
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
«وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ»
(سوره آلعمران، آیه ۱۳۹)
مایک جمعیت ساکن در یک جغرافیا وصرفا یک ملت نیستیم، ما یک امتی هستیم که حامل یک وعده الهی برای جهانیان است. ما بستر تحقق یک عهد تاریخی هستیم.
ما شیعهایم، یعنی معتقدیم تاریخ بیصاحب نیست.
معتقدیم زمین رها نشده است، معتقدیم وعده الهی قطعی است و مسیر عالم، بیجهت و بیغایت نیست.
ما مدعی انتظاریم.
انتظارِ ظهور منجیای که عدالت را از سطح شعار به سطح ساختار میآورد.
انتظار قیامی که آرمان انبیاست، آرزوی اولیاست، و امتداد رسالت خاتمالانبیاء است وباقیام خاتمالاوصیاء این انتظار پایان می یابد.
فلذاست که مابا چنین ادعایی
حق کوچک بودن وکوچک دیدن خود را نداریم
حق سطحی اندیشیدن نداریم.
حق گرفتار شدن در حاشیهها را نداریم.
ما مسلمانیم، اسلام ناب
ما انقلابی هستیم.محکم
ماایرانی هستیم.
ایرانیِ بزرگ، ایرانیِ ریشهدار، ایرانیِ باعظمت و شریف.
اینها عنوان نیستند بلکه تعهدند.
○اسلام یعنی تراز الهی در فکر و عمل.
○انقلاب یعنی ایستادن بر آن تراز، حتی در سختی.
○ایران یعنی میدان تحقق آن ایستادگی.
اسلام و انقلاب اسلامی حادثهای مقطعی وپروژهای سیاسی نیستند.
واکنشی احساسی به یک بزنگاه تاریخی نیستند.
اسلام، مسیر است.
انقلاب، استمرار آن مسیر است.
و نظامی که بر پایه ایمان مردم و خون شهیدان شکل گرفته، با یک موج رسانهای فرو نمیریزد
اما میتواند با خطای محاسباتیِ خودیها زخمی شود.
مسئله از همینجا آغاز میشود.
اقتدار و وقار در برابر حاشیهها
خورشید برای اثبات عظمتش به ستارههای کمسو پاسخ نمیدهد.
طلوع میکند، میتابد، مسیر خود را میرود.
کوه برای هر باد موضع نمیگیرد.
دریا برای هر موج کوچک طوفان به پا نمیکند.
آنکه باعظمت، آرام است.
آنکه بااقتداراست، عصبی نیست.
بزرگ، خود را درگیر ریزهکاریهای بیارزش نمیکند.
اگر ما مدعی عظمتیم
باید این قاعده را بفهمیم.
نمیشود از اقتدار گفت، اما به هر صدای ضعیفی واکنش هیجانی نشان داد.
نمیشود از ثبات سخن گفت، اما با هر شایعهای لرزید.
امروز در فضای رسانهای، عدهای تمام سرمایهشان را روی «دیده شدن» گذاشتهاند.
نه عمق فکری دارند، نه طرح تمدنی دارند، نه برنامهای برای آینده دارند
سرمایهشان فقط جنجال است.
رفتارهای هنجارشکن.
عریان شدن برای جلب توجه.
توهین به مقدسات.
لافزنی سیاسی در غربت.
ژستهای اپوزیسیونی در شبکههای معاند.
نمایشهای ساختگی در تجمعات بیریشه خارج از کشور.
همه اینها یک هدف دارد:
دیده شدن.
اما پرسش اساسی این است:
◇چه کسی آنان را میبیند؟
◇چه کسی آنان را بزرگ میکند؟
◇چه کسی برایشان تریبون میسازد؟
وقتی رسانهای با عنوان انقلابی، ساعتها به تحلیل رفتار فلان زن فراری میپردازد که به لجنزارهای غرب پناه برده و عریان شدن را ابزار دیده شدن قرار داده، در واقع چه میکند؟
حتی اگر تصاویر عریانی او را منتشر نکند، اما نظرات سیاسیاش را بازنشر دهد، باز هم همان کار را کرده است.
یعنی او را در جایگاه «منبع واکنش» نشانده است.
یعنی حرف او را به موضوع تحلیل داخلی تبدیل کرده است.
یعنی به مخاطب القا کرده است که سخن او ارزش پاسخ دارد.
و این دقیقاً همان نقطه ضعف است.
این یعنی ما آنقدر نیازمند سوژهایم که یک جمله از یک زن فاسده را هم برای خودمان ستون میکنیم.
این یعنی هنوز برای دیده شدن، به سایه او چنگ میزنیم.
این یعنی در ناخودآگاه رسانهای خود، برای او وزن قائل شدهایم.
او را حذف نکردهایم؛ تثبیتش کردهایم.
کوچکش نکردهایم؛ به رسمیت شناختهایم.
وقتی بازیگری که از این کشور رفت و در غربت به لافزنی سیاسی و همنشینی با رسانههای معاند افتاد، هر جملهاش در داخل کشور تیتر میشود، پیام چیست؟
این پیام که او هنوز مهم است.
که او هنوز باید شنیده شود.
که او هنوز قدرت اثرگذاری دارد.
وقتی فراخوانهای تجمع ساختگی خاندان پنجنفرهای که خود را میراثدار تاجی میدانند که بر سر پدر و پدربزرگشان هم گشاد بود، در رسانههای داخلی بازنشر میشود، حتی برای تمسخر، در عمل نام آنان زنده نگه داشته میشود.
آنها بدون رسانه داخلی، پژواکی ندارند.
این پژواک را ما میسازیم.
آسیب اصلی در کجاست؟
در تناقض.
▪︎از یک سو میگوییم اسلام دین عفاف است،
▪︎از سوی دیگر سخن و موضعگیری همان کسی را که عریان شدن را ابزار شهرت کرد، بازنشر میکنیم.
▪︎از یک سو میگوییم انقلاب مظهر عزت است،
▪︎از سوی دیگر نقلقولهای یک بازیگر فراری را بارها تحلیل میکنیم.
▪︎از یک سو میگوییم دشمن ضعیف است،
▪︎از سوی دیگر هر حرکتش را چنان بزرگ میکنیم که گویی محور تحولات جهان است.
درست برخلاف مواضع عزتمندانه ومقتدرانه رهبرفرزانه انقلاب
و همین تناقضات است که آهسته و بیصدا اعتماد را میسوزاند.
و وقتی اعتماد آسیب دید، سرمایه اجتماعی فرسوده میشود.
وقتی سرمایه اجتماعی فرسوده شد، هیچ شعاری آن را جبران نمیکند.
جوانی که این صحنه را میبیند، سؤالش منطقی است:
اگر این افراد بیارزشاند، چرا هر روز دربارهشان مینویسید؟
اگر حرفشان بیپایه است، چرا تحلیلش میکنید؟
اگر آن خاندان پایگاهی ندارند، چرا نامشان را تکرار میکنید؟
رسانه فقط خبر منتقل نمیکند، ذهن میسازد.
تکرار، عادیسازی میآورد.
چیزی که امروز با خشم نقد میشود، اگر مداوم دیده شود، فردا حساسیت خود را از دست میدهد.
و این همان نقطه خطر است.
تعلیم و تأدیب رسانه
اگر ما بسترساز ظهوریم، رسانهمان باید در تراز آن ادعا باشد.
رسانه انقلابی، صرفاً رسانه واکنش نیست
رسانه تراز تمدن است
رسانه باید بداند:
هر سوژهای شایسته دیده شدن نیست.
هر صدایی شایسته پاسخ نیست.
هر تحریکی شایسته تیتر نیست.
انضباط در اولویتگذاری، بخشی از ایمان حرفهای است.
هر آنچه برجسته شود، وزن میگیرد.
و هر آنچه وزن بگیرد، بر ذهن جامعه اثر میگذارد.
پس رسانه یا سازنده وزن است،
یا مصرفکننده موج.
رسانه ی تراز انقلاب باید:
اولویتمحور باشد، نه هیجانمحور.
روایتساز باشد، نه واکنشساز.
معنا تولید کند، نه فقط پاسخ.
الگو برجسته کند، نه ضدالگو را.
سکوت راهبردی را بشناسد.
سکوت همیشه ضعف نیست.
گاهی سکوت، بیاعتناییِ مقتدرانه است.
پس باید باور داشته باشیم که:
نمیشود از عدالت جهانی سخن گفت و همزمان خوراک ذهنی جامعه را با حاشیه و ابتذال پر کرد.
نمیشود از کرامت انسانی گفت و همزمان سخن و موضع کسانی را برجسته کرد که کرامت را ابزار شهرت کردهاند.
اقتدار در بیاعتنایی هوشمندانه به حاشیههاست.
اقتدار در تمرکز بر اولویتهاست.
اقتدار در تولید معناست، نه در پاسخ دادن به هر تحریک.
اگر ما بزرگ رفتار کنیم، حاشیهها کوچک میشوند.
اگر ما سطح را بالا ببریم، ابتذال فرو میریزد.
اگر ما اولویتها را درست بچینیم، ذهن جامعه از اشغال آزاد میشود.
انتظار، فقط دعا نیست؛ بلوغ رسانهای هم هست.
انقلاب، فقط شعار نیست؛ انضباط در اولویتگذاری هم هست،ای کاش بفهمیم؛
ایرانِ بزرگ
با تکیه بر بزرگی خود میایستد،
نه با واکنش به کوچکیها
س.م.ر

١- بلحاظ قانونی هر فرد مسئول محتوای نظر ارسالی خود است ،که از طریق قانون با آی پی شناسایی و پيگيرى می شود