به عشق رهبر

انقلاب اسلامی زنده است
نقدی بر استراتژی فرهنگی جمهوری اسلامی و بازخوانی حماسه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴در آیینه واقعیتهای فرهنگی کشور
اگر متولیان فرهنگی هم انقلابی بودند دیگر چه می شد!
یومالله۲۲بهمن امسال(۱۴۰۴)
صحنهای متفاوت اما عمیقاً معنادار پیش چشم ما گشود.
از همه اقشار آمده بودند؛ باحجاب و شل حجاب، حزباللهی و ملیگرا، متدین سنتی و جوان مدرن. بسیاری صریح میگفتند:
به عشق رهبر آمدیم
«به دعوت حضرت آقا آمدیم»
«برای حفظ کشور و پرچم جمهوری اسلامی آمدیم»
این حضور، یک پیام روشن داشت: انقلاب اسلامی در جان این ملت زنده است.
انقلاب، چون الهی است و با خون صدها هزار شهید آبیاری شده، در عمق جان نسلها اثر گذاشته است. سادهزیستی، شجاعت، صداقت، آرامش و اقتدار رهبری فرزانه انقلاب که بارها دشمن را ناکام گذاشته، سرمایهای معنوی پدید آورده که هنوز دلها را به میدان میآورد.
نسل امروز، برخلاف آنچه گاه القا میشود، نه ضد انقلاب است و نه ضدوطن،در بزنگاهها نشان داده که مدافع کشور و ولایت است. اما در عین حال، ظواهر فرهنگی و سبک زندگی بخشی از همین نسل با آرمانهای اولیه انقلاب فاصله دارد. اینجا نقطهای است که بایدچرایی آن را فهمید، پایش کرد و برایش راهکار اندیشید موضوعی که سالهاست گاهی با اشاره گفته شده اما امروز آنرا باصراحت واکاوی خواهیمنمود،
انقلاب فرهنگی؛ مسیری که نیمهتمام ماند
انقلاب اسلامی پیش از آنکه تغییر حکومت باشد، تغییر الگوی زندگی بود. مردم برای عدالت، معنویت، کرامت انسانی و بازگست به هویت دینی قیام کردند.
انقلابی که در پی بازگشت به هویت دینی و ملی ایران بود.قرار بود جامعهای ساخته کند که ارزشهای اسلامی در آن جاری باشد و فرهنگ طاغوتی و وابسته به غرب جای خود را به فرهنگ استقلال، ایمان و سادهزیستی بدهد. پیش از انقلاب، جامعه ایران تحت سلطهای سنگین از فرهنگ غربی قرار داشت، فرهنگی که از طریق سینما، تلویزیون، موسیقی و دیگر ابزارهای رسانهای در جامعه نفوذ کرده بود. فرهنگ استعماری و بیگانهای که نه تنها اخلاق و ارزشهای دینی را نادیده میگرفت، بلکه آنها را در میان مردم بیارزش میساخت. این روند تا جایی پیش رفت که بسیاری از هویتهای ملی و مذهبی ایران در زیر چرخدندههای استعمار فرهنگی به محاق رفته بود وواهداف پلید پهلوی در جشن هنر شیراز اوج رواج فحشا بود و تنها تعداد اندکی از کسانی که به دنبال حفظ ارزشهای اصیل و اسلامی بودند، جرات ایستادگی داشتند
اما انقلاب اسلامی بارهبری پیامبرگونه امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در نهایت در یوم الله ۲۲ بهمن ۵۷ بااستقامت و جانفشانی ملت دین باور ایران به پیروزی رسید
پس از تثبیت ساختار سیاسی، بخش فرهنگ آنگونه که باید بازسازی نشد. شیطان زخم عمیقی خورد و دستش از منابع کشور ایران قطعدشد ولذا توطئه ها وفتنه ها را آغاز کرد.
جنگ تحمیلی، تحریمها و بحرانهای امنیتی وکودتاها را براه انداخت و این توطئه ها انرژی مسئولان وانقلابیون کشور را به خود مشغول کرد و مدیریت فرهنگی در حاشیه قرار گرفت.
خطای استراتژیک از همان ابتدا شکل گرفت:
ساختار تولید فرهنگ پیش از انقلاب، بهصورت ریشهای پالایش نشد. بسیاری از فرهنگسازان، فیلمسازان و بازیگران دوران طاغوت در همان ساختار باقی ماندند اگرچه در سالهای اخیر اکثرشان ناکام ازبازگشت همان حال وهوای فاسد ولاله زاریِ قبل از انقلاب فرسوده شده و رفتند ،اما نسل دوم خود را تربیت کردندو در جای خوددرصدا وسیما وتلویزیون مستقر کردند،
آسیب در الگو سازی است
صدا و سیما، که باید پرچمدار بازسازی فرهنگی میبودوبفرمایش امام راحل (ره) تبدیل به دانشگاه شود، در عمل به بازتولید همان الگوهای پیشین پرداخت.
تصور سادهلوحانه این بود که چون ما «پیام حق» داریم، هرکس ابزار رسانه را در دست دارد ناچار در خدمت این پیام قرار میگیرد. در حالی که واقعیت برعکس است: کسی که فرم، تصویر، جذابیت و زبان نسل را در اختیار دارد، جهت پیام را تعیین میکند.
مسجد محتوا تولید کرد؛ سیما معنا ساخت
در چهار دهه گذشته، مسجد، حوزه و منبر به تولید محتوا پرداختند؛ سخنرانی، کتاب، تحلیل، تبیین
اما تلویزیون، سینما، ستارهها و سلبریتیها به تولید «معنا» مشغول شدند؛ معنا از طریق الگو، تکرار و جذابیت
نسل جدید از معنا تغذیه میکند، نه صرفاً از محتوا
اینجا همان نقطه غفلت بود
فرهنگ برابر با محتوا تصور شد، در حالی که فرهنگ یعنی:
الگو + تکرار + جذابیت
و میدان الگو سازی عملاً در اختیار کسانی قرار گرفت که زیست شخصی و سبک زندگیشان سنخیتی با آرمانهای انقلاب نداشت وندارد، یکی از دوستان که جوانی دین باور وانقلابی است ودو سه فیلم هم ساخت در همین سالهای اخیر آخرین فیلمش را نیمه کاره رها کردوعلتش را عدم رعایت شئونات اخلاقی ودینی پشت صحنه فیلم برداری بیان نمود که آنچه بیان کرد قابل ذکر نیست وکمترینش سرو...
دوگانگی رسانهای و تربیت از طریق تناقض
در سالهایی که مدیریت فرهنگی کشور، بهویژه در رسانه ملی، به جای پالایش و بازسازی، به استفاده از همان چهرهها ادامه داد، اتفاقی آرام اما عمیق رخ داد. برخی مدیران درسیما حتی به این افراد لاله زاری قبل از انقلاب که هیچ تغییری در سبک زندگی ورفتارشان حتی سالها پس از انقلاب مشاهده نشد مدال «چهره ماندگار» دادند و برایشان مشروعیت رسمی ساختند. نسل جدید آنان نیز با همان سبک زندگی و همان نگاه تربیت شد و همچنان در حال فرهنگسازی است و کارشان را هدفمندانجام میدهند واکثرشان هم در هرفتنه ای از اولین حامیان فتنه هستند،
وسریالهایی که تولید کردند ومی کنند، از جمله آثار نمایشی وطنز همگی در شکلدهی به سبک زندگی و پوشش نسل جدید اثر گذاشتند وهنوز میدان دار تلویزیون وسینما و نمایش خانگی هستند وسیما با افتخار اعلام میکند که عید امسال تلویزیون افتخارپخش سریالهایشان را دارد،
اما نکته مهم این است:
این آثار بر باور عمیق نسل جوان اثر نگذاشتند، بلکه بر ظاهر و سبک زندگی اثر گذاشتند
نتیجه چه شد؟
جوانی که در پوشش خود التزام کامل ندارد، اما در روز ۲۲ بهمن ۱۴۰۴به دعوت رهبرفرزانه انقلاب لبیک میگوید و برای دفاع از کشور وپشتیبانی از ولایت به میدان میآید.
این یعنی باور انقلاب هنوز در جان او هست، اما الگوهای پوشش وسبک زندگیاش از جای دیگری تغذیه شده است.
مقایسهای تلخ:
۲۲ بهمن و جشنواره دهه فجر
کافی است صحنه حماسی ملت در سالگرد انقلاب را با صحنههای برخی جشنوارههای دهه فجر مقایسه کنیم.
در خیابانها، مردم عادی، خانوادهها، جوانان، با هر ظاهر و سلیقهای، اما با شعارهای انقلابی و دفاع از کشور حضور دارند.
اما در سالنهای جشنواره، بخشی از باصطلاح هنرمندان و فرهنگسازان رسمی، با پوششها، گفتمانها و مواضعی ظاهر میشوند که نهتنها سنخیتی با فرهنگ انقلاب ندارد، بلکه گاه آشکارا در تعارض با آن است ،چشمخانوادهای مومنین ار دیدن آن صحنه ها دور باد،
جشنوارهای که باید جشن انقلاب باشد، گاه بیشتر شبیه سالن نمایش مدلینگ و هنجارشکنی فرهنگی است که در آن ارزشهای فرهنگی انقلاب به حاشیه میرود
نکته عجیبتر آنجاست که برخی مسئولان عالیرتبه، از رئیسجمهور تا وزیر ارشاد، به استقبال همین چهرهها در جسنواره دهه فجر میروند؛ چهرههایی که آثار تیشه آنان بر ریشه فرهنگ انقلاب در جامعه مشهود است. اما گویا این آثار دیده نمیشود یا جدی گرفته نمیشود.
این همان مصداق آن تعبیر تلخ است که:
با مردم عادی سختگیری
چرا نسل جدید بیدین نشد، بلکه بیاعتنا شد؟
نسل امروز الزاماً ضد اسلام و ضد انقلاب نیست.
او ضد ریا و دوگانگی است.
وقتی میبیند رسانه حجاب را تبلیغ میکند، اما همان رسانه چهرهای را که به آن پایبند نیست به عنوان ستاره و الگو معرفی و تقدیر میکند، نتیجه میگیرد مسئله حقیقت نیست، بلکه بازی است.
این تناقض، مخربترین نوع تربیت است: تربیت از طریق تضاد میان گفتار و رفتار.
به همین دلیل بخشی از نسل جدید دچار بیاعتنایی شد، نه بیدینی. در عمق جان او هنوز وطندوستی، ولایتپذیری و غیرت ملی زنده است؛ چنانکه در بزنگاهها آشکار میشود.
آسیبشناسی روشن
۱_عدم خلق و معرفی الگوهای واقعی اسلامی و انقلابی در عرصه هنر و رسانه.
۲_ استمرار حضور و مشروعیتبخشی رسمی به فرهنگسازان تربیتشده در مکتب طاغوت ونسل دومشان دست پروردهای همان طاغوتیان
۳_خلط میان تخصص هنری و مرجعیت فرهنگی.
۴_ فاصله سبک زندگی برخی مسئولان با الگوی سادهزیستی انقلاب.
۵_ غفلت از اینکه فرهنگ با تصویر و جذابیت ساخته میشود، نه فقط با خطابه و محتوا
راهکارهای اصلاحی
نخست، تفکیک تخصص هنری از مرجعیت فرهنگی.
هر هنرمند حرفهای ، الزاماً الگوی سبک زندگی نیست و نباید به عنوان مرجع فرهنگی معرفی شود.اگر چه در دیدگاه اسلام هنرمند کسی است که معتقد به مبانی فرهنگی و احکام وسبک زندگی اسلام ناب باشد وهنرش صرف اصلاح جامعه به سمت ارزشهای معنوی والهی باشد.
دوم، قطع تقدیر رسمی و مشروعیتبخشی نمادین به افرادی که زیست آنان همسو با فرهنگ انقلاب نیست.
سخن از حذف و برخورد قهری نیست؛ سخن از عدم الگوسازی رسمی است.
سوم، سرمایهگذاری جدی بر تربیت و حمایت از هنرمند حرفهایِ مؤمن.
نه آماتور متدین، و نه حرفهای بیاعتقاد؛ بلکه حرفهایِ معتقد.
سالها پیش این هدف با حضور چند چهره فرهنگی دینی در دفتر حقیر پیگیری شد، اما به دلیل ضعفهای رفتاری و ناهماهنگی در همان جمع محدود، استمرار نیافت. این تجربه نشان داد که در این مسیر، بیش از شعار، به صداقت و استحکام شخصیتی نیاز است.
چهارم، بازسازی ساختار صدا و سیما و سیاستهای جشنوارهای با محوریت الگوسازی صحیح.
پنجم، بازگرداندن جایگاه سادهزیستی، تقوا و روحیه فداکاری رهبران انقلاب و شهدا به متن روایت رسانهای.
ششم، مدیریت اقتصادی عدالتمحور برای کاهش فاصله طبقاتی و ترمیم اعتماد عمومی.
هفتم، حمایت هدفمند از نسل جوان مؤمن و انقلابی برای ورود به میدان فرهنگ و رسانه، با هدایت و تجربه نسل اول انقلاب.
در نهایت باید با صراحت گفت:
مردم ایران با شرافتاند و جوانان این کشور سرمایههای ارزشمند این سرزمیناند.
حماسه بینظیر ۲۲ بهمن ۱۴۰۴و حضور در صحنههای حساس، گواه زنده این حقیقت است.
انقلاب اسلامی در جان این ملت ریشه دارد.
آنچه نیازمند اصلاح است، ساختار الگوسازی و مدیریت فرهنگی است، نه ایمان مردم.
اگر این خطای راهبردی در حوزه فرهنگ اصلاح شود و تولید معنا به دست الگوهای همسو با انقلاب سپرده شود، شکافهای ظاهری نیز به تدریج ترمیم خواهد شد.
در عین حال، منکر جذابیتهای ظاهری و فریبنده برخی تولیدات فرهنگی غرب که امروز بهصورت رایگان و گسترده در فضای مجازی در دسترس جامعه قرار دارد، نیستیم. این جذابیتها واقعیتی انکارناپذیر است.
اما اگر مسئله داخلی خود را در حوزه مدیریت فرهنگی و الگوسازی اصلاح کنیم، بسیاری از جلوههای تهاجم فرهنگی، از سبک پوشش تا سبک زندگی، قدرت اثرگذاری تعیینکننده نخواهند داشت.
انقلاب هنوز زنده است وهمواره تا تکمیل رسالتش که بستر سازی ظهور منجی عالم(عج) است زنده وپویا خواهددبود
اما برای تداوم آن، باید میدان فرهنگ را در ساختار، در سیاستگذاری و در انتخاب الگوها جدی گرفت و به شعار اکتفا نکرد.
در مباحث بعدی، به چالشهای اقتصادی، تعلل در اجرای عدالت، ضعف در برخورد قاطع با مفاسد اقتصادی، عوامل شکلگیری فاصله عمیق طبقاتی، فشار بر اقشار ضعیف و دشواریهای پیشروی جوانان برای تشکیل خانواده خواهیم پرداخت.
بعون الله تعالی
س.م.ر

١- بلحاظ قانونی هر فرد مسئول محتوای نظر ارسالی خود است ،که از طریق قانون با آی پی شناسایی و پيگيرى می شود