد لقيت إخواني، فأعاد القول فقال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (أنتم أصحابي ولکن إخواني الذين يأتون من بعدکم، يؤمنون بي ويحبّوني وينصروني ويصدّقوني، وما رأوني، فيا ليتني قد لقيت إخواني).
بنقل از عوف ابن مالک گفت: رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم روزي فرمود: اي کاش برادرانم را ملاقات مي کردم ابوبکر وعمر به عرض رسانيدند: آيا ما برادران شما نيستم؟ ما به شما ايمان آورده ايم وبا شما مهاجرت کرده ايم. حضرت فرمود: آري ايمان آورده ايد وهجرت کرده ايد واي کاش برادرانم را ملاقات مي کردم. آنها گفتار خود را تکرار کردند. حضرت فرمود: شما اصحاب من هستيد ولي برادرانم کساني هستند که پس از شما مي آيند. بمن ايمان دارند ودوستم مي دارند وياريم مي دهند وتصديقم مي کنند در حالي که مرا نديده اند پس اي کاش برادرانم را ملاقات مي کردم.
(الغيبة للشيخ الطوسي ص 180) :
عن أبي سعيد الخدري رحمه الله قال: سمعت رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم يقول على المنبر: (إنَّ المهدي من عترتي من أهل بيتي يخرج في آخر الزمان ينزل له) من السماء قطرها وتخرج له الأرض بذرها فيملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملأها القوم ظلماً وجوراً.
بنقل از ابي سعيد خدري رحمه الله گفت: از حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم که بر منبر نشسته بود شنيدم مي فرمود: همانا مهدي عليه السلام از عترت من عليهم السلام از اهل بيت من است که در آخرالزمان خروج مي کند براي او از آسمان بارانش فرود مي آيد وزمين دانه هاي خود را بيرون مي دهد پس زمين را پر از عدل وداد مي کنند چنانکه مردم آنرا از ظلم وجور پر کرده باشند.
(وسائل الشيعة ج 18 ص 564) :
عن أبي جعفر عليه السلام قال: (من المحتوم الذي لا تبديل له عند الله قيام قائمنا، فمن شکَّ فيما أقول لقي الله وهو به کافر وله جاحد).
امام باقر عليه السلام فرمود: از امر حتمي که هيچ تغيير وتبديلي هواي آن در پيشگاه خدا نيست قيام قائم ما است پس هر کس در گفتارم شک آورد خدا را ملاقات کند در حالي که کافر ومنکر خدا باشد.
(وسائل الشيعة ج 18 ص 564) :
عن محمّد بن مسلم رحمه الله عن أبي جعفر عليه السلام في حديث قال: (من أصبح من هذه الأمّة لا إمام له من الله أصبح تائهاً متحيّراً ضالاً إن مات على هذه الحال مات ميتة کفر ونفاق).
به نقل از محمد بن مسلم رحمه الله از امام باقر عليه السلام در ضمن حديثي فرمود: هر کس از اين امت صبح کند در حالي که امامي از خدا نداشته باشد سرگردان ومتحير وگمراه، باشد اگر بر اين حال بميرد به مرگ کفر ونفاق مرده است.
(بحار ج 14 ص 33) :
قال الله تعالى: (وَلَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَْرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ) قال أبو جعفر عليه السلام: (هم أصحاب المهدي عليه السلام في آخر الزمان).
خداي تعالى فرمايد: (ومحققا در زبور پس از ذکر نوشتيم که وارث زمين بندگان شايسته ي من باشند) امام باقر عليه السلام فرمود: آنان از اصحاب مهدي عليه السلام در آخرالزمان باشند.
نور الثقلين ج 1 ص 31:
عن داود بن کثير الرقّي عن أبي عبد الله عليه السلام في قوله تعالى: (هُدىً لِلْمُتَّقِينَ * الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ) قال: (من أقرَّ بقيام القائم عليه السلام أنَّه حقّ).
به نقل از داود بن کثير رقي از حضرت امام صادق عليه السلام در تفسير آيه کريمه: (هادي است براي پرهيزگاران آنان که ايمان به غيب دارند)، فرمود: کسي که اقرار به قيام قائم عليه السلام کند که آن حق است.
(تفسير البرهان ج 3 ص 96) :
قال الله تعالى: (الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الأَْرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عاقِبَةُ الأُْمُورِ) (الحجّ: 91)، قال أبو جعفر عليه السلام: (هذه لآل محمّد المهدي عليه السلام وأصحابه يملکهم الله مشارق الأرض ومغاربها ويظهر الدين ويميت الله عزَّ وجلَّ به وبأصحابه البدع والباطل کما أمات السفيه الحقّ حتَّى لا يرى أثر من الظلم ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنکر ولله عاقبة الأمور).
خداي تعالى فرمايد: کساني که چون آنان را در زمين مکانت بخشيديم نماز را بپاي داشتند زکوة را اداء کردند وامر به معروف ونهي از منکر نمودند وپايان کارها در اختيار خدا است. امام باقر عليه السلام فرمود: اين آيه کريمه براي آل محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم به مهدي عليه السلام واصحاب او است که خدا آنان را مالک مشرقها ومغربهاي زمين مي سازد ودين را ظاهر وخداي عزَّ وجلَّ با دست او اصحابش بدعت ها وباطل را مي ميراند چنانکه سفيه وبيخرد حق را مي رانيد تا آنجا که اثري از ظلم باقي نماند وامر به معروف ونهي از منکر کنند وپايان کارها به اختيار خدا است.
(يوم الخلاص ص 434) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (إذا کان أهل ذلک الزمان ذئاباً وسلاطينه سباعاً وأوساطه أکالاً وفقراؤه أمواتاً).
امير المؤمنين عليه السلام (درباره آخر الزمان) فرمود روزگاري که مردمش گرگ صفت باشند وپادشاهان درنده ومتوسطين از مردم پر خور وفقراء وبينوايان جزء اموات باشند.
(تفسير الصافي چاپ قديم ص 457) :
وفي روضة الواعظين عن النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (من أشراط الساعة أن يرفع العلم ويظهر الجهل ويشرب الخمر ويفشو الزنا ويقلّ الرجال وتکثر النساء حتَّى أنَّ الخمسين امرأة فيهنَّ واحد من الرجال).
در کتاب روضة الواعظين از حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: از مقدمات وقوع قيامت وآخرالزمان است که علم از ميان مي رود وناداني ظاهر مي گردد (يعني علم حقيقي) وشراب نوشيده شود وزنا فاش گردد ومرد کم وزنان بسيار شوند تا آنجا که پنجاه زن در برابر يک مرد باشد.
(منتخب الأثر ص 432) :
عن بن عبّاس رحمه الله قال: حججنا مع رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم حجّة الوداع فأخذ بحلقه باب الکعبة ثمّ أقبل علينا بوجهه فقال: (ألا أخبرکم بأشراط الساعة؟)، فکان أدنى الناس منه يومئذٍ سلمان رضي الله عنه فقال: بلى يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم، فقال: (من أشراط القيامة إضاعة الصلاة واتّباع الشهوات والميل مع الأهواء وتعظيم أصحاب المال وبيع الدين بالدنيا فعندها يذاب قلب المؤمن في جوفه کما يذاب الملح في الماء ممَّا يرى من المنکر فلا يستطيع أن يغيّره)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان إنَّ عندها يليهم أمراء جورة ووزراء فسقة وعرفاء ظلمة وأمناء خونة)، وقال سلمان رضي الله عنه: إنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان إنَّ عندها يکون المنکر معروفاً والمعروف منکراً ويؤتمن الخائن ويخون الأمين ويصدق الکاذب ويکذب الصادق)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان فعندها تکون إمارة النساء ومشاورة الإماء وقعود الصبيان على المنابر ويکون الکذب ظرفاً والزکوة مغرماً والفيء مغنماً ويجفو الرجل والديه ويبرّ صديقه ويطلع الکوکب المذنب)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان لکائن فعندها تقارب الأسواق إذ قال هذا: لم أبع شيئاً، وقال هذا: لم أربح شيئاً، فلا ترى إلاَّ ذامّاً لله)، قال سلمان: وإنَّ هذا لكائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان فعندها تليهم أقوام إن تکلَّموا قتلوهم وإن سکتوا استباحوهم ليستأثرون بغيهم وليطاؤن حرمتهم وليسفکنَّ دمائهم وليملئنَّ قلوبهم دغلاً ورعباً فلا تراهم إلاَّ رجلين خائفين مرعوبين مرهوبين)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان إنَّ عندها يؤتى بشيء من المشرق وشيء من المغرب يلون أمّتي فالويل لضعفاء أمّتي منهم والويل لهم من الله لا يرحمون صغيراً ولا يوقرون کبيراً ولا يتجافون عن مسيء جثَّتهم جثّة الآدميين وقلوبهم قلوب الشياطين)، قال سلمان رضي الله عنه: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان وعندها يکتفي الرجال بالرجال والنساء بالنساء ويغار على الغلمان کما يغار على الجارية في بيت أهلها وتشبه الرجال بالنساء والنساء بالرجال ويرکب ذوات الفروج السروج فعليهنَّ من أمّتي لعنة الله)، قال سلمان رضي الله عنه: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان عندها تزخرف المساجد کما تزخرف البيع والکنايس وتحلى المصاحف وتطول المنارات وتکثر الصفوف قلوب متباغضة وألسن مختلفة)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان رضي الله عنه وعندها تحلى ذکور أمّتي بالذهب يلبسون الحرير والديباج ويتَّخذون جلود النمور صفافاً) صفاقاً وعندها يظهر الربا ويتعاملون بالغيبة والرشى ويوضع الدين وترفع الدنيا، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان وعندها يکثر الطلاق فلا يقام لله حدّ ولن يضرّوا الله شيئاً)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان وعندها تظهر القينات والمعارف وتلينهم أشرار أمّتي)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان وعندها يحجّ أغنياء أمّتي للنزهة ويحجّ أوساطها للتجارة ويحجّ فقراؤها للريا والسمعة فعندها يکون أقوام يتعلَّمون القرآن لغير الله ويتَّخذونه مزامير ويکون أقوام يتفقَّهون لغير الله ويکثر أولاد الزنا ويتغنّون بالقرآن ويتهافتون بالدنيا)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان ذلک إذا انتهکت المحارم واکتسبت المآثم وسلّط الأشرار على الأخيار ويفشو الکذب وتظهر اللجاجة وتفشو الفاقة ويتباهون في اللباس ويمطرون في غير أوان المطر ويستحسنون الکوبة والمعازف وينکرون الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر حتَّى يکون المؤمن في ذلک الزمان أذلّ من الأمَة ويظهر قرّاؤهم وعبّادهم فيما بينهم التلاوم فأولئک يدعون في ملکوت السماوات: الأرجاس الأنجاس)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان فعندها لا يخشى الغني على الفقير حتَّى أنَّ السائل يسأل في الناس فيما بين الجمعتين لا يصيب أحداً يضع في کفّه شيئاً)، قال سلمان: وإنَّ هذا لکائن يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ فقال: (إي والذي نفسي بيده يا سلمان فعندها يتکلَّم الرويبضة)، فقال سلمان: وما الروبيضة يا رسول الله فداک أبي واُمّي؟ قال صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يتکلَّم في أمر العامّة من لم يکن يتکلَّم فلم يلبثوا إلاَّ قليلا حتَّى تخور الأرض خورة فلا يظنّ کلّ قوم إلاَّ أنَّها خارت في ناحيتهم فيمکثون ما شاء الله ثمّ يمکثون في مکثهم فتلقى لهم الأرض أفلاذ کبدها)، قال: (ذهباً وفضَّةً) ثمّ أومئ بيده إلى الأساطين فقال: (مثل هذا، فيومئذٍ لا ينفع ذهب ولا فضّة فهذا معنى قوله تعالى: )فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها، قال الله تعالى: (فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ).
بنقل از ابن عباس رحمه الله گفت: يا رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم در حجة الوداع بوديم حضرت حلقه در کعبه مشرفه را گرفت وبما رو کرد وفرمود: آيا از مقدمات قيامت بشما خبر بدهم ونزديکترين مردم به حضرت در آن روز سلمان رضي الله عنه بود عرض کرد: آري يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: از مقدمات قيامت ضايع ساختن نمازها وپيروي از شهوتها وميل کردن به هوا وهوس وبزرگ داشتن مالداران وفروختن دين بدنيا است که در اين هنگام قلب مؤمن گداخته شود همانند گداخته شدن نمک در آب از منکراتي که مي بيند ونتواند آنرا تغيير دهد سلمان رضي الله عنه عرض کرد يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع مي شود؟ فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست اوست اي سلمان رحمه الله در اينموقع اميران ستمگر ووزيران فاسق وعارفان ظالم واينان خائن متصدي امور شوند سلمان رضي الله عنه عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع مي شود؟ فرمود: آري به پروردگارم قسم در اين وقت منکر معروف ومعروف منکر شود وشخص خائن امين وامين خائن شمرده شود ودروغگو را تصديق کنند وراستگو را تکذيب نمايند سلمان رضي الله عنه عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع مي شود؟ فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست او است اي سلمان در اين هنگام زنان فرمانروا باشند وکنيزان مورد مشورت قرار گيرند وکودکان بر منبرها نشينند ودروغ کار ظريف بشمار آيد وزکوة را خسارت وبيت المال را غنيمت گيرند ومرد به پدر ومادرش جفاء کند ودوستش را راستگو مي داند وستاره ي دنباله دار طلوع کند. سلمان رضي الله عنه عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع مي شود؟ فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان رضي الله عنه در اينموقع بازارها نزديک شود اين يک گويد: چيزي نفروختم وآن يک گويد: من سودي نبردم پس کسي را نمي بيني جز آنکه خداي را نکوهش کند سلمان رضي الله عنه عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع مي شود؟ فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است يا سلمان در اين وقت زمام امور آنها بدست کساني افتد که اگر سخن گويند آنها را بکشند واگر خاموش مانند کشتن آنها را مباح دانند براي آنکه حقوق آنها از بيت المال را تصاحب کنند واحترام آنها را پايمال سازند وخونهايشان را بريزند ودلهاي آنرا پر از دغل وترس کنند نمي بيني دو کس را مگر همديگر بترسند ومرعوب يکديگر باشند سلمان گفت: اين کار شدني است يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: آري به کسي جانم دو دست اوست اي سلمان در اين وقت چيزي از مشرق وچيزي از مغرب ظاهر مي شود ودر اين وقت امت من چهره ورنگ عوض مي نمايند وواي بر ضعفاء امت پس واي بر امت براي شان از سوي خداوند نه بر صغير رحم کنند ونه بزرگان را احترام کنند واز گناهکاران فاصله نگيرند جثه شان جثه آدميان باشد وقلبهايشان قلبهاي شياطين، سلمان رضي الله عنه عرض کرد: اين امر واقع مي شود يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت اوست اي سلمان در اين موقع مردان با مردان وزنان با زنان اکتفاء کنند وبر پسران رشک برند چنانچه بر دختران در خانه اهل شان رشک برند ومردان به زنان وزنان به مردان شباهت يابند وزنان سوار زين ها شوند بر اينگونه از زنان امتم لعنت خدا باد. سلمان رضي الله عنه عرض کرد: اين کار واقع مي شود يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان رضي الله عنه ودر اين هنگام مساجد را زينت کنند چنانکه عبادتگاه هاي يهودان ومسيحيان را زينت نمايند وبه قرآن ها زيور بندند ومناره ها را طولاني سازند وصفهاي بسيار مي بندند در حالي که دلها به همديگر کينه توز وزبانها مختلف باشد. سلمان رضي الله عنه عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع مي شود؟ فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان رضي الله عنه در اين هنگام پسران امتم با طلا خود را بيارايند وحرير ديباج بپوشند وپوست پلنگ پوشند. سلمان رضي الله عنه عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع مي شود؟ فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان رحمه الله ودر اين موقع ربا آشکار مي شود مردم عمل به غيبت ورشوه گرفتن ورشوه دادن کننده دين پست مي شود وبلند شمرده شود دنيا. سلمان رضي الله عنه عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع مي شود؟ فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان ودر اين وقت طلاق بسيار مي گردد وحدود خدا اقامه نمي شود وهرگز بخدا ضرر وزياني نتوانند رسانيد. سلمان رضي الله عنه عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع مي شود؟ فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان رحمه الله ودر اين موقع کنيزهاي خواننده وآلات موسىقي ظاهر مي شود وآوازه خواني ومشاطه گري وآلات لهو ولعب وآزار امتم آنها را خريد وفروش مي نمايند. سلمان رضي الله عنه عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع شدني است؟ فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان رحمه الله در اين وقت ثروتمندان امتم براي تفريح حج کنند وافراد متوسط امتم بخاطر تجارت به حج روند وفقيران امتم براي رياکاري حج کنند. ودر اينموقع گروهي قرآن کريم را براي غير خدا فرا گيرند وآنرا مزمار وساز قرار دهند وگروهي درس فقه براي غير خدا خوانند واولاد زنا بسيار شوند وقرآن کريم را به آواي غنا خوانند وبر دنيا نهند سلمان رضي الله عنه عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع مي شود؟ فرمود: قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان رحمه الله در زماني که محارم هتک شوند وکسب گناه رواج يابد وبدان بر نيکان مسلط گردند ودروغ فاش ولجاجت ظاهر شود وتنگدستي بسيار گردد ومردم در لباس فخر ومباهات کنند وباران غير موقع ببارد وطبل وآلات موسيقي را مردم خوب بشمرند وامر بمعروف ونهي از منکر را انکار کنند تا آنجا که مؤمن در آن زمان خوار وذليلتر از کنيز باشد وخوانندگان وحسابداران يک ديگر را سرزنش کنند. آنها در ملکوت آسمانها پليد وناپاک خوانده شوند. سلمان رضي الله عنه عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع مي شود؟ فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است اي سلمان رضي الله عنه در اين وقت ثروتمند از مستمند ترسي ندارد تا آنجا که مستمند از طرف يک هفته اگر از مردم چيزي بخواهد کسي نيابد که چيزي بدستش بگذارد سلمان رضي الله عنه عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم اين امر واقع شدني است؟ فرمود: آري قسم به آنکس که جانم بدست او است اي سلمان رحمه الله در اين وقت رويبضه بسخن آيد سلمان رحمه الله عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم رويبضه چيست؟ پدر ومادرم فدايت باد فرمود: در امور عامه مردم کسي که سخن نمي گويد سخن بگويد واندکي درنگ کنند که زمين ناله اي برکشد پس هر قومي گمان کنند که تنها در ناحيه خودشان اين ناله برآمده پس تا آنجا که خدا بخواهد درنگ کنند وزمين پاره هاي جگر خود را براي آنها مي افکند فرمود: يعني طلا ونقره را آنگاه يا دست مبارک اشاره به ستونها کرد وفرمود: مثل اين در آنروز طلا ونقره سودي ندهد واين است معناي آيه کريمه: (پس بتحيق آيد اشراط ساعت) خداي تعاي فرمايد: (پس بدانکه معبودي نيست بجز ذات پاک خداي يگانه وبراي گناه خود استغفار کن).
(منتخب الأثر ص 434) :
عقد الدرر: عن أبي جعفر محمّد بن علي عليه السلام: (لا يظهر المهدي إلاَّ على خوف شديد وزلزال وفتنة تصيب الناس وطاعون قبل ذلک وسيف قاطع بين العرب واختلاف شديد بين الناس وتشتّت في دينهم وتغيّر في حاله حتَّى يتمنّى الموت صباحاً ومساءً من عظم ما يرى ومن کلب الناس وأکل بعضهم بعضاً... فيا طوبى لمن أدرکه وکان من أنصاره والويل کلّ الويل لمن خالفه وخالف أمره).
در کتاب عقد الدرر از حضرت جعفر بن محمد عليه السلام روايت است که حضرت مهدي عليه السلام ظاهر نشود مگر در زماني که خوف وفتنه وآشوب زيادي به مردم رسد وبلاي طاعون بر آنها فرود آيد واعراب بر عليه يکديگر شمشير بندند وجنگ وخونريزي بين اعراب زياد شود واختلاف مردم با هم بسيار گردد ودر امر دين پراکنده گردند وحال عمومي سخت گردد تا جاييکه هر صبح وشام تقاضاي مرگ نمايند از بزرگي بلائي که بر آنها نازل شود وسختي روزگار که سبب خوردن بعضي از مردم کشورها مردم کشور ديگر گردد ودر چنين روزگاري خوشا حال آنکه از ياران حضرت مهدي عليه السلام باشد وواي بحال آنکه جز مخالفين حضرت باشد وبا اوامر آن حضرت مخالفت نمايد.
وکلاء وسفيران وتوقيعات حضرت مهدي:
(يوم الخلاص ص 187) :
أبو عمرو، عثمان بن سعيد العمري الأسدي. وکيل جدّه الهادي عليه السلام وأبيه العسکري عليه السلام طيلة خمس سنوات قبل مولده، وکان يلقَّب بالزيّات أو السمّان لأنَّه کان يتاجر بالسمن تغطية لأمره العظيم الذي کان يتولاّه في عصر الرقابة الشديدة وظلم بني هاشم، حتَّى أنَّه کان ينقل الأموال للعسکريين في زقاق السمن قبل أن يصير من وکالتهما لسفارة المهدي عليه السلام وهو الذي قال عنه العسکري لصاحبه أحمد بن إسحاق قولاً أعلنه على الملا في الشيعة: (... العمري ثقتي فما أدّى إليک عنّي فعنّي يؤدّي وما قال لک فعنّي يقول فاسمع له وأطع فإنَّه الثقة المأمون)، وقد سمع العمري هذه الشهادة فيه، فخرَّ ساجداً شاکراً لله على هذه الثقة وبکى أمام أحمد بن اسحاق ومن کان في مجلسه فهو محلّ ثقة الشيعة يومئذٍ في أقطار الأرض لما سمعوا من مدحه والثناء عليه، فتسالموا على عدالته ووثاقته وجلالة قدره.
ابو عمر وعثمان بن سعيد عمري اسدي وکيل جد بزرگوار مهدي عليه السلام حضرت امام هادي عليه السلام ووکيل پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکري عليه السلام در طول پنجسال پيش از ميلاد حضرت مهدي عليه السلام بوده وزيارت وسمان (زيتون فروش وروغن فروش) بود زيرا تجارت روغن داشت بخاطر مخفي کردن امر بزرگي که در زمان رقابت سخت وظلم بني هاشم بر عهده داشت حتَّى اموال را در خيکهاي روغن مي گذاشت وبه خدمت امام هادي عليه السلام وامام عسکري عليه السلام مي رسانيد پيش از آنکه از وکالت آن بزرگواران به سمت سفارت مهدي عليه السلام تعيين شود واو همان شخصيت است که امام عسکري عليه السلام به دوستش احمد بن اسحق سخني فرمود که وي آنرا در ميان شيعيان اعلان کرد: عمري محل وثوق من است آنچه به تو از من رسانيده از من است وآنچه به تو گفته از من گفته پس از او بشنو واطاعتش کن که او موثق وامين است... عمري وقتي که اين شهادت را در حق خود شنيد به سجده شکر افتاد وخداي را سپاس بر اين وثوق واعتماد گفت ودر نزد احمد بن اسحق وکساني که در مجلس حضور داشتند گريست. پس او در آن روز در همه اقطار زمين نزد شيعيان محل وثوق بود بدليل مدح وثنائي بر او شده بود بنابراين عدالت ووثاقش وجلالت قدرش را مسلم دانستند.
(يوم الخلاص ص 192) :
کتب الحجّة عجَّل الله تعالى فرجه الشريف بحقّ هذا السفير: (... )و هو محلّ ثقتنا بما هو عليه. وإنَّه عندنا بالمنزلة والمکان اللذين يسرّانه. زاد الله في إحسانه إليه، إنَّه وليّ قدير والحمد الله لا شريک له وصلَّى الله علي رسوله محمّد وآله وسلَّم تسليماً کثيراً کثيراً.
حضرت حجت عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف در حق اين سفير نوشت ... واو محل وثوق ما در کارهائي که بر عهده دارد مي باشد واو در نزد ما منزلت ومکاني دارد که بداشتن آن مسرور است خدا احسانش را به او افزون فرمايد که او صاحب اختيار وتوانا است وستايش خداي بي شريک وهمتا را ودرود وصلوات وسلام خدا بر محمد وآل اطهار او بسيار باد.
(يوم الخلاص ص 192) :
العمري الثاني وهو أبو جعفر محمّد بن عثمان السابق ذکره توفّي سنة (305 ه) : وقد کان سفيراً للقائم عليه السلام بنصّ من أبيه العسکري عليه السلام کما سبق في شهادته. له وبنصّ من أبيه السفير الأوّل وبتعيين من القائم عجَّل الله فرجه کما رأيت سابقاً وکانت تزکيته قد سبقت من الإمام العسکري في کتاب لأحد أصحابه، قال فيه: (العمري وابنه ثقتان فما أدّيا فعنّي يؤدّيان وما قالا فعنّي يقولان فاسمع لهما وأطعهما فإنَّهما الثقتان المأمونان).
عمري دويم ابو جعفر بن عثمان (که قبلا مشخصات عثمان ذکر شد) که به سال 305 هجري رحلت کرد. او سفير حضرت قائم عليه السلام بود. بنص از امام عسکري عليه السلام بود چنانکه در شهادت امام عليه السلام براي او وبنص از پدرش سفير اول وبه تعيين از حضرت قائم عليه السلام که قبلا بيان گرديد ودرباره ي تزکيه او از امام عسکري عليه السلام به يکي از اصحاب خود نوشته بود فرموده: عمري وپسرش ثقة هستند وآنچه رسانده انداز من است وآنچه گفته اند از من مي گويند پس از آنان بشنود واطاعتشان کن که هر ومورد وثوق وامين مي باشند.
(يوم الخلاص ص 193) :
ومن سفرائه عليه السلام: النوبختي. هو أبو القاسم، الحسين بن روح بن أبي بحر النوبختي المتوفّى في شعبان سنة (326 هـ) أقامه محمّد بن عثمان السابق بأمر من صاحب الأمر عليه السلام بعد أن کان سلفه يحيل عليه قبض الأموال قبل وفاته بسنتين لمرضه وعجزه عن مزاولة السفارة إلى آخر قسمة من حياته، وقال لمن حضر ساعة وفاته: اُمرت أن اُوصي إلى أبي القاسم، حسين بن روح.
واز سفراء حضرت عليه السلام نوبختي است. ابو القاسم حسين بن روح ابي بحر نوبختي است که در ماه شعبان المعظم 326 هجري رحلمت کرده ومحمد بن عثمان سابق الذکر به فرمان حضرت صاحب الامر عليه السلام او را بجاي خود گماشت پس از آنکه سفير سابق (محمد بن عثمان) دريافت اموال مرا دو سال پيش از مردنش به وي احاله کرده بود چون خود مريض وعاجز از ادامه دادن امر سفارت شده بود تا پايان زندگيش وبه کساني که در حالت احتضار به نزدش بودند گفت: من مأمور شده ام که به ابوالقاسم حسين بن روح وصيت کنم.
(يوم الخلاص ص 193) :
وقد کتب هذا السفير إلى سيّده يستأذنه في الخروج إلى الحجّ فخرج الأمر هکذا: (لا تخرج هذه السنة). فاغتمَّ لعدم الإذن وأعاد الطلب ثانية مستفتياً بالحکم لأنَّ حجّه کان نذراً موقوفاً فخرج الأمر: (إذا کان لا بدَّ فکن في القافلة الأخيرة).
اين سفير به مولا وسيد خود (امام عصر عليه السلام) نوشت واذن خواست که حج کند امر اينگونه صادر شد: امسال به حج مرو. نوبختي غمگين شد ومجددا اذن خواست واستفتاء نمود که حج نذر ومحدود به وقت معين است فرمان رسيد: اگر ناگريز باشي پس در قافله آخر حرکت کن...
(بحار ج 53 ص 181؛ يوم الخلاص ص 194) :
السمري وهو أبو الحسن علي بن محمّد السمري المتوفّى سنة (329 ه) : أوصى له أبو القاسم النوبختي السفير الثالث بأمر من الإمام عليه السلام وکان من أصحاب العسکري عليه السلام السابقين المقرَّبين وقد کتب له الحجّة عليه السلام في أواخر عهده في جملة کتاب شريف: (أمَّا الحوارث الواقعة _ أي الأحکام الشريعية التي تحتاجون إلى الفتوى بما يجد فيها _ فارجعوا بها إلى رواة حديثنا فإنَّهم حجَّتي عليکم وأنا حجَّة الله عليهم).
سمري ابو الحسن علي بن محمد سمري که بسال 329 هجري رحلت کرد. ابوالقاسم نوبختي سفير سوم به امر امام عليه السلام به او وصيت کرد. واو از اصحاب سابق ومقرب امام عسکري عليه السلام بود وحضرت حجت عصر عليه السلام در اواخر عمرش در نامه ي شريف خود به او نوشت: امام در حوادث واقعه يعني احکام شرعيه که احتياج به فتوى دارد رجوع به راويان حديث ما کنيد که آنان حجت من بر شمايند ومن حجت خدا بر ايشان مي باشم.
(کشف الغمّة ج 2 ص 530؛ بحار ج 51 ص 361؛ يوم الخلاص ص 195؛ بحار ج 52 ص 151) :
ومن کتابه عليه السلام إلى السمري بعد ما سُئل أن يوصي لغيره: (بسم الله الرحمن الرحيم، يا علي بن محمّد السمري اسمع عظم الله أجر إخوانک فيک فإنَّک ميّت ما بينک وبين ستّة أيّام. فاجمع أمرک ولا توص إلى أحد فيقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغيبة التامّة فلا ظهور إلاَّ بعد أن يأذن الله تعالى ذکره وذلک بعد طول الأمد وقسوة القلوب وامتلاء الأرض جوراً وسيأتي من شيعتي من يدّعي المشاهدة ألا فمن ادّعى المشاهدة قبل خروج السفياني والصيحة فهو کذّاب مفتر ولا حول ولا قوّة إلاَّ بالله العلي العظيم).
واز نامه ي حضرت عليه السلام به سمري است که پس از سئوالش درباره ي اينکه بديگري وصيت کند نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحيم. اي علي بن محمد سمري بشنو خدا پاداش برادرانت را درباره ي تو بزرگ کناد که تو پس از شش روز مي ميري پس کار خود را جمع کن وبه کسي وصيت منما که پس از تو به جايت قيام کند به تحقيق غيبت تامة بزرگر واقع شده وظهوري نخواهد بود مگر پس از آنکه خداي تعالى اذن دهد بعد از مدت طولاني وسخت شدن دلها وپر شدن زمين رفتم واز شيعيان من کساني ادعاي ديدن ومشاهده کنند هان کسي اگر پيش از بيرون آمدن سفياني وصيحة آسماني ادعاي مشاهده کند دروغگو ومفتري است وهيچ حول وقوه اي نيست مگر به امر خداي بلند مقام بزرگ.
(کشف الغمّة ج 2 ص 531) :
قال محمّد بن عثمان العمري: خرج توقيع بخطّ أعرفه: (من سمّاني في مجمع من الناس باسمي فعليه لعنة الله).
إسحاق بن يعقوب قال: سألت محمّد بن عثمان العمري رضي الله عنه أن يوصل لي کتاباً سألت فيه عن مسائل أشکلت عليَّ، فورد التوقيع بخطّ مولانا صاحب الزمان عليه السلام: (أمَّا ما سألت عنه أرشدک الله وثبَّتک من أمر المنکرين لي من أهل بيتنا وبني عمّنا، فاعلم أنَّه ليس بين الله وبين أحد قرابة، ومن أنکرني فليس منّي، وسبيله سبيل ابن نوح عليه السلام، وأمَّا سبيل) عمّي جعفر وولده فسبيل إخوة يوسف عليه السلام، وأمَّا الفقاع فشربه حرام ولا بأس بالشلماب. وأمَّا أموالکم فما نقبلها إلاَّ لتطهروا فمن شاء فليصل ومن شاء فليقطع فما آتانا الله خير ممَّا آتاکم. وأمَّا ظهور الفرج فإنَّه إلى الله تعالى ذکره وکذب الوقّاتون، وأمَّا قول من زعم أنَّ الحسين عليه السلام لم يقتل فکفر وتکذيب وضلال. وأمَّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فإنَّهم حجَّتي عليکم وأنا حجّة الله عليهم. وأمَّا محمّد بن عثمان العمري رضي الله عنه وعن أبيه من قبل فإنَّه ثقتي وکتابه کتابي. وأمَّا محمّد بن علي بن مهزيار الأهوازي فيصلح الله قلبه ويزيل عنه شکّه. وأمَّا ما وصلتنا به فلا قبول عندنا إلاَّ لما طاب وطهر، وثمن المغنّية حرام. وأمَّا محمّد بن شاذان بن نعيم فهو رجل من شعيتنا أهل البيت. وأمَّا أبو الخطّاب محمّد بن أبي ربيب الأجذع فهو ملعون وأصحابه ملعونون فلا تکلّموا أهل مقالته، فإنّي منهم بريء وآبائي علهيم السلام منهم براء. وأمَّا المتلبّسون بأموالنا فمن استحلَّ منها شيئاً فأکله فإنَّما يأکل النيران. وأمَّا الخمس فقد اُبيح لشيعتنا وجعلوا منه في حلّ إلى وقت ظهور أمرنا لتطيب ولادتهم ولا تخبث. وأمَّا ندامة قوم شکّوا في دين الله على ما وصلونا به فقد أقلنا من استقال، ولا حاجة لنا في صلة الشاکّين. وأمَّا علّة ما وقع من الغيبة فإنَّ الله عزَّ وجلَّ يقول: (لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ) إنَّه لم يکن أحد من آبائي إلاَّ وقد وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه وإنّي أخرج حين أخرج ولا بيعة لأحد من الطواغي في عنقي. وأمَّا وجه الانتفاع بي في غيبتي فکالانتفاع بالشمس إذا غيَّبتها السحاب عن أبصار، وإنّي لأمان لأهل الأرض کما أنَّ النجوم أمان لأهل السماء فأغلقوا باب السؤال عمَّا لا يعنيکم ولا تکلّفوا علم ما قد کفيتم، وأکثروا الدعاء بتعجيل الفرج فإنَّ ذلک فرجکم والسلام عليک يا إسحاق بن يعقوب وعلى من اتَّبع الهدى.
محمد بن عثمان عمري گفت: توقيع مبارک به خطي که من مي شناسم بيرون آمد: هر کس نام مرا در جمع مردم ياد کند لعنت خدا بر او باد.
اسحاق بن يعقوب گفت از محمد بن عثمان عمري خواستم نامه ام را به (حضرت ولي عصر عليه السلام) برساند که در آن مسائلي که بر من مشکل شده بود پرسيده بودم توقيع مبارک به خط شريف مولاي ما صاحب الزمان عليه السلام رسيد: خدايت ارشاد کناد وثابت دارد اما آنچه پرسيده اي از کار منکرين من از خاندان ما وپسر عموهاي ما بدانکه ميان خدا وميان کس قرابت وخويشاوندي نيست وهر کس مرا انکار کند از من نيست وراه او را پسر نوح عليه السلام است واما راه عمومي جعفر وپسرش راه برادران يوسف عليه السلام است واما آب جو نوشيدنش حرام مي باشد وشربت شلغم وآب آن مانعي ندارد واما مالهاي شما آنچه را ما مي پذيريم فقط به خاطر پاک شدن شما است هر که خواهد به ما برساند وهر که خواهد از ما قطع کند. زيرا آنچه خدا به ما داده بهتر است از آنچه به شما داده. واما ظهور فرج بسته بر امر خداي تعالى است ووقت گذاران دروغ گفته اند وگفتار کسي که معتقد است امام حسين عليه السلام کشته نشده کفر ودروغ وگمراهي است واما در حوادث واقعه رجوع به راويان حديث ما کنيد که آنان حجت من بر شمايند ومن حجت خدا برايشان مي باشم. واما محمد بن عثمان عمري که خدا از او واز پدرش راضي باد او مورد وثوق من است ونامه ي او نامه ي من مي باشد. واما محمد بن علي بن مهزيار اهوازي خدا قلبش را اصلاح کند وشک وترديد را از او زائل سازد واما آنچه به ما رسانده اي چيزي را ما قبول نمي کنيم مگر آنکه پاک وپاکيزه باشد ومزد زن مغيته آواز خوان حرام است واما محمد بن شاذان بن نعيم او مردي از شيعيان ما اهل بيت عليه السلام مي باشد واما ابوالخطاب محمد بن ابي ربيب اجدع او ويارانش معلونند با صاحبان گفتار آنها (گويندگان) سخن مگوييد که من از آنها بيزارم وپدران بزرگوار من عليهم السلام نيز از آنها بيزارند. واما کساني که مالهاي را در تصرف دارند کسي که چيزي از آنها را حلال بداند وبخورد حقا آتش خورده است. واما خمس به تحقيق براي شيعيان ما مباح گرديده وحلال شده تا وقت ظهور امر ما تا پاکزاده باشند واز ناپاکي مصون مانند. واما پشيماني گروهي که شک وترديد در دين خدا بر آنچه به ما رسانده اند هر کس که گذشت خواسته ما هم گذشت کرديم ويا احتياجي به صله افراد شکاک نداريم. واما علت غيبت خداي عزَّ وجلَّ فرمايد: (از چيزهايي که اگر بر شما ظاهر شود وبدتا آيد مپرسيد) بدانکه هيچيک از پدران بزرگوارم عليهم السلام نبود که بر عهده اش بيعتي از طاغوت زمان بود ومن وقتي که خروج مي کنم بيعت احدي از طاغوتهاي زمان بر عهده ام نيست. واما راه انتفاع وسود بردن به من در ايام غيبتم مانند سود بردن به آفتاب است هنگامي که ابر آن را از ديدگان نهان سازد ومن امان از اهل زمين مي باشم چنانکه ستارگان امان براي ساکنان آسمان هستند در سئوال وپرسش را ببنديد از آنچه مربوط به شما نيست. وبراي دانستن چيزي که به اندازه ي کفاف به شما رسيده خود را به زحمت ميفکنيد وبراي تعجيل فرج بسيار دعاء کنيد که فرج شما در آنست وسلام بر تو اسحق بن يعقوب وبر تابعان راه هدايت.
(إثبات الهداة ج 3 ص 452) :
عن محمّد بن عثمان العمري رضي الله عنه قال: والله إنَّ صاحب هذا الأمر ليحضر الموسم کلّ سنة يرى الناس ويعرفهم ويرونه ولا يعرفونه.
به نقل از محمد بن عثمان عمري رضي الله عنه گفت: به خدا قسم که صاحب الامر عليه السلام در موسم حج هر سال حاضر مي شود ومردم را مي بيند ومي شناسد ومردم نيز او را مي بينند ولي او را نمي شناسند.
(إثبات الهداة ج 3 ص 452؛ والغيبة للشيخ الطوسي ص 364) :
عن عبد الله بن جعفر الحميري أنَّه قال: سألت محمّد بن عثمان العمري رضي الله عنه فقلت له: رأيت صاحب هذا الأمر؟ فقال: نعم وآخر عهدي به عند بيت الله الحرام وهو يقول: (اللّهمّ أنجز لي ما وعدتني).
بنقل از عبد الله بن جعفر حميزي گفت: از محمد بن عثمان عمري رضي الله عنه پرسيدم: آيا صاحب الامر عليه السلام ديدار کرده اي؟ گفت: آري وآخرين بار بود که در کنار بيت الله الحرام او را ديدم مي فرمود: بارالها آنچه به من وعده فرمودي انجام ده.
(إثبات الهداة ج 3 ص 453؛ والغيبة للشيخ الطوسي ص 364) :
قال محمّد بن عثمان رضي الله عنه: ورأيت صلوات الله عليه متعلّقاً بأستار الکعبة في المستجار وهو يقول: (اللّهمّ انتقم لي من أعدائک).
محمد بن عثمان رضي الله عنه گفت: حضرت عليه السلام را ديدم چنگ به پرده کعبه مشرفه در مستجار زده ومي فرمود: بارالها به وسيله من از دشمنانت انتقام بگير.
(کشف الغمّة ج 2 ص 527) :
عن محمّد بن عثمان العمري قال: کنّا جماعة عند أبي محمّد عليه السلام وکنّا أربعين رجلاً فعرض علينا ولده، وقال: (هذا إمامکم من بعدي، وخليفتي عليکم فأطيعوه ولا تتفرَّقوا بعدي فتهلکوا في أديانکم، أمَا إنَّکم لا ترونه بعد يومکم هذا)، قال: فخرجنا من عنده فما مضت إلاَّ أيّام قلايل حتَّى مضى أبو محمّد صلوات الله عليه.
بنقل از محمد بن عثمان عمري رضي الله عنه گفت: ما چهل نفر بوديم که در خدمت حضرت امام حسن عسکري عليه السلام حضور داشتيم حضرت فرزند خود را به ماعرضه داشت وفرمود: اين امام شما پس از من وجانشين من بر شما است اطاعتش کنيد وبعد از من پراکنده نشويد که در دين خود هلاک مي گرديد. ولي پما پس از امروز او را نمي بينيد گويد: ما از محضر امام عليه السلام بيرون آمديم چند روزي نگذشت که امام عليه السلام رحلت فرمود.
(إثبات الهداة ج 3 ص 482؛ کشف الغمّة ج 2 ص 528) :
عن محمّد بن عثمان العمري قال: سمعت أبي يقول: سُئل أبو محمّد الحسن بن علي عليه السلام وأنا عنده عن الخبر الذي روي عن آبائه عليهم السلام أنَّ الأرض لا تخلو من حجّة لله على جميع خلقه إلى يوم القيامة، وأنَّ من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية؟ فقال: (إنَّ هذا حقّ کما أنَّ النهار حقّ)، فقيل له: يا بن رسول الله فمن الحجّة والإمام بعدک؟ فقال: (ابني محمّد هو الإمام والحجّة بعدي، فمن مات ولم يعرفه مات ميتة جاهلية، أمَا إنَّ له غيبة يحار فيها الجاهلون ويهلک فيها المبطلون ويکذب فيها الوقّاتون ثمّ يخرج فکأنّي أنظر إلى الأعلام البيض تخفق فوق رأسه بنجف الکوفة).
بنقل از محمد بن عثمان عمري رضي الله عنه گفت: از پدرم شنيدم مي گفت: من در محضر امام عسکري عليه السلام بودم که مردم درباره ي اين خبر از حضرت پرسيدند: که از پدران بزرگوارش عليهم السلام روايت شده: زمين خالي از حجت خدابر خلاق تا روز قيامت خالي نمي ماند واينکه هر کس بميرد وامام زمان عليه السلام خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است؟ فرمود: اين روايت حق است همچنانکه وجود روز حق مي باشد به حضرت عرض شد: يا بن رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم پس حجت وامام عليه السلام بعد از شما که خواهد بود؟ فرمود: پسرم محمد عليه السلام امام وحجت بعد از من است هر کس بميرد واو را نشناسد مردنش مانند مردن زمان جاهليت باشد. هان که او را غيبتي است که مردم نادان در آن به حيرت افتند وباطل پرستان هلاک شوند ووقت گذاران دروغ گويند سپس خروج کند گوئي که من مي نگرم به پرچمهاي سفيدي که در نجف کوفه بر سرش سايه افکنده است.
(إثبات الهداة ج 3 ص 511) :
عن جعفر بن محمّد بن مالک عن جماعة من الشيعة في خبر طويل عن أبي محمّد الحسن بن علي عليه السلام أنَّه قال لهم: (جئتم تسألوني عن الحجّة بعدي؟)، قالوا: نعم، فإذا غلام کأنَّه قطعة قمر أشبه الناس بأبي محمّد عليه السلام فقال: (هذا إمامکم وخليفتي عليکم أطيعوه ولا تتفرَّقوا من بعدي فتهلکوا في أديانکم ألا وإنَّکم لا ترونه من بعد يومکم هذا حتَّى يتمّ له عمر، فأقبلوا من عثمان بن سعيد ما يقوله وانتهوا إلى أمره، وأقبلوا قوله فهو خليفة إمامکم والأمر إليه).
بنقل از جعفر بن محمد بن مالک از جمعي از شيعيان در ضمن خبر طولاني از حضرت امام ابي محمد حسن بن علي عسکري عليه السلام که حضرت به آن جمع فرمود: شما به نزد من آمده ايد تا از حجت عليه السلام پس از من بپرسيد؟ عرض کردند: آري، بناگاه پسري گوئي مانند پاره ي ماه که شبيه ترين مردم به امام عسکري عليه السلام بود وارد شد امام عليه السلام فرمود: اين امام عليه السلام شما وخليفه من بر شما مي باشد از او اطاعت کنيد وپس از من متفرق وپراکنده نشويد که در دين خود به هلاکت مي افتيد هان که شما بعد از امروز او را نمي بينيد تا عمري بر او بگذرد. پس آنچه عثمان بن سعيد گويد بپذيرد وبه فرمان او عمل کنيد وگفتارش را قبول کنيد که او خليفه امام عليه السلام شما مي باشد وامر مربوط به او است.
(إثبات الهداة ج 3 ص 614) :
وقد کان له عليه السلام وکلاء يأخذون عنه ما أخذ عن آبائه، منهم عثمان بن سعيد العمري وابنه محمّد، والحسين بن روح، وعلي بن محمّد السميري، قال: وقد ذکر الجهضمي في تاريخه برواية رجال المذاهب الأربعة حالهم وأسمائهم وأنَّهم کانوا وکلاء المهدي وأمرهم أشهر من أن يحتاج إلى الإطالة به.
حضرت صاحب الامر عليه السلام وکلائي داشته که از آن حضرت اخذ حکم مي کردند آنچه از پدران بزرگوارش عليه السلام حکم مي گرفتند از جمله آنها است: عثمان بن سعيد عمري وپسرش محمد وحسين بن روح وعلي بن محمد سيمري راوي گويد: جهضمي در تاريخ خود به روايت رجال مذاهب چهارگانه حال واسم آنان را آورده که آنان وکلاء حضرت مهدي عليه السلام بودند وامرشان مشهورتر از آن است که محتاج به سخنان طولاني باشد.
(بحار ج 51 ص 343) :
عن محمّد بن صالح الهمداني، قال: کتبت إلى صاحب الزمان عليه السلام: إنَّ اهل بيتي يؤذوني ويقرعوني بالحديث الذي روي عن آبائک أنَّهم قالوا: (خدّامنا وقوّامنا شرار خلق الله)، فکتب عليه السلام: (ويحکم ما تقرؤون ما قال الله تعالى: )وَجَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً فنحن والله القرى التي بارک الله فيها وأنتم القرى الظاهرة.
بنقل از محمد بن صالح همداني گفت: بخدمت حضرت صاحب الزمان عليه السلام نوشتم که اهل بيت من مرا اذيت وسرزنش مي کنند به سبب حديثي که از پدران بزرگوار شما عليه السلام روايت شده که فرموده اند: خدمتگزاران وکارپردازان ما بدترين خلق خدايند. حضرت در جواب نوشت: واي بر شما مگر قرآن کريم قرائت نکرده ايد؟ که فرمايد: (وقرار داده ايم در ميان ايشان وميان شهرهائي که برکت داده ايم شهرهاي ظاهر را) بخدا قسم ما همان شهرها هستيم که خدا برکت در آنها نهاده وشما شهرهاي ظاهر مي باشيد.
(إثبات الهداة ج 3 ص 669) :
ورواه من الوکلاء ببغداد العمري: وابنه وحاجز (وعامر خ ل) والبلالي والعطّار، ومن الکوفة العاصمي، ومن الأهواز محمّد بن إبراهيم بن مهزيار، ومن أهل قم إحمد بن إسحاق، ومن أهل همدان محمّد بن صالح، ومن أهل الري شامي والأسدي يعني نفسه، ومن آذربيجان القاسم بن علاء ومن نيسابور محمّد بن شاذان نعيمي، ومن غير الوکلاء من أهل بغداد أبو القاسم بن أبي حابس وأبو عبد الله الکندي، وأبوعبد الله (عبيد الله خ ل) الجنيدي وهارون القزّاز والنيلي والقاسم بن دبيس وأبو عبد الله بن فروخ ومسرور الطبّاخ مولى أبي الحسن عليه السلام وأحمد ومحمّد ابنا الحسن وإسحاق الکاتب من بني نوبخت، وصاحب الفراء وصاحب الصرّة المختومة، ومن همدان محمّد بن کشمرد وجعفر بن عمران (حمدان خ ل) ومحمّد بن هارون بن عمران، ومن الدينور حسن بن هارون وأحمد بن أخيه وأبو الحسن، ومن أصفهان ابن بادشالة، ومن الصيمر زيدان، ومن قم الحسن بن النضر ومحمّد بن محمّد وعلي بن محمّد بن إسحاق وأبوه والحسن بن يعقوب، ومن أهل الري القاسم بن موسى وابنه وأبو محمّد بن هارون وصاحب الحصاة وعلي بن محمّد ومحمّد بن محمّد الکليني وأبو جعفر الرقا، ومن قزوين مرداس وعلي بن أحمد، ومن قاين رجلان، ومن شهر زور ابن الخال، ومن فارس: المجروح، ومن مرو صاحب الألف دينار وصاحب المال والرقعة البيضاء وأبو ثابت، ومن نيسابور محمّد بن شعيب بن صالح ومن اليمن الفضل بن يزيد والحسن ابنه والجعفري وابن الأعجمي والشمشاطي، ومن مصر صاحب المولودين وصاحب المال بمکّة وأبو رجاء ومن نصيبين أبو محمّد بن الوجناء ومن الأهواز الحصين.
اسدي روايت کرده از وکلاء در بغداد عمري وپسر او وحاجز (عامر خ ل) وبلالي وعطار بودند واز کوفة عاصمي واز اهواز محمد بن ابراهيم بن مهزيار واز اهل قم احمد بن اسحاق واز اهل همدان محمد بن صالح واز اهل ري شامي واسدي يعني خود راوي واز آذربايجان قاسم بن علاء واز نيشابور محمد بن شاذان نعيمي، واز غير وکلاء از اهل بغداد ابو القاسم بن ابي جالس وابو عبد الله کندي وابو عبد الله (عبيدالله خ ل) جنيدي وهارون قزاز ونيلي وقاسم بن دبيس وابو عبد الله بن فروخ ومسرور طباخ مولاي ابو الحسن عليه السلام (و ظاهرا امام هادي عليه السلام) واحمد ومحمد فرزندان حسن واسحاق کاتب از بني نوبخت وصاحب بوستين وصاحب هميان مهر خورده واز مردم همدان محمد بن کشمر وجعفر بن عمران (حمدان خ ل) ومحمد بن هرون بن عمران واز دينور حسن بن هارون واحمد بن اخيه وابو الحسن واز اصفهان ابن بادشالة واز صمير زيدان واز قم حسن بن نضر ومحمد بن محمد وعلي بن محمد بن اسحاق وپدرش وحسن بن يعقوب واز مردم ري قاسم بن موسى وپسرش وابو محمد بن هارون وصاحب سنگريزيه وعلي بن محمد ومحمد بن کليني وابو جعفر رقا واز قزوين مرداس وعلي بن احمد واز قائن دو مرد واز شهر زور پسر خال (دائي) واز فارس مجروح واز مرو صاحب هزار دينار وصاحب مال ورقعه سفيد وابو ثابت واز نيشابور محمد بن شعيب بن صالح واز يمن فضل بن يزيد وپسرش حسن وابو ثابت واز ابن اعجمي وشمشاطي واز مصر صاحب مولودين وصاحب مال ودر مکة معظمة ابو رجاء واز نصيبين ابو محمد بن وجناء واز اهواز حصيني.
(بحار ج 51 ص 362) :
أمَّا الأبواب المرضيون والسفراء الممدوحون في زمن الغيبة: فأوّلهم الشيخ الموثوق به أبو عمرو عثمان بن سعيد العمري نصَّبه أوّلاً أبو الحسن علي بن محمّد العسکري ثمّ ابنه أبو محمّد الحسن بن علي عليه السلام فتولّى القيام بأمورهما حال حياتهما، ثمّ بعد ذلک قام بأمر صاحب الزمان عليه السلام وکانت توقيعاته وجوابات المسائل تخرج على يديه. فلمَّا مضى لسبيله قام ابنه أبو جعفر محمّد بن عثمان مقامه وناب منابه في جميع ذلک فلمَّا مضى قام بذلک أبو القاسم الحسين بن روح من نوبخت فلمَّا مضى قام مقامه أبو الحسن علي بن محمّد السمري ولم تقيم أحد منهم بذلک أوّلاً بنصّ عليه من قبل صاحب الزمان عليه السلام ونصب صاحبه الذي تقدَّم عليه فلم تقبل الشيعة قولهم إلاَّ بعد ظهور آية معجزة تظهر على يد کلّ واحد منهم من قبل صاحب الأمر عليه السلام تدلُّ على صدق مقالتهم وصحَّة نيابتهم. فلمَّا حان رحيل أبي الحسن السمري عن الدنيا وقرب أجله قيل له: إلى من توصي؟ أخرج توقيعاً إليهم نسخته: (بسم الله الرحمن الرحيم، يا علي بن محمّد بن السمري...) إلى آخر ما نقلنا عن الشيخ رحمة الله.
اما باب هاي پسنديده وسفيران ممدوح در زمان غيبت اول ايشان شيخ مورد وثوق ابو عمر وعثمان بن سعيدي عمري است که ابتداء حضرت امام ابو الحسن علي بن محمد هادي پس فرزندش امام ابو محمد حسن بن علي عسکري عليه السلام او را نصب فرموده بودند در حال حيات آن دو بزرگوار متولي امورشان بود پس از آن به امر حضرت صاحب الزمان عليه السلام قيام کرد توقيعات وجوابهاي مسائل حضرت بر دست او خارج مي گشت، چون او از دنيا رفت پسرش محمد بن عثمان قائم مقام ونائب مناب او در تمام امور گرديد وچون او وفات يافت ابو القاسم حسين بن روح از بني نوبخت قائم مقام او شد وچون او رحلت کرد ابو الحسن علي بن محمد سمري قيام به امور کرد وهيچيک از آنان قيام به امر نکرد مگر به نقل ودستور حضرت صاحب الامر عليه السلام ونصب سفير سابق وشيعه گفتار آنان را نمي پذيرفت مگر پس از ظهور نشانه ومعجزه که بر دست هر يک از طرف صاحب الامر عليه السلام آشکار مي گشت که دلالت بر صدق گفتار ودرستي نيتهايشان مي کرد هنگامي که مرگ ابو الحسن سمري رسيد به او گفتند: به چه کسي وصيت مي کني؟ توقيع مبارک را بيرون آورد که در آن مرقوم بود: (بسم الله الرحمن الرحيم اي علي بن محمد سمري...) تا آخر توقيع شريف که ما از شيخ رضي الله عنه نقل کرديم.
(أعيان الشيعة ج 2 ص 46) :
للمهدي عجَّل الله فرجه غيبتان: صغرى وکبرى کما جاءت بذلک الأخبار عن أئمّة أهل البيت عليهم السلام ويقال: قصرى وطولى (أمَّا الغيبة الصغرى) فمن مولده إلى انقطاع السفارة بينه وبين شيعته بوفاة السفراء وعدم نصب غيرهم وهي أربع وسبعون سنة ففي هذه المدّة کان السفراء يرونه وربَّما رآه غيرهم ويصلون إلى خدمته وتخرج على أيديهم توقيعات منه إلى شيعته في أجوبة مسائل وفي أمور شتّى، (وأمَّا الغيبة الکبرى) فهي بعد الأولى وفي آخرها يقوم بالسيف، (وقد جاء في بعض التوقيعات أنَّه بعد الغيبة الکبرى لا يراه أحد وإنَّ من ادّعى الروية قبل خروج السفياني والصيحة فهو کذّاب) وجاء في عدّة أخبار أنَّه يحضر الموسم کلّ سنة فيرى الناس ويعرفهم ويرونه ولا يعرفونه (أمَّا السفراء) في زمن الغيبة الصغرى بينه وبين شيعته فهم أربعة: (الأوّل أبو عمرو عثمان بن سعيد بن عمرو العمري). بفتح العين وسکون الميم وکان أسدياً فنسب إلى جدّه أبي اُمّه جعفر العمري وقيل: إنَّ أبا محمّد الحسن العسکري عليه السلام أمر بکسر کنيته فقيل: العمري، ويقال له: العسکري لأنَّه کان يسکن عسکر سُرَّ من رآى، ويقال له: السمّان لأنَّه کان يتَّجر بالسمن تغطية للأمر وکان الشيعة إذا حملوا إلى الحسن العسکري عليه السلام ما يجب عليهم من المال جعله أبو عمرو في زقاق السمن وحمله إليه تقيّة وخوفاً وکان علي الهادي عليه السلام نصَّبه وکيلاً ثمّ ابنه الحسن العسکري عليه السلام ثمّ کان سفيراً للمهدي عليه السلام، قال الشيخ الطوسي في کتاب الغيبة في حقّه: إنَّه الشيخ الموثوق به، وقال علي الهادي عليه السلام في حقّه: (هذا أبو عمرو الثقة الأمين ما قاله لکم فعنّي يقوله وما أدّاه إليکم فعنّي يؤدّيه)، (وسأله) بعض أصحابه: لمن اُعامل وعمَّن آخذ وقول من أقبل؟ فقال: (العمري ثقتي فما أدّى إليک فعنّي يؤدّي وما قال لک فعنّي يقول فاسمع له وأطع فإنَّه الثقة المأمون)، (وقال) الحسن العسکري عليه السلام في حقّه بعد مضي أبيه: (هذا أبو عمرو الثقة الأمين ثقة الماضي وثقتي في المحيا والممات فما قاله لکم فعنّي يقوله وما أدّاه إليکم فعنّي يؤدّيه)، (وجاءه) أربعون رجلاً من أصحابه يسألونه عن الحجّة من بعده فإذا غلام کأنَّه قطعة قمر أشبه الناس بأبي محمّد فقال: (هذا إمامکم من بعدي وخليفتي عليکم أطيعوه ولا تتفرَّقوا من بعدي فتهلکوا في أديانکم ألا وإنَّکم لا ترونه بعد يومکم هذا حتَّى يتمّ له عمر فأقبلوا من عثمان بن سعيد ما يقوله وانتهوا إلى أمره وأقبلوا قوله فهو خليفة إمامکم والأمر إليه)، (وعثمان) بن سعيد هو الذي حضر تغسيل الحسن العسکري عليه السلام وتولّى جميع أمره في تکفينه وتحنيطه ودفنه مأموراً بذلک، (قال) الشيخ الطوسي في کتاب الغيبة: وکانت توقيعات صاحب الأمر عليه السلام تخرج على يده ويد ابنه محمّد إلى شيعته وخواصّ أبيه عليه السلام بالأمر والنهي وأجوبة المسائل بالخطّ الذي کان يخرج في حياة الحسن العسکري عليه السلام فلم تزل الشيعة مقيمة على عدالتهما حتَّى توفّي عثمان بن سعيد وغسَّله ابنه محمّد ودفن بالجانب الغربي من مدينة السلام في شارع الميدان في قبلة مسجد الذرب يدخل إلى موضع القبر في بيت ضيّق مظلم فکنّا نزوره مشاهرة من وقت دخولي إلى بغداد سنة ثمان وأربعمائة إلى ستّة ونيف وثلاثين وأربعمائة ثمّ عمَّره الرئيس أبو منصور محمّد بن الفرج وأبرز القبر إلى برا وعمل عليه صندوقاً تحت سقف ويتبرَّک جيران المحلّة بزيارته ويقولون: هو رجل صالح، وربَّما قالوا: هو ابن داية الحسين عليه السلام، ولا يعرفون حقيقة الحال وهو کذلک إلى يومنا هذا وهو سنة أربع وأربعين وأربع مائة. (الثاني أبو جعفر محمّد بن عثمان بن سعيد العمري). روى الشيخ في کتاب الغيبة عن هبة الله بن محمّد عن شيوخه قالوا: لم تزل الشيعة مقيمة على عدالة عثمان بن سعيد وجعل الأمر بعد موته کلّه مردوداً إلى ابنه أبي جعفر والشيعة مجمعة على عدالته وثقته وأمانته للنصّ عليه بالأمانة والعدالة والأمر بالرجوع إليه في حياة الحسن العسکري عليه السلام تخرج على يد إلى الشيعة في المهمات طول حياته بالخطّ الذي کانت تخرج به في حياة أبيه عثمان، (وقال) الشيخ أيضاً: لمَّا مضى أبو عمرو عثمان بن سعيد قام ابنه أبو جعفر محمّد بن عثمان مقامه بنصّ أبي محمّد الحسن العسکري عليه السلام ونصّ أبيه عثمان عليه بأمر القائم عليه السلام، قال الحسن العسکري عليه السلام: (اشهدوا على أنَّ عثمان بن سعيد العمري وکيلي وأنَّ ابنه محمّد وکيل ابني مهديکم)، (وقال عليه السلام) لبعض أصحابه: (العمري وابنه ثقتان فما أدّيا إليک فعنّي يؤدّيان وما قالا لک فعنّي يقولان فاسمع لهما وأطعهما فإنَّهما الثقتان المأمونان)، (وکانت) لأبي جعفر محمّد بن عثمان کتب في الفقه ممَّا سمعه من أبي محمّد الحسن عليه السلام ومن الصاحب عليه السلام ومن أبيه عثمان عن أبي محمّد عليه السلام وعن أبيه علي بن محمّد عليه السلام منها کتب الأشربة، (وروي) عنه أنَّه قال: والله إنَّ صاحب هذا الأمر ليحضر الموسم کلّ سنة يرى الناس ويعرفهم ويرونه ولا يعرفونه، (وقيل) له: رأيت صاحب هذا الأمر؟ قال: نعم وآخر عهدي به عند بيت الله الحرام وهو يقول: (اللّهمّ أنجز لي ما وعدتني)، (وقال) رأيته صلوات الله عليه متعلّقاً بأستار الکعبة في المستجار وهو يقول: (اللّهمّ انتقم بي من أعدائک)، (ودخل) على محمّد بن عثمان بعض أصحابه فرآه وبين يديه ساجة ونقاش ينقش عليها آياً من القرآن وأسماء الأئمّة عليهم السلام على حواشيها فقال: هذه لقبري أوضع عليها _ أو قال: أسند إليها _ وقد فرغت منه وأنا کلّ يوم أنزل فيه فأقرأ جزءً من القرآن فإذا کان يوم کذا من شهر کذا من سنة کذا صرت إلى الله ودفنت فيه، فکان کما قال، (وفي رواية) إنَّه حفر قبراً وقال: اُمرت أن أجمع أمري فمات بعد شهرين، (وکانت وفاته) في آخر جمادى الأولى سنة خمس وثلاث مائة أو أربع وثلاثمائة وتولّى هذا الأمر نحواً من خمسين سنة ودفن عند والدته بشارع الکوفة في بغداد، قيل: وهو الآن في وسط الصحراء أقامه أبو جعفر محمّد بن عثمان مقامه قبل وفاته بسنتين أو ثلاث سنين فجمع وجوه الشيعة وشيوخها وقال لهم: إن حدث عليَّ حدث الموت فالأمر إلى أبي القاسم الحسين بن روح النوبختي فقد اُمرت أن أجعله في موضعي بعدي فارجعوا إليه وعوّلوا في أمورکم عليه، (وفي رواية) إنَّهم سألوه: إن حدث أمر فمن يکون مکانک؟ فقال لهم: هذا أبو القاسم الحسين بن روح بن أبي بحر النوبختي القائم مقامي والسفير بينکم وبين صاحب الأمر عليه السلام والوکيل له والثقة الأمين فارجعوا إليه في أمورکم وعوّلوا عليه في مهمّاتکم فبذلک اُمرت وقد بلَّغت، (وکان) محمّد بن عثمان العمري له من يتصرَّف له ببغداد نحو عشرة أنفس منهم الحسين بن روح وکلّهم کان أخصُّ به من الحسين بن روح وکان مشائخ الشيعة لا يشکّون في أنَّ الذي يقوم مقام محمّد بن عثمان هو جعفر بن أحمد بن متيل أو أبوه لما رأوه من الخصوصية به وکثرة وجوده في منزله حتَّى أنَّه کان في آخر عمره لا يأکل طعاماً إلاَّ ما اُصلح في منزل جعفر أو أبيه بسبب وقع له ويأکله في منزل أحدهما فلمَّا وقع الاختيار على أبي القاسم سلّموا ولم ينکروا وکانوا معه وبين يديه کما کانوا مع أبي جعفر محمّد بن عثمان ومنهم جعفر بن أحمد بن متيل، قال جعفر: لمَّا حضرت محمّد بن عثمان الوفاة کنت جالساً عند رأسه اُسائله واُحدّثه وأبو القاسم بن روح عند رجليه فقال لي: اُمرت أن اُوصي إلى أبي القاسم الحسين بن روح، فقمت من عند رأسه وأخذت بيد أبي القاسم وأجلسته في مکاني وتحوَّلت إلى عند رجليه، (وفي رواية) أنَّ الحسين بن روح کان وکيلاً لمحمّد بن عثمان سنين کثيرة ينظر له في أملاکه وکان خصيصاً به کان يدفع إليه في کلّ شهر ثلاثين ديناراً رزقاً له غير ما يصل إليه من الوزراء والرؤساء من الشيعة مثل آل الفرات وغيرهم فتمهَّدت له الحال في طول حياة محمّد بن عثمان إلى أن اُوصي إليه، (وقال) الشيخ الطوسي في کتاب الغيبة: کان أبو القاسم من أعقل الناس عند المخالف والموافق ويستعمل التقيّة (وتوفّي) أبو القاسم الحسين بن روح في شعبان سنة ستّ وعشرين وثلاثمائة ودفن في النوبختية في الدرب النافذ إلى التلّ وإلى درب الآجر وإلى قنطرة الشوک. (الرابع أبو الحسن علي بن محمّد السمري). أوصى إليه الحسين بن روح مقام بما کان إليه (روى) الشيخ الطوسي في کتاب الغيبة بسنده عن أحمد بن إبراهيم بن مخلَّد قال: حضرت بغداد عند المشايخ رحمهم الله فقال الشيخ أبو الحسن علي بن محمّد السمري قدَّس الله روحه ابتداء منه: رحم الله علي بن الحسين بن بابويه القمي (وهو والد الصدوق) فکتب المشايخ تاريخ ذلک اليوم فورد الخبر أنَّه توفّي في ذلک اليوم، (وفي رواية) أنَّه کان يسألهم عن خبر علي بن الحسين بن بابويه فيقولون: قد ورد الکتاب بلستقلاله حتَّى کان اليوم الذي قبض فيه فسألهم فذکروا مثل ذلک فقال لهم: آجرکم الله فيه فقد قبض في هذه الساعة فأثبتوا التاريخ فلمَّا کان بعد سبعة عشر يوماً أو ثمانية عشر ورد الخبر بوفاته في تلک الساعة، (وروى) الشيخ في کتاب الغيبة أيضاً بسنده أنَّ السمري أخرج قبل وفاته بأيّام إلى الناس توقيعاً (نسخته) : (بسم الله الرحمن الرحيم، يا علي بن محمّد السمري أعظم الله أجر إخوانک فيک فأنت ميّت ما بينک وبين ستّة أيّام فاجمع أمرک ولا توص إلى أحد فيقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغيبة التامّة فلا ظهور إلاَّ بعد إذن الله تعالى ذکره وذلک بعد طول الأمد وقسوة القلوب وامتلاء الأرض جوراً وسيأتي شيعتي من يدّعي المشاهدة ألا فمن ادّعى المشاهدة قبل خروج السفياني والصيحة فهو کذّاب مفتر ولا حول ولا قوّة إلاَّ بالله العلي العظيم). (قال الراوی) : فلمَّا کان اليوم السادس عدنا إليه وهو يجود بنفسه فقيل له: من وصيّک من بعدک؟ فقال: لله أمر هو بالغه، وکانت وفاته في النصف من شعبان سنة ثمان وعشرين أو تسع وعشرين وثلاثمائة ودفن في الشارع المعروف بشارع الخلنجي من ربع باب المحول قريباً من شاطئ نهر أبي عتاب. قال الشيخ في کتاب الغيبة: قد کان في زمان السفراء المحمودين أقوام ثقات ترد عليهم التوقيعات من قبل المنصوبين للسفارة (منهم) : أبو الحسين محمّد بن جعفر الأسدي خرج في حقّه توقيع: (محمّد بن جعفر العربي فليدفع إليه فإنَّه من ثقاتنا)، (وفي توقيع آخر) : (إن أردت أن تعامل أحداً فعليک بأبي الحسين الأسدي بالري)، (ومنهم) : أحمد بن إسحاق وجماعة خرج التوقيع في مدحهم: (أحمد بن إسحاق الأشعري وإبراهيم بن محمّد الهمداني وأحمد بن حمزة بن اليسع ثقات)، (وقال) الطبرسي في إعلام الورى: أمَّا غيبته القصرى فهي التي کان سفراؤه فيها موجودين وأبوابه معروفين لا يختلف الإماميّة القائلون بإمامة الحسن بن علي عليه السلام فيهم، (فمنهم) : أبو هاشم داود بن القاسم الجعفري ومحمّد بن علي بن بلال وأبو عمرو عثمان بن سعيد السمّان وابنه أبو جعفر محمّد بن عثمان وعمر الأهوازي وأحمد بن إسحاق وأبو محمّد الوجنائي وإبراهيم بن مهزيار ومحمّد بن إبراهيم في جماعة أخرى، (أقول) : الظاهر أنَّ السفارة العامّة للأربعة المتقدّم ذکرهم أمَّا من عداهم ممَّن ذکرهم الطبرسي فکانت لهم سفارة في أمور خاصّة والله أعلم ومن الغريب أنَّه لم يذکر معهم الحسين بن روح والسمري.
براي حضرت مهدي عليه السلام دو غيبت کوچک وبزرگ است چنانکه اخبار رسيده ائمه اهل بيت عليهم السلام بدان ناطق مي باشد وآن دو را غيبت کوتاه وبلند گويند. (اما غيبت کوچک) از ولادت حضرت تا قطع امر سفارت در ميان حضرت وميان شيعيان بوده به سبب وفات يافتن سفيران ونصب نشدن ديگران وآن هفتاد وچهار سال بود در اين مدت سفراء حضرت را ديدار مي کردند واي بسا ديگران نيز حضرت را مي ديده اند وبه خدمتش مي رسيدند توقيعات آن حضرت به شيعيانش در مورد جواب مسائل وسائر امور به دست آنان خارج مي گشت (واما غيبت کبرى) آن پس از غيبت صغري است که در آخرش قيام با شمشير فرمايد. ودر پاره اي از توقيعات شريفه آمده که بعد از غيبت کبرى کسي او را نمي بيند وآنکه پيش از بيرون آمدن سفياني وصيحه ادعاي ديدن کند دروغگو است ودر عده اي از اخبار است که حضرت در مراسم حج هر سال حاضر مي شود ومردم را مي بيند ومي شناسد ومردم نيز حضرت را مي بينند ولي نمي شناسند واما سفراء در زمان غيبت صغرى که در بين حضرت وبين شيعيانش بودند چهار نفرند: (اول ابو عمر وعثمان بن سعيد بن عمرو عمري) عمر را به فتح عين وسکون ميم بايد خواند واو منسوب به اسد است ونسب به جد مادري خود جعفر عمري رسانده وگويند که حضرت امام ابو محمد حسن عسکري عليه السلام امر به کسر کنيه اش فرمود: پس عمري گفته شد واو را عسکري نيز گويند چون در عسکر سر من رأي سکونت داشت وسمانش نيز گويند (روغن فروش) زيرا تجارت روغن مي کرد واين شغل را براي مخفي کردن امر سفارت انتخاب نمود وشيعيان وقتي که مالهاي واجب خود را به خدمت امام عسکري عليه السلام مي دادند ابو عمرو آنها را در خيکهاي روغن مي نهاد وآن را به خدمت امام عسکري عليه السلام با رعايت تقيه حمل مي کرد وحضرت امام هادي عليه السلام وفرزندش امام حسن عسکري عليه السلام او را به سمت وکالت منصوب فرمودند سپس سفير حضرت مهدي عليه السلام گرديد. شيخ طوسي در کتاب غيبت در حق او گفته: او شيخ مورد وثوق بوده وامام هادي عليه السلام در حقتش فرمود: اين ابو عمر وموثق وامين است آنچه به شما گويد از من گويد وهر چه به شما رساند از من رساند وبرخي از اصحاب از امام هادي عليه السلام پرسيدند: با چه کسي رفت وآمد کنيم واز چه کسي اخذ احکام نمائيم وگفتار چه کسي را بپذيريم؟ فرمود: عمري مورد وثوق من است آنچه به شما برساند از من رسانده وآنچه به شما گويد از من گفته پس از او بشنو واطاعت کن زيرا او مورد وثوق وامين است وامام حسن عسکري عليه السلام در حقش پس از رحلت پدر بزرگوارش عليه السلام فرمود: اين ابو عمرو مورد وثوق وامين امام هادي عليه السلام ومورد وثوق من در حيات وممات است آنچه به شما گويد از من گفته وآنچه به شما رساند از من رسانده وچهل مرد از اصحاب به خدمتش رسيدند ودر باب حجت عليه السلام پس از او پرسيدند بناگاه پسري چون پاره ي ماه که شبيه ترين مردم به امام عسکري عليه السلام بود وارد شد حضرت فرمود: اين امام عليه السلام شما پس از من وخليفه من بر شما مي باشد اطاعتش کنيد وپس از من متفرق نشويد که در دين خود به هلاکت افتيد وشما پس از امروز او را نمي بينيد تا عمري به اتمام رساند پس از عثمان بن سعيد آنچه گويد بپذيريد وبه فرمان او عمل کنيد وگفتار او را قبول نمائيد که او خليفه امام عليه السلام شما باشد وامر با او است. وعثمان بن سعيد همان کسي است که در غسل امام عسکري عليه السلام حضور داشت ومتصدي کارهاي کفن وحنوط ودفن حضرت بود زيرا مأموريت اين کار را داشت. شيخ طوسي در کتاب غيبت فرمايد: توقيعات حضرت صاحب الأمر عليه السلام به دست او وپسرش محمد خارج مي شد وبه شيعيان وخواص پدر بزرگوارش عليه السلام در امر ونهي وجواب مسائل مي رسد با خطي که در حيات حضرت امام حسن عسکري عليه السلام خارج مي شد وهميشه شيعيان بر عدالت آنان ثابت بودند تا آنکه عثمان بن سعيد وفات کرد وپسرش محمد او را غسل داد ودر طرف غربي بغداد در خيابان ميران در جهة جنوبي مسجد درب دفن کرد که به جايگاه قبر از خانه تنگ وتاريک بايد وارد شد وما از وقتي که وارد بغداد شديم آن را زيارت مي کرديم به سال چهارصد وهشت تا سال چهارصد وسي واند هجري سپس رئيس ابومنصور محمد بن فرج آن را تعمير کرد وقبر را آشکار ساخت وصندوقي در زير سقف از براي آن ساخت وهمسايگان محله به زيارت آن تبرک مي جويند ومي گويند او مردي صالح وشايسته است واي بسا گفته اند که پسر دايه ي امام حسين عليه السلام است وحقيقت حال را نمي دانند وآن قبر همچنان تا امروز که سال چهارصد وچهل وچهار هجريي است باقي مي باشد. (دويم ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري) شيخ طوسي رضي الله عنه در کتاب غيبت از هبة الله بن محمد از شيوخ خود نقل فرموده که گفته اند: هميشه شيعيان بر عدالت عثمان بن سعيد معتقد بودند وامر سفارت پس از مرگ او کلا به پسرش ابو جعفر منتقل گرديد وشيعيان اجماع بر عدالت ووثاقت وامانت کردند چون امام عليه السلام به امانت وعدالت وامر به رجوع به او در حيات امام عسکري عليه السلام وپس از رحلت آن حضرت در حال حيات پدرش عثمان بن سعيد نص رسيده بود واختلافي در عدالتش وشک وترديدي در امانتش وجود نداشت وتوقيعات شريفه در مهمات به دست شيعيان مي رسيد در طول زندگاني وي به خطي که در زمان زندگاني پدرش عثمان خارج مي گرديد. وشيخ طوسي فرموده: موقعي که ابو عمرو عثمان بن سعيد از دنيا رخت بر بست پسرش ابو جعفر عليه السلام محمد بن عثمان به نص قام مقامش گرديد. امام ابو محمد حسن عسکري عليه السلام وبه نقل پدرش عثمان بر او به امر حضرت قائم عليه السلام امام عسکري عليه السلام فرمود: شاهد باشيد بر اينکه عثمان بن سعيد عمروي وکيل من است وپسرش محمد وکيل فرزندم مهدي عليه السلام شما مي باشد وبه برخي از اصحابش فرمود: عمري وپسرش هر دو مورد وثوق مي باشند هر چه به تو رسانده اند از من رسانده اند وآنچه به تو گفته اند از من گفته اند پس از آنان بشنو واطاعتشان کن که هر دو مورد وثوق وامين هستند، وابو جعفر محمد بن عثمان کتابهائي در فقه دارد از آنچه از امام عسکري عليه السلام از حضرت صاحب الامر عليه السلام واز پدرش عثمان از امام عسکري عليه السلام واز امام هادي عليه السلام شنيده از جمله کتابهاي اشربة (نوشيدنيها) روايت شده از او که گفت: بخدا قسم همانا حضرت صاحب الامر عليه السلام در موسم حج هر سال حاضر مي شود ومردم را مي بيند ومي شناسد ومردم او را مي بينند ولي نمي شناسند وبه او گفتند آيا صاحب الامر عليه السلام را ديده اي؟ گفت: آري وآخرين ديدارم اين بود که حضرت را در کنار بيت الله الحرام ديدم که مي فرمود: بارالها آنچه به من وعده فرموده براي من فراهم کن ونيز گفت: حضرت را ديدم که دست به پرده ي کعبه مشرفة در مستجار زده ومي گويد: بارالها به وسيله من از دشمنانت انتقام بگير. وبرخي از ياران محمد بن عثمان عليه السلام بر او وارد شد ديد که صفحه اي از فلز در نزدش مي باشد ونقاشي آيات قرآن کريم ونامهاي ائمه دين عليه السلام را بر آن نقش مي کرد گفت: اين براي قبر من است که بر آن گذارده مي شوم يا گفت بر آن تکيه مي نمايم ومن از آن فارغ شده ام وهر روز در قبر نزول مي کنم وجزئي از قرآن کريم تلاوت مي کنم وچون روز فلان از ماه فلان از سال فلان از جهان رخت برمي بندم ودر آنجا دفن مي شوم وچنانکه گفته بود واقع شد. ودر روايتي است که او قبري حفر کرد وگفت: من مأمور شده ام که کار خود را جمع کنم وپس از دو ماه وفات يافت ورحلتش در آخر جمادي الاولى به سال سيصد وپنج يا سيصد وچهار بود وحدود پنجاه سال متصدي امر وکالت وسفارت بود ودر کنار قبر مادرش در خيابان کوفه در بغداد دفن شد وگويند فعلا قبرش در وسط صحراء است. ابو جعفر محمد بن عثمان عليه السلام دو سال يا سه سال پيش وفات خود او را قائم مقام خويشتن ساخت پس معاريف شيعيان وشيوخ را جمع کرد وبه آنان گفت: اگر حادثه مرگ من برسد پس امر وکالت وسفارت با ابو القاسم حسين بن روح نوبختي است که من مأمورم او را بجاي خود قرار دهم پس به او رجوع کنيد ودر کارهاي خود بر او اعتماد کنيد در روايتي است که مردم از محمد بن عثمان پرسيدند اگر حادثه مرگ تو فرا رسد چه کسي جاي گزينت خواهد بود؟ به آنان فرمود: اين ابو القاسم حسين بن روح بن ابي بحر نوبختي است که قائم مقام من وسفير ميان شما وميان حضرت صاحب الامر عليه السلام ووکيل او مورد وثوق وامين مي باشد در کارهاي خود به او رجوع کنيد ودر مهمات خود بر او اعتماد نمائيد ومن به اين کار مأمورم وتبليغ امر نمودم ومحمد بن عثمان عمري ده تن در بغداد داشت که براي او تصرف در امور مي نمودند از جمله آنان حسين بن روح بود وهمه از حسين بن روح در نزد محمد بن عثمان خصوصي تر بودند ومشايخ شيعيان شک وترديد نداشتند کسي که قائم مقام وي به محمد بن عثمان ورفت وآمد بسيار در منزلش داشت تا آنجا که محمد بن عثمان در اواخر عمرش غذائي نمي خورد مگر غذائي که در خانه جعفر يا پدرش آماده مي شد به سبب وجهتي که براي او واقع شده بود وغذا را در منزل يکي از پدر وپسر صرف مي کرد موقعي که ابو القاسم حسين بن روح برگزيده شد همه تسليم شدند وانکار نکردند وبا او بودند ودر خدمتش مي گذراندند آنگونه که با ابو جعفر محمد بن عثمان رفتار داشتند که از جمله آنان جعفر بن احمد بن متيل بود. جعفر سئوال مي کردم وبا او گفتگو داشتم وابوالقاسم حسين بن روح پائين پايش نشسته بود محمد بن عثمان گفت: مأمورم که به ابو القاسم حسين بن روح وصيت کنم من از بالا سرش برخاستم ودست ابو القاسم را گرفتم واو را بجاي خودم نشاندم وخود به زير پاي محمد بن عثمان رفتم، ودر روايتي است که حسين بن روح وکيل محمد بن عثمان ساليان متمادي بود که ناظر املاکش بود. خصوصيت با او داشت ودر هر ماه سي دينار براي خرج روزانه ي وي به او مي داد غير از آنچه وزيران ورؤساء شيعه مانند آل فرات وغير ايشان به او مي رساندند واوضاع واحوالش در طول زندگي محمد بن عثمان خوب وآماده بود تا آنکه او را وصي قرار داد وشيخ طوسي در کتاب غيبت فرموده: ابوالقاسم از عاقلترين مردم در نزد مخالفان وموافقان بود وعمل به تقيه مي کرد وابو القاسم حسين بن روح در ماه شعبان المعظم به سال سيصد وبيست وشش وفات کرد ودر نوبختيه در درب نافذ بطرف تل وبه سوي درب آجر وپل شوک دفن گرديد. (چهارم ابو الحسن علي بن محمد سمري) حسين بن روح به او وصيت کرد ووي به کارهائي که مربوط به نوبختي بود قيام کرد. شيخ طوسي در کتاب غيبت به سند خود از احمد بن ابراهيم بن مخلد روايت کرده که در بغداد به نزد مشايخ که خدايشان رحمت کناد حضور يافتم شيخ ابو الحسن علي بن محمد سمري قدس الله روحه بدون اينکه کسي از او بپرسد فرمود: خداي رحمت کناد علي بن الحسين بن بابويه قمي را (او پدر شيخ صدوق رضي الله عنه است) مشايخ تاريخ آن روز را نوشتند پس از آن خبر رسيد که شيخ در همان روز وفات يافته - ودر روايتي است - که شيخ سمري از آنان خبر علي بن الحسين رضي الله عنه را پرسيد گفتند نامه رسيده که او سالم ومستقل است وشيخ از آنان پرسيد وآنان هم به مانند گفته شد ذکر کردند. سمري به آنان گفت: خدا درباره ي ابن بابويه به شمار جردها که همين ساعت از دنيا رفته است حاضرين تاريخ را ثبت کردند وچون هفده يا هجده روز گذشت خبر وفات ابن بابويه در همان ساعت رسيد - وشيخ در کتاب غيبت فرمايد - که سمري چند روز پيش از رحلتش توقيعي براي مردم بيرون آورد به اين مضمون: بسم الله الرحمن الرحيم اي علي بن محمد سمري خدا بزرگ سازد.
اجر وپاداش برادرانت را در تو بزرگ گرداناد که تو پس از شش روز مي ميري پس کارهاي خود را جمع کن وبه کسي وصيت مکن تا بجاي تو بنشيند که به تحقيق غيبت تام واقع شده وظهوري نيست مگر به اذن خداي تعالى ودين پس از مدت طولاني وسخت شدن دلها وپرشدن زمين از ظلم وجور صورت گيرد وبيايد پس از اين از شيعيان من کسي که ادعاي ديدار کند هان که هر کس ادعاي ديدن پيش از بيرون آمدن سفياني وصيحه آسماني کند او دروغگو ومفتري باشد وهيچ نيرو وقوتي نيست مگر وابسته بخداي بلند مقام بزرگ. راوي گويد: پس از شش روز چون به عيادتش رفتيم در حال احتضار بود به او گفته شد وصي پس از تو کيست؟ گفت: امر با خدا است واو رساننده ي امر خود مي باشد ووفاتش در نيمه ي شعبان المعظم سال سيصد وبيست وهشت يا سيصد وبيست ونه بود ودر خيابان معروف به خيابان خلنجي از ناحيه باب المحول نزديک ساحل نهرابي عتاب دفن شد. شيخ طوسي رضي الله عنه در کتاب غيبت فرموده: در زمان سفراء پسنديده گروهي از افراد موثق بودند که توقيعات شريفه از سوي سفراء منصوب برايشان وارد مي گردند از جمله آنان ابوالحسين محمد بن جعفر اسدي بود که در حق وي توقيعي بيرون آمد: محمد بن جعفر عربي پس داده شود به او که او مورد وثوق، مي باشد ودر توقيع ديگر است: اگر خواستي معامله کني بر تو باد که با ابو الحسن اسدي در ري معامله کن. واز جمله آنان احمد بن اسحاق وجماعتي بودند که توقيع شريف در مدح آنان بيرون آمد: احمد بن اسحق اشعري وابراهيم بن محمد همداني واحمد بن حمزة بن يسع مورد وثوق مي باشند وشيخ طبرسي رضي الله عنه در کتاب اعلام الوري فرموده: اما غيبت کوتاه آن غيبتي است که سفراء حضرت عليه السلام در آن زمان موجود بودند.
و باب هاي حضرت معروفند اماميه که معتقد به امامت حضرت امام حسن بن علي عسکري عليه السلام مي باشند در آنان اختلافي نکرده اند - از جمله آنان - ابوهاشم داود بن هاشم جعفري ومحمد بن علي بن بلال وابو عمر وعثمان بن سعيد سمان وپسرش ابوجعفر محمد بن عثمان رضي الله عنه وعمر اهوازي واحمد بن اسحاق وابو محمد وجنائي وابراهيم بن مهزيار ومحمد بن ابراهيم وجماعت ديگرند (من گويم) ظاهر اين است چهار تن که قبلا ذکرشان رفت سفارت عمومي داشتند وغير آنان يعني افرادي که شيخ طبرسي ذکر فرموده سفارت در کارهاي خصوصي داشته اند وخدا داناتر است وغريب اين است که شيخ طبرسي نامي از حسين بن روح وسمري نبرده.
(کتاب الغيبة للشيخ الطوسي ص 243) :
عن عبد الله بن جعفر الحميري قال: اجتمعت والشيخ أبو عمرو عند أحمد بن إسحاق بن سعد الأشعري فغمزني أحمد بن إسحاق أن أسأله عن الخلف. فقلت له: يا أبا عمرو إنّي لأريد أن أسألک عن شيء وما أنا بشاکّ فيما أريد أن أسألک عنه فإنَّ اعتقادي وديني أنَّ الأرض لا تخلو من حجّة إلاَّ إذا کان قبل القيامة بأربعين يوماً رفع الحجّة وغلق باب التوبة فـ (لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً) فاولئک شرار (من) خلق الله عزَّ وجلَّ وهم الذين تقوم عليهم القيامة. ولکن أحببت أن ازداد يقيناً فإنَّ إبراهيم عليه السلام سأل ربّه أن يريه کيف يحيي الموتي (قالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَلكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي) وقد أخبرني أبو علي أحمد بن إسحاق أنَّه سأل أبا الحسن صاحب العسکر عليه السلام قال: من اُعامل وعمَّن آخذ وقول من أقبل؟ فقال (له) : (العمري ثقتي فما أدّى إليک عنّي فعنّي يؤدّي وما قال لک فعنّي يقول فاسمع له وأطع فإنَّه الثقة المأمون). وأخبرني أبو علي أنَّه سأل أبا محمّد عليه السلام عن مثل ذلک فقال له: (العمري وابنه ثقتان فما أدّيا إليک فعنّي يقولان فاسمع لهما وأطعهما فإنَّهما الثقتان المأمونان)، فهذا قول إمامين قد مضيا فيک، قال: فخرَّ أبو عمرو ساجداً وبکى ثمّ قال: سل حاجتک، فقلت له: أنت رأيت الخلف من أبي محمّد عليه السلام؟ فقال: إي والله ورقبته مثل هذا وأومأ بيده، فقلت: بقيت واحدة، فقال: هات، قلت: الاسم، قال: محرَّم عليکم أن تسألوا عن ذلک ولا أقول هذا من عندي فليس لي أن اُحلّل ولا اُحرّم ولکن عنه صلوات الله عليه فإنَّ الأمر عند السلطان أنَّ أبا محمّد عليه السلام مضى ولم يخلف ولداً وقسّم ميراثه وأخذ من لا حقّ له فصبر على ذلک وهو ذا عياله يجولون فليس أحد يجسر أن يتقرَّب إليهم ويسألهم شيئاً وإذا وقع الاسم وقع الطلب فالله الله اتَّقوا الله وأمسکوا عن ذلک.
به نقل از عبد الله بن جعفر حميري گفت: من وشيخ ابو عمرو در نزد احمد بن اسحاق بن سعيد اشعري جمع شديم احمد بن اسحق با چشم به من اشارت کرد که درباره ي خلف (حضرت مهدي عليه السلام) از ابوعمرو بپرسم. گفتم: اي ابو عمرو من مي خواهم چيزي از تو بپرسم ودر آنچه مي پرسم شک وترديدي ندارم. زيرا اعتقاد ودين من اين است که زمين از وجود حجت عليه السلام خالي نمي ماند مگر چهل روز قبل از قيامت که حجت عليه السلام از ميان مي رود ودر توبه بسته مي شود (وايمان کسي که پيشتر ايمان نداشته سودي ندهد يا در ايمان خويش خيري به دست نياورده باشد) آنها بدترين خلق خداي عزَّ وجلَّ باشند که قيامت بر آنها قيام کند. ولي دوست مي دارم که يقينم افزون شود زيرا ابراهيم عليه السلام از پروردگارش خواست که چگونگي زنده کردن مردگان را به او بنماياند (فرمود: مگر ايمان نداري؟ عرض کرد: ايمان دارم ولي خواستم که قلبم مطمئن شود) ابو علي احمد بن اسحاق به من خبر داده که او از حضرت امام هادي عليه السلام پرسيد با چه کسي معامله کند واز چه کسي حکم بگيرد وگفتار چه کسي را بپذيريد؟ به او فرمود: عمري مورد وثوق من است آنچه به تو رساند از من رسانده وآنچه به تو گويد از من گفته پس از او بشنو واطاعتش کن که او مورد وثوق وامين است. وابو علي به من خبر داده که از حضرت امام حسن عسکري عليه السلام همانند آن پرسيده حضرت به او فرموده: که عمري وپسرش هر دو مورد وثوقند آنچه به تو رسانده اند وبرسانند از من گفته اند از آنان بشنو واطاعتشان کن که مورد وثوق وامين مي باشند واين فرموده ي دو امام عليه السلام گذشته درباره ي توست. ابو عمرو به سجده افتاد وگريست سپس گفت: حاجت خود را بپرس. من گفتم: آيا تو خلف (مهدي عليه السلام) را ديده اي؟
از امام عسکري عليه السلام بازمانده باشد؟ گفت: آري به خدا قسم (ديده ام) گردنش مثل اين بود وبا دست خود اشاره به گردن خود کرد. گفتم: يک چيز باقي مانده. گفت: بياور وبگو. گفتم اسمش؟ گفت: بر شما حرام است که از اين مطلب بپرسيد. اين سخن را من از خودم نمي گويم زيرا حق من نيست که حلال يا حرام کنم ولي از امام عسکري عليه السلام مي گويم زيرا به سلطان (خليفه) گفتند: امام عسکري عليه السلام رحلت کرد وفرزندي نداشت. ميراث او را تقسيم کردند وکسي که حقي نداشت ارث او را برد. خلف (مهدي عليه السلام) صبر کرد ومامورين خليفه در تفتيش بودند وکسي جرئت نکرد به آنان نزديک شود وچيزي از آنان بپرسد واگر اسم او گفته شود در طلبش برآيند پس خدا را خدا را از خدا بترسيد واز پرسش اين امر خودداري کنيد.
نزول عيسى مسيح:
(إثبات الهداة ج 3 ص 579؛ يوم الخلاص ص 343؛ بحار ج 51 ص 85) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (لن تهلک أمّة أنا في أوّلها وعيسى بن مريم في آخرها والمهدي في وسطها).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هرگز امتي هلاک نشوند که در آغازشان من باشم وعيسى بن مريم عليه السلام در آخرشان ومهدي عليه السلام در وسطشان باشد.
(يوم الخلاص ص 343؛ إثبات الهداة ج 3 ص 596؛ عقد الدرر ص 230؛ بحار ج 51 ص 84؛ أعيان الشيعة ج 2 ص 52) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (منّا الذي يصلّي عيسى بن مريم عليه السلام خلفه).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: از ما است آن کس که عيسى بن مريم عليه السلام در پشت سر او نماز مي گذارد.
(عقد الدرر ص 229؛ يوم الخلاص ص 343؛ بحار ج 51 ص 102) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (کيف أنتم إذا نزل بن مريم وإمامکم منکم؟).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: چگونه خواهيد بود هنگامي که فرزند مريم عليه السلام نزول کند وامام شما عليه السلام از شما باشد؟
(بحار ج 51 ص 85؛ يوم الخلاص ص 344) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (ينزل عيسى عليه السلام على ثنية) أي عقبة بالأرض المقدَّسة يقال لها: افيق فيأتي بيت المقدس والناس في صلاة الصبح. فيتأخَّر الإمام أي المهدي عليه السلام فيقدّمه عيسى عليه السلام ويصلّي خلفه على شريعة محمّد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ويقول: أنتم أهل بيت لا يتقدَّمکم أحد.
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: عيسى عليه السلام بر گردنه ي کوهي بنام افيق نزول مي کند وبه بيت المقدس مي آيد در حالي که مردم آماده براي نماز صبح باشند امام يعني حضرت مهدي عليه السلام عقب مي رود عيسى عليه السلام او را به جلو مي برد ودر پشت سرش نماز گذارد به آئين شريعت محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وگويد: شما اهل بيت عليهم السلام را هيچکس مقدم نمي شود.
(عن إلزام الناصب ص 202؛ يوم الخلاص ص 346) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام في خطبة البيان: (ثمّ إنَّ المهدي عليه السلام يرجع إلى بيت المقدس فيصلّي بالناس أيّاماً فإذا کان يوم الجمعة وقد اُقيمت الصلاة ينزل عيسى بن مريم في تلک الساعة من السماء وعليه ثوبان أحمران کأنَّما يقطر من رأسه الدهن وهو رجل صبيح المنظر والوجه أشبه الخلق بإبراهيم عليه السلام فيأتي المهدي عليه السلام ويصافحه ويبشّره بالنصر فعند ذلک يقول له المهدي عليه السلام: تقدَّم يا روح الله وصلّ بالناس، فيقول عيسى: بل الصلاة لک يا بن رسول الله فعند ذلک يؤذّن عيسى ويصلّي خلف المهدي عليه السلام).
امير المؤمنين عليه السلام در خطبه البيان فرمود: سپس مهدي عليه السلام به بيت المقدس برمي گردد وچند روز با مردم نماز مي گذارد وچون روز جمعه شود ونماز برپا گردد عيسى بن مريم عليه السلام در همان ساعت از آسمان نزول کند در حالي که دو جامه سرخ در تن دارد وگوئي از سررش روغن مي چکد واو مردي زيبا روي وزيبا صورت وشبيه ترين مردم به حضرت ابراهيم عليه السلام باشد وبه نزد مهدي عليه السلام آيد وبا او مصافحه کند وبشارت پيروزيش دهد در اين موقع مهدي عليه السلام به او فرمايد: يا روح الله به پيش بايست وبا مردم نماز بگذار عيسى عليه السلام گويد: يابن رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم نماز براي تو وخاص توست در اين هنگام عيسى عليه السلام اذان گويد ودر پشت سر مهدي عليه السلام نماز گذارد.
(يوم الخلاص ص 347) :
قال الباقر عليه السلام: في تأويل قوله تعالى: (وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً) : (إنَّ عيسى عليه السلام قبل يوم القيامة ينزل إلى الدنيا فلا يبقى أهل ملّة يهودي ولا غيره إلاَّ من آمن به قبل موته، ويصلّي خلف المهدي عليه السلام).
حضرت امام باقر عليه السلام در تأويل آيه کريمه: (ونيست هيچيک از اهل کتاب جز آنکه به او ايمان آورد سپس در روز قيامت گواه بر او باشد) فرمود: همانا عيسى عليه السلام قبل از روز قيامت به زمين نزول مي کند پس هيچيک از اهل ملت يهود وغير آن باقي نمي ماند جز آنکه پيش از مردنش به وي ايمان آورد واو پشت سر مهدي عليه السلام نماز مي خواند.
(عن إلزام الناصب ص 229؛ يوم الخلاص ص 347) :
قال الصادق عليه السلام: (يعود القائم عليه السلام إلى القدس ويصلّي بالناس إماماً حتَّى إذا کان يوم الجمعة واُقيمت الصلاة ينزل يعني عيسى ومعه سبعون ألفاً من الملائکة وهو بعمامة خضراء، متقلّد بسيف على فرس وبيده حربة فإذا نزل إلى الأرض نادى منادٍ: يا معاشر المسلمين جاء الحقّ وزهق الباطل).
حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: حضرت قائم عليه السلام به بيت المقدس برمي گردد وبراي مردم در نماز امامت مي کند وچون روز جمعه نماز اقامه گردد عيسى عليه السلام همراه هفتاد هزار فرشته نزول کند واو عمامه بر سر دارد وشمشير آويخته بر اسب سوار وحربه اي در دست دارد وچون به زمين نزول کند منادي فرياد برکشد اي گروه هاي مسلمانان حق آمد وباطل از ميان رفت.
(إثبات الهداة ج 3 ص 597؛ کشف الغمّة ج 2 ص 484) :
عن جابر قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (ينزل عيسى بن مريم صلَّى الله عليه فيقول أميرهم المهدي عليه السلام: تعال صلّ بنا، فيقول: ألا إنَّ بعضکم على بعض أمراء تکرمة من الله تعالى لهذه الأمّة).
به نقل از جابر رضي الله عنه: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: عيسى عليه السلام نزول کنند وامير مسلمانان مهدي عليه السلام فرمايد: نزديک آي وبا ما نماز بگذار، عيسى عليه السلام فرمايد هان که برخي از شما بر برخي ديگر به کرامت خداي تعالى که بر اين امت دارد فرمانروا وامير مي باشيد.
(أخرجه الحافظ نعيم بن حماد في الفتن؛ عقد الدرر ص 231) :
عن هشام بن محمّد، قال: المهدي عليه السلام من هذه الأمّة والذي يؤم عيسى بن مريم عليه السلام.
به نقل از هشام بن محمد گفت: مهدي عليه السلام از اين امت است واو است آن کس که عيسى بن مريم عليه السلام به او اقتداء کند.
(بحار ج 51 ص 88؛ أخرجه مسلم؛ عقد الدرر ص 229) :
عن جابر بن عبد الله الأنصاري رضي الله عنه قال: سمعت رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم يقول: (لا تزال طائفة من أمّتي يقاتلون على الحقّ ظاهرين إلى يوم القيامة)، قال: (فينزل عيسى بن مريم عليه السلام فيقول أميرهم: تعال صلّ لنا. فيقول: ألا لا إنَّ بعضکم على بعض أمراء تکرمة الله تعالى لهذه الأمّة).
به نقل از جابر بن عبد الله انصاري رضي الله عنه گفت: از حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم شنيدم مي فرمود: هميشه طائفه اي از امت من بر حق کارزار مي کنند تا روز قيامت. فرمود: عيسى بن مريم عليه السلام نزول مي کند پس امير وفرمانده مسلمانان گويد: بيا براي نماز بگذار. عيسى عليه السلام فرمايد نه همانا برخي از شما بر برخي ديگر امير وفرمانده مي باشد بخاطر کرامتي که خداي تعالى براي اين امت دارد.
(أخرجه الحافظ أبو نعيم؛ عقد الدرر ص 230) :
عن حذيفة بن اليمان رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يلتفت المهدي عليه السلام وقد نزل عيسى بن مريم کأنَّما يقطر من شعره الماء فيقول المهدي عليه السلام: تقدَّم وصلّ بالناس، فيقول عيسى بن مريم: إنَّما اُقيمت الصلاة لک فيصلّي عيسى عليه السلام خلف رجل من ولدي فإذا صلّيت قام عيسى عليه السلام حتَّى جلس في المقام فيبايعه...) الحديث.
به نقل از حذيفة بن اليمان رضي الله عنه گفت: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مهدي عليه السلام توجه کند در حالي که عيسى بن مريم عليه السلام نزول نمايد گوئي قطرات آب از سوي او مي چکد مهدي عليه السلام فرمايد: به پيش بايست وبا مردم نماز بگذار عيسى بن مريم عليه السلام فرمايد: همانا نماز براي تو اقامه شده پس عيسى عليه السلام در پشت سر مردي از فرزندانم نماز گذارد وچون نماز گذارده شود عيسى عليه السلام برخيزد ودر مقام نشيند وبا مهدي عليه السلام بيعت کند.
(أخرجه الحافظ أبو نعيم؛ وعقد الدرر ص 230) :
عن عبد الله ابن عمرو، قال: المهدي الذي ينزل عليه عيسى بن مريم ويصلّي خلفه عيسى عليه السلام.
عبد الله ابن عمرو گويد: مهدي عليه السلام آن کس است که عيسى بن مريم عليه السلام نزول کند ودر پشت سر مهدي عليه السلام نماز گذارد.
(أعيان الشيعة ج 2 ص 51؛ وإثبات الهداة ج 3 ص 613؛ وکشف الغمّة ج 2 ص 438) :
عن مسعود البغوي: في کتابه المسمّى بشرح السُنّة وأخرجه الإمامان البخاري ومسلم کلّ واحد منهما بسنده في صحيحه يرفعه إلى أبي هريرة قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (کيف أنتم إذا نزل بن مريم فيکم وإمامکم منکم؟).
به نقل از مسعود بغوري در کتابش بنام شرح السنة که بخاري ومسلم هر يک در صحيح خود بسند خويش مرفوعا از ابوهريره روايت کرده گفت: از رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم شنيدم مي فرمود: چگونه خواهيد بود چون عيسى بن مريم عليه السلام در شما فرود آيد وامام عليه السلام شما از شما باشد؟
منزلت حضرت مهدي ووضعيت مردم در زمان حضرت:
(عقد الدرر ص 159) :
عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في قصَّة المهدي عليه السلام وفتحه لمدينة القاطع، قال: (فيبعث المهدي عليه السلام إلى أمرائه بسائر الأمصار بالعدل بين الناس وترعى الشاة والذئب في مکان واحد وتلعب الصبيان بالحيّات والعقارب لا يضرّهم شيء ويذهب الشرّ ويبقى الخير ويزرع الإنسان مدّاً يخرج له سبعمائة مدّ، کما قال الله تعالى: )كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ ويذهب الربا والزنا وشرب الخمر والريا وتقبل الناس على العبادة والمشروع والديانة والصلاة في الجماعات وتطول الأعمار وتؤدّى الأمانة وتحل الأشجار وتتضاعف البرکات وتهلک الأشرار ويبقى الأخيار ولا يبقى من يبغض أهل البيت عليهم السلام.
امير المؤمنين عليه السلام در داستان مهدي عليه السلام گشودن او شهر قاطع را فرمود: پس مهدي عليه السلام فرماندهان خود را به سائر شهرها مي فرستد ودستور رعايت عدل در بين مردم وگوسفند وگرگ در يکجا مي چرند وکودکان با مرا وعقرب بازي کنند ضرري به آنان نمي رسد شر وبدي برود وخير وخوبي باقي ماند آدمي يک مد (يکچارک) بکارد وهفتصد چارک بيرون آرد چنانکه خداي متعال فرمايد: (مانند دانه اي که بروياند هفت خوشه را در هر خوشه اي صد دانه باشد وخدا مي افزايد براي هر کس که بخواهد) وربا وزنا وشراب خواري ورياء برود ومردم روي به عبادت وامر مشورع وديانت ونماز جماعت ها آورند وعمرها طولاني شود وامانت ها اداء گردد ودرختان بارور شوند وبرکتها افزون گردد وبدان نابود شوند ونيکان باقي مانند وکسي از دشمنان اهل بيت عليهم السلام باقي نمانند.
(إثبات الهداة ج 3 ص 460) :
عن أبي حمزة عن أبي جعفر عليه السلام قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (طوبى لمن أدرک قائم أهل بيتي وهو يأتم به في غيبته قبل قيامه، ويتولّى أوليائه ويعادي أعدائه ذلک من رفقائي وذوي مودَّتي وأکرم أمّتي عليَّ يوم القيامة).
به نقل از ابي حمزة از حضرت امام باقر عليه السلام فرمود: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: خوشا حال آن کس که قائم اهل بيتم عليهم السلام را ادراک کند ودر غيبت او پيش از قيامش اقتداء وپيروي از او نمايد ودوستدار دوستانش ودشمن دشمنانش باشد همچون کسي از رفقا ودوستان من وگرامي ترين فرد امتم در روز قيامت باشد.
(کمال الدين وتمام النعمة ص 365) :
عن جابر بن يزيد الجعفي قال: سمعت جابر بن عبد الله الأنصاري يقول: لمَّا أنزل الله على نبيّه صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَْمْرِ مِنْكُمْ) قلت: يا رسول الله عرفنا الله ورسوله فمن أولي الأمر الذين قرن الله طاعتهم بطاعتک؟ فقال عليه السلام: (هم خلفائي من بعدي يا جابر وأئمّة الهدى بعدي أوّلهم علي بن أبي طالب عليه السلام ثمّ الحسن عليه السلام ثمّ الحسين عليه السلام، ثمّ علي بن الحسين عليه السلام، ثمّ محمّد بن علي المعروف في التوراة بالباقر عليه السلام وستدرکه يا جابر فإذا لقيته فاقرئه منّي السلام ثمّ الصادق جعفر بن محمّد عليه السلام ثمّ موسى بن جعفر ثمّ علي بن موسى ثمّ محمّد ثم موسى بن جعفر عليه السلام ثمّ علي بن موسى عليه السلام ثمّ محمّد بن علي ثمّ علي بن محمّد ثمّ الحسن بن علي عليه السلام، ثمّ سميّي وکنيّي حجّة الله في أرضه وبقيته في عباده: محمّد بن الحسن بن علي عليه السلام ذلک الذي يفتح الله عزَّ وجلَّ على يديه مشارق الأرض ومغاربها وذلک الذي يغيب عن شيعته وأوليائه غيبة لا يثبت فيها على القول بإمامته إلاَّ من امتحن الله قلبه للإيمان قلبه للإيمان)، قال جابر: فقلت: يا رسول الله فهل يقع لشيعته الانتفاع به في غيبته؟ فقال عليه السلام: (إي والذي بعثني بالحقّ إنَّهم ليستضيئون بنوره وينتفعون بولايته في غيبته کانتفاع الناس بالشمس وإن علاها سحاب يا جابر هذا من مکنون سرّ الله ومخزون علم الله، فاکتمه إلاَّ عن أهله...) الخبر.
به نقل از جار بن يزيد جعفي گفت: از جابر بن عبد الله انصاري رضي الله عنه شنيدم مي فرمود: وقتي که آيه شريفه: (اي مؤمنين اطاعت خدا واطاعت پيغمبرش صلَّى الله عليه وآله وسلَّم واطاعت اولياء امر خود کنيد) بر رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم نازل شد. من عرض کردم: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ما خدا ورسولش صلَّى الله عليه وآله وسلَّم را شناخته ايم اولياي امر کيانند که خدا اطاعت آنان را به اطاعت شما قرين فرموده؟ فرمود: آنان جانشينان من پس از من باشند اي جابر. وامامان هادي عليهم السلام بعد از من هستند اولشان امام علي بن ابي طالب عليه السلام سپس امام حسن عليه السلام پس از او امام حسين عليه السلام سپس امام علي بن الحسين عليه السلام پس از او امام محمد بن علي عليه السلام که در تورات به باقر معروف وتو اي جابر او را ادراک مي کني وچون ادراکش کني از من به او سلام برسان پس از او صادق امام جعفر بن محمد عليه السلام بعد از او امام موسى بن جعفر عليه السلام پس از او امام علي بن موسى عليه السلام سپس امام محمد بن علي عليه السلام پس از او امام علي بن محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم سپس امام حسن بن علي عليه السلام پس از او همنام وهم کنيه من حجت خدا در زمين وبقية خدا در بندگانش امام محمد بن الحسن بن علي عليه السلام که خدا با دست او شرقها وغربهاي زمين را مي گشايد. او از شيعيان ودوستانش غائب مي شود غيبتي که ثابت نمي ماند به عقيده داشتن به امامتش مگر کسي که قلبش را براي ايمان امتحان فرموده باشد جابر گفت: عرض کردم: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم آيا شيعيانش در غيبتش انتفاعي از آن جناب مي برند؟ فرمود: آري قسم به آن کس که مرا به حق مبعوث فرموده مردم از نور او کسب روشنائي مي کنند واگر چه ابر آن را پوشانده باشد. اي جابر اين مطلب از اسرار پوشيده خدا وعلم محزون خدا است آن را کتمان کن مگر از اهلش... الخبر.
(إثبات الهداة ج 3 ص 469) :
عن جار عن أبي عبد الله عليه السلام قال: (يأتي على الناس زمان يغيب عنهم إمامهم فيا طوبى للثابتين على أمرنا في ذلک الزمان...) الحديث.
به نقل از جابر امام صادق عليه السلام فرمود: زماني به مردم برسد که امامشان عليه السلام از آنها غائب گردد اي خوشا حال آنانکه در امر مادر آن زمان ثابت مانند.
(إثبات الهداة ج 3 ص 475) :
عن عبد الله بن سنان قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: (ستصيبکم شبهة فتبقون بلا علم يرى، ولا إمام هدى لا ينجو منها إلاَّ من يدعو بدعاء الغريق)، قلت: وکيف دعاء الغريق؟ قال: (يقول: يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلّب القلوب ثبّت قلبي على دينک...) الحديث.
بنقل از عبد الله بن سنان گفت: حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: شبهه اي به شما مي رسد وبدون علم ونشانه وبدون امام راهنما باقي مي مانيد واز آن شبهة نجات ورهائي نمي يابد مگر کسي که دعاي غريق بخواند. عرض کردم: دعاي غريق چگونه است؟ فرمود: بگويد: (اي خدا اي بخشاينده اي مهربان اي دگرگون کننده ي دلها قلبم را بر دينت ثابت کن)... الحديث.
(إثبات الهداة ج 3 ص 492) :
عن سلام بن المستنير عن أبي جعفر عليه السلام في قول الله عزَّ وجلَّ: (اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الأَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها)، قال: (يحييها الله عزَّ وجلَّ بالقائم عليه السلام بعد موتها يعني بموتها کفر أهلها والکافر ميّت).
بنقل از سلام بن مستنير از حضرت امام باقر عليه السلام در تفسير آيه کريمه: (وبدانيد که خدا زمين را پس از مردنش زنده کند) فرمود: خداي عزَّ وجلَّ زمين را پس از کفرش با دست قائم عليه السلام به ايمان زنده مي کند يعني کفر ساکنان زمين زيرا کافر حکم مرده را دارد.
(إثبات الهداة ج 3 ص 496) :
عن علي بن الحسين عليه السلام قال: (إذا قام قائمنا أذهب الله عن شيعتنا العاهة وجعل قلوبهم کزبر الحديد وجعل قوّة الرجل منهم قوّة أربعين رجلاً ويکونون حکّام الأرض وسنامها).
علي بن الحسين امام سجاد عليه السلام فرمود: به هنگامي که حضرت قائم قيام نمايد خداوند بلا وبليه را از شيعيان دور مي سازد وقلبهاي شان مانند آهن تافته محکم مي سازد وبراي هر يک از آنان قدرت چهل مرد عطا فرمايد وآنروز حکومت وديدباني زمين با آنها خواهد بود.
(إثبات الهداة ج 3 ص 556) :
عن علي بن عقبة عن أبيه عن أبي عبد الله عليه السلام قال: (إذا قام القائم عليه السلام حکم بالعدل وارتفع الجور في أيّامه وآمنت به السبل وأخرجت الأرض برکاتها وردّ کلّ حقّ إلى أهله...) الحديث.
بنقل از علي بن عقبة از پدرش از امام صادق عليه السلام فرمود: وقتي که حضرت قائم عليه السلام قيام کند حکم به عدل نمايد در حکومت حضرت ستم از بين برود وراهها امن گردد وبرکات زمين زياد شود وهر حقي به صاحب حق مي رسد.
(إثبات الهداة ج 3 ص 584) :
عن ابن مسکان قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: (إنَّ المؤمن في زمان القائم عليه السلام وهو بالمشرق ليراه أخاه الذي في المغرب، وکذا الذي في المغرب يرى أخاه الذي في المشرق).
بنقل از ابن مسکان گفت: از حضرت امام صادق عليه السلام شنيدم مي فرمود: در زمان حضرت قائم عليه السلام مؤمن برادر خود را که در مغرب است اگر خود در مشرق باشد مي بيند وهمچنين کسي که در مغرب باشد برادرش را که در مشرق است مشاهده مي کند.
(فرائد السمطين) مخطوط؛ إثبات الهداة ج 3 ص 640:
عن جابر بن عبد الله الأنصاري، قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (المهدي عليه السلام من ولدي اسمه اسمي وکنيته کنيتي أشبه الناس بي خلقاً وخُلُقاً، يکون له غيبة وحيرة يضلُّ فيها الأمم يقبل کالشهاب الثاقب يملأها عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً).
بنقل از جابر بن عبد الله انصاري رضي الله عنه گفت: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مهدي عليه السلام از فرزندان عليهم السلام من اسمه او اسم من وکنيه او کنيه من است وشبيه ترين کسي از جهة خلقت واخلاق به من مي باشد او را غيبتي وحيرتي است که امت ها در آن گمراه شوند او مانند شهاب ثاقب به سرعت رومي آورد وزمين را پر از عدل وداد مي کند چنانکه پر از ظلم وجور شده باشد.
(أعيان الشيعة ج 2 ص 53) :
عن أبي سعيد الخدري عن النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يکون من أمّتي المهدي إن قصر عمره فسبع سنين وإلاَّ فثمان وإلاَّ فتسع تنعم أمّتي في زمانه نعيماً لم يتنعّموا مثله البرّ والفاجر يرسل الله السماء عليهم مدراراً ولا تدَّخر الأرض شيئاً من نباتها).
بنقل از ابي سعيد خدري از رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مهدي عليه السلام از امت من است اگر عمرش کوتاه باشد هفت سال يا هشت سال يا نه سال است امتم در زمان او نعمتي بينند که هرگز هيچکس خواه نيکوکار وخواه بدکار آنگونه نعمت نديده باشند خدا آسمان را مأمور فرمايد که بر آنان مرتب ببارد وزمين چيزي از روئيدني خود را ذخيره وضبط نکند.
(بحار ج 52 ص 309) :
عن أبي عبد الله عليه السلام وأبي الحسن عليه السلام قالا: (لو قد قام القائم عليه السلام لحکم بثلاث لم يحکم بها أحد قبله: يقتل الشيخ الزاني، ويقتل مانع الزکاة، ويورث الأخ أخاه في الأظلّة).
حضرت امام صادق عليه السلام وحضرت امام کاظم عليه السلام فرمود: چنانچه قائم عليه السلام قيام کند به سه چيز حکم دهد که کسي آنگونه حکم نداده باشد: پيرمرد زنا کار را مي کشد ومانع زکوة را به قتل مي رساند. واز آنچه سايه اندازد به برادر ارث مي دهد، ظاهرا مقصود اين است که از خانه ي برادر سهمي به برادر مي دهد که از آن استفاد کند.
(بحار ج 52 ص 338) :
روى علي بن عقبة، عن أبيه قال: إذا قام القائم عليه السلام حکم بالعدل وارتفع في أيّامه الجور وآمنت به السبل وأخرجت الأرض برکاتها وردّ کلّ حقّ إلى أهله ولم يبقَ أهل دين حتَّى يظهروا الإسلام ويعترفوا بالإيمان، أمَا سمعت الله سبحانه يقول: (وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَْرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ)... الحديث.
علي ابن عقبه از پدرش گفت: چون حضرت قائم عليه السلام قيام فرمايد حکم به عدل کند ودر روزگار او ظلم برطرف شود وراه ها ايمن گردد وزمين برکاتش را بيرون دهد وحق هر صاحب حقي بر او برمي گردد وهيچ دينداري باقي نماند مگر آنکه اظهار اسلام کند واقرار به ايمان نمايد. مگر فرموده ي خداي سبحانه وتعالى به گوش تو نخورده: (وبراي او تسليم شود هر کس که در آسمانها وزمين است خواه به ميل وخواه به بي ميلي وبه سوي برگشت داده مي شوند)... الحديث.
(بحار ج 52 ص 315) :
عن أبي خالد الکابلي قال: قال أبو جعفر عليه السلام: (والله لکأنّي أنظر إلى القائم عليه السلام وقد أسند ظهره إلى الحجر ثمّ ينشد الله حقّه ثمّ يقول: يا أيّها الناس من يحاجني في الله فأنا أولى بالله أيّها الناس من يحاجني في آدم فأنا أولى بآدم، أيّها الناس من يحاجني في نوح عليه السلام فأنا أولى بنوح، أيّها الناس من يحاجني في إبراهيم فأنا أولى بإبراهيم عليه السلام أيّها الناس من يحاجني في موسى عليه السلام فأنا أولى بموسى عليه السلام أيّها الناس من يحاجني في عيسى عليه السلام فأنا أولى بعيسى عليه السلام، أيّها الناس من يحاجني في محمّد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فأنا أولى بمحمّد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم، أيّها الناس من يحاجني في کتاب الله فأنا أولى بکتاب الله، ثمّ ينتهي إلى المقام فيصلّي رکعتين وينشد الله حقّه).
بنقل از ابي خالد کابلي گفت: حضرت امام باقر عليه السلام فرمود: بخدا قسم گوئي مي بينم قائم عليه السلام را در حالي که به حجرالاسود تکيه داده وخدا به حق خود مي خواند سپس فرمايد: اي مردم هر کس درباره ي خدا با من احتجاج کند من سزاوارتر به خدايم اي مردم هر کس درباره ي آدم عليه السلام با من احتجاج کند من از همه کس به نوح عليه السلام سزاوارترم اي مردم هر کس درباره ي ابراهيم عليه السلام با من محاجة کند زيرا من از همه کس به ابراهيم عليه السلام سزاوارترم. اي مردم هر کس درباره ي موسى عليه السلام با من احتجاج کند به موسى عليه السلام از هر کس سزاوارترم. اي مردم هر کس درباره ي عيسى عليه السلام با من محاجة کند من به عيسى عليه السلام از هر کس سزاوارترم. اي مردم با من درباره ي محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم احتجاج کند من به محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم از هر کس سزاوارترم. اي مردم هر کس درباره ي خدا با من محاجة کند من از همه کس به کتاب خدا سزاوارترم سپس بسوي مقام رود ودو رکعت نماز گذارد وخدا به حقش خواند.
(بحار ج 52 ص 335) :
روي عن أبي سعيد الخراساني، عن جعفر بن محمّد عليه السلام عن أبيه عليه السلام قال: (إذا قام القائم عليه السلام بمکّة وأراد أن يتوجَّه إلى الکوفة نادى مناديه: ألا لا يحمل أحد منکم طعاماً ولا شراباً ويحمل حجر موسى الذي انبجست منه اثنتي عشرة عيناً فلا ينزل منزلاً إلاَّ نصبه فانبجست منه العيون فمن کان جائعاً شبع ومن کان ظمآن روي فيکون زادهم حتَّى ينزلوا النجف من ظاهر الکوفة فإذا نزلوا ظاهرها انبعث منه الماء واللبن دائماً فمن کان جائعاً شبع ومن کان عطشاناً روي).
از ابو سعيد خراساني روايت شده از حضرت امام صادق عليه السلام از پدر بزرگوارش عليه السلام فرمود: چون حضرت قائم عليه السلام درمکة مشرفه قيام کند وخواهد که متوجه کوفه شود. منادي او فرياد برکشد: هان نبايد کسي خوردني ونوشيدني با خود برگيرد وحضرت سنگ موسى عليه السلام را که دوازده چشمه از آن برجست با خود برگيرد وهر کجا فرود آيد آنرا جاي دهد وچشمه ها از آن برجهد وهر کس گرسنه يا تشنه باشد چون از آن بنوشد سير وسيراب گردد وآن سنگ توشه آنها باشد تا به نجف اشرف در پشت کوفه فرود آيند از آن سنگ آب وشير پيوسته بيرون آيد هر کس گرسنه باشد واز آن بخو رد سير گردد وانکه تشنه باشد چون بنوشد سيراب شود.
(بحار ج 52 ص 391) :
قال أبو عبد الله عليه السلام: (کأنَّني بالقائم عليه السلام على ظهر النجف لابس درع رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فيتقلَّص عليه، ثمّ ينتفض بها فيستدير عليه، ثمّ يغشي الدرع بثوب استبرق ثمّ يرکب فرساً له أبلق بين عينيه شمراخ، ينتفض به لا يبقي أهل بلد إلاَّ أتاهم نور ذلک الشمراخ حتَّى يکون آية له، ثمّ ينشر راية رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم إذا نشرها أضاء لها ما بين المشرق والمغرب...) الحديث.
امام صادق عليه السلام فرمود: گوئي قائم عليه السلام را در پشت نجف اشرف مي بينم که زره رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم را در تن کرده وزره در بدنش چين خورده حضرت آنرا مي جنباند در نتيجه چين خوردگي از ميان رفته سپس جامه اي از استبرق بر روي زره مي افکند وبر اسب ابلق سوار گشته وميان دو چشم اسب خوشه ي خرما يا خوشه انگوري آويخته وآنرا مي جنباند هيچ ساکن شهري نمي ماند جز آنکه نور آن خوشه به آنها برسد واين نشانه هاي براي آن حضرت باشد. سپس پرچم رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم را گشايد که نور آن پرچم فراگير مشرق ومغرب گردد.
سفياني:
(يوم الخلاص ص 67) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يقع خروجه) أي المهدي عليه السلام بعد تدابر واختلاف بين أمراء العرب والعجم إلى أن يصير الأمر إلى رجل من ولد أبي سفيان.
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: خروج مهدي عليه السلام واقع مي شود پس از نزاع واختلاف در ميان فرمانروايان عرب وعجم تا آنکه کار به مردي از فرزندان ابوسفيان مي رسد.
(يوم الخلاص ص 670) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (ثمّ يقع التدابر والاختلاف بين أمراء العرب والعجم، فلا يزالون يختلفون إلى أن يصير الأمر إلى رجل من ولد أبي سفيان).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: سپس نزاع واختلاف در ميان اميران عرب وعجم پديد مي آيد وپيوسته اين اختلاف باقي مي ماند تا کار به مردي از فرزندان ابي سفيان مي رسد.
(يوم الخلاص ص 675) :
وکتب أمير المؤمنين عليه السلام إلى معاوية رسالة قبيل وقعة صفين: (... وإنَّ رجلاً، من ولدک، مشوم ملعون، جلف جاف، منکوس القلب، فظّ غليظ، قد نزع الله من قلبه الرحمة والرأفة، أخواله من کلب. کأنّي أنظر إليه، ولو شئت لسمَّيته ووصفته وابن کم هو. فيبعث جيشاً إلى المدينة فيدخلونها فيسرفون فيها في القتل والفواحش ويهرب منهم رجل من ولدي زکي نقي الذي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً وإنّي لأعرف وابن کم هو يومئذٍ وعلامته وهو من ولد ابني الحسين ويقتل صاحب ذلک الجيش رجلاً من ولدي زکياً بريئاً عند أحجار الزيت).
امير المؤمنين عليه السلام اندکي قبل از واقعه صفين نامه اي به معاويه نوشت: ... وهمانا مردي از فرزندانت که شوم ونفرين شده جفاکار وسبک مغز صاحب قلب نگونسار وبدخو وسختگير که خدا ترحم را از قلبش بر کنده ومهر را از او بدور داشته. دائي هاي او از قبيله کلب باشند. گوئي او را مي بينم اگر بخواهي نام واو وصف او را بگويم که در چه سني باشد. سپاهي را بسوي مدينه مکرمه گسيل دارد آنها پس از هجوم به آنجا زياده روي در کشتار وفحشاء کنند. مردي از فرزندان من که پاک وپاکدامن است وزمين را پر از عدل وداد کند چنانکه پر از ظلم وجور شده باشد بگريزد ومن اسم وسن او را در همانروز وهمچنين نشاني او را مي دانم واو از فرزندان فرزندم امام حسين عليه السلام باشد وفرمانده آن سپاه مردي از فرزندان مرا که پاک وبي گناه است در محل احجاز زيت بقتل مي رساند.
(يوم الخلاص ص 670) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يخرج رجل يقال له: السفياني في عمق دمشق، وعامّة من يتبعه من کلب فيقتل حتَّى يبقر بطون النساء، ويقتل الصبيان. فيجتمع لهم قيس) أي المصريون والمغاربة الذين يعارضون بيعته بحسب هذا النصّ فيقتلها حتَّى لا يمنع ذئب قلعة ويخرج رجل من أهل بيتي في الحرام، فيبلغ ذلک السفياني فيبعث إليهم جنداً من جنده فيسير حتَّى إذا جاء ببيداء من الأرض خسف بهم فلا ينجو منهم إلاَّ المخبر.
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مردي که او را سفياني گويند در داخل دمشق خروج کند وعموم تابعانش از قبيله کلب باشند کشتار بسيار کند حتَّى شکمهاي زنان را بشکافد وکودکان را بکشد پس قيس گرد هم آيند (مقصود از قيس مصريان ومردم مغرب زمين مي باشند که اعراض از بيعت سفياني کنند بموجب همين نص) پس آنها را مي کشد تا آنجا که از حمايت خود عاجز گردد. ومردي از اهل بيت من عليه السلام در حرم (مکه مشرفه) خروج کند چون اين خبر به سفياني رسد گروهي از سپاهيان خود را بدانسو فرستد وآنها حرکت کنند چون به بياباني رسند زمين همه ي آنها را فرو برد وتنها خبرگزار آنها نجات يابد.
(يوم الخلاص ص 671) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إذا حاد السفياني عن الحقّ، ومال عن جادة الدين، تقوم له قيس من مصر فينتصر على جيشها الذي ترسله لقتاله).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: چون سفياني از طريق حق منحرف واز جاده دين برکنار گردد. بني قيس از مصر قيام کنند وسفياني با سپاهي که براي قتال وکارزار با آنها فرستاده از آنها انتقام گيرد.
(يوم الخلاص ص 671) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: يخرج السفياني في ستّين وثلاثمائة راکب حتَّى يأتي دمشق فلا يأتي عليهم شهر رمضان حتَّى يبايعه من کلب ثلاثون ألفاً فيبعث جيشاً إلى العراق فيقتل بالزوراء مئة ألف ويخرجون إلى الکوفة فينهبونها.
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: سفياني با سيصد وسيزده سوار خروج مي کند تا به دمشق رسد وهنوز ماه مبارک رمضان نرسيده سي هزار نفر از قبيله کلب با او بيعت کنند او سپاهي به سوي عراق فرستد ودر بغداد صد هزار نفر بکشد وبسوي کوفه روند وآنجا را خاک کنند.
(يوم الخلاص ص 674) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (هو من ولد أبي سفيان حتَّى يأتي أرض قرار ومعين فيستوي على منبرها).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: او (سفياني) از فرزندان ابو سفيان است به سرزمين نجف اشرف يا کوفه که قرارگاه وجاي کمک است برس وبر منبرش بنشيند.
(يوم الخلاص ص 672) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (أشد خلق الله شرّاً وأکثر خلق الله ظلماً شرس، قاسي القلوب يجمع له ولجيشه من کافّة الأقطار الإسلاميّة فيهزمهم ويقتلهم وينادي بشعار له في حروبه هو: يا رب ثاري ثمّ النار!! )وقيل: بل هو: يا ربّ، النار ولا العار!!
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: سخت ترين وبدترين وستمکارترين خلق خدا. بدخوي. سنگدل که از همه اقطار اسلام جمعيت براي جنگ با او گرد آيند او همه را درهم شکند وبکشد اينگونه در همه جنگها شعار دهد: پروردگارا انتقام من است وسپس آتش (وگويند: بکله شعار او اين است) پروردگار آتش مي پذيرم وعار نمي پذيرم!!
(بحار ج 52 ص 206؛ ويوم الخلاص ص 672) :
عن الصادق عليه السلام: (لو رأيت السفياني رأيت أخبث الناس، أشقر أحمر أزرق يقول: ثاري ثمّ النار ولقد بلغ من خبثه أنَّه يدفن اُمّ ولد له حيّة مخافة أن تدلّ عليه).
امام صادق عليه السلام فرمود: اگر سفياني را ببيني ناپاک ترين مردم. سرخ رنگ که به زردي وسياهي زند. سرخ رنگ کبود چشم مي گويد: انتقام من است وسپس آتش وخباثت وناپاکي او بدان درجه باشد که ام ولد خود را (کنيزي که با او همبستر شده واز او فرزند آورده) زنده در گور کند بترس آنکه جاسوسي او کند.
(يوم الخلاص ص 675) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (ويخرج يوم الجمعة، فيصعد منبر دمشق وهو أوّل منبر يصعده ثمّ يخطب ويأمرهم بالجهاد ويبايعهم على أنَّهم لا يخالفون امره رضوه أم کرهوه).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: در روز جمعه بيرون مي آيد وبه منبر دمشق بالا مي رود وآن نخستين منبري است که بالا مي رود سپس سخن مي گويد وفرمان جهاد مي دهد وبا مردم بيعت مي کند که با او مخالفت نکنند خواه راضي باشند وخواه نباشند.
(يوم الخلاص ص 686) :
قال الباقر عليه السلام: (يخرج السفياني يوم جمعة فيصعد منبر دمشق ويبايع الناس على أن لا يخالفوا أمره رضوه أم کرهوه. ثمّ يخرج إلى الغوطة فيجتمع إليه خمسون ألف مقاتل ثمّ تختلف الرايات الثلاث: فراية الترک والعجم وهي سوداء وراية لبني العبّاس صفراء وراية السفياني حمراء فيغلبهم السفياني بعد أن يقتل منهم ستّين ألفاً ويسير إلى حمص فإلى الفرات مروراً بالرفة وسبا).
امام باقر عليه السلام فرمود: سفياني در روز جمعه بيرون مي آيد وبر منبر دمشق بالا مي رود وبا مردم بيعت مي کند که خواه ناخواه با او مخالفت نکنند سپس بسوي غوطه رود وپنجاه هزار جنگاور براي او گرد آيند آنگاه سه پرچم در پشت سر هم آيد پرچم ترکان وعجم که سياه رنگ است وپرچم عباسيان که زرد رنگ است وپرچم سفياني که برنگ سرخ باشد سفياني برنگ سرخ باشد سفياني پس از آنکه شصت هزار تن از آنها بکشد بر آنان چيره گردد وبسوي حمص وفرات رود.
(يوم الخلاص ص 677) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (... وخروج السفياني براية حمراء، أميرها رجل من بني کلب واثنا عشر ألف عنان من خيل السفياني تتوجَّه إلى المدينة أميرها رجل من بني أميّة يقال له: خزيمة أطمس العين الشمال على عينه ظفرة غليظة يتمثَّل بالرجال) أي يتسلّى بالمثلة بهم والتشنيع بجثثهم بعد قتلهم لا ترد له راية حتَّى ينزل بالمدينة في دار يقال لها: دار أبي الحسن الأموي ويبعث خيلا في طلب رجل من آل محمّد قد اجتمع إليه ناس من الشيعة ثمّ يعود إلى مکّة في جيش أميره من غطفان، إذا توسّط القاع الأبيض خسف به فلا ينجو إلاَّ رجلان يحوّل الله وجهيهما إلى قفاهما ليکونا آية لمن خلفهما.
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: وبيرون آمدن سفياني با پرچم سرخ است که فرمانرواي آن پرچم مردي از بني کلب باشد ودوازده هزار سوار از لشکر سفياني که بسوي مدينه منوره متوجه شوند که فرمانرواي آنها مردي از بني اميه باشد بنام خزيمه که چشم چپش کور باشد بر چشم پوستي غليظ جاي دارد مردان را مثله مي کند (آرامش او به مثله کردن مردان وبدرفتاري با بدنهاي آنان پس از کشته آنها است) هيچ پرچمي در مقابل او مقاومت نکند تا وارد مدينه مشرفه گردد ودر خانه اي بنام خانه ابوالحسن اموي فرود آيد وگروهي را به طلب مردي از آل محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم که جمعي از شيعيان بر او جمع شده باشند فرستد سپس بسوي مکه مشرفه حرکت کند در سپاهي که اميرش از بني غطفان باشد وچون به وسط بيابان سفيد رسد زمين او را فرو برد واز آن جمعيت کسي رهايي نيابد بجز دو مرد که خدا صورت آن دو را به پشت گردنشان برگرداند تا نشاني وعبرت از براي آيندگان باشند.
(عن إلزام الناصب ص 176) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (والله لا يزالون حتَّى لا يدعوا محرَّماً إلاَّ استحلّوه ولا عقداً إلاَّ أحلّوه وحتَّى لا يبقى بيت مدر ولا وبر إلاَّ دخله ظلمهم ونبا به سوء رعيهم. وحتَّى يقوم باکيان. باک يبکي لدينه وباک يبکي لدنياه).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: بخدا قسم هميشه هيچ حرامي را فرو نگذارند جز آنکه حلالش کنند وهيچ گرهي را باقي نگذارد مگر آنکه آنرا باز کنند وهيچ کلبه اي را که از خاک ويا موي ساخته شد باشد رها نکنند جز آنکه ظلم وبيدادگريشان به آن برسد تا حدي که ببيني دو نفر گريانند يکي براي دين خود ودگري براي دنياي خود مي گريد.
(يوم الخلاص ص 682) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (لم يزل يقتل السفياني من اسمه محمّد وعلي والحسن والحسين وجعفر وموسى، وفاطمة وزينب ومريم وخديجة وسکينة ورقية حنقاً وبغضاً لآل محمّد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: پيوسته سفياني کساني را که نامشان محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وعلي عليه السلام وحسن عليه السلام وحسين عليه السلام وجعفر عليه السلام وموسى عليه السلام وفاطمه عليها السلام وزينب عليها السلام ومريم عليها السلام وخديجه عليها السلام وسکينه عليها السلام ورقيه عليها السلام باشد مي کشد بخاطر عداوت وکينه اي که با آل محمد صلَّى الله عليه وآله وسلَّم دارد.
(يوم الخلاص ص 679) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (ثمّ الفتنة الغبراء والقلادة الحمراء) راية السفياني في عقبها قائم الحقّ يسفر عن وجهه بين أجنحة الأقاليم کالقمر المضي بين الکواکب الدرّية ثمّ يظهر (أي ينتصر) القمر الأزهر، وتتم کلمة الإخلاص لله على التوحيد.
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: سپس فتنه زمين وپرچم سفياني خواهد بود در عقب آن قائم بر حق عليه السلام چهره گشائي فرمايد در ميان جناح هاي اقليمها مانند ماه تابان در ميان ستارگان درخشنده سپس انتقام گيرد ماه درخشان وکلمه اخلاص تمام گردد وتوحيد خالص براي خدا باشد.
(يوم الخلاص ص 683) :
قال زين العابدين عليه السلام: (إنَّ أمر القائم حتم من الله وأمر السفياني حتم من الله ولا يکون قائم إلاَّ سفياني).
امام زين العابدن عليه السلام فرمود: همانا امر حضرت قائم عليه السلام از سوي خدا حتمي وابرامي است وکار سفياني نيز از خدا حتم است وقيام قائم عليه السلام نخواهد بود مگر بخروج سفياني.
(يوم الخلاص ص 687) :
قال الباقر عليه السلام: (ويل لطغاة العرب من أمر قد اقترب).
امام باقر عليه السلام فرمود: واي بر طاغيان از اعراب از امري که وقوعش نزديک است.
(الغيبة للشيخ الطوسي ص 278؛ ويوم الخلاص ص 689) :
قال الباقر عليه السلام: (أمارة خروج السفياني أن يحصل خسف بغربي مسجد دمشق حتَّى يخرّ حائط المسجد ورجفة وتخسف قرية في جنوب دمشق تسمّى: الجابية، وذلک بعد أن يترک الشام المغربي براياته).
امام باقر عليه السلام فرمود: علامت خروج سفياني حصول خسف است در غرب مسجد دمشق تا جائي که ديوار مسجد فرو ريزد. ونيز زمين لرزه وفرو رفتن دهي است در جنوب دمشق بنام جبابيه واين امر پس از آنست که مغربي با پرچمهاي خود شام را ترک گويد.
(الغيبة للشيخ الطوسي ص 269؛ ويوم الخلاص ص 689) :
قال الباقر عليه السلام: (يقبل السفياني من بلاد الروم منتنصراً، وهو صاحب القوم).
امام باقر عليه السلام فرمود: سفياني از بلاد روم مي آيد در حالي که نصراني باشد واو از اصحاب وياران همان قوم است.
(يوم الخلاص ص 693) :
قال الباقر عليه السلام: (وينزل جيش السفياني البيداء، فينادي منادٍ من السماء: يا بيداء أبيدي القوم فيخسف بهم).
امام باقر عليه السلام فرمود: وسپاهيان سفياني در بيابان فرود آيند منادي از آسمان فرياد برآورد: اي بيابان اين قوم را هلاک پس آنها به زمين فرو مي روند.
(عن إلزم الناصب ص 201؛ ويوم الخلاص ص 694) :
قال الباقر عليه السلام: (يخرج السفياني بمئة وسبعين ألفاً فينزل بحيرة طبرية. ويسير إليه المهدي عليه السلام ثمّ يواقعه هناک ولا تکون ساعة حتَّى يهلک الله أصحابه ولا يبقى إلاَّ هو وحده. فيأخذه المهدي عليه السلام فيذبحه تحت الشجرة التي أغصانها مدلاة على بحيرة طبرية ثمّ يملک مدينة دمشق).
امام باقر عليه السلام فرمود: سفياني با يکصد وهفتاد هزار نفر خروج مي کند ودر کنار درياچه ي طبريه فرود مي آيد وحضرت مهدي عليه السلام بسوي او حرکت ودر همانجا با او برخود فرمايد ويکساعت طول نکشد که خدا ياران سفياني را نابود فرمايد واو تنها مي ماند. مهدي عليه السلام او را مي گيرد ودر زير درختي که شاخه هايش بر درياچه طبريه آويخته باشد سرش را ببرد سپس شهر دمشق را بگيرد.
(معاني الأخبار ص 346؛ ويوم الخلاص ص 694) :
قال الصادق عليه السلام: (إنّا وآل أبي سفيان بيتان تعاديا في الله قلنا: صدق الله وقالوا: کذب الله قاتل أبو سفيان رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وقاتل معاوية علي بن أبي طالب عليه السلام وقاتل يزيد ابن معاوية الحسين بن علي عليه السلام والسفياني يقاتل القائم عليه السلام).
امام صادق عليه السلام فرمود: ما وخاندان سفيان دو خانواده هستيم که در راه خدا دشمني داريم ما گوئيم: خدا راست گويد آنها گويند: خدا دروغ گويد. ابو سفيان با حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم قتال کرد. معاويه با حضرت امير المؤمنين علي بن ابي طالب صلوات الله وسلامه عليه کارزار نمود. يزيد ابن معاويه با حضرت امام حسين بن علي صلوات الله وسلامه عليهما قتال کرد وسفياني با حضرت قائم عليه السلام قتال کند.
(يوم الخلاص ص 702) :
قال الصادق عليه السلام: (تکون وقعة بالزوراء)، قيل: وما الزوراء؟ قال: (مدينة بالمشرق بين أنهار يسکنها شرار خلق الله وجبابرة من أمّتي تقذف بأربعة أصناف من العذاب: بالسيف وخسف، وقذف ومسخ).
امام صادق عليه السلام فرمود: واقعه اي در روزاء پيش مي آيد عرض شد: روزا چيست؟ فرمود: شهري است در مشرق ميان نهرها که بدترين خلق خدا وجباران از امت من در آنجا سکونت مي کنند گرفتار چهار نوع عذاب مي شوند: قتل با شمشير. خسف وزلزله وبه زمين فرو رفتن. فرو افتادن. مسخ شدن.
(يوم الخلاص ص 694) :
قال الصادق عليه السلام: (... هو أحمر أشقر أزرق. ضخم الهامة، ربعة، خشن الوجه، في وجهه أثر الجدري. إذا رأيته حسبته أعور وما هو بأعور لأنَّ في عينه نکتة بياض. وهو من أخبث الناس لأنَّه لم يعبد الله قطّ، ولم يرَ مکّة ولا المدينة قطّ).
امام صادق عليه السلام فرمود: او (سفياني) سرخ. رنگي که به سياه زرد مي زند کبود چشم است. جمجمه بزرگ دارد. ميانه بالا. چهره ي خشونت آميز دارد در صورتش اثر آبله است. چون او را ببيني خيال کني او يک چشم است ولي يک چشم نيست زيرا در چشم او نکته سفيد است واو از خبيث ترين مردم باشد زيرا او هرگز خدا نپرستد وهرگز مکه معظمه ومدينه مشرفه را نبيند.
(بحار ج 52 ص 271؛ ويوم الخلاص ص 686) :
قال الباقر عليه السلام: (لا يکون ذلک) أي الظهور حتَّى يخرج خارج من آل أبي سفيان، يملک تسعة أشهر کحمل المرأة. ولا يکون حتَّى يخرج من ولد الشيخ، فيسير حتَّى يقتل ببطن النجف فوَالله کأنّي أنظر إلى رماحهم وسيوفهم وأمتعتهم إلى حائط من حيطان النجف يوم الاثنين ويستشهد يوم الأربعاء.
امام باقر عليه السلام فرمود: ظهور تحقق نمي گيرد. تا کسي از آل ابو سفيان خروج کند ونه ماه را مالک شود مانند بارداري زن وتحقق نمي گيرد تا خارج شود از فرزندان شيخ پس سير مي کند تا در داخل نجف اشرف کشته شود بخدا قسم گوئي به سر نيزه ها وشمشيرها وکالاهاي آنها نظر مي کنم در ديواري از ديوارهاي نجف در روز دوشنبه ودر روز چهارشنبه بشهادت مي رسد.
(بحار ج 52 ص 271) :
عن سدير قال: قال الصادق عليه السلام: (الزم بيتک وکن حلساً من أحلاسه واسکن ما سکن الليل والنهار فإذا بلغ أنَّ السفياني قد خرج فارحل إلينا ولو على رجلک).
بنقل از سدير گفت: امام صادق عليه السلام به من فرمود: در خانه ي خود بنشين وپلاس خانه ي خود باش ومانند سکونت شب وروز ساکن باش وچون خبر رسيد که سفياني خروج کرده پس بسوي ما کوچ کن واگر چه پياده باشي.
(بحار ج 52 ص 210؛ وکشف الغمّة ج 2 ص 460) :
عن بکر بن محمّد عن أبي عبد الله عليه السلام قال: (خروج الثلاثة السفياني والخراساني واليماني في سنة واحدة في شهر واحد يوم واحد وليس فيها راية أهدى من راية اليماني لأنَّه يدعو إلى الحقّ).
بنقل از بکر بن محمد از امام صادق عليه السلام فرمود: خروج سه تن: سفياني وخراساني ويماني در يکسال در يک ماه در يک روز صورت مي گيرد ودر آن پرچمي هادي تر وراهنماتر از پرچم يماني نيست زيرا آن دعوت به حق مي کند.
(إثبات الهداة ج 3 ص 619) :
عن بن مسعود رحمه الله عن النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم في حديث السفياني أنَّه يبعث جيشاً إلى الکوفة وخمسة عشر ألف راکب إلى مکّة والمدينة لمحاربة المهدي ومن معه وذکر الحرب في الکوفة والمدينة إلى أن قال: (ثمّ يسيرون نحو مکّة لمحاربة المهدي عليه السلام ومن معه، فإذا وصلوا إلى البيداء مسخهم الله أجمعين، فذلک قوله تعالى: )وَلَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ.
بنقل از ابن مسعود رحمه الله از رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم در حديث سفياني که او سپاهي بسوي کوفه مي فرستد وپانزده هزار کس را بسوي مکه مشرفه ومدينه مکرمه براي جنگ با مهدي عليه السلام وهمراهانش مي فرستد وآنگاه جنگ در کوفه ومدينه مکرمه ذکر کرد تا آنجا که فرمود: سپس بسوي مکه مشرفه براي جنگ با مهدي عليه السلام که همراهانش روند وچون به بيابان رسند خدايشان همگي را مسخ کند واين است تفسير آيه کريمه: (و اگر ببيني).
(بحار ج 52 ص 182) :
عن ابن أسباط قال: قلت لأبي الحسن: جُعلت فداک إنَّ ثعلبة بن ميمون حدَّثني عن علي بن المغيرة، عن زيد العمّي عن علي بن الحسين عليه السلام قال: (يقوم قائمنا لموافاة الناس سنة)، قال: يقوم القائم بلا سفياني؟ (إنَّ أمر القائم حتم من الله، وأمر السفياني حتم من الله ولا يکون قائم إلاَّ بسفياني)، قلت: جُعلت فداک فيکون في هذه السنة، قال: (ما شاء الله)، قلت: يکون في التي يليها؟ قال: (يفعل الله ما يشاء).
بنقل از ابن اسباط گفت: به حضرت امام کاظم عليه السلام عرض کردم: فدايت شوم همانا ثعلبه بن ميمون به من خبر داد از علي بن مغيره از زيد عمي از حضرت امام سجاد علي بن الحسين صلوات الله وسلامه عليهما فرمود: قائم ما عليه السلام در سالي براي آسايش مردم قيام فرمايد. راوي گفت: قائم عليه السلام بدون سفياني قيام فرمايد؟ فرمود: همانا امر قائم عليه السلام حتمي وابرامي از خدا است، وکار سفياني هم حتم وابرام از خدا است وقيام قائم عليه السلام نباشد مگر به سفياني راوي گفت: عرض کردم: فدايت شوم در همانسال؟ فرمود: آنچه خدا بخواهد عرض کردم: در سال بعد خواهد بود؟ فرمود: خدا هر چه خواهد مي کند.
(بحار ج 52 ص 203) :
عن أبي عبد الله عليه السلام قال: (خمس قبل قيام القائم عليه السلام: اليماني والسفياني والمنادي ينادي من السماء وخسف بالبيداء وقتل النفس الزکية).
امام صادق عليه السلام فرمود: قبل از قيام حضرت قائم عليه السلام پنج علامت خواهد بود: يماني سفياني ومنادي آسماني وفرو رفتن در بيابان وقتل نفس زکيه.
(بحار ج 52 ص 204) :
عن المعلّى بن خنيس، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: (إنَّ أمر السفياني من الأمر المحتوم، وخروجه في رجب).
بنقل از معلى بن خنيس از امام صادق عليه السلام فرمود: همانا کار سفياني امري است حتمي وخروجش در ماه رجب باشد.
(بحار ج 52 ص 204) :
عن عمر بن حنظلة قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: (قبل قيام القائم عليه السلام خمس علامات محتومات: اليماني والسفياني والصيحة وقتل الزکية والخسف بالبيداء).
بنقل از عمر بن حنظله گفت: از امام صادق عليه السلام شنيدم مي فرمود: قبل از قيام قائم عليه السلام پنج علامت حتمي باشد: يماني وسفياني وصيحه آسماني وقتل نفس زکيه وفرو رفتن در بيابان.
(بحار ج 52 ص 205) :
عن بن أبي عمير رحمه الله عن بن أذينة قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: قال أبي عليه السلام: قال أمير المؤمنين عليه السلام: (يخرج ابن آکلة الأکباد من الوادي اليابس، وهو رجل ربعة، وحش الوجه، ضخم الهامة بوجهه أثر الجدري إذا رأيته حسبته أعور اسمه عثمان وأبوه عنبسة وهو من ولد أبي سفيان حتَّى يأتي أرض) قرار ومعين فيستوي على منبرها.
بنقل از ابن ابي عمير رحمه الله از ابن اذينه گفت: امام صادق عليه السلام فرمود: پدر بزرگوارم عليه السلام فرمود: حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود: پسر هند جگر خوار لعنها الله از بيابان خشک بيرون مي آيد واو مردي ميانه بالا است وچهره اي وحشت زا سري بزرگ دارد در صورتش اثر آبله موجود است چون او را ببيني خيال مي کني يک چشم است نامش عثمان ونام پدرش عنبته مي باشد واو از فرزندان ابوسفيان است مي آيد تا به زميني که قرارگاه وآب گوارا برسد وبر منبرش جاي گيرد.
(بحار ج 52 ص 206) :
عن بن محبوب رحمه الله عن الثمالي قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: إنَّ أبا جعفر عليه السلام کان يقول: (إنَّ خروج السفياني من الأمر المحتوم)، قال لي: (نعم، واختلاف ولد العبّاس من المحتوم وقتل النفس الزکية المحتوم وخروج القائم عليه السلام من المحتوم). فقلت له: فکيف يکون النداء؟ قال: (ينادي منادٍ من السماء أوّل النهار: ألا إنَّ الحقّ في علي وشيعته، ثمّ ينادي إبليس لعنه الله في آخر النهار: ألا إنَّ الحقّ في السفياني وشيعته، فيرتاب عند ذلک المبطلون).
بنقل از ابن محبوب رحمه الله از ثمالي رحمه الله گفت: به حضرت امام صادق عليه السلام عرض کردم: حضرت امام باقر عليه السلام مي فرمود: همانا خروج سفياني امر حتمي است امام صادق عليه السلام به من فرمود: آري واز پي هم آمدن اولاد عباس نيز حتمي است وقتل نفس زکيه حتمي است وخروج حضرت قائم عليه السلام امر حتمي است، پس عرض کردم: نداء وفرياد چگونه باشد؟ فرمود: منادي از آسمان در اول روز فرياد مي کشد: هان که حق با علي عليه السلام وشيعيان او است سپس ابليس لعنه الله در آخر روز فرياد مي کند هان که حق با سفياني وپيروان او مي باشد در نتيجه باطل انديشان به شک وترديد درافتند.
(بحار ج 52 ص 209) :
عن عامر بن واثلة، عن أمير المؤمنين عليه السلام قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (عشر قبل الساعة لا بدَّ منها، السفياني والدجّال والدخان والدابة وخروج القائم وطلوع الشمس من مغربها، ونزول عيسى عليه السلام وخسف بالمشرق، وخسف بجزيرة العرب ونار تخرج من قعر عدن تسوق الناس إلى المحشر).
بنقل از عامر بن واثله از حضرت امير المؤمنين عليه السلام از حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: ده چيز قبل از قيامت ناگزير واقع شدني است: سفياني ودجال ودود وجنبنده وخروج حضرت قائم عليه السلام وطلوع آفتاب از مغرب ونزول حضرت عيسى عليه السلام وفرورفتن به زمين در مشرق وفرو رفتن به زمين در جزيرة العرب وخارج شدن از درون عدن که مردم را به محشر مي راند.
(بحار ج 52 ص 215) :
عن عمر بن أبان الکلبي، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: (کأنّي بالسفياني أو بصاحب السفياني قد طرح رحله في رحبتکم بالکوفة، فنادى مناديه: من جاء برأس شيعة علي فله ألف درهم، فيثب الجار على جاره، ويقول: هذا منهم، فيضرب عنقه ويأخذ ألف درهم. أمَا إنَّ إمارتکم يومئذٍ لا يکون إلاَّ لأولاد البغايا وکأنّي أنظر إلى صاحب البرقع)، قلت: ومن صاحب البرقع؟
بنقل از عمر بن ابان کلبي از امام صادق عليه السلام فرمود: بخدا قسم گوئي مي بينم سفياني يا رفيق سفياني را که بار خود را در ميدان کوفه تنها افکنده ومنادي او فرياد مي کشد: هر کس سر يک نفر شيعه علي عليه السلام را بياورد هزار درهم بگيرد همسايه به همسايه حمله آورد وگويد: اين از شيعيان است پس گردنش را بزند وهزار درهم بگير. هان که فرمانروائي شما امروز نمي باشد مگر در دست زنازادگان وگوئي مي بينم صاحب برقع را عرض کردم: صاحب برقع کيست؟
(بحار ج 52 ص 216) :
فقال: (رجل منکم يقول بقولکم يلبس البرقع فيحوشکم فيعرفکم ولا تعرفونه، فيغمز بکم رجلاً رجلاً أمَا إنَّه لا يکون إلاَّ ابن بغي).
پس گفت: مردي از شما: است از شما مانند گفتار شما مي گويد برقع مي پوشد به شما احاطه مي کند وشما را مي شناسد وشما او را نمي شناسيد سپس يکي يکي از شما را با چشم اشاره مي کند هان که او زنازاده است.
(بحار ج 52 ص 213) :
روى حذلم بن بشير قال: قلت لعلي بن الحسين: صف لي خروج المهدي وعرّفني دلائله وعلاماته، فقال: (يکون قبل خروجه خروج رجل يقال له عوف السلمي بأرض الجزيرة ويکون مأواه تکريت وقتله بمسجد دمشق ثمّ يکون خروج شعيب بن صالح من سمرقند ثمّ يخرج السفياني الملعون من الوادي اليابس، وهو من ولد عتبة ابن أبي سفيان، فإذا ظهر السفياني اختفى المهدي ثمّ يخرج بعد ذلک).
حذلم بن بشير گفت: به حضرت امام سجاد علي بن الحسين صلوات الله وسلامه عليهما عرض کردم: خروج حضرت مهدي عليه السلام را توصيف فرما ودلائل وعلامتهاي او را به من بشناسان. فرمود: قبل از خروج مهدي عليه السلام خروج مردي است که او را عوف سلمي گويند در سرزمين جزيره وجايگاهش تکريت مي باشد ودر مسجد دمشق کشته شود پس از آن خروج شعيب ابن صالح از سمرقند سپس خروج سفياني ملعون از بيابان خشک خواهد بود واو از فرزندان عتبة ابن ابي سفيان است وچون سفياني ظاهر گردد مهدي عليه السلام پنهان است وپس از آن خروج فرمايد.
(بحار ج 52 ص 215) :
عن محمّد بن مسلم رحمه الله قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: (إنَّ السفياني يملک بعد ظهوره على الکور الخمس حمل امرأة)، ثمّ قال عليه السلام: (أستغفر الله حمل جمل، وهو من الأمر المحتوم الذي لا بدَّ منه).
بنقل از محمد بن مسلم رحمه الله گفت از حضرت صادق عليه السلام شنيدم مي فرمود همانا سفياني پس از ظهورش پنج شهر را تصرف کند به مدت حمل يک زن (نه ماه)، سپس فرمود: آمرزش مي طلبم مدت حمل شتر را وآن امر حتمي است که ناگزير واقع مي گردد.
(بحار ج 52 ص 217) :
عن بشير بن غالب قال: يقبل السفياني من بلاد الروم متنصراً، في عنقه صليب وهو صاحب القوم.
به نقل از بشير بن غالب گفت: سفياني از بلاد روم آيد در حالي که دين نصراني دارد ودر گردنش صليب باشد واو از اصحاب همان قوم است.
(بحار ج 52 ص 249) :
عن عبد الملک بن أعين قال: کنت عند أبي جعفر عليه السلام فجرى ذکر القائم عليه السلام فقلت له: أرجو أن يکون عاجلاً ولا يکون سفياني، فقال: (لا والله إنَّه لمن المحتوم الذي لا بدَّ منه).
به نقل از عبد الملک بن اعين گفت: در خدمت حضرت امام باقر عليه السلام بودم درباره ي حضرت قائم عليه السلام مذاکره شد، من عرض کردم: اميد است که ظهورش بزودي صورت گيرد وخروج سفياني واقع نشود. فرمود: نه به خدا قسم خروج سفياني امر حتمي است وناگزير واقع خواهد شد.
(بحار ج 52 ص 249) :
عن حمران بن أعين، عن أبي جعفر محمّد بن علي عليه السلام في قوله تعالى: (قَضى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ) قال: (إنَّهما أجلان: أجل محتوم، وأجل موقوف)، قال له حمران: ما المحتوم؟ قال: (الذي لا يکون غيره)، قال: وما الموقوف؟ قال: (هو الذي لله فيه المشية)، قال حمران: إنّي لأرجو أن يکون أجل السفياني من الموقوف، فقال أبو جعفر عليه السلام: (لا والله إنَّه من المحتوم).
به نقل از حمران بن اعين از حضرت امام باقر محمد بن علي صلوات الله وسلامه عليهما در تفسير آيه کريمه: (پس به پايان برد مدت را ومدت نامبرده شده در نزد او است) فرمود: همانا اجل بر دو گونه است: اجل حتمي واجل موقوف. حمران عرض کرد: اجل حتمي کدام است؟ فرمود: آن اجلي که جز او نباشد. عرض کرد: اجل موقوف کدام است؟ فرمود: آن اجلي است که خداي را در آن مشيتي باشد، حمران عرض کرد: من اميدوارم که اجل سفياني اجل موقوف باشد امام عليه السلام فرمود: نه به خدا قسم اجل او حتمي است.
(بحار ج 52 ص 249) :
عن الفضيل عن أبي جعفر عليه السلام قال: (إنَّ من الأمور موقوفة وأموراً محتومة وأنَّ السفياني من المحتوم الذي لا بدَّ منه).
به نقل از فضيل از امام باقر عليه السلام فرمود: همانا برخي از امور موقوف وبرخي ديگر حتمي است وهمانا سفياني از امور حتمي مي باشد که ناگزير وقوع مي يابد.
(بحار ج 52 ص 249) :
عن أبي عبد الله عليه السلام أنَّه قال: (السفياني لا بدَّ منه ولا يخرج إلاَّ في رجب)، فقال له رجل: يا أبا عبد الله إذا خرج فما حالنا؟ قال: (إذا کان ذلک فإلينا).
امام صادق عليه السلام فرمود: ناگزير سفياني ظاهر خواهد شد وخارج نمي شود مگر در ماه رجب مردي عرض کرد: وقتي که او خارج شود حال، چگونه خواهد بود؟ فرمود: چون او بيرون آيد پس به سوي ما توجه خواهيد کرد.
(بحار ج 52 ص 250) :
عن البطائني قال: رافقت أبا الحسن موسى بن جعفر عليه السلام من مکّة إلى المدينة، فقال يوماً لي: (لو أنَّ أهل السماوات والأرض خرجوا على بني العبّاس لسقيت الأرض دماءهم حتَّى يخرج السفياني)، قلت له: يا سيّدي أمره من المحتوم؟ قال: (من المحتوم) ثمّ أطرق ثمّ رفع رأسه وقال: (ملک بني العبّاس مکر وخدع يذهب حتَّى لم يبقَ منه شيء ويتجدَّد حتَّى يقال: ما مرَّ به شيء).
به نقل از بطائني گفت: با حضرت امام ابوالحسن موسى بن جعفر صلوات الله وسلامه عليهما از مکه مشرفه تا مدينه منوره همراه بودم روزي به من فرمود: اگر همه ساکنان آسمانها وزمين بر بني عباس خروج کنند زمين را از خون آنها سيراب نمايند تا آنکه سفياني خروج کند عرض کردم: اي سيد ومولاي من کار سفياي حتمي است؟ فرمود: آري حتمي است سپس سر بزير افکند وسر بر او زد وفرمود: سلطنت بني عباس سلطنت مکر وخدعه است از ميان مي رود تا آنجا که چيزي از آن باقي نماند وتجديد مي شود چنانکه گفته شود چيزي بر آن نگذشته.
(بحار ج 52 ص 387) :
بإسناده رفعه إلى أبي عبد الله عليه السلام قال: (يقدم القائم عليه السلام حتَّى يأتي النجف فيخرج إليه من الکوفة جيش السفياني وأصحابه، والناس معه، وذلک يوم الأربعاء فيدعوهم ويناشدهم حقّه ويخبرهم أنَّه مظلوم مقهور ويقول: من حاجني في الله فأنا أولى الناس بالله...) إلى آخر ما تقدم من هذه، (فيقولون: ارجع من حيث شئت لا حاجة لنا فيک، قد خبّرناکم واختبرناکم فيتفرقون من غير قتال...) الحديث.
راوي بسند خود مرفوعا از حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: قائم عليه السلام مي آيد تا به نجف اشرف مي رسد از کوفه سپاهيان وياران سفياني به سوي او روند ومردم با حضرت باشند واين واقعه در روز چهارشنبه خواهد بود حضرت آنها را دعوت ودرباره ي حق خود با آنها گفتگو کند وبه آنها خبر دهد که مظلوم ومقهور شده وفرمايد: هر کس درباره ي خدا با من احتجاج کند من اولي وسزاوارترين مردم به خدا مي باشم تا آخر آنچه در اين باب از پيش گفته شد آنها گويند بهر کجا خواهي برو ما حاجتي به تو نداريم. ما شما را آزموده ايم بدون کارزار پراکنده شوند... الحديث.
(مستدرک السفينة ج 10 ص 587) :
الباقر عليه السلام في ذکر علامات ظهور القائم عليه السلام ذکر خروج السفياني واليماني والخراساني في سنة واحدة وفي شهر واحد في يوم واحد، ثمّ قال عليه السلام: (وليس في الرايات أهدى من راية اليماني هي راية هدى لأنَّه يدعو إلى صاحبکم فإذا خرج اليماني حرم بيع السلاح على کلّ مسلم وإذا خرج اليماني فانهض إليه فإنَّ رايته راية هدى، ولا يحلُّ لمسلم أن يلتوي عليه، فمن فعل فهو من أهل النار لأنَّه يدعو إلى الحقّ وإلى صراط مستقيم).
در حديث منسوب به امام باقر عليه السلام در باب ذکر علامتهاي ظهور حضرت قائم عليه السلام است: حضرت خروج سفياني ويماني وخراساني را ذکر فرمود: که هر سه در يکسال ويکماه ويک روز واقع مي شوند سپس فرمود: در پرچمها تنها پرچم يماني به هدايت نزديکتر است زيرا او دعوت به حضرت قائم عليه السلام مي کند وچون يماني خروج کند خريد وفروش اسلحه بر هر مسلماني حرام باشد وچون يماني خروج کند پس بسوي او شتاب که پرچم او پرچم هدايت است وحلال نيست بر مسلمانان که از آن روي گردان شود وهر کس چنين کند از اهل آتش خواهد بود زيرا او دعوت بحق وراه راست مي نمايد.
فتنه ها:
(عن الملاحم والفتن ص 129؛ ويوم الخلاص ص 577) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يوشک أن تتداعي عليکم الأمم تداعي الأکلة على قصعتها وأنتم کثير ولکنَّکم غثاء کغثاء السيل... ولينزعنَّ الله من صدور عدوّکم المهابة منکم وليقذفنَّ في قلوبکم الوهن من حبّ الدنيا وکراهية الموت).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: انتظار مي رود که هجوم آورند بر شما امتهاي ديگر مانند هجوم آوردن خورندگان گرسنه بر ظرف غذا. در حالي که شما از لحاظ شماره وجمعيت بسيار ولي شما مانند کفهاي سيل باشيد والبته خدا مهابت شما را از سينه هاي دشمنانتان برمي کند ودر دلهاي شما سستي مي افکند از محبتي که بدنيا وترسي که از مرگ داريد.
(عن الملاحم والفتن ص 30؛ ويوم الخلاص ص 578) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إذا اقبلت فتنة من المشرق، وفتنة من المغرب، والتقوا، فبطن الأرض يومئذٍ خير من ظهرها. فإن لم تجدوا إلاَّ جحر عقرب فادخلوا فيه، فإنَّه يکون شرّ طويل).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: وقتي که فتنه اي از مشرق وفتنه اي از مغرب روي آورد وبهم برخورد کنند پس شکم زمين در آنروز بهتر از پشت زمين باشد (مرگ بهتر از زندگي باشد) واگر جائي بجز سوراخ عقرب نيافتيد داخل آن شويد زيرا شر وبدي طولاني خواهد بود.
(منتخب الأثر ص 433؛ ويوم الخلاص ص 584) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (والذي نفسي بيده، ليلين أمّتي قوم، إذا تکلَّموا قتلوهم وإن سکتوا استباحوهم. ليستأثرون بفيئهم، وليطأن حرمتهم وليسفکنَّ دماءهم وليملأنَّ قلوبهم دغلاً ورعباً فلا تراهم إلاَّ خائفين وجلين مرعوبين. عندها يجيي قوم من المشرق وقوم من المغرب يلون أمّتی) و قد کان ذلک، فالمسلمون مملوکون للشرق وللغرب فالويل لضعفاء أمّتي منهم، والويل لهم من الله لا يرحمون صغيراً ولا يوقرون کبيراً، ولا يتجافون عن شيء، جثتهم جثث الآدميين، وقلوبهم قلوب الشياطين... الحديث.
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است. البته گروهي حاکم بر امت من مي شوند که چون امتم سخن گويند آنانرا بکشند واگر خاموش مانند خونشان را مباح دانند فئي وبيت المال آنان را تصرف مي کنند وحرمت ايشان را پايمال سازند وخونهاي آنان را بريزند وقلبهايشان را لبريز از ترس کنند وهمه ترسان ومرعوب مي بيني. در اين هنگام گروهي از مشرق وگروهي از مغرب آيند وزمام امور امتم را بدست گيرند پس واي بحال ضعيفان امتم از آنها وواي بر آنها ستمگران از خدا که ترحمي بر خردسالان واحترامي بر سالخوردگان نکنند واز هيچ چيزي صرف نظر ننمايد بدنهاي آنها بدنهاي آدميان است وقلبهايشان قلبهاي شياطين... حديث ادامه دارد.
(عن الملاحم والفتن ص 108؛ ويوم الخلاص ص 588) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يستخدم المشرکون المسلمين ويبيعونهم في الأمصار ولا يتحاشى لذلک برّ ولا فاجر... )و نحن هکذا مباعون، وعملاء مأجورون ولا يزال ذلک البلاء على أهل ذلک الزمان حتَّى إذا يئسوا وقنطوا وأساؤوا الظنّ ألاَّ يفرج عنهم إذ بعث الله رجلاً من أطايب عترتي وأبرار ذرّيتي، عدلاً مبارکاً زکياً، لا يغادر مثقال ذرّة، يعزّ الله به الدين والقرآن والإسلام وأهله، ويذلّ به الشرک وأهله، يکون من الله على حذو (أي لا يخالف أمره بل يعمل بأحکام) لا يغترّ بقرابة، ولا يضع حجراً على حجر، ولا يقرع أحداً في ولايته بسوط إلاَّ في حدّ يمحو الله به البدع کلّها، ويميت الفتن کلّها. يفتح الله به باب حقّ ويغلق به باب کلّ باطل يرد به سبيي المسلمين حيث کانوا.
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مشرکين مسلمانان را بخدمت خود گيرند وآنرا در شهرها به خريد وفروش مي گذارند وپروا از نيکوکار وبدکار ندارند وهميشه اين بلاء بر مردم آن زمان مسلط است تا چون نوميد ومأيوس شوند وبدگمان گردند که چرا بلاء از آنان برطرف نمي شود خداوند مردي از پاکيزگان عترت من ونيکان ذريه من را که عادل وبا برکت وپاکيزه باشد برمي انگيزد مثقال ذره اي فروگذار نکند خدا دين وقرآن کريم واسلام ومسلمانان را بوسيله او عزيز وشرک ومشرکين را با دست او ذليل سازد. او مخالفت امر خدا نفرمايد بلکه عمل به احکامش مي کند به خويشاوندي مغرور نگردد وسنگي بر روي سنگي ننهد ودر حکومت او تازيانه اي بنا حق بر کسي نزند مگر در حد الهي خدا بوسيله او بدعتها را محو سازد وفتنه ها را مي ميراند خدا با دست او در حق را مي گشايد ودر باطل را مي بندد واسيران مسلمين را در هر کجا باشند برمي گرداند.
(منتخب الأثر ص 442؛ ويوم الخلاص ص 589) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (سيکون بعدي فتن، منها فتنة الأجلاء، يکون فيها هرب وضرب، ثمّ من بعدها فتن أشدّ منها، ثمّ فتنة کلَّما قيل: انقطعت تمادت حتَّى لا يبقى بيت إلاَّ دخلته وسلم إلاَّ صکته حتَّى يخرج رجل من عترتي، الفتنة الرابعة ثمانية عشر عاماً).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: بزودي پس از من فتنه ها باشد از آن جمله است فتنه بيرون کردن از وطن که در آن فتنه فرار وزدن باشد سپس بعد از آن فتنه هايي باشد سخت تر از آن پس از آن فتنه هر چقدر گويند فتنه قطع شد امتداد پيدا کند تا آنجا که هيچ خانه اي باقي نماند جز آنکه فتنه داخل آن گردد وهيچ سلامتي باقي نباشد جز آنکه آنرا مي شکند تا آنکه مردي از عترت من خروج کند. وفتنه چهارم هجده سال طول کشد.
(عن إلزام الناصب ص 602؛ ويوم الخلاص ص 602) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (سيحيط بالزوراء _ بغداد _ علج من بني قنطوراء، بأشرار قد سلبت الرحمة من قلوبهم، فيذبحون الأبناء ويستحلّون النساء... ويل للزوراء من بني قنطورا، لکأنّي اُشاهد دماء الفرج بدماء أصحاب السروج؟ وتحرق نارهم الشام فواهاً لحلب من حصارهم... ويهدمون حصون الشامات ولا يبقى إلاَّ دمشق ونواحيها، وتراق الدماء بمشارفها وأعاليها... ثمّ يدخلون بعلبک بالأمان، وتحلُّ البلايا في أنحاء لبنان. فکم من قتيل في الفقر، وکم من أسير ذليل بجانب النهر! فهناک تسمع الأعوال وتصحب الأهوال... فإذا أتاهم الحين الأوجر، وثب عليهم العدوّ الأقطر، وهو رابع العلوج المنقر... فيسوقهم سوق الهجان وينکص شياطينهم في أرض کنعان _ فلسطين _ ويقتل جيوشهم العصف ويحلّ بجمعهم التلف)
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: بزودي کافري از بني قنطورا بوسيله اشراري که ترحم از قلبهايشان سلب شده زورا _ بغداد _ را احاطه مي کند که فرزندان را ذبح مي کنند وبه زنان تجاوز مي نمايد... واي بر بغداد از بني قنطورا گوئي مي بينم خونهاي فرجها بعوض خونهاي زين سواران وآتش آنها شام را مي سوزاند واي بر حلب از محاصره آنها وقلعه هاي شامات را ويران کنند وشهري باقي نماند بجز دمشق ونواحي آن وخونها در قسمت هاي بالاي آن ريخته شود. سپس داخل بعلبک شوند با امان دادن (به مردم) وانواع بلا وگرفتاري به اطراف لبنان رسد اي بسا کشته که در بيابان خشک افتاده وچه بسا اسير ذليلي که در طرف نهر باشد در آنجا فريادها شنيده شود وترسها همراه باشد. وچون جوان نيزه زن مخوف به آنها رسد، دشمن خشمگين جفاکار بر آنها حمله کند واو چهارمين کافر است وآنان را مانند چارپايان پاي بسته حرکت مي دهند شيطان هاي خود را به زمين کنعان _ فلسطين _ برگردانند وسپاهيان آنها را مانند گردباد مي کشند وتلف ونابودي به آنها حمله ور شود.
(يوم الخلاص ص 604) :
روي عن الصادق عليه السلام: (کيف حال الأشخاص الذين يباشرون الکفّار، ويتودَّدونهم ويجالسونهم ويتکلَّمون بلغاتهم ويکثرون سوادهم ويکونون سبباً لازدياد شوکتهم!)، ثمّ قال: (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعى فِي خَرابِها) (البقرة: 114).
از حضرت امام صادق عليه السلام روايت شده فرمود: چگونه خواهد بود حال اشخاصي که با کافران معاشرت وآنها را دوست بدارند وبا آنها همنشيني کنند وبه لغت وزبان آنها سخن گويند وبه جمعيت آنها فزوني بخشند وسبب زياد شدن شوکت وجلال آنها گردند! سپس اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: (وچه کسي ظالمتر باشد از آنکس مانع ذکر خدا در مساجد شود وتلاش در ويراني آنها کند).
(أخرجه الحاکم في مستدرکه؛ وعقد الدرر ص 253) :
عن معاذ بن جبل رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (عمران بيت المقدس خراب يثرب وخراب يثرب خرج الملحمة وخروج الملحمة فتح القسطنطينية، وفتح القسطنطينيه خروج الدجّال)، ثمّ ضرب يده على فخذه الذي حذاه أو منکبه، ثمّ قال: (إنَّ هذا الحقّ، کما أنَّک ها هنا أو کما أنَّک قاعد _ يعني معاذاً _).
بنقل از معاذ بن جبل گفت: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: آبادي بيت المقدس ويراني مدينه است وويراني مدينه خروج وبيرون آمدن جنگ بزرگ است وخروج جنگ بزرگ گشوده شدن قسطنطينيه وگشوده شدن آن خروج دجال است سپس دست مبارک را به زانوي کسي که در کنارش بود يا بر شانه او زد آنگاه فرمود: اين موضوع حق است همچنانکه تو در اينجا هستي يا همچنانکه نشسته اي که مخاطب معاذ بود.
(أخرجه نعيم بن حماد في الفتن؛ وعقد الدرر ص 334) :
عن عبد الله ابن عمرو، قال: ليأتينَّ على الناس زمان يتمنّى فيه المؤمن لو أنَّه في فلک مشحون هو وأهله، يموج في البحر من شدّة ما في الأرض من البلاء.
عبد الله بن عمرو گفت: البته زماني به مردم فرا مي رسد که مؤمن در آن آرزو مي کند که اي کاش او وکسانش در کشتي مي نشستند وتسليم امواج دريا شود بترس بلاي شديد وسختي که در خشکي وجود دارد.
(عقد الدرر ص 336) :
عن أبي هريرة قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (والذي نفسي بيده لا تذهب الدنيا حتَّى يمرّ الرجل على القبر فيتمرَّغ عليه ويقول: يا ليتني کنت مکان صاحب هذا القبر وليس به الدين، إلاَّ البلاء).
ابو هريره گويد: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: قسم به آنکس که جانم بدست قدرت او است دنيا نمي رود تا آنکه مرد بر قبر مي گذرد وخود را بخاک قبر بمالد وگويد: اي کاش من بجاي صاحب اين قبر مي بودم وجز بلاء چيزي او را به اين کار وادار نکند.
(أخرجه الحاکم في مستدرکه؛ وعقد الدرر ص 338) :
عن حذيقة بن اليمان رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يدرس الإسلام کما يدرس وشي الثوب حتَّى لا يدرى ما صيام ولا صدقة ولا نسک ويسري على کتاب الله في ليلة فلا يبقى في الأرض منه آية وتبقى طوائف من الناس، الشيخ الکبير والعجوز الکبيرة يقولون: أدرکنا آباءنا علي هذه الکلمة: لا إله إلاَّ الله فنحن نقولها)، قال صلة بن زفر لحذيفة: فما تغني عنهم لا إله إلاَّ الله وهم لا يدرون ما صيام ولا صدقة ولا نسک؟ فأعرض عنه حذيفة فردَّدها عليه ثلاثاً کلّ ذلک يعرض عنه حذيفة ثمّ أقبل عليه في الثالثة فقال: يا صلة، تنجيهم من النار، تنجيهم من النار.
بنقل از حذيفة بن اليمان رضي الله عنه گفت: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: اسلام کهنه مي شود مانند کهنه شدن مانند کهنه شدن پارچه تا آنجا که دانسته نشود روزه وصدقه وعبادت ها چيست ودر يک شب قرآن کريم (کوچک شمره شود) ودر زمين آيه اي از آن باقي نماند وطائفه هايي از مردم: پيرمردان وپيرزنان گويند: ما پدران ما را ديده ايم که کلمة (لا اله الا الله) مي گفتند وما نيز آنرا مي گوئيم. صلة بن زفر به حذيفه گفت: پس لااله الا الله آنها را بي نياز نمي کند در حالي که ندانند روزه وصدقه وعبادتها چيست؟ حذيفه از صله اعراض کرد صله گفتار خود را تکرار نمود وحذيفه اعراض ورزيد تا سه بار در بار سوم حذيفه رضي الله عنه فرمود: اي صله آنها را از آتش نجات مي دهد. آنها را از آتش نجات مي دهد.
(بحار ج 52 ص 191) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (سيأتي زمان على أمّتي لا يبقى من القرآن إلاَّ رسمه، ولا من الإسلام إلاَّ اسمه، يسمّون به وهم أبعد الناس منه، مساجدهم عامرة، وهي خراب من الهدي فقهاء ذلک الزمان شرّ فقهاء تحت ظلّ السماء، منهم خرجت الفتنة وإليهم تعود).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: زماني بر امتم رخ دهد که از قرآن کريم تنها رسم خط آن. واز اسلام فقط اسم آن باقي ماند که از آن تنها نام ببرند ومسلمانان دورترين مردم از اسلام باشند مسجدهايشان بظاهر آباد ومعمور دلي از هدايت وحقيقت ويران باشد فقيهان آن زمان بدترين فقيهان در زير آسمان باشند که فتنه از آنها خارج شود وبسوي آنها برگردد.
دجّال:
(عن إلزام الناصب ص 202؛ ويوم الخلاص ص 712) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (من قاتلني في الأولى، وقاتل أهل بيتي في الثانية، حشره الله في الثالثة مع الدجّال).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هر کس با من در اول کارزار کند وبا اهل بيت من در دوم قتال نمايد خدايش در مرحله سوم با دجال محشور فرمايد. (قتال در اول قتال بر تنزيل ورسالت است که در عهد رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم بود وقتال با اهل بيت عليهم السلام قتال بر اساس تأويل وارجاع وادعاه حق وحکم به قرآن وسنت بود وقتال سوم قتال مهدي عليه السلام است).
(عن إلزام الناصب ص 202؛ ويوم الخلاص ص 713) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إنَّه يخرج من المشرق من قرية يقال لها: يهوداء وهي قرية من قرى أصفهان وبلدة من بلدان الأکاسرة. تحته حمار أقمر، وهو مطموس العين مکسور الظفر والنظر، ويخرج منه الحيّات) وقيل: الحباب وهو محدودب الظهر، قد صور کلّ سلاح في يديه حتَّى الرمح والقوس، يخوض البحار إلى الکعب. وهو قصير القامة کهل، مکتوب بين عينيه: کافر.
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: او (دجال) از مشرق از دهي بنام يهودا، که از روستاهاي اصفهان وشهري از شهرهاي خسروان ايراني است بيرون مي آيد ودر زير او دراز گوشي (خري) سفيد رنگ باشد وخود نابينا وناخن شکسته است واز او مارها (مارهاي خطرناک) بيرون آيد. گوژپشت است تصوير هر گونه اسلحه اي حتَّى نيزه وکمان در دست دارد. وتا برآمدگي پشت پا در درياها فرو رود وکوتاه قد ودر سن کهولت باشد در ميان دو چشمش کلمه کافر نوشته.
(يوم الخلاص ص 716) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (أيّها الناس، ما بعث الله نبيّاً إلاَّ وقد أنذر قومه الدجّال. وإنَّ الله قد أخَّره إلى يومکم هذا. فمهما تشابه عليکم في أمره فإنَّ ربّکم ليس بأعور)؟ إنَّه يخرج على حمار عرض ما بين أذنيه ميل. يخرج ومعه حبّة ونار وجبل من خبز ونهر من ماء. أکثر تباعه اليهود والنساء والأعراب يدخل آفاق الأرض کلّها إلاَّ مکّة ولا بيتها. والمدينة ولا بيتها فإنَّهما محرّمتان عليه.
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: اي مردم خدا هيچ پيغمبري مبعوث نفرمود جز آنکه قومش را از خطر دجال بيم داد. وهمانا خدا او را تا امروز به تأخير افکند پس هرگاه امر او بر شما مشتبه گردد همانا پروردگار شما کور نيست (؟) او بيرون مي آيد وبر خر سوار است فاصله ميان دو گوش خر يک ميل راه است. بيرون مي آيد بهشت وآتش وکوهي از نان ونهري از آب با او باشد. بيشتر پيروانش يهودان وزنان واعراب باشند به همه آفاق زمين وارد مي شود بجز مکه معظمه وحوالي آنجا وبجز مدينه منوره وحوالي آنجا که اين دو جا بر وي حرام شده است.
(يوم الخلاص ص 714) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (الدجّال يبصر بإحدى عينيه ولا يبصر بالأخرى، طويل القامة، أزرق العينين، أعمش بوجهه أثر الجدري، أبخر الفم کبير الأسنان، مقلب الأظافر، أجدر الجسم لا شعر في جسده، متنقع الرأس، طويل العنق، شانئ) سيّئ الخلق أصابعه تصل حدّ کفّه. کلامه له دوي، عالي الأکتاف، طارج الجبهة في إحدى عينيه عيب، لحيته بشاخين تصل سرّته عبوس، شروس، تحته حمار أحمر، أزرق الأطراق، بين أذنيه مقدار عشرين ميلاً؟ رأسه کالجبل العظيم ظهره يناسب رأسه، خطوته عشرون ميلاً؟ على جبينه سطران مکتوبان يقرأهما کلّ مؤمن، ويجحدهما کلّ کافر، الأوّل مکتوب فيه: الشقي من تبعک، والسطر الثاني: السعيد من فارقک. وأکثر عسکره اليهود وأولاد الزنا. عن يمينه جبل أخضر، وعلى شماله جبل أسود، يسيران ويقفان بوقوفه، ويقول: هذه جنَّتي، وهذه ناري من أطاعني أدخلته جنَّتي ومن عصاني أدَّبته بسيف نقمتي.
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: دجال با يک چشم مي بيند وبا يک چشم نمي بيند. بلند قامت وکبود چشم. آب از چشمش مي چکد. آبله گون. داراي گند دهن ودندان درشت. ناخن برگشته. آثار آبله در بدنش موجود. بدنش بي مو سرش غبار آلوده درازگون بدخو انگشتانش دراز که به حد دو دستش مي رسد در سخنش آواي غليظ باشد شانه هاي او بالا، پيشاني گرفته در يکي از چشمهايش عيب است ريشش بلند است که بنافش مي رسد چهره در همرفته بد سرشت در زير او خري سرخ رنگ که اطراف آن کبود است ميان دو گوش ونافله بيست ميل باشد؟ سرش مانند کوه بزرگ وپشتش مناسب با سر آن است يک گام او مسافت بيست ميل؟ بر پيشاني او سطر نوشته که آنرا هر مؤمني مي خواند وهر کافري آنرا انکار مي کند. در سطر اول نوشته. تبهکار کسي است که پيروي تو کند ودر سطر دوم نوشته سعادتمند کسي است که از تو جدا گردد. وبيشتر لشکريانش يهود وزنازادگان باشند در جانب راستش کوه سبز ودر جانب چپ وي کوه سياهي است که با او سير مي کنند وچون بايستد مي ايستند وخود گويد: اين بهشت من واين جهنم من است هر کس اطاعتم کند به بهشتش مي برم وهر کس نافرماني من کند او را به تازيانه ي عذابم ادب مي کنم.
(يوم الخلاص ص 715) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إنَّه لم تکن فتنة في الأرض منذ ذرأ الله ذرّية آدم، أعظم من فتنة الدجّال... وإنَّ الله لم يبعث نبيّاً إلاَّ حذَّر أمّته الدجّال وأنا آخر الأنبياء وأنتم آخر الأمم وهو خارج فيکم لا محالة).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هيچ فتنه اي در زمين از روزي که خدا ذريه آدم عليه السلام را آفريد بزرگتر از فتنه دجال نيست وهمانا خدا پيغمبري مبعوث نفرمود جز آنکه امتش را از دجال بر حذر داشت ومن آخرين پيغمبرم وشما آخرين امت مي باشيد واو ناگزير در ميان بيرون مي آيد.
(يوم الخلاص ص 715) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (الدجّال رجل ضخم عريض، ليس ما بين خلق آدم إلى قيام الساعة خلق أکبر منه).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: مردي است درشت وفربه در ميان مردم از آغاز خلقت آدم عليه السلام تا روز قيامت آفريده اي بزرگتر از او نباشد.
(يوم الخلاص ص 715) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (ما من نبيّ إلاَّ وأنذر قومه الدجّال الأعور الکذّاب).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هيچ پيغمبري نيست جز آنکه قوم خود را از دجال کور ودروغگو بيم داده است.
(يوم الخلاص ص 717) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: الدجّال رجل عريض، عينه اليمنى مطموسة واليسرى کأنَّها کوکب بين عينيه مکتوب: کافر بالله وبرسول الله. يخرج ويدَّعي أنَّه الربّ ولا يسمعه أحد إلاَّ تبعه إلاَّ من عصمه الله عزَّ وجلَّ. تکون له جنّة ونار، فيقول: هذه جنَّتي لمن سجد لي، ومن أبى أدخلته النار.
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: دجال مردي فربه چشم راستش کور وچشم چپ وي گوئي چون ستاره اي است در ميان دو چشمش نوشته: کافر بخدا وبه رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم خروج وادعاه مي کند که پروردگار است کسي ادعاي او را نشنود جز آنکه پيرو او شود مگر کسي که خدايش باز داشته وحفظ فرموده باشد او را بهشت وآتش باشد گويد: اين بهشت من است براي کسي که مرا سجده کند، وهر کس امتناع کند او را وارد آتش مي کنم.
(عن إلزام الناصب ص 202؛ ويوم الخلاص ص 718) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (يخرج الدجّال الأکبر، الأعور الممسوح العين اليمنى والأخرى کأنَّها ممزوجة بالدم لکأنَّها في الحمرة علقة تأتي الحدقة کهيأة حبة العنب الطافية على الماء).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: دجال بزرگتر خروج مي کند که کور است يعني چشم راستش کور وچشم ديگرش به خون ممزوج است گوئي در سرخي علقه ايست بر حدقه چشم آمده به هيئت انگوري که در آب فرو رفته باشد.
(منتخب الأثر ص 428؛ وبحار ج 52 ص 194؛ ويوم الخلاص ص 720) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (ألا وإنَّ أکثر أشياعه يومئذٍ أولاد الزنى وأصحاب الطيالسة الخضر أي اليهود يقتله الله عزَّ وجلَّ على عقبة أفيق لثلاث ساعات مضت من يوم الجمعة على يدي من يصلّي عيسى بن مريم خلفه).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: هان که بيشتر پيروانش در آنروز زنازادگان وکساني باشند که طيلسان سبز در تن دارند يعني يهودان خداي عزَّ وجلَّ او را در عقبه رفيق مي کشد که سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد با دست کسي که عيسى بن مريم عليه السلام پشت سرش نماز گذارد.
(يوم الخلاص ص 720) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (يبرز الدجّال ومعه سبعون ألف يهودي کلّهم ذو سلاح محلاة فإذا نظر الدجّال إلى عيسى ذاب کما يذوب الرصاص في النار) أي تضاءل وتعرّى من عنجهيته وبدا على حقيقته بعد أن کان يدَّعي الربوبية ثمّ يولّي هارباً فيقول عيسى: إنَّ لي فيک ضربة لن تفوتني بها فيدرکه فيقتله فلا يبقى شيء ممَّا خلقه الله يتوارى به يهودي إلاَّ أنطقه الله عزَّ وجلَّ ولا حجر ولا دابة إلاَّ قال: يا عبد الله المسلم، هذا يهودي فاقتله، إلاَّ الغرقد فإنَّها من شجرهم فلا تنطق.
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: دجال آشکار مي شود وهفتاد هزار يهودي با او باشد همه مسلح به اسلحه زيور بسته باشند وچون دجال به عيسى عليه السلام نظر افکند مانند گداخته شدن مس در آتش بگدازد (يعني از کبريايي خود کوچک شود وعريان گردد وحقيقتش آشکار شود پس از آنکه ادعاي ربوبيت مي کرد) سپس پا بفرار مي گذارد عيسى عليه السلام فرمايد: براي من در تو ضربت زدني هست که هرگز نمي تواني از دست من بگريزي پس به او مي رسد واو را بقتل مي رساند پس هر چيزي را که خدا آفريده ويهودي به آن پناه برده ودر آن پنهان شده باقي نمي ماند جز آنکه خداي عزَّ وجلَّ آن چيز را بسخن در آورد حتَّى هر سنگ وهر جنبنده اي باشد گويد: اي مسلمان بنده ي خدا اي يهود را بقتل برسان تنها درخت غرقد که درخت يهودان است خاموش ماند وسخن نگويد.
(عن إلزام الناصب ص 261؛ ويوم الخلاص ص 722) :
قال الصادق عليه السلام: (يصرخ بصوت يسمعه الإنس والجنّ: هذه جنَّتي لمن سجد لي، ومن أبى أدخلته النار).
امام صادق عليه السلام فرمود: (دجال) با صداي بلند فرياد کشد بگونه اي که جن وانس آنرا بشنوند: اين بهشت من است براي کسي که مرا سجده کند وهر کس امتناع از سجده به من کند او را به آتش درمي افکنم.
(إثبات الهداة ج 3؛ بحار ج 52 ص 308) :
قال الصادق عليه السلام: (يوم النيروز هو اليوم الذي يظهر فيه قائمنا أهل البيت، وولاة الأمر، ويظفره الله تعالى بالدجّال، فيصلبه على کناسة الکوفة، وما من يوم نيروز إلاَّ ونحن نتوقَّع فيه الفرج لأنَّه من أيّامنا حفظته الفرس وضيَّعتموه).
امام صادق عليه السلام فرمود: نوروز روزي است که قائم ما اهل بيت عليه السلام وواليان امرا ودر آن ظهور مي کنند وخداي تعالى او را بر دجال پيروزي مي بخشد واو را در کنار کوفه بدار کشد وهيچ نوروزي نيست جز آنکه ما انتظار فرج را در آن داريم زيرا نوروز از روزهاي ما است ايرانيان آنرا حفظ کردند وشما اعراب آنرا از دست داديد.
(أخرجه الحافظ أبو نعيم في کتاب الحلية؛ وعقد الدرر ص 231) :
عن أبي أمامة الباهلي قال: خطبنا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم وذکر الدجّال، وقال فيه: (إنَّ المدينة لتنفي خبثها، کما ينفي الکير خبث الحديد، ويدعى ذلک اليوم يوم الخلاص). قالت اُمّ شريک: فأين العرب، يا رسول الله يومئذٍ؟ قال: (هم يومئذٍ قليل، وجلّهم ببيت المقدس، وإمامهم مهدي رجل صالح فبينما إمامهم قد تقدَّم يصلّي بهم الصبح إذ نزل عيسى بن مريم حين کبَّر للصبح فرجع ذلک الإمام ينکص ليتقدَّم عيسى يصلّي بالناس فيضع عيسى يده بين کتفيته فيقول: تقدَّم فصلّها، فإنَّها لک اُقيمت. فيصلّي بهم إمامهم).
ابي امامه باهلي گفت: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم براي ما خطبه خواند وذکر دجال کرد وفرمود: همانا مدينه منوره ناپاکي وپليدي از آن نفي وبرطرف شود مانند ناپاکي آهن بوسيله کوره هاي آتش زدوده مي شود وآنروز را روز خلاص خوانند. ام شريک عرض کرد: يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم در آنروز عرب در کجا باشند فرمود: اعراب در آن روز اندک خواهند بود وقسمت بيشتر آنان در بيت المقدس حضور دارند وامامشان مهدي عليه السلام که مردي صالح وشايسته است باشد در آن اثناء که امامشان به جلو ايستد که نماز صبح به جماعت اداء لحظه اي که خواهد تکبيره الاحرام گويد حضرت عيسى بن مريم عليه السلام نازل شود. امام عليه السلام به عقب رود يا عيسى عليه السلام با مردم نماز گذارد عيسى عليه السلام دست بر کتفش گذارد وگويد: تو مقدم باش ونماز بگذار که اين جماعت براي تو اقامه نماز مي کنند پس امام عليه السلام با مردم نماز گذارد.
(أخرجه الإمام أحمد بن حنبل في مسنده؛ وعقد الدرر ص 233) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (يخرج الدجّال في خفقة من الدين)، وذکر الدجّال ثمّ قال: (ثمّ ينزل عيسى فينادي من السحر فيقول: يا أيّها الناس، ما يمنعکم أن تخرجوا إلى الکذّاب الخبيث؟ فيقولون: هذا رجل جنّي. فينطلقون، فإذا هم بعيسى بن مريم عليه السلام فتقام الصلاة فيقال له: تقدَّم يا روح الله فيقول: ليتقدَّم إمامکم فليصلّ بکم. فإذا صلّوا صلاة الصبح خرجوا إليه). قال: (فحين يراه الکذّاب ينماث کما ينماث الملح في الماء).
رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: دجال بهنگام ضعيف شدن دين بيرون آيد آنگاه ذکر دجال کرد وفرمود: سپس عيسى عليه السلام نزول فرمايد دجال از رهگذر فرياد برکشد وگويد: اي مردم چه مانع مي شود شما را که عليه دروغگوي خبيث خروج نمي کنيد؟ مردم گويند: اين مرد از جن است وروانه شوند وعيسى بن مريم عليه السلام را بينند که نماز برپا شده وبه آن حضرت گويند: يا روح الله مقدم باش ونماز بگذار عيسى عليه السلام فرمايد امام عليه السلام شما بايد بر شما امامت در نماز کند وچون نماز صبح برگزار شود بسوي او بيرون آيند. وقتي که دجال دروغگو عيسى عليه السلام را بيند مانند نمک که در اب ذوب شود گداخته خواهد گرديد.
(عقد الدرر ص 278) :
ويقال: إنَّ المهدي يسير إلى قتال الدجّال وعلى رأسه عمامة رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم عمامة بيضاء، فيلتقون، ويقتلون قتالاً شديداً فيقتل من أصحاب الدجّال ثلاثين ألفاً وينهزم الدجّال ومن معه نحو بيت المقدس فيأمر الله تعالى الأرض بإمساک خيولهم ثمّ يرسل الله تعالى عليهم ريحاً حمراء فيهلک منهم أربعون ألفاً ثمّ يسير المهدي في طلبه فيجد من عسکره نحواً من خمسين ألفاً فيريهم الآيات والمعجزات ويدعوهم إلى الإيمان فلا يؤمنون فيمسخهم الله تعالى قردة وخنازير.
وگفته مي شود: مهدي عليه السلام حرکت مي کند براي قتال با دجال وعمامه سفيد رنگ رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم بر سر دارد دو سپاه بهم برخورد کنند وقتال سختي درمي گيرد حضرت از ياران دجال سي هزار نفر مي کشد ودجال با همراهان خود بسوي بيت المقدس فرار مي کند خداي تعالى زمين را مأمور مي کند که اسبان آنها را از حرکت باز دارد سپس خداي تعالى باد سرخ بر آنها مسلط فرمايد که چهل هزار تن از آنها هلاک شوند آنگاه مهدي عليه السلام در طلبش باشد قريب پنجاه هزار تن از لشکريان او را مي يابد آيات ومعجزات به آنها نشان دهد ودعوتشان به ايمان فرمايد چون دعوتش را نپذيرند خداي تعالى آنها را بصورت بوزينه وخوک مسخ نمايد.
(سنن ابن ماجة ج 2 ص 136) :
عن أبي أمامة الباهلي قال: خطبنا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فکان أکثر خطبة حديثاً حدَّثناه عن الدجّال وحذَّرناه فکان من قوله أن قال: (إنَّه لم تکن فتنة في الأرض منذ ذرأ الله ذرّية آدم أعظم من فتنة الدجّال. وإنَّ الله لم يبعث نبيّاً إلاَّ حذَّر أمّته الدجّال وأنا آخر الأنبياء. وأنتم آخر الأمم. وهو خارج فيکم لا محالة).
ابي امامه باهلي گويد: رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم براي ما خطبه خواند اکثر سخنانش در خطبه خبر دجال بود که ما را از او بر حذر مي داشت وفرمود: هيچ فتنه اي در زمين از روزي که خدا آدميزاده آفريد بزرگتر از فتنه دجال نيست وهمانا خدا هيچ پيغمبري مبعوث نفرمود جز آنکه او امتش را از دجال بر حذر داشت ومن آخرين پيغمبرانم وشما آخرين امتها مي باشد واو در ميان شما خروج مي کند.
(عقد الدرر ص 275) :
عن أمير المؤمنين عليه السلام في قصَّة الدجّال قال: (ألا وإنَّ أکثر أتباعه أولاد الزنا لابسوا التيجان وهم اليهود عليهم لعنة الله يأکل ويشرب له حمار أحمر طوله ستّون خطوة مدّ بصر أعور اليمين وإنَّ ربّکم عزَّ وجلَّ ليس بأعور صمد لا يطعم فيشمل البلاد البلاء ويقيم الدجّال أربعين يوماً أوّل يوم کسنة والثاني کأقلّ فلا تزال تصغر وتقصر حتَّى تکون آخر أيّامه کليلة يوم من أيّامکم هذه يطأ الأرض کلّها إلاَّ مکّة والمدينة وبيت المقدس ويدخل المهدي عليه السلام بيت المقدس ويصلّي بالناس إماماً فإذا کان يوم الجمعة وقد اُقيمت الصلاة نزل عيسى بن مريم عليه السلام بثوبين مشرقين حمر کأنَّما يقطر من رأسه الدهن رجل الشعر صبيح الوجه أشبه خلق الله عزَّ وجلَّ بأبيکم إبراهيم خليل الرحمن عليه السلام فيلتفت المهدي فينظر عيسى عليه السلام فيقول لعيسى: يا بن البتول صلّ بالناس فيقول: لک اُقيمت الصلاة فيتقدَّم المهدي عليه السلام فيصلّي بالناس ويصلّي عيسى عليه السلام خلفه ويبايعه ويخرج عيسى عليه السلام فيلتقي الدجّال فيطعنه فيذوب کما يذوب الرصاص ولا تقبل الأرض منهم أحداً لا يزال الحجر والشجر يقول: يا مؤمن تحتي کافر اُقتله، ثمّ إنَّ عيسى عليه السلام يتزوَّج امرأة من غسان ويولد له منها مولود ويخرج حاجّاً فيقبض الله تعالى روحه في طريقه قبل وصوله إلى مکّة).
امير المؤمنين عليه السلام در داستان دجال فرمود: هان که بيشتر پيروانش زنازادگان تاج بسرند وآنها يهودان هستند لعنت خدا برايشان باد مي خورد ومي نوشد خري سرخ رنگ، دارد که درازي آن شصت گام است که ديدگاه او نيز شصت گام است. چشم راست او کور است وهمانا پروردگار عزَّ وجلَّ کور نيست صمد است (مجوف نيست) وغذا نمي خورد - بلاء وگرفتاري فراگير همه شهرها شود ودجال چهل روز زيست مي کند اولين روزش مانند يکسال وروز دوم کمتر باشد پس پيوسته کوچکتر وکوتاه تر مي گردد تا آخر روزهايش مانند يک شب باشد همه اقطار زمين را طي مي کند بجز مکه معظمه ومدينه مشرفه وبيت المقدس را ومهدي عليه السلام داخل بيت المقدس شود ودر نماز جماعت براي مردم امامت کند وچون روز جمعه شود ونماز برپا گردد عيسى بن مريم عليه السلام نزول فرمايد با دو جامه براق سرخ گوئي روغن از سرش مي چکد با موي فروهشته وروي زيبا که شبيه ترين خلق به پدر شما حضرت ابراهيم عليه السلام خليل الرحمن عليه السلام باشد پس مهدي عليه السلام توجه کند وعيسى عليه السلام را بيند به عيسى عليه السلام گويد: اي فرزند بتول با مردم نماز بگذار عيسى عليه السلام گويد نماز براي تو اقامه شده پس مهدي عليه السلام تقدم جويد وبا مردم نماز گذارد وعيسى عليه السلام به او اقتدا کند وبا او بيعت نمايد وعيسى عليه السلام خروج کند چون به دجال برخورد بر او نيزه فرود آورد دجال ذوب وگداخته شود همانند گداخته شدن مس وزمين احدي از پيروان او را نپذيرد وپيوسته سنگ ودرخت فرياد کنند. اي مؤمن در زير من کافري است او را بکش سپس عيسى عليه السلام زني از طائفه غسان ازدواج کند واز او فرزندي آورد وبراي حج کردن بيرون رود وخداي تعالى روحش را در بين راه قبض کند پيش از رسيدن به مکه معظمه.
(سنن ابن ماجة ج 2 ص 1353) :
عن حذيفة قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (الدجّال أعور عين اليسري جفال الشعر معه جنّة ونار فناره جنّة وجنّته نار).
بنقل از حذيفه رضي الله عنه گفت: حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: دجال چشم چپش کور است وموي پراکنده وارد با او بهشت وآتش است. آتش او بهشت وبهشت او آتش باشد.
(إثبات الهداة ج 3 ص 591) :
عن العبّاس بن عبد المطَّلب رضي الله عنه أنَّ النبيّ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم قال له: (يا عمّ يملک من ولدي اثنا عشر خليفة ثمّ تکون أمور کريهة و) شدّة شدايد عظيمة ثمّ يخرج المهدي من ولدي يصلح الله أمره في ليلة فيملأ الأرض عدلاً کما ملئت جوراً ويمکث في الأرض ما شاء الله ثمّ يخرج الدجّال.
بنقل از عباس بن عبد المطلب رضي الله عنه که رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم به او فرمود: اي عمو از فرزندان عليه السلام من دوازده خليفه باشند سپس کارهاي زشت وسختي هاي بزرگ بوقوع پيوندد آنگاه مهدي عليه السلام از فرزندان من خروج کند وخدا کارش را در يک شب اصلاح فرمايد واو زمين را پر از عدل وداد کند چنانکه پر از ظلم وجور شده باشد وآنچه خدا بخواهد در زمين باقي ماند سپس دجال بيرون آيد.
(بحار ج 52 ص 192) :
عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (من أبغضنا أهل البيت بعثه الله يهودياً)، قيل: وکيف يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم؟ قال: (إن أدرک الدجّال آمن به).
امام صادق عليه السلام فرمود: رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: هرکس ما اهل بيت را دشمن بدارد خدايش (در روز قيامت) يهودي برانگيزد عرض شد: چگونه يا رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: وقتي که دجال را بيند به او ايمان آورد.
مهدي ارواحنا فداه:
(الاحتجاج ج 2 ص 497) :
ومن کتاب لمولانا الحجّة المهدي أرواحنا فداه للشيخ المفيد رضي الله عنه: (سلام عليک أيّها الوليّ المخلص في الدين... فإنّا نحيط علماً بأنبائکم ولا يعزب عنّا شيء من أخبارکم... إنّا غير مهملين لمراعاتکم ولا ناسين لذکرکم ولولا ذلک لنزل بکم اللاواء واصطلمکم الأعداء فاتَّقوا الله جلَّ جلاله).
بخشي از نامه حضرت ولي عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف به شيخ مفيد رضي الله عنه: سلام بر تو اي ولي مخلص در دين... بي شک ما بر کارهايتان احاطه علمي داريم وهيچ چيز از خبرهاي شما بر ما پوشيده نيست... ما سرپرستي شما را ترک نکرده ايم وياد شما را به فراموشي نسپرده ايم وگر نه دچار محنت وگرفتار دشمنان مي شديد وسپس از خداي جل جلاله پروا کنيد.
(يوم الخلاص ص 206) :
قال المهدي عليه السلام في کلام شريف له مع علي بن إبراهيم الأزدي حين تشرَّف بخدمته: (إنَّ الأرض لا تخلو من حجّة ولا يبقى الناس في فترة أکثر من تيه بني إسرائيل وقد ظهر أيّام خروجي فهذه أمانة في رقبتک فحدّث بها إخوانک من أهل الحقّ).
حضرت مهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف در فرمايشي به علي بن ابراهيم فرمود: به هنگامي که او به محضر امام مشرف شده بود فرمود: هرگز زمين خالي از حجت نمي ماند ومردم هم نبايد زماني را بي امام باشند حتَّى بيشتر از سرگرداني بني اسرائيل وايام خروج من نزديک است واين سخن امانت از من نزد تو فقط مي تواني اين روايت را به دوستان ما که از اهل حق باشند برساني.
(يوم الخلاص ص 210) :
قال أمير المؤمنين عليه السلام: (يکون لغيبته حيرة يضلُّ فيها أقوام ويهتدي آخرون أولئک خيار الأمّة مع أبرار العترة).
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: در ايام غيبت مهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف براي مردم حيرت وسرگرداني پيش مي آيد اقوامي در اين باره گمراه مي شوند ومردمي به هدايت مي رسند آنها که به عدالت رسيده اند واز بهترين پيروان وامت هستند با عترت طاهره.
(يوم الخلاص ص 211) :
قال الصادق عليه السلام: (يکون له غيبة حتَّى يضلّ الخلق عن أديانهم).
امام صادق عليه السلام فرمود در غيبت مهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف حيرت وسرگردني به مردم است بلکه خلق از دين خودشان گمراه مي شوند.
(يوم الخلاص ص 215) :
قال الجواد عليه السلام: (إنَّها ستکون حيرة لو عيّن لهذا الأمر وقت لقست القلوب ولرجع عامّة الناس عن الإسلام ولکن قالوا: ما أسرعه وما أقربه تألّفاً لقلوب الناس وتقريباً للفرج).
امام جواد عليه السلام فرمود در آينده نزديک سرگرداني وحيرت به مردم دست مي دهد که اگر وقت ظهور آن حضرت يقين شود قلبهاي مردم سخت وسنگين شود وعموم مردم از اسلام بر مي گردند لکن گفتند که در دين تسريع نشود ونزديک هم نباشد تا تاليف قلوب مردم نماييد وبدينوسيله فرج آن حضرت نزديک شود.
(يوم الخلاص ص 219) :
قال رسول الله صلَّى الله عليه وآله وسلَّم: (إنَّ أعظم الناس يقيناً قوم يکونون في آخر الزمان لم يلحقوا النبيّ وحجب عنهم الحجّة فآمنوا بسواد في بياض).
رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم فرمود: يقين آن کس عظيم تر است که در آخر زمان نبي اکرم صلَّى الله عليه وآله وسلَّم نديده اند وروي مبارک حجت عليه السلام بر آنها پوشيده است وايمان آورد بر نوشته هايي که در کاغذها ديدند.
(يوم الخلاص ص 231) :
قال الحسين عليه السلام: (له غيبة يرتدّ فيها قوم ويثبت على الدين آخرون فيؤذن لهم ويقال لهم: )مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ!؟ أمَا إنَّ الصابر في غيبه على الأذى والتکذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله.
امام حسين عليه السلام فرمود: براي حضرت مهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف غيبتي طولاني است که بعضي از مردم مرتد مي شوند وبعضي بر وجودش ثابت قدم مي مانند به آنها گفته مي شود اگر راست مي گوييد وعده خدا کي انجام مي پذيرد آنکه بر غيبت حضرت اي بند بوده وصبر کرده بر اذيتهاي ديگران وتکذيب تکذيب کنندگان آنها به منزله مجاهد با شمشير در بين دستهاي پيامبر مي دانند.
(يوم الخلاص ص 233) :
قال زين العابدين عليه السلام: (من ثبت على ولايتنا في غيبة قائمنا أعطاه الله أجر ألف شهيد مثل شهداء بدر واُحُد).
امام زين العابدين عليه السلام فرمود: کسي که در غيبت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف بر ولايت استوار بماند خداوند اجر هزار شهيد مانند شهداي بدر واحد به او عطا فرمايد.
(يوم الخلاص ص 334) :
قال الباقر عليه السلام: (ما يبالي من عرَّفه الله هذا الأمر أن يکون على قلّة جبل يأکل من نبات الأرض حتَّى يأتيه الموت).
امام باقر عليه السلام فرمود: چه باک کسي را که خداوند از امامت را به کسي بشناسد اگر چه ان در قله کوهي باشد واز گياهان زمين تغذيه کند تا اينک مرگ او را دريابد (يعني شناخت امر ولايت بهتر است از الاف والوف داشتن وهمه نعم الهي را داشته باشد).
(يوم الخلاص ص 243) :
سُئل عن الصادق عليه السلام: أيّهما أفضل العبادة في السرّ مع الإمام منکم المستتر في دولة الباطل أو العبادة في ظهور الحقّ ودولته مع الإمام منکم الظاهر؟ فقال: (الصدقة في السرّ مع إمامکم المستتر في دولة الباطل وحال الهدنة أفضل ممَّن يعبد الله عزَّ وجلَّ في ظهور الحقّ مع الإمام الظاهر في دولة الحقّ وليست العبادة مع الخوف في دولة مثل العبادة والأمن في دولة الحقّ).
از امام صادق پرسش شد: کداميک از دو کار با فضيلت تر است عبادت در پنهاني با امام از شما در حالي که در دولت باطل باشد وپنهان يا عبادت در ظهور حق با امامي که از شما طاهر باشد. امام فرمود: صدقه در پنهاني با امام غايب در دولت باطل ودر حال صلح بهتر است از کسي که عبادت مي نمايد خدا را در ظهر حق با ظهور اما در دولت حق وهرگز عبادت در دولت باطل با خوف انجام گيرد مانند عبادت در دولت حق با داشتن امنيت نمي باشد وارزش اولي بالاتر است.
(يوم الخلاص ص 248؛ ومنتخب الأثر ص 223؛ وبحار ج 51 ص 156) :
قال الامام الهادي عليه السلام: (لولا من يبقى بعد غيبة قائمکم من العلماء الداعين إليه والدالّين عليه والذابّين عن دينه بحجج الله والمنقذين للضعفاء عن عباد الله من شباک إبليس ومردته لما بقى أحداً إلاَّ ارتدَّ عن دين الله ولکنَّهم يمسکون أزمة قلوب ضعفاء الشعية کما يمسک صاحب السفينة سکّانها أي مقودها الذي يشقّ عباب الماء أولئک هم الأفضلون عند الله عزَّ وجلَّ).
امام هادي عليه السلام فرمود: اگر نبود بعد از غيبت قائم شما علمايي (با بصیرت) که مردم را دعوت به امام مي نمودند وعلمايي که مردم را دلالت ورهنمايي به سوي امام مي نمودند وعلمايي که دفاع از دين خدا نمودند با حجت وبرهان ودست ضعفاء بندگان خدا را نمي گرفتند واز دام شيطان وپيروان او رهايش نمي ساختند هر آينه کسي در دين خدا باقي نمي ماند واز از دين خدا بيرون مي رفتند لکن علماء زمام قلبهاي ضعفاء شيعه را در اختيار گرفتند مانند کشتي باني چگونه سکان کشتي را در اختيار خود مي گيرد وفرمان کشتي با اوست وبا ريسماني او را به کار کشد وسکان کشتي آب را مي شکافد وصدايي از آن بلند مي شود (يعني در زمان غيب غلماء با بصیرت وتسلیم اوامر حکومتی ولی فقیه حاکم سکان دین دارند).انشا الله در آینده روایات واحادیث متقن بیشتری را در سایت ظهور قرار خواهیم داد.
١- بلحاظ قانونی هر فرد مسئول محتوای نظر ارسالی خود است ،که از طریق قانون با آی پی شناسایی و پيگيرى می شود