4

 

آهنگ‌های عاشقانه همچون بمبهای رنگارنگ درغزه های کوچک!

 

 

جشن‌های مدارس در مارپیچ مهلک سکوت به طور زیرپوستی تبدیل شده‌اند به کنسرت بزرگسالان! آهنگ‌هایی با مضامین عاشقانه و هیجانات نامتناسب با سن کودکان در مدارس پخش می‌شود و همه ساکتند. آهنگ‌هایی که روح کودک را ویران و تمرکزش را از رشد و تحصیل دور می‌کند. ما در تعریف شادی و نشاط دچار انحراف جدی شده‌ایم!

به اصرار همسرم دوقلوها را مدرسهٔ دولتی ثبت‌نام کردیم. می‌گفت «مگر ما خودمان مدرسهٔ غیرانتفاعی، اسلامی، شاهد یا... درس خواندیم که حالا اینجا هستیم؟» معتقد بود بچه‌ها نباید تافتهٔ جدابافته باشند و پاستوریزه‌طور بزرگ شوند.تحلیلش به نظرم درست بود، اما با یک تبصرهٔ مهم؛ اینکه زمان ما چارچوب‌های تربیتی خانواده‌ها و البته مدارس، و صدالبته دسترسی بچه‌ها به اطلاعات متفاوت بود.پیش‌دبستانی که آنچنان سفت و سخت نیست. احتمالاً از نظر بار علمی هم تفاوت چندانی با همدیگر ندارند. با این حساب و کتاب که فوقش برای مقاطع بالاتر، مدرسهٔ دیگری برایشان پیدا می‌کنیم، سخت‌گیری را کنار گذاشتم و به مدرسهٔ پیش‌دبستانی نزدیک خانه رضایت دادم.

دیروز؛ جشن آغاز سال تحصیلی مدرسهٔ دخترک

پنج دقیقه‌ای دیرتر به سالن می‌رسیم. در کانال مدرسه نوشته بودند بچه‌ها حتماً بدون روپوش مدرسه و با لباس آراسته در مراسم حاضر شوند.پسرک را کنار خودم نشانده‌ام و منتظریم ببینیم مسئولان مدرسه چه برنامه‌ای برایمان تدارک دیده‌اند. از بین جمعیت دخترکوچولوهای بانمک با موهای بلند خرگوشی و دم‌اسبی که جلوی سالن نشسته‌اند، پیراهن فیروزه‌ای بلند با آستین عروسکی و مقنعهٔ رنگارنگ دخترم را پیدا می‌کنم.این اولین مقنعه‌ای بود که برایش می‌خریدیم. هفتهٔ پیش موقع روسری خریدن من، آن را با کلی ذوق از بین ده‌ها مقنعهٔ رنگارنگ انتخاب کرد و خواست که برایش بخریم.مراسم با موسیقی زنده و با حضور عروسک «مارشال» انیمیشن «سگ‌های نگهبان» شروع می‌شود. البته شاید در همان پنج دقیقه تأخیر ما، قرآن ابتدای مراسم و سرود ملی را خوانده‌اند.عروسک مارشال از هر لحظهٔ موسیقی برای رقص استفاده می‌کند تا لحظات شادی (!) را برای بچه‌ها رقم بزند. آقای دی‌جی هم از بچه‌ها می‌خواهد جلوی سالن بروند و با آهنگ‌هایی که او اجرا می‌کند، بالا و پایین بپرند و بخوانند.آهنگ شروع می‌شود «اگه دل دلبر و دل تویی دلبر کدام است!... اگه تو دلبری، داری دل منو می‌بری! عاشقم کردی و می‌کشی منو هر وری! واسه داشتنت می‌زنم خودمو به هر دری...»با خودم می‌گویم حالا شاید از دستش در رفته یا خواسته دل پدر و مادرهای حاضر را هم شاد کند!همان طور که با خودم کلنجار می‌روم و سعی می‌کنم حس ناخوشایندم را در خودم نگه دارم و «بدمجلس‌بازی» درنیاورم، آهنگ بعدی شروع می‎‌شود «دختر چشم‌ابرو مشکی که دل نمیده به هیشکی، تو محله‌مون نداشتیم که نداشتیم! یه پسر خوب می‌خواستی که بمونه راستی راستی، من شدم همونی که خواستی!...»

دختربچه‌های معصوم، یکی از یکی قشنگ‌تر و دلرباتر، با پیراهن‌های رنگی‌رنگی و صداهای کودکانه بالا و پایین می‌پرند و بهتر از خود خواننده می‌خوانند... «یه پسر خوب می‌خواستی، که بمونه راستی راستی...» انگار فقط دخترک من بلد نیست با جمع هم‌خوانی کند.دست پسرک را می‌گیرم و از سالن بیرون می‌روم. یکی از مربی‌ها را پیدا می‌کنم «خانم؛ من به این وضعیت اعتراض دارم. این آهنگ‌ها مناسب دختربچه‌های شش‌ساله نیست!»می‌گوید «حق با شماست. من هم با شما موافقم. می‌خواهند جذابیت ایجاد کنند. البته این گروه موسیقی موردتأیید آموزش و پرورش است. ولی ما از محتوایی که قرار است ارائه بدهند خبر نداریم.»+ مورد تأیید باشد یا نباشد، ما شش سال مراقب ورودی چشم و گوش و مغز بچه‌هایمان بوده‌ایم که حالا در مدرسهٔ دولتی در شش‌سالگی توی گوششان بخوانند «یه پسر خوب می‌خواستی که بمونه راستی راستی؟!»- حق با شماست؛ الان می‌گویم به‌شان تذکر بدهند.برمی‌گردم توی سالن. حالم بدجوری خراب است. دوست دارم همان لحظه دست بچه‌هایم را بگیرم و برشان گردانم به خانهٔ امن و آرام خودمان.با خودم تصور می‌کنم آن دوست خانوادگی‌مان که می‌گفت توی مدرسهٔ فرزندش در کانادا به او هم‌جنس‌بازی و خودارضایی و... یاد می‌داده‌اند چه حال مزخرفی را تجربه کرده تا کارهایش راس و ریس شود و برگردد ایران.دخترک می‌آید و با پسرک ساز «تشنه‌مه!» کوک می‌کنند. ازشان می‌خواهم صبر کنند تا برنامه تمام شود و کلاً برویم! رضایت نمی‌دهند.

دستشان را می‌گیرم و می‌برمشان بیرون. چند قدم نرفته‌ایم که مدیر پیش‌دبستانی می‌آید دنبالمان؛ «چرا آمدید بیرون؟ به‌شان تذکر دادم‌ها!»+ بچه‌ها تشنه بودند. ممنونم. ولی واقعاً این درست نیست.- بله، درست می‌گویید. تذکر دادم که فقط آهنگ‌های رادیو و تلویزیون را بخوانند.+ محتوای رادیو و تلویزیون هم رده‌بندی سنی دارد و تمامش برای بچه‌ها مناسب نیست.مدیر پیش‌دبستانی لحنش را ملایم‌تر می‌کند و با خندهٔ سهل‌گیرانه‌ای می‌گوید «الان دیگه بچه‌ها همه چیز می‌بینند و می‌شنوند.» می‌گویم «بچه‌های ما فقط برنامه‌های مناسب سن‌شان را می‌بینند و می‌شنوند. آن هم فقط دو ساعت در روز.»قربان‌صدقهٔ دوقلوها می‌رود، و می‌رود...

امروز؛ جشن آغاز سال تحصیلی مدرسهٔ پسرک

پسربچه‌های کوچولو را در ردیف‌های جلوی سالن چیده‌اند و والدین را پشت سرشان. دخترک را کنار خودم نشانده‌ام و منتظریم ببینیم مسئولان مدرسه چه برنامه‌ای برایمان تدارک دیده‌اند. مراسم با پخش چند آیه از قرآن و سرود ملی شروع می‌شود.کم‌کم سر و کلهٔ گروه موسیقی و عروسک‌شان پیدا می‌شود. با چند آهنگ کودکانه مجلس را دست می‌گیرند. کار به تدریج با آهنگ‌های بزرگسال بالا می‌گیرد تا می‌رسد به آنجا که آقای دی‌جی می‌خواند «تو رفتی ولی فکر تو تو سر من موند... پریشون شده بودم تا وقتی تو رو دیدم، من پسندیدمت از دور و دلم رفته از اون شب...»عروسک آقا خرگوشه رسماً و دقیقاً در حال رقصیدن است. چیزی که البته در لغت، آقای دی‌جی آن را «ورزش» می‌نامد «بچه‌ها، شما هم ورزش کنید! با آهنگ هر شهر، ورزش‌های محلی خودتان را اجرا کنید!»آهنگ بعدی، کار را به سطح والدین می‌کشاند «چشم و دلم روشن، این چه یاریه!» با هدایت و دعوت آقای دی‌جی، بچه‌ها دست‌هایشان را بالا می‌گیرند و به حالت «بندری» تکان می‌دهند.از سالن بیرون می‌روم. مدیر را پیدا می‌کنم «خانم؛ من شما را که دیدم احساس خیال‌جمعی کردم. ولی این وضعیت اصلاً درست نیست. این آهنگ‌ها مناسب بچه‌های شش‌ساله نیست.» مدیر پیش‌دبستانی با خوشرویی می‌گوید «یک روز است فقط؛ نگران نباشید. در کلاس‌هایمان اصلاً از این خبرها نیست.»+ من تا دیروز اجازه ندادم بچه‌ها موسیقی نامتناسب با سن‌شان بشنوند.- چشم، الان می‌گویم آهنگ‌ها را عوض کنند.

به سالن برمی‌گردم. ظاهراً به گل حرف‌های آقای دی‌جی رسیده‌ام «کِی زمان ما دهه‌شصتی‌ها در مدرسه‌ها جشن بود؟ تهش آقای قرائتی می‌آمد و درس‌هایی از قرآن می‌داد. البته این هم به جایش خوب بود! ولی خدا را شکر، الان نظام آموزشی تغییر کرده و با شادی به بچه‌ها آموزش می‌دهند!»آخر مراسم را با آهنگ ریمیکس «ای ایران، ای مرز پرگهر» و همراه با سلام نظامی به شهدای وطن، از شهدای سلامت و مدافع حرم تا شهدای پاسدار و شهدای جنگ دوازده‌روزه به پایان می‌برند.

از اعتراض به ساسی‌مانکن چگونه به سکوت تلخ امروز رسیدیم؟

این روزها انگار حساسیت‌هایمان جابه‌جا شده. زمانی اگر در مدرسه‌ای آهنگ ساسی‌مانکن پخش می‌شد، صدای همه درمی‌آمد، بیانیه‌ها صادر می‌شد و رسانه‌ها پر می‌شدند از اعتراض.حالا اما آهنگ‌هایی با مضامین عاشقانه و هیجان‌های بزرگسالانه، در جشن بچه‌های شش‌ساله پخش می‌شود و کسی اعتراض نمی‌کند. چه محتوایی باید در مدارس پخش شود تا بالاخره صداها دربیاید؟مسئله فقط «نامناسب بودنِ شعر» نیست؛ آیا این میزان از هیجان، تحرک و بار عاطفی برای بدن و ذهن کودکِ شش‌ساله طبیعی و متناسب است؟ آیا قرار است کودک در نخستین تجربه‌هایش از مدرسه، ریتم عشق و جدایی را تمرین کند؟ یا دوستی و بازی و رشد در کنار هم‌سالانش را یاد بگیرد؟واقعیت تلخ این است که گویا همه‌مان، از خانواده تا مدرسه، از مدیر تا مجری برنامه، در تعریف «شادی»، «نشاط» و «جذب کردن کودکان» دچار انحراف جدی شده‌ایم. شادی را با هیجان اشتباه گرفته‌ایم و جذب را با تحریک. در این مسیر، آرام‌آرام مرزهای تربیتی فرسوده می‌شود و کودکیِ بچه‌ها قربانی برداشت‌های سطحی ما از شاد بودن می‌شود.

وقتی والدین سکوت کنند، مربیان سهل بگیرند و مدیران به‌جای اصلاح، فقط «تذکر» بدهند، یعنی مرزهای تربیتی در حال فرسایش‌اند. یعنی چارچوب‌های تربیتی و پرورشی مدارس وابسته شده‌اند به اعتراض یکی در میان والدین! تازه اگر ترتیب اثری به آنها داده شود.مدرسه باید پناهگاه امن کودکی باشد، نه بازاری شلوغ برای ذوق‌زدگی بزرگسالان. اگر مراقب نباشیم، روزی چشم باز می‌کنیم و می‌بینیم کودکیِ فرزندان‌مان در میان رقص عروسک‌ها و ریتم آهنگ‌هایی گم شده که هیچ نسبتی با سن و روح لطیف‌شان ندارند.

 

●○●○●○●○

ما که متوجه نشدیم این در کدام شهر و مکان بوده اما هرچه بوده وهرکجا لعنت برانها باد 

لعنت خدا وملائکه الله وانبیاء واولیاء الهی  بر

زمینه سازان

و موافقان

طراح

برنامه ریز

مجوز دهنده

مجریان

خوانندگان

نوازندگان

حامیان

مشوقان 

و سکوت کنندگان در مقابل  این برنامه هایی که در مقابل زحمات تمام انبیاء و اولیاء الهی و خون شهیدان ایستاده اندوبرروح وجان معصوم فرزندان پاک ومعصوم کشور امام زمان (عج) اینگونه سم پاشی میکنند

هرکس خواند آمین بگوید

نوشتن دیدگاه


١- بلحاظ قانونی هر فرد مسئول محتوای نظر ارسالی خود است ،که از طریق قانون با آی پی شناسایی و پيگيرى می شود

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها   

0 #4 Guest 1404-07-25 20:56
لعنت خداوند و تمامی ملائک بر خائنین و منافقین . تمامی این اقدامات ضددینی و ضد فرهنگ اسلامی همگی عمدی بوده و با همکاری سلبریتی های ملعون ، بصورت نامحسوس در حال قبح زدایی تمامی منکرات هستند.

اللهم عجل لولیک الفرج
نقل قول کردن
+1 #3 Guest 1404-07-20 06:08
سلام علیکم
بنده پارسال مدرسه خصوصی صبیه رو ثبت نام کرده بودم. امسال به خاطر همراهی با دختر عمه ش مدرسه در مسجد ثبت نام کردم. ولی حالا صبیه ما میگه بچه های کلاس به شخصیت های کره ای علاقه مند هستند و حتی یکیشون می خواد یه سفر به کره بره! یکی هم که می خواد پسر باشه و سر کلاس مثل پسرها رفتار می کنه! همه شون هم فیلم های کره ای و خارجی می بینن! به مدیرش هم گفتیم ولی اصلا نمی دونست اینا بده! خیلی ناراحت شدم. فقط به خاطر بودنش با دختر عمه ش اینجا نوشتمش. معلم هاش البته خوبن. حالا به نظرتون مدرسه ش رو عوض کنم؟ خودم که خیلی جا خوردم. اینا مثلا خانواده های مذهبی و محجبه هستند

سلام علیکم
یکی از یکی مخرب تر و افتضاح تر
چون این یک خط غالب برفرهنگ انقلاب است
نقل قول کردن
+4 #2 Guest 1404-07-19 23:14
سلام بر شما

و لعنت بر فوتبالیستها و بازیگرهای بی حجاب که طی بیست سال اخیر، خودشان و خانواده هایشان با تجاهر به گناهان در اینترنت قبح‌ گناهان و قبح بی حجابی را شکستند و فرزندان‌ما را به گناه و فحشا سوق دادند.

البته مسئولین هم وظیفه خودشان به خوبی انجام دادند!!! مثلا بجای تقبیح و نکوهش و تحقیر این افراد مروج فحشا، به انها در جشنواره فجر و در فوتبال جایزه دادند و چشم بر گناهان انها بستند.
نقل قول کردن
+1 #1 Guest 1404-07-19 23:01
سلام علیکم
با آمدن دولت سوم روحانی مشخص بود برنامه های بیست سی به صدر برنامه های آموزش و پرورش تبدیل می شود.

کارهای خوبی که دولت شهید رئییسی در زمینه آموزش و پرورش شروع کرده بود نیمه کاره ماند. افسوس و صد افسوس.

امیدمان فقط دیگر به مولیمن ولی عصر هست که با تشریف فرمایی شان یا حتی قبل آن ارم بزرگ ، این بساط جمع شود.
نقل قول کردن
© 1387/11/11 - 1404 islamicworld.ir  تمام حقوق مادی و معنوی برای پایگاه نشر معارف قرآن و ولایتislamicworld.ir محفوظ است.
Template Design:Akin Group
کانال